مرداد ۲۵ ۱۳۸۹

اندکی با ماهاتما گاندی در دهلی

مهدی

گاندی مردی است فرای مکان و زمان. همه از او شنیده‌اند و اندک آشنایی هم با او دارند. مردی است که یک جامه مندرس و بدنی نهیف به مبارزه با استعمار پرداخت.

گاندی زندگی عجیبی داشت چه از نوع زندگیش چه از اتفاقاتی که برایش در زندگی‌اش افتاد. از اینکه ۸ سالگی نامزد کرد و در سن ۱۲ سالگی ازدواج کرد و بعدها از مخالفین سر سخت ازدواج کودکان شد درحالی که تا آخر عمر با همسرش زندگی کرد و همسرش در تمام لحظات زندگی‌اش از او جدا نشد.

گاندی خودش را فرار ادیان می‌نامد و اما دینش هندو بود. او با اینکه خیلی از ادیان از اسلام گرفته تا مسحیت تا بودا تا … تلاش کردند که او را وابسطه به خود یا معتقد به آن دین قلمداد کنند هیچ وقت صراحتا در مورد هیچ دینی اظهار نظر شخصی نکرد. او معتقد بود همه با هر دینی که دارند باید در کنار هم زندگی کنند و به یکدیگر احترام بگذارند.

موزه گاندی جای دیدنی و خوبی بود. البته من و چند نفر از دوستان به آنجا نرفتیم. یعنی قرار بود بروم اما آن راننده ریکشایی که قرار بود مار را به موزه گاندی ببرد به محل یادبود گاندی برد. همین جایی که عکسایش را می بینید.

باغ سر سبز،‌ تمیز و بزرگی بود. از اندک جاهایی بود که انسان احساس می‌کرد تمیز است. چندین ساختمان داشت که یکی از آن‌ها پژوهش در آثار و افکار گاند بود.

چندین مجسمه از گاندی تمام تنه یا نیم تنه در این باغ بزرگ وجود داشت.


مرداد ۲۵ ۱۳۸۹

خدای دوست داشتنی

مهدی

مردم هند مردمی بودند که ظاهرن خاک هند آن‌ها را مردمی با کرنش فراوان بار آورده. این کرنش در مقابل انسان را چه در نوع ادیانشان چه در تاریخ سیاسی‌شان می‌توان دید.

از همان هفتصد سالی که مسلمانان بر هند حاکم بودند تا آن زمان که انگیس‌ها خاک این کشور را به توبره کشیدند و تا کرنش صبح و شب‌شان در مقابل مجسمه‌های خداگونه‌شان.

امشب داشتم مناجاتی را می‌خوانم و در کل مناجات و دعا به این فکر می‌کردم که در کدامیک از ادیان خدای‌شان به این مهربانی است. یا اینکه کدام ادیان مناجات‌ها  و دعاهایی به مانند دعا‌هایی که ما در سنت خودمان داریم دارند. اصلا چطور با خدایشان حرف می‌زنند؟ ادبیات حرف زدنشان چطور است.

یکی از برنامه سفرمان به هند بازدید از معابد مختلف بود که در برخی از آن‌ها مراسم عبادی و دعا برگزار بود. عموما مراسم‌شان همراه با موسیقی و تک خوانی بود.عبادت هندو وقتی برخی از فرایض این دعا را می‌خواندم به خدای خودم  به دین خودم و به اعتقادات خودم  افتخار می‌کردم. خدای من برای من خدا نیست. او همانند یک دوستی است که هر وقت بخواهم و نیازش داشته باشم سراغش می‌روم و او صبورانه به حرف‌هایم گوش می‌دهد اما من بارها و بارها به این دوست بی محلی کرده‌ام خلف وعده کرد‌ه‌ام و … اما او هنوز هم دوست من است و هنوز هم به حرف‌هایم گوش می‌دهد.

“اَلحَمْدُ للهِ الَّذِی یُجِیبُنِی إذا دَعَوتُهُ وَ إنْ کُنْتَ بَطِیئاً حِینَ یَدعُونَی” .خدا را من حمد می‌کنم که وقتی او را می‌خواهم و می‌خوانم ، مرا اجابت می‌کند. گرچه هر وقت او مرا خواست، من با کُندی به طرف او حرکت می‌کنم و گاهی هم ممکن است این راه را طی نکنم.

اَلحَمدُ للهِ الَّذِی أسئَلُهُ فَیُعْطِیَنِی وَ إنْ کُنْتُ بَخِیلاً حِینَ یَسْتَقْرِضُنِی . خدای را حمد می‌کنم که هر چه از او خواستم به من می‌دهد و اگر خود خدا از من استقراض کند به عنوان قرض الحسنه من کُندی می‌کنم و بُخل می‌ورزم.

وَالحَمْدُ للهِ الَّذِی تَحَبَّبَ إلَیَّ وَ هُوَ غَنِیٌّ عَنّی . وَالحَمْدُ للهِ الَّذِی یَحْلُمُ عَنّی حَتّی کَأنّی لا ذَنْبَ لِی فَرَبِّی أحمَدُ شِیءٍ عِنْدِی وَ اَحَقُّ بِحَمْدِی . ستایش می‌کنم خدایی که مومنین را دوست دارد و به آن‌ها محبت می‌کند در حالی که هیچ نیازی به این محبت ندارد و ستایش می‌کنم خدایی که صبورانه  و با محبت با این بنده گناه‌کار برخورد می‌کند انگار که هیچ گناهی و هیچ خلف وعده‌ای و هیچ بی اهمیتی و هیچ چیز از این بنده گناه‌کار سر نزده است.پس این خدای من بهترین و سزوارترین چیز نزد من است و تنها کسی است که قابل ستایش است.

مرتبط

شرح دعای ابوحمزه ثمالی توسط آیت الله جوادی آملی

شرح دعای ابوحمزه ثمالی توسط آیت الله طهرانی

دانلود دعای ابوحمزه ثمالی

متن و ترجمه دعای ابوحمزه ثمالی

دانلود نسخه موبایلی ادعیه ماه مبارک رمضان

متن و ترجمه دعای ابوحمزه ثمالی


مرداد ۲۳ ۱۳۸۹

خدانگهدار هندوستان

مهدی

هوبالاخره این سفر هندوستان و یک تجربه جالب هم تمام شد. ده روز در هند بودن تجربه ای جالبی بود که شاید مهم‌ترین آن سفر نکردن مجدد به هند و منصرف شدن از درس خواندن در هند بود.

شاید بیراه نباشد اگر بگویم به همان اندازه که از دیدن خیلی از مکان‌های دیدنی در هند لذت بردیم  به همان اندازه یا شاید کمی کمتر به خاطر هوای بسیار شرجی و عرق کردن‌های مداوم  یا آفتاب سوزان و یا حتی بوی تعفن و ظاهر بسیار بسیار بد شهرهای هند رنج و عذاب کشیدم.

اگر چه هوای بد هند را با ماشین‌های کولر دار و اینگونه وسایل خنک کننده می‌شد تحمل کرد اما با بوی تعفن و خیابان‌های مچاله شده در زباله و کثافت هیچ کاری نمی‌شد کرد.DSCN0951_600x449

در هند از کنار دیوار‌ها نمی‌شد عبور کرد. کنار دیوارها همیشه بود ادرار انسان می‌داد. عادتشان این بود که هر وقت احساس کردن دستشویی دارند دیگر زحمت دستشویی رفتن به خود را نمی‌دادند همان کنار دیوار کارشان را انجام می‌دادند.فرقی نداشت آنجا کنار مسجد باشد، معبد باشد یا هر مکان مقدسی باشد مهم برایشان این بود که خودشان را راحت کنند.

برای من فکر کردن به سفر دوباره هند بسیار سخت است. به نظر من آنقدر ارزشش را ندارد که آدم بخواهد برای بار دوم تفریحی و سیاحتی برود. از این‌ها گذشته اگر چه رتبه دانشگاه‌های آن‌ها از ما بیشتر است و کار کردن در آن دانشگاه‌ها کمی بهتر و جمع و جور تر است و امکانات رفاهی اجتماعی و درسی دانشجو در آنجا بیشتر است با همه این اوضاع و احوال باز هم به درس خواندن دکتری در آنجا اصلا نمی‌ارزد. فوق لیسانس یا همان کارشناسی ارشد را که اصلا باید بی‌خیال شوید اصلا ارزشش را ندارد.


مرداد ۱۵ ۱۳۸۹

روز اول سفر هند

مهدی

روز‌ها زود به شب می‌رسند و شب‌ها خود را در خاموشیی که خودشان در آن خود را مخفی کردند از کوچه‌های تاریکی سریع عبور می‌کنند تا به روشنایی برسند.

ساعت حدود یک و نیم بود که به دهلی رسیدم تا کارهای‌مان را انجام دادیم و از فرودگاه خارج شدیم ساعت چهار شد و تا به هتل برسیم دیگر موقع نماز بود. حدود پنج و نیم بود که خوابیدم در حالی که برنامه روز اول سفر از ساعت ۹ شروع می‌شد یعنی ساعت نه باید همه بیدار می‌بودند.

ما که نفهمیدیم کی ساعت نه شد. فقط خستگی هنوز در تن‌مان بود که دیدم در اتاق به شدت دارد صدا از خودش بیرون می ریزد. به خودمان جنبیدیم و در اتاق را باز کردیم که دیدیم جناب رئیس است و می‌گوید: «سریع آماده شید که داریم می ریم».

اولین برنامه سفر بازدید از مسجد جامع دهلی بود. مسجدی که در زمان حکومت مسلمانان در دهلی ساخته شده بود به طور کلی نیمی از آثار باستانی دهلی متعلق به مسلمانان است. مسجدی که با سنگ‌های قرمز ساخته شده بود و معماری اسلامی در این مسجد قابل مشاهده و تامل بود.

توضیح و توصیفش بماند فقط این را بگویم که اگر خواستید این مسجد بروید بدانید که برای هر دوربین ۵ دلار بدهید. ما که ندادیم البته برخی از دوستان دوربین آوردند ولی خداییش ۵ دلارش خیلی زیاد بود.

نکته بعدی اینکه در هند کسی با دلار خرید و فروش نمی‌کند اصلا دلار را حساب نمی‌کنند. حتی مکان‌های توریستی نیز از قبول کردن دلار امتناع می‌کنند ما همه که تمام پول‌مان را به دلار تبدیل کرده بودم کمی به مشکل برخوردیم مثلا برای خرید بلیط قلعه رد یا همان رد فورت ۲ ساعتی معطل شدیم تا دوستان بروند و دلار‌ها را تبدیل به روپیه کنند.

IMG_0007_600x450ما دلار را حدود ۱۰۵۰ تومان خریده بودیدم و هر ۱۰۰ دلار ۴۶۰۰ روپیه شد تقریبا هر روپیه حدود ۲۳ تومان برایمان آب خورد.

آن چیزی که در مسجد جامع دهلی جالب بود ادعای وجود مویی به پیامبر اسلام بود که ما رفتیم و دیدیم. این مو را در یک محفظه شیشه‌ای نگهداری می‌کردند. برای ما که سخت بود باورش.

در حیاط این مسجد همه نوع انسان پیدا می‌شد این مسجد هم مانند خیلی از مکان‌های قدیمی هند بیشتر از آنکه محل عبادت و به عنوان مسجدی باشد محلی برای بازدید گردشگران شده است که این کاملا قابل توجه بود. تقریبا بدون استثنا در تمام مکان‌های دیدنی هند از گیت‌های ضد بمب و این حرف‌ها استفاده می‌کردند و این گیت‌ها دائما بوق می زد اما هیچ عکس‌العملی در قبال این بوق زدن‌ها صورت نمی‌گرفت.

از مینی بوس پیاده شده بودیم و به سمت قلعه می رفتیم که یک دفعه باران سختی شروع به باریدن کرد به طوری که اگر یک دقیقه زیر باران می‌ماندیم کاملا خیس می‌شدیم. البته همه‌ما بدون استثنا خیس شدیم ولی خوشبختانه درختی تنومند و بزرگ را پیدا کردیم و زیر شاخ و برگ‌هایش پناه گرفتیم.

حدود ۱۰ دقیقه‌ای باران می‌بارید و ما هم زیر باران بودیم و تقریبا درخت داشت سوراخ می‌شد به طوری که ما هم داشتیم خیس می‌شدیم که باران آهسته شد. خیلی آهسته به اندازه‌ای که ما از زیر درخت بیرون آمدیم و به سمت رد فورت رفتیم…

اگر حال داشتم بعدا خواهم نوشت


مرداد ۱۲ ۱۳۸۹

سفری به کشور هزار دین

مهدی

وقتی صحبت از هند می‌شود چند گزینه در موضوع سریع‌تر از موضوعات دیگر به ذهن انسان خطور  می‌کند اول کشور ادیان و دوم کشور مفلوک و زیرانداز استعمار انگستان.

بابت این سفری که قرار بود به هند بروم مطالعاتی در مورد هند داشتم و هر چه بیشتر می‌خواندم برایم جالب ‌تر بود. کشوری که تمدنی چندین هزار ساله دارد که این تمدن همواره در بسط و سیطره کشور و قومیتی دیگر بوده است.

باور کنید این کشور خیلی عجیب و جالب است از هزار ادیانی که در این کشور در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند از مردمانش از برخی اداب و رسومش  که نه تکنولوژی و نه اندیشه فلسفی دکارتی و کانتی و نه اندیشه پست مدرن نتوانسته است نسخه این آداب و رسوم را بپیچد.

برنامه‌مان برای دیدن خیلی چیز‌هایی که حس می‌کردیم باید ببینیم بسیار شلوغ است حتی وقت نفس کشیدن را نداریم و ما در هند فقط به شهر دهلی،‌اگرا و  خواهیم رفت اما وقتی برنامه‌مان را به دوستانی که آنجا بودند و رفت و آمد دارند نشان می‌دهیم آن‌ها می‌گویند شما با ده روز و با این برنامه فشرده حتی نیمی از عجایب هند را درک نخواهید کرد.

هر جایی که احساس کردیم لازم است ببینیم را قرار است ببینیم، دیدن عکس‌هایش هم برایم جالب و شگفت انگیز بود نمی‌دانم عکس‌العملم در هنگام مواجه با این شگفتی‌های جهان چگونه خواهد بود.

این بقل دستی‌ام که از همسفران و دوستان هست می‌گوید به هر کسی می‌گفتم می‌خواهم بروم هند می‌گفت کشور گشنه گدا می‌روی چه کنی و از این حرف‌ها!!! آن طرف تر یکی از دوستان گفت من دقیقا به همین علت می‌خواهم بروم ببینمشان.

کاش می‌شد این نشریه‌ای که برای سفر آماده کرده بودم البته به همراهی دوستان این‌جا می‌گذاشتم اما به هر حال هر کدام از دوستان خواستندهند بروند ایمیلی بزنند تا این نشریه‌ را برایشان بفرستم مطمئنا به دردشان خواهد خورد.

روز اول سفر فرودگاه امام خمینی


تیر ۳۱ ۱۳۸۹

سازمان بین‌الملل اسلحه‌ای برای پایمالی حقوق بشر

مهدی

شاید کسی فکر نمی‌کرد  انسان به مرحله یا درجه‌ای از اخلاق و انسانیت برسد که به حقوق حیوانات احترام بگذارد و هزاران ان جی او، سازمان و موسسه برای این کار تاسیس کند. اما در این زمان این یک واقعیت است واقعیتی در زیر هزاران تفکر پوچ و خیالی نژاد پرستی گم شده است.

اشتباه نکنید نفس این کار ناپسند نیست، اما این‌ها همان کسانی هستند که برای انسان‌ها به اندازه حیوانات احترام و ارزش قائل نیستند این‌ها همان‌هایی هستند اگرچه از حیوان بی شعور حمایت می‌کنند اما فکر و ذهن‌شان در گرو ایدولوژی وقیح و نکبت‌بار نژاد پرستی است.

انسان‌هایی که امروزه اسیر رسانه‌ها هستند و مدام خزعبلات آن‌ها در زندگی‌شان غوطه‌ور است. انسان‌هایی حقیقت‌ها را از پشت صفحه‌های مربع یا مستطیل شکلی می‌بینند که حتی بازتابی از حقیت هم نیست.

حقیقت این است که در سال‌های ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ فاجعه‌ای در شرق اروپا روبروی چشمان سربازان سازمان ملل رخ می‌دهد که روی هر چه یهود کشی است را سفید کرده است. انسان‌هایی که به حرف  و گفته نیروی‌های حافظ صلح سازمان ملل اعتماد کرده و تمام اسلحه‌ها خود را تحویل داده بودند و در مقابل منتظر حمایت سازمان ملل از آن‌ها بودند.کشتار مسلمانان بوسنی اما اتفاقی که در منطقه امن سازمان ملل می‌افتد چیز عجیبی نیست. این همان معامله انسان‌های به اصطلاح متمدن غربی است که در صلح و دوستی وارد می‌شوند و در نهایت سرت را می‌برند و می‌گذارند جلوی خانواده‌ات.

صرب‌ها به منطقه امن وارد می‌شوند و از نیروی‌های سازمان ملل می‌خواهند به مسلمانان بگویند که سلاح‌های خود را تحویل بدهند و ان‌ها هم این‌کار را می‌کنند اما قبل از آن اتفاقی افتاده بود و آن هم این بود که ۱۵ نفر از نیرو‌های هلندی اسیر صرب‌ها بودند و هلندی‌های حافظ صلح معامله‌ای خوبی با صرب‌ها کردند. آن‌ها اجازه دادند که صرب‌ها هشت هزار مسلمان را بکشند تا بتوانند ۱۵ نفر اسیر خود را آزاد کنند.

این تنها یک قسمت از جنایاتی است که صرب‌ها در حق مسلمانان انجام داده اند اگر قرار باشد تمام جنایات صرب‌ها بیان شود جایی برای چیزی به نام حقوق بشر، یا همان سازمان بین‌الملل نمی‌ماند و اگر قرار باشد این چنین سازمان‌هایی که ساخته خود قدرت‌های بزرگ و ناقض حقوق بشر است مورد تایید باشد که دیگر این‌ها ناقص حقوق بشر یا قدرت‌های بزرگ جهان نخواهند بود.

هنوز چاه‌هایی که در آن زنان مسلمانان زنده زنده دفن شدند وجود دارد و فقط یک نمونه از آن را می‌تواند از زبان  خانم «حازیرا کاتوویچ بیدیک»  شنید او یکی از قربانیانی  است که به طور معجزه آسایی بعد از حدود ۸۰ روز زندگی در چاهی که حدود ۸۰۰ زن، دختر و بچه مسلمان مرده بودند جان سالم به در می‌برد.

تجاوز‌های سیستماتیک به زنان مسلمان که تعداد آن بعد از بررسی‌های انجام شده به حدود ۲۰ هزار می‌رسد را می‌تواند از دیگر جنایات آنان بیان کرد.

البته این جنایات در حالی رخ می‌دهد که اروپاییان و مخصوصا آمریکا جلسات متعددی درباره صلح و حل این مساله گرفتند که پای ثابت همه این جلسات سازمان امنیت و سازمان ملل بود. ولی آنچیزی که از میان تمام این جلسات بیرون آمد چیزی به غیر از این جنایات در حق مسلمانانی که در کل ۶ ساله جنگ در قحطی به سر می‌بردند نبود.

اگر قرار باشد بگوییم صرب‌ها خودشان و بدون حمایت دولت‌های بزرگ و خونخوار مدعی صلح و حقوق بشر این جنایات را انجام داده‌اند حرفی بسیار سطحی و غیر قابل قبول است. کشتن این همه انسان  احتیاج به حمایت قدرت‌های بزرگ دارد و این حمایت‌ها را در نوع سلاح‌های استفاده شده در این جنگ توسط صرب‌ها می‌توان ثابت کرد.

علاوه بر‌ آن روابط خوب و مثبت صرب‌ها با آمریکا در آن روی سکه جلب توجه می‌کند و این در حالی است که آمریکا مخالف سر سخت تبدیل شدن یوگسلاوی که تحت سیطره و حکومت صرب‌ها قرار داشت به سه کشور بود.

کشته شدن هشت هزار مسلمان  که حدود شش هزار نفر آنان را از گور‌های دسته جمعی در آورده‌اند آن هم در قرن روشنگری، در پیش چشمان نیروی‌های به اصطلاح صلح کاری بسیار فجیع تر از هولوکاست موهومی است که از حلقوم کثیف صهیونیست‌ها بیرون می‌آید. کاری را که هیتلر انجام داد هیتلری که ادعایی از حقوق بشر نداشت، هیلتری که در مقابل سازمان‌های صلح بین المللی قرار نداشت در مقابل این جنایات چیزی حساب نمی‌شود.

اما آن چه در میان رسانه‌ها در این مورد وجود دارد چیزی به جز سکوت سرد و معنا دار غرب در این مساله نیست. چرا که تبیین این مساله چیزی به جز رسوا کردن آن ها ندارد. و در مقابل ما انسان‌هایی هستم که اسیر رسانه‌ها هستیم چیزی از جنایات صرب‌ها نمی‌دانیم و شاید حتی به گوش‌مان هم نخورده است.

برای  مطالعه بیشتر

مروری بر تاریخ مسلمانان در یوگسلاوی و جنگ در بوسنی و هرزگوین

بازخوانی قتل عام “سربرنیتسا” کشتار ۸۰۰۰ نفر به جرم مسلمان بودن

نخست وزیر انگلیس اعتراف کرد قتل عام مسلمانان درسربرنیتسا جنایت و باعث شرمساری اروپا است

کشتار ٨٠٠٠ نفر به جرم مسلمان بودن

۱۵ سال از کشتار مسلمانان بوسنیایی در سربرنیتسا می‌گذرد

شاید عکس‌ها بهتر از هر چیزی گویای این جنایت باشند


تیر ۲۹ ۱۳۸۹

The God Month,The Forgiveness Month

مهدی

You know when I think about God, who is defined in Islam, I understand he always supports the human. I believe God in Islam wanted to say people they shouldn’t be disappointed, because he gives them an opportunity to fix themselves and back to normal life.

It seems as if he provides for people best thing if they want. He invites people to repent of their sins and became clear for instant, he invites us to speak with him on Friday night because he likes that time, and he is waiting for people to listen to his speak.

Broadly speaking he chooses some month of a year for forgiveness. The value of times in those months is very high insofar as even the breathing in those times is adoration if you abstain from eating and some bad behaviors that he says.

shaban_wallpaper_455x341 No matter, how quantity sin you do for Gad, the important thing for God is your deciding for not to do some sins and bad behavior that bather other people. You can’t think I sin after that I want God to forgive me because in this idea are some mistakes.
No doubt as you Know, Gad actually knows your Idea because his knowledge includes all of our knowledge. Because of this when you want to be forgiven by God after you sin, you should know that you sin while you have known God doesn’t like that act or behavior. In deed in that situation if you expect God to forgive you, you will be crazy.
The point is that whoever can promise you, you can repent if you sin. Maybe you die after you sin and don’t have any time to repent, maybe you want to postpone after another sin and this way continue to die.
This is an important issue, and I don’t want to explain this subject I want to say one of the important months in Isalm is Sha’aban that be called Mohammad’s month. The prophet said Sha’aban is my month and Ramadan is God month whoever fast in this month he will be interceded by me.

On the other hand in it occur some important and good happen for example some of our Imam bore in it that one of them is our alive Imam who is twelve Imam who are hidden from us and when Gad let him he come back and guide people.


تیر ۱۵ ۱۳۸۹

جو زدگی از نوع حجاب زدگی

مهدی

این روزها بساط سخن از حجاب و حجاب زدگی گرم است و هر کس از هر جا که نشسته اگر دستش به منابع اسلامی می‌رسد و چیزی سرش می‌شود نظریه اسلامی حجاب مطرح می‌کند و دیگران که دستشان و عقل‌شان از این منبع خالی است به نظریه پردازی اجتماعی می‌پردازد.

جای تعجب نیست که در میان نظریات و اندیشه‌های انسان‌های بزرگی که سالیان عمر خود را در اسلام و منابع اسلامی گذرانده‌اند طلاب و روحانیون تازه پایی یا حتی مذهبیونی که ادعای مذهبی بودن می‌کنند و برگردنشان وظیفه مذهبی بودن را احساس می‌کند نظریات چندان نا آشنا و غریبی در مورد حجاب و پوشش از منظر اسلام بیرون بیاید و نسبت به مساله حجاب و عفاف اسلامی رویگردان و به طور کل منکر این جریان شوند.

حجاب و پوشش مساله‌‌ای است که علاوه بر اینکه در نصوص قرآن و حدیث اسلامی وجود دارد و بر آن تاکید شده است در میان فرهنگ و زندگی اجتماعی مردم نیز حضور داشته و دارد. حجاب مساله‌‌ای نیست که برای یافتن ضرورت یا عدم ضرورت آن فقط به نصوص تکیه کرد و از میان کتب آن را پیدا کرد. حجاب مساله هر روزه و هر لحظه و هر زمان مردم بوده و است. و مساله نیست که تنها مورد ابتلای این زمان ما باشد.

به طور مثال برای پی بردن به مساله حجاب باید زندگی و پوشش مسلمانان اولیه و علی الخصوص در زمان حکومت اسلامی و مخصوصا در ایران و بیشتر از همه، زمانی که امام رضا به خراسان آمد مورد بررسی قرار گیرد.

حجاب اسلامی، مساله حجاب

زندگی عالمان و متشرعان دینی می‌تواند زمینه بسیار مناسبی جهت تحقیق در ضرورت و عدم ضرورت این مساله باشد. ملاقات‌های امامان معصوم و سفر‌های آن‌ها به مناطق مختلف و نحوه برخورد آنان نیز در جای خود با اهمیت است.

از همه این‌ها گذشته با وجود مساله تاریخی به نام حجاب قائل شدن به عدم ضرورت آن با این پیشینه تاریخی که در هر دوره از تاریخ به وضوح می‌توان یافت بسیار مشکل است.

علاوه بر این‌ بررسی مساله حجاب و تاثیر آن بر اجتماع و مملکت اسلامی بسیار مهم به نظر می‌رسد. نظریه اسلامی که تاکید فراوانی بر مساله اجتماعی بودن دین و دین اجتماعی دارد و بسیاری از احکامش را بر اساس حکومت و اجتماع اسلامی تبیین کرده است اجتماع دینی را از نظر خود بسیار مهم نشان می‌دهد.

اسلام سلامت دین را در سلامت اجتماع می‌داند و بسیار تلاش می‌کند تا جامعه را سالم نگاه دارد و احکامی را نیز برای سالم نگاه ‌داشتن این اجتماع وضع کرده است و از آنجا که پوشش از ارکان مهمی از اجتماع است می‌تواند سهم بسزایی در سلامت این اجتماع از هر گونه سوئی داشته باشد.

بنابراین هر موضوع و مساله‌ای که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به سلامت جامعه برگردد از نظر عقلی و نقلی برای اسلام مهم خواهد بود و مساله پوشش مساله‌ای است که دائما در متن اجتماع وجود دارد و عدم توجه به آن می‌تواند تهدیدی برای مدینه فاضله‌‌ای که اسلام در نظر دارد باشد.

باز هم تاکید اسلام بر سر جامعه است و اصلا برایش مهم نیست که فردی که در جامعه اسلامی زندگی می‌کند مسلمان باشد یا نباشد در هر صورت اگر در جامعه اسلامی که امکان اجرای حدود مهیا است غیر مسلمان نیز زندگی می‌کند موظف به اجرای این احکام در سطح جامعه است و اسلام برای این افراد نیز  در صورت تخلف مجازاتی جداگانه و منحصر به خودشان در نظر گرفته است.

در مساله پوشش و حجاب که یکی از مسائل اجتماع است چنین رفتار می‌شده،به این معنی که  مسلمان بودن در اجرای این قانون و حکم اسلامی اهمیتی نداشته بلکه در مملکت و جامعه مسلمین زندگی کردن ملاک این حکم بوده است.

ادامه خواهد داشت…

مطالعه بیشتر:

پوشش و فلسفه آن در قرآن کریم

حجاب و عفاف در قرآن کریم 

فلسفه و ارزش حجاب۱

فلسفه و ارزش حجاب ۲

سیری در آیات حجاب

حجاب

حجاب و امنیت اجتماعی

پوشش حق بشری و الهی

آثار و فواید حجاب

حجاب زیبا

سیری در آیات حجاب


تیر ۶ ۱۳۸۹

The Situation Of Imam Ali

مهدی

When I want to write about Imam Ali, I confuse what I can write about him, or how I can define him.

I don’t know whether I write about his generosity or bravery or kindness or many good behaviors he had.

Some people think he was God and I know they have mistaken but sometimes I think if their proof is based on Saint Anselm’s proof for God’s existence(Persian + + + ) it wouldn’t be bad or corrupt thinking because I agree with them in some part of their theory.

Obviously, this theory was created by people who think Imam Ali was best man in that period and actually in the world. They believe everybody can see all of goodness or good behavior in him because of this, he is a superior thing in the world.

In fact, they think the superior thing in the world is funded by them and why they look at that. They take him and Imam Ali is deified by them as God.

Imam Ali

However, I agree with first part of their proof because I think we can’t find any person like Ali in the world before he or after. This theory is acknowledged by whoever read something about Imam Ali or know him.

I think those people don’t know Imam ALi’s God. They don’t read his speaking and  invocation  with his God in his Camille’s prayer and something like that. When I read his  invocation,  I confuse how somebody can speak with good in that style. I like it very well, and it can change  me. When I feel I am wandering off from God way I actually read it.

I like Imam Ali very well insofar as I can’t explain. I know I amn’t a good man, and I have taken many mistake and his situation is far from us and everybody but I actually know he is very kindness when everybody like him, he like.

As a result I should say many people say Imam Ali isn’t described by word all of people in the world collect to write all of his kindness, they wouldn’t succeed because his kindness is more than the world.


خرداد ۳۰ ۱۳۸۹

یک لیوان زندگی شیرین!

مهدی

به خانه که رسیدم لباس‌های راحتی را پوشیدم به آشپزخانه رفتم، چایی آماده بود کمی نبات برداشتم و آن را درون چای خود ریختم و به اتاق پذیرایی رفتم جلوی تلوزیون نشستم. استکانم را روی زمین گذاشتم و قاشق را داخل استکان چای گذاشتم و چرخاندمش.

به چای چرخان داخل لیوان نگاه می‌کردم دست من و قاشق می‌چرخید و آب‌ هم به دنبال آن میدوید. میدوید برای اینکه شیرین شود برای اینکه من می‌خواستم شیرین شود.

فکر کردم زندگی ما آدم‌ها هم مانند این چای است گاهی خودمان به دنبال آن قاشقی که می‌چرخانیم می‌دویم، گاهی این قاشق عقل است گاهی احساس و گاهی هم ما به دنبال قاشقی می‌دویم که آن را دیگری می‌چرخاند فرقی نمی‌کند این دیگری که هست، گاهی پدر و مادر است گاهی فرزند است گاهی زن است و حتی گاهی نامزد است. در هر صورت ما هستیم که به دنبال این قاش در حال دویدن هستیم.زندگی یک لیوان چای است

دویدن ما اخرش معلوم نیست یعنی معلوم نیست که وقتی می‌ایستیم این چای زندگی ما شیرین می‌شود یا تلخ یا حتی شور. اگر راستش را بخواهید همه  آدم‌ها به دنبال شیرین کردن زندگی‌شان هستند اما مساله این است که گاهی آن چیزی که برای شیرین شدن به زندگی‌ اضافه می‌کنند معلوم نیست چیست.

گاهی چیزی را که احساس می‌کنیم شکر است در زندگی‌مان می‌ریزیم و برای حل شدنش می‌چرخیم و می‌چرخیم اما آخرش چیزی به جز تلخی نصیبمان نمی‌شود اما گاهی چیزی که واقعا ما فکر می‌کنیم تلخی است  به زندگی ما افزوده می‌شود و ما مجبوریم به دنبال آن بدویم و بدویم و بدویم اما آخرش آن‌چنان شیرینی نصیبمان می‌شود که خودمان هم فکرش را نمی‌کردیم.

زندگی یک لیوان چای است که علی الحساب قاشقش در دست توست. پس کمی ارام‌تر بچرخان که از دویدن خسته نشوم و تو از چرخاندن.

البته می‌تواند یک لیوان قهوه یا نسکافه باشد و حتی یک لیوان آب جوش!