فروردین ۱۵ ۱۳۹۳

خود سوزی برای رضایت دیگران

download1

وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ؛ یهود و نصارى هرگز از تو راضى نمى‏شوند مگر وقتى که از کیش آنان پیروى کنى بگو تنها هدایت، هدایت خدا است و اگر هوى و هوسهاى آنان را پیروى کنى بعد از آن علمى که روزیت شد، آن وقت از ناحیه خدا نه سرپرستى خواهى داشت و نه یاورى.

 مطالعه آیات قرآن وقتی که با کمی تامل و دقت در معانی همراه باشد نکات بسیار ویژه‌ای را به انسان نشان می‌دهد. توفیقی شد و داشتم آیه ۱۲۰ سوره بقره را می‌خواندم و این در حالی بود که خبر تصویب قطعنامه ایران در کمیته روابط خارجی پارلمان اروپا در ذهنم بود.

در این آیه (وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصارى‏) خداوند بعد از آن خطاب‌ها و توبیخ‏ها که از یهود و نصارى کرد، روى سخن را به رسول خود کرده که این یهودیان و مسیحیان که تا کنون درباره آنها سخن می‌گفت‏ هرگز از تو راضى نمی‌شوند مگر وقتى که تو به دین آنان درآیى، دینى که خودشان به پیروى از هوى و هوس‌شان تراشیده و با آراء خود درست کرده‏اند. لذا در رد این توقع بیجاى آنان، دستور می‌دهد بایشان بگو: (إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏) هدایت خدا هدایت است، پیروى دیگران کردن، بخاطر هدایت است و هدایتى بغیر هدایت خدا نیست، و حقى بجز حق خدا نیست تا پیروى شود و غیر هدایت خدا- یعنى این کیش و آئین شما- هدایت نیست، بلکه هواهاى نفسانى خود شماست که لباس دین بر تنش کرده‏اید و نام دین بر آن نهاده‏اید.

مساله این است که به هر حال هر چه که هست حتی اگر قرار باشد بر اساس دموکراسی و بنا بر قانون دیکتاتوری جمهوریت مردمی که در ایران زندگی می‌کنند به قانون و حکومتی رای داده اند که این رای کاملا بر اساس جمهوریت است و این جمهوریت بسیار بالاتر از آن چیزی است که در کشور خودشان وجود دارد اما واقعا جای سوال است که چرا باید آنها برای ما نسخه بپچند و به دنبال این باشند که هر جوری که هست قانون خودشان را بر کشور ما مستولی کنند. البته جای هیچ شک و تردیدی نیست که ممکن است برخی از قوانین در کشور ما به علت‌های مختلف رعایت نشود که البته در کشورهای خودشان هم این مساله وجود دارد اما کشور ما با آن کشورها قابل مقایسه نیست چرا که آنها حکومت‌هایی هستند که عموما حدود ۱۰۰ سال و شاید بیشتر شکل گرفته اند و کشور ما اگر چه فقط ۳۰ سال است با قانون جدید شکل گرفته است اما در حقیقت باید عمر این قانون و اجرای آن را به علت سالهای جنگ به ۲۰ سال کاهش داد.

ربط این آیه را با مسائلی که امروز ایران با یهودیان و نصرانی‌ها و به عبارت دیگر با غربی‌ها وجود دارد به اختیار خودتان اما هر روز قدم‌های بیشتری از آنها را در کشورم ملاحظه می‌کنم و بسیار ناراحت می‌شوم از اینکه آنها تلاش می‌کنند که قانون کشورما را با زور و فشار عوض کنند و آنچه که خودشان فکر می‌کنند و بر اساس مصالحشان است بر ما به زور تحمیل کنند.


فروردین ۱۲ ۱۳۹۳

تحول درونی در سال جدید

به همه دوستانی که احیانا گاهی اوقات به این وبلاگ سر می زنند و مطالب بنده را می خوانند سلام عرض می کنم و سال نو را به همه دوستانم تبریک می‌گویم.

البته به طور کلی به نظر من ما شیعیان سه بار باید خودمان را نوسازی کنیم و در آن از خداوند تحول درونی و قلب خودمان را به احسن حال که همان نزدیکی هر چه بیشتر به خداوند و بازگشت به زندگی معنوی و انجام فرایض دینی است را از خدا بخواهیم.

اولین زمان و بر اساس اهمیت و ارزش این روز و آنچه در روایات و قرآن کریم در مورد آن بیان شده است روز عید فطر است. در این ماه که ماه مهمانی خداوند است و همه انسان ها بر سر سفره کرم و محبت خداوند قرار دارند بعد از ۳۰ روز روزه گرفتن قابلیت این را دارند که تحولی در روح و جان آنها اتفاق بیافتد. از همین روست که در دعای روز عید فطر بعد از ذکر صفات نیک خداوند و اشاره به مغفرت و غفران خداوند از او همه خیر را طلب می‌کنیم « أَنْ تُدْخِلنی فی کُلِّ خَیْرٍ أَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد» و این دقیقا همان تحولی است که برای هر انسان بعد از مدتی نیاز است.

اما دومین نوسازی در روز عرفه است روزی که همه ما آن روز را با دعای سرشار از عشق و محبت امام حسین (ع) به خدا می‌شناسیم. روز عرفه روزی است که در برخی روایات آمده هر کسی در ماه رمضان و به عبارتی در شب قدر نتواست نظر خدای غفور و رحیم را به خودش جلب کند روز عرفه روزی است که می‌تواند امیدوارم باشد خداوند به برکت ثارالله او را ببخشد و نوعی خودسازی و نوسازی در او رخ دهد. دعای زیبای عرفه سرشار از کدهای قشنگی برای تغییر دل و جان انسان است.

سومین مرتبه همین عید نوروز است. بدون شک رتبه و درجه سومین مرحله از نظر دینی بسیار پایین تر است اما تحویل سال و شروع یک سال جدید می تواند زمان مناسبی برای تحویل قلوب و تغییر احوال انسان ها به احسن حال باشد. شروع سال جدید می‌تواند روحیه‌ای جدید به انسان برای انجام برنامه‌های چه مادی، چه معنوی باشد همچنین انسان می‌تواند به این بهانه تاملی در سال گذشته خود کند و به عبارتی یک حساب سرانگشتی از کارهایی که در سال گذشته انجام داده است، بکند.

یکی از نکات مثبتی که تحویل سال شمسی برای من دارد این است که در پایان هر سال و اوائل سال جدید تلاش می‌کنم برنامه‌ای برای خودم داشته باشم اگر چه همان برنامه را در سال قبل هم برای خودم برنامه ریزی کردم اما موفق به انجام کامل آن نشدم. مثلا نوروز هر سال یک حساب سر انگشتی می‌کنم و تاملی در اینکه چقدر از وقت خود را به قران اختصاص دادم و یا چقدر قرآن خواندم، برنامه هر ساله هم همین است که وقتی تامل می‌کنم می‌بینم مثلا اول سال و زمان سال تحویل برنامه ریخته بودم که سه بار قرآن را در سال جدید تلاوت کنم اما در پایان سال می بینم اصلا موفق به اجرای این برنامه‌ام نبودم. اما بازهم برای سال بعد همین برنامه را برای خودم می ریزم و سعی می‌کنم تلاش بیشتری برای اجرای آن بکنم. برای من همین تامل و همین تلاش مجدد برای انجام اینگونه برنامه‌ها خیلی ارزشمند است و امیدوارم این چنین ارزشی برای دیگر دوستانم هم وجود داشته باشد.

به هر حال سال نوی همه دوستان مبارک باشد و امیدوارم که نوید سال جدید برای همه دوستان یاد خداوند و انجام برنامه‌هایی باشد که آنها را هر چه بیشتر به خداوند نزدیک می‌کند.


آذر ۲۰ ۱۳۹۲

آمریکا به دست طالبان والقاعده نابود خواهد شد

خداوند در آیه ۴۳ سوره فاطر می فرماید: «وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدَىٰ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ ۖ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِیرٌ مَا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا ( ۴۲ ) اسْتِکْبَارًا فِی الْأَرْضِ وَمَکْرَ السَّیِّئِ ۚ وَلَا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ؛ این مشرکان پیش از بعثت تو ، با سخت ترین سوگندهاى خود به نام خدا سوگند خوردند که اگر پیامبرى بیم دهنده براى آنان بیاید ، و در داشتن پیامبر ، با یهودیان و مسیحیان یکسان شوند ، قطعاً از هر یک از آن امّت ها هدایت یافته تر خواهند شد; ولى هنگامى که پیامبرى برایشان آمد و آنان را به عذاب الهى هشدار داد ، جز دورى و گریز بر آنان نیفزود . ( ۴۲ ) برترى جویى آنان در روى زمین و نیرنگِ زشتشان ریشه در گریز آنان از پیامبر و تکذیب آیات الهى دارد . ] بدانند که [ نیرنگِ ناروا جز دامن صاحبش را نمى گیرد و اثر سوء آن جز به خود او باز نمى گردد »

آنچنان که آیت الله جوادی آملی در تفسیر این آیات بیان کردند دو نکته قابل تامل است:
۱٫ کافر و مستکبر در اندیشه قرآنی متفاوت اند. چون کافر فقط ایمان ندارد ولی عهد و پیمان دارد اما متسکبر علاوه بر اینکه ایمان ندارد عهد و پیمان هم ندارد. کافران نیز ایمان ندارند اما چون پیمان و عهد دارند می‌شود با آنها زندگی مسالمت آمیز داشت اما مستکبران هیچ سوگند و توافق و تفاهمی ندارند. آنها هیچ چیز را به رسمیت نمی شناسند به همین خاطر یک روز قطعنامه می‌بندند، توافق می کنند، امضا می‌کنند و فردا نقض می کنند. اینها قطعنامه‌شان امضایشان عهدشان تعهدشان هیچ اعتباری ندارد.

۲٫ « وَلَا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ؛ نیرنگِ ناروا جز دامن صاحبش را نمى گیرد و اثر سوء آن جز به خود او باز نمى گردد » مکر بد و زشت دامن‌گیر کسی است که مکر می‌کند این مفهوم در بسیاری از روایات ما نیز آمده است. کسی که برای دیگری چاه بکند خودش در آن می افتد. کسی که شمشیر ظلم را از غلاف بیرون بیاورد با همان شمشیر کشته می شود. طالبان و القاعده مکرهای آمریکا در جهان اسلام هستند آمریکا بود که بساط اینها را در جهان راه انداخت و ما امیدواریم که بساط آمریکا با همین طالبان  القاعده کنده شود. این مطالب اگر چه از اهل بیت است اما یقینی است و بر اساس آیات قرآن است. ائمه گاهی به شاگردانشان می فرمودند اگر سخنی از ما شنیدید از ما بپرسید این را از کجای قرآن آورده ایم که در برخی از مواقع پرسیده می شد و آنها پاسخ می دادند.


آذر ۹ ۱۳۹۲

رابطه علم و عمل و رابطه آن با معاد و آخرت

بحث جبرگرایی و اختیار انسان در دنیا بحثی است که بسیاری از فیلسوفان و متکلمان دین از آن سخن گفته اند. اندیشمندان عالم همواره در توجیه این مقوله اساسی زندگی انسان قلم فرسایی کرده اند اما هیچ کدام با نگاه مشترکی به این مقوله نگاه نکرده اند و حتی تعاریفی که آنها برای هر کدام از این دو واژه ارائه داده اند بسیار از یکدیگر متفاوت است. بنابراین اگر قرار باشد نظر دو فیلسوف و متفکر را در این دو مقوله بخواهیم بررسی کنیم اولا باید به نظام فلسفی هر فرد و جایگاه انسان در آن نظام نگاه کنیم و ثانیا باید به تعاریف آنها از جبر و اختیار مراجعه کنیم.

اما در هر حال آنچه مسلم است این است که انسان در آخرت اختیار ندارد و اختیار برای دنیاست چرا که انسان در آخرت تحت اعمال و عقایدی که در دنیا داشته است، قرار گرفته است و بر اساس آنها اداره می‌شود.

 انسان در دنیا می‌تواند در راه علم تلاش کند و مقدمات علمی را برای خودش فراهم کند اما وقتی وارد قلمرو علم شد و برهانی ارائه شد، می‌فهمد و زمانی که دلیل بدیهی و ضروری بود و انسان در برابر آن قرار گرفت هیچ وقت نمی‌تواند بگوید نمی‌فهمم؛ حال این فرد مانند کسی خواهد بود که زیر نور خورشید قرار دارد و نور را نمی‌فهمد و درک نمی‌کند، بنابراین بین علم و نفس فاصله نیست یعنی زمانی که برهان و دلیلی عقلانی و بدیهی ارائه شد فهم در پس آن خواهد آمد.

 اما در مقابل بین فهم و عمل فاصله است، یعنی لازمه فهم عمل نیست، انسان می‌تواند بفهمد ولی عمل نکند. انسان در وادی عمل است که اختیار دارد یعنی می‌تواند آنچه را که فهمیده عمل کند یا نکند. به همین علت این اشتباه است که بگوییم لازمه علم عمل است. مثلا فرعون یقین کرده بود کاری که موسی کرد معجزه بود و از طرف خدا، او علم داشت به اینکه موسی حق است اما در مقام عمل آنچه را اختیار کرد که بر خلاف علم او بود.

پس زمانی که فاصله بین علم و عمل بود یعنی فاصله میان علم و ایمان است. فرعون علم داشت و ایمان نیاورد؛ بنابراین جایی که اختیار باشد ایمان هست. جای که اختیار نباشد و عملی در کار نباشد دیگر ایمان معنایی ندارد. همان طور که بیان شد آخرت جای عمل نیست پس وقتی جای عمل نبود جای ایمان هم نیست. در معاد اختیار گرفته می‌شود نه اینکه اضطرار به جای آن بیاید. اختیار بدون جانشین در آخرت از انسان گرفته می‌شود. انسان خیلی از چیزها را که نمی‌دانست علم پیدا می‌کند ولی نمی‌تواند ایمان بیاورد.

برگرفته از سخنان آیت الله جوادی آملی در روز شنبه ۹ آذر ماه/ ذیل تفسیر آیات ۱۵ و ۱۶ آیات فاطر


شهریور ۱۷ ۱۳۹۲

تفسیر، انتقام عقل از هنر است

سوزان سانتاگ، یکى از بهترین منتقدان هنرى سه دهه ى اخیر، معتقد است: «تفسیر، انتقام عقل از هنر است.»

این تعبیر برایم خیلی جالب بود چرا که در بسیاری از فیلم‌هایی که می بینم و نقد‌های که می‌شنوم این انتقام عقل از هنر را احساس می‌کنم. اگر چه شاید برای خیلی از افراد سهل گرفتن بسیاری از مسائل ساده انگارانه باشد اما من دوست دارم همه چیز را سهل بگیرم و فکر می کنم اصل در سهل گیری است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. برای اتفاقات مسائل فلسفی پیچیده سرهم نمی‌کنم و داستان سرایی نمی‌کنم. در مواجه با فیلم و آثار هنری نیز همین دیدگاه را دارم.

مطلبی می‌خواندم که در آن با مطلب زیر مواجه شدم و شجاعت و جسارت این فیلم سازان را ستودم. به نظرم بسیاری از تحلیل‌ها و نقد‌ها همین است که در زیر می‌خوانیم

“بسیارى از بزرگ‏ترین سینماگران تاریخ نظیر آلفرد هیچکاک، جان فورد و هوارد هاکس در مصاحبه ‏ها و اظهارنظراتشان از معناهایى که منتقدان از آثارشان بیرون مى‏ کشیدند، اظهار بى ‏اطلاعى مى ‏کردند. منتقد جوانى در گفت ‏و گویى با وینسنت مینه ‏لى، که در اولین شماره ‏ى مجله ‏ى مووى، یکى از تأثیرگذارترین مجلات تاریخ سینما، چاپ شده، از این فیلم‏ساز برجسته‏ ى هالیوودى درباره ‏ى صحنه ‏اى از فیلم چهار سوار سرنوشت مى ‏پرسد: «چرا در این لحظه دوربین به بالا حرکت مى ‏کند؟» و در حالى که انتظار یک توضیح مفصل را درباره ‏ى مفاهیم پنهان در این حرکت دوربین دارد، جواب مى ‏گیرد: «چون مرد به آسمان نگاه مى ‏کند!»”

اگر چه فکر می کنم بهترین مواجه و نقد و تحلیل فیلم بررسی آثار صوری و فرمی آن است به نحوی که استدلال قانع کننده‌ای برای آن وجود داشته باشد و یا دلالتی برای تحلیل مورد نظر در فیلم وجود داشته باشد حتی اگر خود هنرمند آن را قصد نکرده باشد و قصد هنرمند در تحلیل فیلم اهمیت چندانی ندارد اما از آن طرف هم معتقدم بیرون کشیدن مبانی فلسفی و غامض که بیشترشان ذوقی و غیر قابل استناد و استدلال هستند در فیلم احمق خطاب کردن مخاطبان و تماشاگران فیلم است.

جای تعجبم از این است که بسیاری از فیلم‌سازان ایرانی وقتی که مبانی فلسفی و انسان شناسی و … دیگر را منتقدان بیان می‌کنند هیچ‌گاه زبان به تکذیب نمی‌گشایند و در بسیاری از موارد تایید هم می‌کنند. فیلم‌سازانی که اگر یک‌بار از آنها بپرسیم مثلا اگزیستانس یعنی چه در بیان معنای آن می‌مانند اما اقرار مبانی و مفاهیم اگزیستانسیالیستی در فیلم خود می‌کنند.

 


شهریور ۵ ۱۳۹۲

۳ میلیارد برای سرگرمی!

پیش ترها، آن زمان که همه چیز رویه سنتی خود را داشت و مردم به علم و علم ورزی اهمیت زیادی می دادند.  اگر کسی فرزندان زیادی داشت یکی از فرزندانش را وقف علم می کرد البته علمی که شروع آن با آموزش دینی بود و پایانش هم دین بود. پدر حاضر می شد تمام هزینه های فرزندش را بدهد تا او برود و تحصیل دین کند.

آن زمان که بازاری ها برای اینکه بازاری شوند خود خواسته در دروس و مباحث بیع حوزه شرکت می کردند یک پای شان برای انجام کارهای خیر بیوت مراجع بود و به سفارش بسیاری از مراجع هزینه زندگی برخی از طلاب علوم دینی را تقبل می کردند تا آنها بروند تحصیل علم کنند. البته اگر چه به صورت محدود و شرایط خاص این زمان این مساله در حوزه وجود دارد اما قطعا توفیقی نیست که نصیب هر کس شود.

حالا به بهانه اینکه کشوری آمده و اسم لیگش را گذاشته لیگ جعلی خلیج فارس به جای اینکه خود بازیکنان فهم و شعورش را داشته باشند که در این لیگ حاضر نشوند و برای تیم های این لیگ بازی نکنند، بعضی هاشان بدون توجه به همه چیز می روند و قرار داد می بدند و بعضی های دیگر که کاپیتان تیم ملی هستند هم تهدید می کنند و برنامه می ریزند برای رفتن.

جالب تر از همه اینجاست وقتی اینها اینقدر فهم و شعور ندارند برخی این طرف آب می خواهند آنها را با پول ملت و مملکت یا پول آدم های به اصطلاح خیر آنها را برگردانند.

واقعا در عجبم که چگونه فردی که چیزی را ارزش نمی داند ما باید به زور آن را برای او ارزش کنیم و به خاطر یک ارزش بخواهیم برای شخص بدون ارزش این همه پول هزینه کنیم. پیگیری شکایت از این نحوه اسم گذاری روال و قانونی دارد و اینگونه نباید باشد که ما به بازیکنان مان فلان قدر هزینه کنیم تا آنها به این لینگ نروند.

تصور کنید اگر قرار بود به جای اینکه اقای علی دایی به آدم X رو بزند که حدود سه میلیارد از پول مملکت را بریز در حلقوم عرب های مفت خور، عالمی پیدا می شد و از همین آقای X  درخواست می کرد بورسی سه ساله یا چهار ساله یا حتی دو ساله به مبلغ حدود ۵۰ میلیون یا ۲۰ میلیون یا ۳۰ میلیون برای استعداد های برتری که بدون پارتی و رفیق بازی و یا …. انتخاب شده اند، هزینه کند چه اتفاق های خوبی برای کشور می افتاد و چه پروژه های خوبی در کشور انجام می شد.

فکر نکنم شما هم با من موافق نباشید که عدم حضور جناب اقای خلعتبری در لیگ ایران که فقط به خاطر پول با یکی از تیم های  لیگ جعلی امارات قرار داد بسته است و بعید می دانم حتی یک دهم بسیاری از جوانان خوش اتیه کشور روحیه وطن دوستی داشته باشد، موجب خسران کشور شود. خسران و زیان به کشور زمانی اتفاد می افتد که ادم های با استعداد کشورمان به علت نبود حمایت های مالی درس را کنار می گذارند یا مجبورند برای گذران امورات زندگی وقت بسیار کمتری به تحصیل علم و دانش بگذارند.


مرداد ۱۰ ۱۳۹۲

چالش و اندیشه مرگ نزد حضرت موسی (ع) و حضرت علی (ع)

داستان حضرت موسی یکی از داستان هایی است که بارها در قرآن تکرار شده است. چند شب پیش داشتم یکی از بیان های خداوند در قرآن در سوره قصص از داستان حضرت موسی را می خواندم. آیات ۳۱ تا ۳۴٫ خداوند در این آیات به داستان حضرت موسی اشاره می کند شاید مجالی و نیازی به پرداختن به تمام این داستان و آشنایی با حضرت شعیب و ازدواج با یکی از دختران او و چوپانی حدود ده ساله حضرت موسی نباشد.

نکته از آنجایی آغاز می شود که خداوند موسی را به واسطه نوری به کوه طور فرا می خواند و در آنجا که به موسی وحی می شود و خداوند دو نمونه از معجزات حضرت موسی که تبدیل شدن عصای او به ما و ید بیضا را به او نشان می دهد و به او دستور می دهد که به جانب قوم خود و فرعون برود آنان را از ظلمت و گمراهی برهاند.

خداوند در آیه ۳۲ خطاب  به موسی می فرماید:

اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاء مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَنَاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِکَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّکَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ ﴿۳۲﴾

دستت را در گریبانت فرو بر، هنگامی که خارج می‏شود سفید و درخشنده است و بدون عیب و نقص، و دستهایت را بر سینه‏ات بگذار تا ترس و وحشت از تو دور شود، این دو برهان روشن از پروردگارت به سوی فرعون و اطرافیان اوست که آنها قوم فاسقی هستند. (۳۲)

حضرت موسی می فرماید:

قَالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْسًا فَأَخَافُ أَن یَقْتُلُونِ ﴿۳۳﴾
عرض کرد: پروردگارا من از آنها یک تن را کشته‏ام می‏ترسم مرا به قتل برسانند. (۳۳)

خداوند در آیه ۳۳ اشاره به ترس و وحشت حضرت موسی می کند اما با این وجود حضرت موسی به ترس از جان خود اشاره می کند آن هم هیچ یقینی از کشته شدنش وجود ندارد و یا حداقلی دلیلی برای این در این آیه و آیات قبلی وجود ندارد و از لحن حضرت موسی این برداشت می شود که احتمال این را می دهد که او را بکشند. (از زبان علامه طباطبایی تفسیر این آیات را ببینید)

در مقابل بد نیست به آیه لیله المبیت نگاهی بیندازیم. این آیه درشأن و مقام امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به سبب ایثار و بیتوته‌اش بر بستر پیامبر(صلی الله علیه و اله)در شب هجرت نازل شده است.گاهی از این آیه به «آیة الشراء» یاد می‌شود؛ زیرا در آن، از معامله جان در برابر کسب خشنودی خدا سخن رفته است: {وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشرِی نَفسَهُ ابتِغَاءَ مَرضَاةِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالعِبَادِ}. (بقره/۲، ۲۰۷)

بر پایه نقل عموم مفسران شیعه و بسیاری از اهل‌ سنت آیه لیلة المبیت در شأن و مقام علی(علیه السلام) به ‌سبب بیتوته و خوابیدن بر بستر رسول خدا(صلی الله علیه و اله)در شب هجرت نازل شد. بر پایه گزارشی، خداوند در لیلة المبیت به جبرئیل و میکائیل وحی فرمود: «شما را با یکدیگر برادر قرار دادم و عمر یکی از شما را طولانی‌تر از دیگری ساختم. کدام یک حاضر است عمرش را به دیگری ببخشد؟» هر یک از آن دو زندگی طولانی را برای خود برگزید. سپس خداوند به آنان وحی کرد: «علی بن ابی‌طالب و پیامبر را برادر یکدیگر قرار دادم. اکنون علی(علیه السلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه و اله)بیتوته کرده است و او را از خطر حفظ می‌کند. اکنون به زمین بروید و نگهبان او باشید.»

اگر چه جزئیات این شب و سخنان حضرت رسول (ص) و حضرت علی (ع) در قرآن نیامده است اما بر اساس گزارشات تاریخی این پیش نهاد پیامبر به حضرت علی (ع) با استقبال او مواجه شد و هیچ گونه نگرانی در مورد جان و کشته شدنش مطرح نکرد در حالی که خوابیدن جای کسی که قرار است چندین نفر شب او را بکشند احتمال کشته شدن را بسیار بالاتر می برد.

بر پایه روایتی از امام سجاد(علیه السلام)، علی(علیه السلام) نخستین کسی بود که برای کسب رضای خدا جان خود را فدا کرد. این ایثار، فضیلتی برای علی(علیه السلام) است که میان مسلمانان و بلکه همه آدمیان در طول تاریخ بی نظیر است. (در مورد این آیه بیشتر بدانید)

زمانی که این دو آیه را کنار یکدیگر می گذاریم تفاوت اقدام  و سخن حضرت موسی (ع) در مقابل خداوند و استقبال حضرت علی (ع)  از خوابیدن در بستر مرگ برا ی نجات پیامبر را بیشتر متوجه می شویم. قضاوت با شماست.


خرداد ۱ ۱۳۹۲

به نام آقای هاشمی به کام اطرافیان ایشان

دنیا را می‌بینید. روزی هاشمی را تف و لعن می‌کردند اما حالا با این عملکرد بسیار ضعیف احمدی نژاد همان‌هایی که دقیقا هاشمی را تف و لعن می‌کردند و هزاران هزارن مساله نا به جا به ایشان می‌گفتند الان پرچم وا هاشمی سر می‌دهند.

تصویر مربوط به دیدار حوزویان  با هاشمی‌رفسنجانی قم - 31 اردیبهشت 92

تصویر مربوط به دیدار حوزویان با هاشمی‌رفسنجانی قم – ۳۱ اردیبهشت ۹۲

دقیقا باید آن کلام گهربار امام علی (ع) که الدهر یومان یوم لک و یوم علیه را اینجا درک کرد. دنیا دو روز است روزی با تو و روزی بر علیه تو.

جای هیچ شکی نیست که اقای هاشمی زحمت بسیار زیادی برای این نظام کشیده‌اند واقعا دست‌شان درد نکند. از همان اولی که اصلاح طلب‌ها هاشمی را نردبان ریاست جمهوری خود کردند بسیاری بودند که اگر چه به اطرافیان هاشمی انتقاداتی داشتند و تا حدی این انتقادات به خود هاشمی بر می‌گشت و حتی شاید در سطح تئوری با اقای هاشمی مشکل داشتند اما این باعث نمی شد که زحمات و تلاش‌هایی که ایشان برای انقلاب کشیدند مورد نظر نباشد.

هر چیزی را باید در جای خودش قرار داد. زحمات اقای هاشمی جای تقدیر و تشکر دارد و ان شالله که اخلاصی در آن بوده که بتوان در پیشگاه خداوند سربلند باشد. اما این دلیل نمی شود که از انتقادات به ایشان و برنامه‌هایشان و حتی اتفاقاتی که در دروان ایشان افتاد چشم پوشی کرد. این باعث نمی شود که با اندیشه ایشان در اداره امور کشور موافق بود..

هاشمی در هر جایگاهی که هست و بوده، این جایگاه باعث نمی شود که شورای نگهبان وضعیت جسمانی او را در اداره امور کشور مد نظر قرار ندهد. بعید به نظر می رسد کسی بتواند ثابت کند که آقای هاشمی از نظر جسمانی توانایی اداره امور کشور را در این وضعیت که اقای احمدی نژاد به بار آورده دارد. زمانی که ایشان این توانایی را نداشته باشد پس بدون شک ایشان رئیس جمهور نخواهد بود و اطرافیانش هستند که کشور را باید اداره کنند و وای به زمانی که اطرافیان ایشان بخواهند کشور را اداره کنند.

اولین اتفاقی که می‌افتد گرو کشی است. از آنجا که اطرافیان ایشان از جمله کسانی بودند که بعد از انتخابات ۸۸ از طرف نظام مشکلاتی برای آنها به خاطر فعالیت‌های غیر قانونی و مخصوصا از طرف دولت احمدی نژاد ایجاد شد پس بعید نیست که به فکر انتقام جویی باشند. این را تجربه زندگی گذشته‌شان نشان می‌دهد.

انصافا چه کسی‌می‌تواند بگوید این چهره فرتوت و خسته آقای هاشمی توانایی روزی بیش از هشت ساعت کار را دارد. چه کسی می‌تواند بگوید ایشان می‌تواند در همه جلسات هیات دولت حضور داشته باشد. چه کسی می‌تواند ادعا کند ایشان قطعا به تمام امور کشور به شخصه خواهد رسید.

 البته شاید کسی بگوید که ایشان رئیس جمهور شده است که به کارها رسیدگی کنند و قرار نیست همه کارها را خودش انجام دهد. باید بگویم برادر من فقط رسیدگی و سرکشی و اطلاع داشتن از امور اجرایی بیش از این‌ها توان می‌خواهد.

آقای هاشمی در حقیقت ریاست جمهوری را برای اطرافیان خود می‌خواست نه برای خودش و جای بسی خوشحالی بود که دقت نظر شورای نگهبان باعث شد که بار دیگر کشور به سمت یقه گیری و دعوای سیاسی و غیر سیاسی نرود.


مهر ۱۶ ۱۳۹۱

ایمان بازی

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ ﴿۱۱﴾ سوره حج.

و از جمله مردم کسانى هستند که خدا را به بعضى از شرایط و در بعضى فرضها مى‏پرستند اگر خیرى به او برسد آرامش مى‏یابد و اگر شر و فقر به او رسد روى بگرداند، چنین کسانى در دنیا و آخرت زیان مى‏کنند که زیان آشکار همین است (۱۱).غیر خدا چیزى را مى‏پرستند و مى‏خواند که نه زیانش رساند و نه سودش دهد و ضلالت بى‏انتها همین است (۱۲کسى را مى‏خواند که ضررش از نفعش زودتر مى‏رسد، و این چه بد معبود و همدمى است که او را بپرستند (۱۳).ترجمه تفسیر المیزان.

مساله مهم عبادت خداوند بر اساس «حرف» است. برای معنای حرف معنای مختلفی بیان شده است، برخی گفته اند: دو دلی، برخی گفته‌اند زبانی و بر اساس حرف، برخی گفته اند با ایمان ضعیف و خلاصه چیزهای دیگر، اما اصلا هیچ کدام این‌ها مهم نیست مهم این است که وقتی ما در زبان عامیانه خودمان از حرف استفاده می‌کنیم خودمان معنایش را می‌فهمیم.

اگر هم نفهمیم از توضیح بعد آن می‌فهمیم که ایمانی حرفی یعنی چه. ایمان حرفی یعنی ایمانی بدون صبر، بدون تامل، بدون فکر. ایمانی که از روی فکر و اندیشه نباشد قطعا حرفی خواهد بود. ایمانی که صبحی بلند می‌شیم و خدا را عبادت می‌کنیم و صبح دیگر که ضرری متوجه ما می‌شود خدا را بنده نیستیم.

ایمانی که تا زمانی که دنیا و ما فیها مال باشد ما هم خود را با خدا می‌دانیم و نمازکی می‌خوانیم و روزه‌ای می‌گیریم که معلوم هم نیست که چه خوانده‌ایم و چه کرده‌ایم و هزارها ان قلت دیگری که بر اعمال‌مان سایه افکنده‌است.

خدا چرا باید ایما‌ن‌مان با اقتصاد‌مان با خوردن و نخوردن‌‌هایمان پیوند داشته باشد. خدایا چرا ما آینقدر ایمان بازیم. مگر ایمان برای بازی و سرگرمی‌مان است. خدایا همین است که تاکید به تفکر و اندیشه می‌کنی. چرا که از ایمان بازی و آنهایی که اهل ایمان بازی هستند اصلا خوشت نمی‌آید. آنهایی که چیزی جز خسران مبین لایق‌شان نیست.

خدایا نمی‌دانم،‌ آن روزی که تصادف کردم، آن روزی که پولی را گم کردم یا آن روزی که وسیله مهمی از من دزده شد و من در خواندن نماز تعلل کردم و یا نمازم را آخر وقت خواندم شامل این ایه می‌شوم. خدایا، یعنی اگر روز خوشحالیم و روز ناراحتیم در عبادت تو یکسان نباشد من نمونه‌ای از آنانی هستم که تو خسران آشکار را برایم وعده‌ داده‌ای.

خدایا ببخشا بر من تنبلی‌ام را! که از تو جز این انتظاری نیست.


اردیبهشت ۲۱ ۱۳۹۱

آقای مهرجویی؛ آشغال زدایی را از سینما شروع کنید

چه حرصی خوردم وقتی که به خاطر پولی که داده بودم مجبور بودم خزعبلاتی را که مهرجویی کنار هم چیده بود ببینم. البته بیشتر انگیزه برای ماندن و دیدن فیلم دوستی بود که فکر می کردم پشت سرم نشسته و می خواستم آخر فیلم ببینمش و باهم چیزهایی نثار مهرجویی کنیم.

اصلا این فیلم هیچ چیز نداشت چه از نظر فرمی و چه از نظر محتوایی. بوی پول از تمام فیلم می آمد شعار از جای جای فیلم مثل آشغال روی مخاطب می ریخت. شاید این پول شهرداری تهران برای ساخت فیلمی بود که سراسرش فحش به تمام کسانی بود که این فیلم را می دیدند. مهرجویی پول گرفته بود تا به جامعه فحش دهد جامعه ای که شیعه دارد و مسلمان دارد اما در فیلم او هیچ جایی از دین و دیانت نبود.

عکاسی در جامعه با خواندن کتابی فنگ شویی یا هر کوفت و زهرمار دیگری تبدیل به قهرمان می شود، در جامعه اسلامی که این همه دلیل و راه برای عوض شدن و جود دارد فنگ شویی باید راه گشایی و دلیل تاثیر کسی باشد؟

اندیشه اسلامی فضیل ابن عیاض ها داشته  است آنهایی که دزد و بدکاره و بودند و با شنیدن آیه یا خطی از قرآن متحول شدند و عارف و وارسته شدند اما حالا کارمان به جایی رسیده است که داعیه دار سینمای معنا گرا جناب آقای مهرجویی بیایید و برایمان راه و رسم تغییر با مکاتب و فرهنگ هایی این چنینی یادمان دهد.

بعید می دانم پول گرفتن جناب اقای مهرجویی از شهرداری تهران برای ساختن همچین آشغالی غیر واقعی باشد. آنقدر شعار در این فیلم وجود دارد که تنها توجیه آنها همین پول هایی است که پشت پرده و در آن طرف مخاطبان برای سرگرم کردن و فحش دادن به آنها رد و بدل می شود.

جای هیچ شک و شبهه ای نیست که فرهنگ اسلامی بسیار و بسیار به تمیزی و پاکی اهمیت داده است. در فقه بابی به نام باب طهارت است که برای تطهیر جسم و روح انسان است. عکاس باشی قهرمان فیلم مهرجویی می خواهد با جارو کردن و تمیز کردن محیط افراد خود با سوفور شدن و نارنجی پوشیدن به آرامش روح برسد.

آقا این درست نیست. وقتی که ما در منابع خودمان راه های زیادی برای رسیدن به آرامش روح داریم. وقتی یک مسلمان برای رسیدن به آرامش روح باید نماز بخواند، قرآن بخواند و …. باید ترویج خرافه و باطل کرد.

 برای سینمای ایران و برای خودم تاسف می خورم و بیشترین تاسفم این است که این فیلم در جشنواره فجر برنده جایزه شده است مهم نیست چه جایزه ای و چه جایگاهی را گرفته مهم این است که برنده شده است. البته شاید در این وانفسا بازار فیلم و در میان مقایسه با فیلم های دیگر این جایزه را گرفته باشد.

حرف آخر هم جناب اقای مهرجوی شما و همکارانتان اگر می خواهید کاری بکنید لطف کنید جارو به دست بگیرید و این آشغال سازی در سینمای ایران را جمع کنید. خسته شدیم بس که به سینما رفتم چه برای دیدن فیلم های ادم های مشهور و چه غیر مشهور و حرص خوردیم و دهان دره کردیم و لحظه شماری می کردیم فیلم تمام شود و خلاصه باید یک کتاب نوشت از داستان های مخاطبان سینمای ایران در سینما

آدم به راستی حالش بد می شود از اینکه بازیگر و کارگردان برای همچین مزخرفی هم دیگر را تحویل می گیرند. و این همه جنجال می کنند. به نظر من و برای من مهرجویی را باید از سینمای ایران فراموش کرد. بهداد که جایگاهی ندارد که بخواهیم از او صحبت کنیم.

کاری به حرف های رد و بدل شده بین ده نمکی و جیرانی ندارم  در مورد چرایی حذف نارنجی پوش از نقد ندارم اما اگر می گذاشتند آقای فراستی این فیلم را نقد کند جناب مهرجویی بلوایی به پا می کرد و از زمین و زمان قهر می کرد و چه حالی می داد. همه می دانند که فراستی با هیچ کس شوخی ندارد و ملاحظه هیچ کس را نمی کند و این را خود جیرانی از همه بهتر می داند و برای اینکه از تیرها مهرجویی در امان باشد از نقد این فیلم چشم پوشی کرد. البته هوچی گری های حامد بهداد را هم برای نقد نکردن این فیلم باید در نظر گرفت

نقد علی معلم


افراد آنلاین : 1
بازدید امروز : 106
بازدید دیروز : 1220
بازدید کل : 71547
تعداد کل مطالب : 304
تعداد لینک ها : 25