Category: دین

خود سوزی برای رضایت دیگران

download1

وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعدَ الَّذِی جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِیٍّ وَلاَ نَصِیرٍ؛ یهود و نصارى هرگز از تو راضى نمى‏شوند مگر وقتى که از کیش آنان پیروى کنى بگو تنها هدایت، هدایت خدا است و اگر هوى و هوسهاى آنان را پیروى کنى بعد از آن علمى که روزیت شد، آن وقت از ناحیه خدا نه سرپرستى خواهى داشت و نه یاورى.

 مطالعه آیات قرآن وقتی که با کمی تامل و دقت در معانی همراه باشد نکات بسیار ویژه‌ای را به انسان نشان می‌دهد. توفیقی شد و داشتم آیه ۱۲۰ سوره بقره را می‌خواندم و این در حالی بود که خبر تصویب قطعنامه ایران در کمیته روابط خارجی پارلمان اروپا در ذهنم بود.

در این آیه (وَ لَنْ تَرْضى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصارى‏) خداوند بعد از آن خطاب‌ها و توبیخ‏ها که از یهود و نصارى کرد، روى سخن را به رسول خود کرده که این یهودیان و مسیحیان که تا کنون درباره آنها سخن می‌گفت‏ هرگز از تو راضى نمی‌شوند مگر وقتى که تو به دین آنان درآیى، دینى که خودشان به پیروى از هوى و هوس‌شان تراشیده و با آراء خود درست کرده‏اند. لذا در رد این توقع بیجاى آنان، دستور می‌دهد بایشان بگو: (إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدى‏) هدایت خدا هدایت است، پیروى دیگران کردن، بخاطر هدایت است و هدایتى بغیر هدایت خدا نیست، و حقى بجز حق خدا نیست تا پیروى شود و غیر هدایت خدا- یعنى این کیش و آئین شما- هدایت نیست، بلکه هواهاى نفسانى خود شماست که لباس دین بر تنش کرده‏اید و نام دین بر آن نهاده‏اید.

مساله این است که به هر حال هر چه که هست حتی اگر قرار باشد بر اساس دموکراسی و بنا بر قانون دیکتاتوری جمهوریت مردمی که در ایران زندگی می‌کنند به قانون و حکومتی رای داده اند که این رای کاملا بر اساس جمهوریت است و این جمهوریت بسیار بالاتر از آن چیزی است که در کشور خودشان وجود دارد اما واقعا جای سوال است که چرا باید آنها برای ما نسخه بپچند و به دنبال این باشند که هر جوری که هست قانون خودشان را بر کشور ما مستولی کنند. البته جای هیچ شک و تردیدی نیست که ممکن است برخی از قوانین در کشور ما به علت‌های مختلف رعایت نشود که البته در کشورهای خودشان هم این مساله وجود دارد اما کشور ما با آن کشورها قابل مقایسه نیست چرا که آنها حکومت‌هایی هستند که عموما حدود ۱۰۰ سال و شاید بیشتر شکل گرفته اند و کشور ما اگر چه فقط ۳۰ سال است با قانون جدید شکل گرفته است اما در حقیقت باید عمر این قانون و اجرای آن را به علت سالهای جنگ به ۲۰ سال کاهش داد.

ربط این آیه را با مسائلی که امروز ایران با یهودیان و نصرانی‌ها و به عبارت دیگر با غربی‌ها وجود دارد به اختیار خودتان اما هر روز قدم‌های بیشتری از آنها را در کشورم ملاحظه می‌کنم و بسیار ناراحت می‌شوم از اینکه آنها تلاش می‌کنند که قانون کشورما را با زور و فشار عوض کنند و آنچه که خودشان فکر می‌کنند و بر اساس مصالحشان است بر ما به زور تحمیل کنند.

تحول درونی در سال جدید

به همه دوستانی که احیانا گاهی اوقات به این وبلاگ سر می زنند و مطالب بنده را می خوانند سلام عرض می کنم و سال نو را به همه دوستانم تبریک می‌گویم.

البته به طور کلی به نظر من ما شیعیان سه بار باید خودمان را نوسازی کنیم و در آن از خداوند تحول درونی و قلب خودمان را به احسن حال که همان نزدیکی هر چه بیشتر به خداوند و بازگشت به زندگی معنوی و انجام فرایض دینی است را از خدا بخواهیم.

اولین زمان و بر اساس اهمیت و ارزش این روز و آنچه در روایات و قرآن کریم در مورد آن بیان شده است روز عید فطر است. در این ماه که ماه مهمانی خداوند است و همه انسان ها بر سر سفره کرم و محبت خداوند قرار دارند بعد از ۳۰ روز روزه گرفتن قابلیت این را دارند که تحولی در روح و جان آنها اتفاق بیافتد. از همین روست که در دعای روز عید فطر بعد از ذکر صفات نیک خداوند و اشاره به مغفرت و غفران خداوند از او همه خیر را طلب می‌کنیم « أَنْ تُدْخِلنی فی کُلِّ خَیْرٍ أَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد» و این دقیقا همان تحولی است که برای هر انسان بعد از مدتی نیاز است.

اما دومین نوسازی در روز عرفه است روزی که همه ما آن روز را با دعای سرشار از عشق و محبت امام حسین (ع) به خدا می‌شناسیم. روز عرفه روزی است که در برخی روایات آمده هر کسی در ماه رمضان و به عبارتی در شب قدر نتواست نظر خدای غفور و رحیم را به خودش جلب کند روز عرفه روزی است که می‌تواند امیدوارم باشد خداوند به برکت ثارالله او را ببخشد و نوعی خودسازی و نوسازی در او رخ دهد. دعای زیبای عرفه سرشار از کدهای قشنگی برای تغییر دل و جان انسان است.

سومین مرتبه همین عید نوروز است. بدون شک رتبه و درجه سومین مرحله از نظر دینی بسیار پایین تر است اما تحویل سال و شروع یک سال جدید می تواند زمان مناسبی برای تحویل قلوب و تغییر احوال انسان ها به احسن حال باشد. شروع سال جدید می‌تواند روحیه‌ای جدید به انسان برای انجام برنامه‌های چه مادی، چه معنوی باشد همچنین انسان می‌تواند به این بهانه تاملی در سال گذشته خود کند و به عبارتی یک حساب سرانگشتی از کارهایی که در سال گذشته انجام داده است، بکند.

یکی از نکات مثبتی که تحویل سال شمسی برای من دارد این است که در پایان هر سال و اوائل سال جدید تلاش می‌کنم برنامه‌ای برای خودم داشته باشم اگر چه همان برنامه را در سال قبل هم برای خودم برنامه ریزی کردم اما موفق به انجام کامل آن نشدم. مثلا نوروز هر سال یک حساب سر انگشتی می‌کنم و تاملی در اینکه چقدر از وقت خود را به قران اختصاص دادم و یا چقدر قرآن خواندم، برنامه هر ساله هم همین است که وقتی تامل می‌کنم می‌بینم مثلا اول سال و زمان سال تحویل برنامه ریخته بودم که سه بار قرآن را در سال جدید تلاوت کنم اما در پایان سال می بینم اصلا موفق به اجرای این برنامه‌ام نبودم. اما بازهم برای سال بعد همین برنامه را برای خودم می ریزم و سعی می‌کنم تلاش بیشتری برای اجرای آن بکنم. برای من همین تامل و همین تلاش مجدد برای انجام اینگونه برنامه‌ها خیلی ارزشمند است و امیدوارم این چنین ارزشی برای دیگر دوستانم هم وجود داشته باشد.

به هر حال سال نوی همه دوستان مبارک باشد و امیدوارم که نوید سال جدید برای همه دوستان یاد خداوند و انجام برنامه‌هایی باشد که آنها را هر چه بیشتر به خداوند نزدیک می‌کند.

[Top]

آمریکا به دست طالبان والقاعده نابود خواهد شد

خداوند در آیه ۴۳ سوره فاطر می فرماید: «وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدَىٰ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ ۖ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِیرٌ مَا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا ( ۴۲ ) اسْتِکْبَارًا فِی الْأَرْضِ وَمَکْرَ السَّیِّئِ ۚ وَلَا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ؛ این مشرکان پیش از بعثت تو ، با سخت ترین سوگندهاى خود به نام خدا سوگند خوردند که اگر پیامبرى بیم دهنده براى آنان بیاید ، و در داشتن پیامبر ، با یهودیان و مسیحیان یکسان شوند ، قطعاً از هر یک از آن امّت ها هدایت یافته تر خواهند شد; ولى هنگامى که پیامبرى برایشان آمد و آنان را به عذاب الهى هشدار داد ، جز دورى و گریز بر آنان نیفزود . ( ۴۲ ) برترى جویى آنان در روى زمین و نیرنگِ زشتشان ریشه در گریز آنان از پیامبر و تکذیب آیات الهى دارد . ] بدانند که [ نیرنگِ ناروا جز دامن صاحبش را نمى گیرد و اثر سوء آن جز به خود او باز نمى گردد »

آنچنان که آیت الله جوادی آملی در تفسیر این آیات بیان کردند دو نکته قابل تامل است:
۱٫ کافر و مستکبر در اندیشه قرآنی متفاوت اند. چون کافر فقط ایمان ندارد ولی عهد و پیمان دارد اما متسکبر علاوه بر اینکه ایمان ندارد عهد و پیمان هم ندارد. کافران نیز ایمان ندارند اما چون پیمان و عهد دارند می‌شود با آنها زندگی مسالمت آمیز داشت اما مستکبران هیچ سوگند و توافق و تفاهمی ندارند. آنها هیچ چیز را به رسمیت نمی شناسند به همین خاطر یک روز قطعنامه می‌بندند، توافق می کنند، امضا می‌کنند و فردا نقض می کنند. اینها قطعنامه‌شان امضایشان عهدشان تعهدشان هیچ اعتباری ندارد.

۲٫ « وَلَا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ؛ نیرنگِ ناروا جز دامن صاحبش را نمى گیرد و اثر سوء آن جز به خود او باز نمى گردد » مکر بد و زشت دامن‌گیر کسی است که مکر می‌کند این مفهوم در بسیاری از روایات ما نیز آمده است. کسی که برای دیگری چاه بکند خودش در آن می افتد. کسی که شمشیر ظلم را از غلاف بیرون بیاورد با همان شمشیر کشته می شود. طالبان و القاعده مکرهای آمریکا در جهان اسلام هستند آمریکا بود که بساط اینها را در جهان راه انداخت و ما امیدواریم که بساط آمریکا با همین طالبان  القاعده کنده شود. این مطالب اگر چه از اهل بیت است اما یقینی است و بر اساس آیات قرآن است. ائمه گاهی به شاگردانشان می فرمودند اگر سخنی از ما شنیدید از ما بپرسید این را از کجای قرآن آورده ایم که در برخی از مواقع پرسیده می شد و آنها پاسخ می دادند.

[Top]

رابطه علم و عمل و رابطه آن با معاد و آخرت

بحث جبرگرایی و اختیار انسان در دنیا بحثی است که بسیاری از فیلسوفان و متکلمان دین از آن سخن گفته اند. اندیشمندان عالم همواره در توجیه این مقوله اساسی زندگی انسان قلم فرسایی کرده اند اما هیچ کدام با نگاه مشترکی به این مقوله نگاه نکرده اند و حتی تعاریفی که آنها برای هر کدام از این دو واژه ارائه داده اند بسیار از یکدیگر متفاوت است. بنابراین اگر قرار باشد نظر دو فیلسوف و متفکر را در این دو مقوله بخواهیم بررسی کنیم اولا باید به نظام فلسفی هر فرد و جایگاه انسان در آن نظام نگاه کنیم و ثانیا باید به تعاریف آنها از جبر و اختیار مراجعه کنیم.

اما در هر حال آنچه مسلم است این است که انسان در آخرت اختیار ندارد و اختیار برای دنیاست چرا که انسان در آخرت تحت اعمال و عقایدی که در دنیا داشته است، قرار گرفته است و بر اساس آنها اداره می‌شود.

 انسان در دنیا می‌تواند در راه علم تلاش کند و مقدمات علمی را برای خودش فراهم کند اما وقتی وارد قلمرو علم شد و برهانی ارائه شد، می‌فهمد و زمانی که دلیل بدیهی و ضروری بود و انسان در برابر آن قرار گرفت هیچ وقت نمی‌تواند بگوید نمی‌فهمم؛ حال این فرد مانند کسی خواهد بود که زیر نور خورشید قرار دارد و نور را نمی‌فهمد و درک نمی‌کند، بنابراین بین علم و نفس فاصله نیست یعنی زمانی که برهان و دلیلی عقلانی و بدیهی ارائه شد فهم در پس آن خواهد آمد.

 اما در مقابل بین فهم و عمل فاصله است، یعنی لازمه فهم عمل نیست، انسان می‌تواند بفهمد ولی عمل نکند. انسان در وادی عمل است که اختیار دارد یعنی می‌تواند آنچه را که فهمیده عمل کند یا نکند. به همین علت این اشتباه است که بگوییم لازمه علم عمل است. مثلا فرعون یقین کرده بود کاری که موسی کرد معجزه بود و از طرف خدا، او علم داشت به اینکه موسی حق است اما در مقام عمل آنچه را اختیار کرد که بر خلاف علم او بود.

پس زمانی که فاصله بین علم و عمل بود یعنی فاصله میان علم و ایمان است. فرعون علم داشت و ایمان نیاورد؛ بنابراین جایی که اختیار باشد ایمان هست. جای که اختیار نباشد و عملی در کار نباشد دیگر ایمان معنایی ندارد. همان طور که بیان شد آخرت جای عمل نیست پس وقتی جای عمل نبود جای ایمان هم نیست. در معاد اختیار گرفته می‌شود نه اینکه اضطرار به جای آن بیاید. اختیار بدون جانشین در آخرت از انسان گرفته می‌شود. انسان خیلی از چیزها را که نمی‌دانست علم پیدا می‌کند ولی نمی‌تواند ایمان بیاورد.

برگرفته از سخنان آیت الله جوادی آملی در روز شنبه ۹ آذر ماه/ ذیل تفسیر آیات ۱۵ و ۱۶ آیات فاطر

[Top]

چالش و اندیشه مرگ نزد حضرت موسی (ع) و حضرت علی (ع)

داستان حضرت موسی یکی از داستان هایی است که بارها در قرآن تکرار شده است. چند شب پیش داشتم یکی از بیان های خداوند در قرآن در سوره قصص از داستان حضرت موسی را می خواندم. آیات ۳۱ تا ۳۴٫ خداوند در این آیات به داستان حضرت موسی اشاره می کند شاید مجالی و نیازی به پرداختن به تمام این داستان و آشنایی با حضرت شعیب و ازدواج با یکی از دختران او و چوپانی حدود ده ساله حضرت موسی نباشد.

نکته از آنجایی آغاز می شود که خداوند موسی را به واسطه نوری به کوه طور فرا می خواند و در آنجا که به موسی وحی می شود و خداوند دو نمونه از معجزات حضرت موسی که تبدیل شدن عصای او به ما و ید بیضا را به او نشان می دهد و به او دستور می دهد که به جانب قوم خود و فرعون برود آنان را از ظلمت و گمراهی برهاند.

خداوند در آیه ۳۲ خطاب  به موسی می فرماید:

اسْلُکْ یَدَکَ فِی جَیْبِکَ تَخْرُجْ بَیْضَاء مِنْ غَیْرِ سُوءٍ وَاضْمُمْ إِلَیْکَ جَنَاحَکَ مِنَ الرَّهْبِ فَذَانِکَ بُرْهَانَانِ مِن رَّبِّکَ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمًا فَاسِقِینَ ﴿۳۲﴾

دستت را در گریبانت فرو بر، هنگامی که خارج می‏شود سفید و درخشنده است و بدون عیب و نقص، و دستهایت را بر سینه‏ات بگذار تا ترس و وحشت از تو دور شود، این دو برهان روشن از پروردگارت به سوی فرعون و اطرافیان اوست که آنها قوم فاسقی هستند. (۳۲)

حضرت موسی می فرماید:

قَالَ رَبِّ إِنِّی قَتَلْتُ مِنْهُمْ نَفْسًا فَأَخَافُ أَن یَقْتُلُونِ ﴿۳۳﴾
عرض کرد: پروردگارا من از آنها یک تن را کشته‏ام می‏ترسم مرا به قتل برسانند. (۳۳)

خداوند در آیه ۳۳ اشاره به ترس و وحشت حضرت موسی می کند اما با این وجود حضرت موسی به ترس از جان خود اشاره می کند آن هم هیچ یقینی از کشته شدنش وجود ندارد و یا حداقلی دلیلی برای این در این آیه و آیات قبلی وجود ندارد و از لحن حضرت موسی این برداشت می شود که احتمال این را می دهد که او را بکشند. (از زبان علامه طباطبایی تفسیر این آیات را ببینید)

در مقابل بد نیست به آیه لیله المبیت نگاهی بیندازیم. این آیه درشأن و مقام امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به سبب ایثار و بیتوته‌اش بر بستر پیامبر(صلی الله علیه و اله)در شب هجرت نازل شده است.گاهی از این آیه به «آیه الشراء» یاد می‌شود؛ زیرا در آن، از معامله جان در برابر کسب خشنودی خدا سخن رفته است: {وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشرِی نَفسَهُ ابتِغَاءَ مَرضَاهِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالعِبَادِ}. (بقره/۲، ۲۰۷)

بر پایه نقل عموم مفسران شیعه و بسیاری از اهل‌ سنت آیه لیله المبیت در شأن و مقام علی(علیه السلام) به ‌سبب بیتوته و خوابیدن بر بستر رسول خدا(صلی الله علیه و اله)در شب هجرت نازل شد. بر پایه گزارشی، خداوند در لیله المبیت به جبرئیل و میکائیل وحی فرمود: «شما را با یکدیگر برادر قرار دادم و عمر یکی از شما را طولانی‌تر از دیگری ساختم. کدام یک حاضر است عمرش را به دیگری ببخشد؟» هر یک از آن دو زندگی طولانی را برای خود برگزید. سپس خداوند به آنان وحی کرد: «علی بن ابی‌طالب و پیامبر را برادر یکدیگر قرار دادم. اکنون علی(علیه السلام) در بستر پیامبر(صلی الله علیه و اله)بیتوته کرده است و او را از خطر حفظ می‌کند. اکنون به زمین بروید و نگهبان او باشید.»

اگر چه جزئیات این شب و سخنان حضرت رسول (ص) و حضرت علی (ع) در قرآن نیامده است اما بر اساس گزارشات تاریخی این پیش نهاد پیامبر به حضرت علی (ع) با استقبال او مواجه شد و هیچ گونه نگرانی در مورد جان و کشته شدنش مطرح نکرد در حالی که خوابیدن جای کسی که قرار است چندین نفر شب او را بکشند احتمال کشته شدن را بسیار بالاتر می برد.

بر پایه روایتی از امام سجاد(علیه السلام)، علی(علیه السلام) نخستین کسی بود که برای کسب رضای خدا جان خود را فدا کرد. این ایثار، فضیلتی برای علی(علیه السلام) است که میان مسلمانان و بلکه همه آدمیان در طول تاریخ بی نظیر است. (در مورد این آیه بیشتر بدانید)

زمانی که این دو آیه را کنار یکدیگر می گذاریم تفاوت اقدام  و سخن حضرت موسی (ع) در مقابل خداوند و استقبال حضرت علی (ع)  از خوابیدن در بستر مرگ برا ی نجات پیامبر را بیشتر متوجه می شویم. قضاوت با شماست.

[Top]

ایمان بازی

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَهٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَهَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ ﴿۱۱﴾ سوره حج.

و از جمله مردم کسانى هستند که خدا را به بعضى از شرایط و در بعضى فرضها مى‏پرستند اگر خیرى به او برسد آرامش مى‏یابد و اگر شر و فقر به او رسد روى بگرداند، چنین کسانى در دنیا و آخرت زیان مى‏کنند که زیان آشکار همین است (۱۱).غیر خدا چیزى را مى‏پرستند و مى‏خواند که نه زیانش رساند و نه سودش دهد و ضلالت بى‏انتها همین است (۱۲کسى را مى‏خواند که ضررش از نفعش زودتر مى‏رسد، و این چه بد معبود و همدمى است که او را بپرستند (۱۳).ترجمه تفسیر المیزان.

مساله مهم عبادت خداوند بر اساس «حرف» است. برای معنای حرف معنای مختلفی بیان شده است، برخی گفته اند: دو دلی، برخی گفته‌اند زبانی و بر اساس حرف، برخی گفته اند با ایمان ضعیف و خلاصه چیزهای دیگر، اما اصلا هیچ کدام این‌ها مهم نیست مهم این است که وقتی ما در زبان عامیانه خودمان از حرف استفاده می‌کنیم خودمان معنایش را می‌فهمیم.

اگر هم نفهمیم از توضیح بعد آن می‌فهمیم که ایمانی حرفی یعنی چه. ایمان حرفی یعنی ایمانی بدون صبر، بدون تامل، بدون فکر. ایمانی که از روی فکر و اندیشه نباشد قطعا حرفی خواهد بود. ایمانی که صبحی بلند می‌شیم و خدا را عبادت می‌کنیم و صبح دیگر که ضرری متوجه ما می‌شود خدا را بنده نیستیم.

ایمانی که تا زمانی که دنیا و ما فیها مال باشد ما هم خود را با خدا می‌دانیم و نمازکی می‌خوانیم و روزه‌ای می‌گیریم که معلوم هم نیست که چه خوانده‌ایم و چه کرده‌ایم و هزارها ان قلت دیگری که بر اعمال‌مان سایه افکنده‌است.

خدا چرا باید ایما‌ن‌مان با اقتصاد‌مان با خوردن و نخوردن‌‌هایمان پیوند داشته باشد. خدایا چرا ما آینقدر ایمان بازیم. مگر ایمان برای بازی و سرگرمی‌مان است. خدایا همین است که تاکید به تفکر و اندیشه می‌کنی. چرا که از ایمان بازی و آنهایی که اهل ایمان بازی هستند اصلا خوشت نمی‌آید. آنهایی که چیزی جز خسران مبین لایق‌شان نیست.

خدایا نمی‌دانم،‌ آن روزی که تصادف کردم، آن روزی که پولی را گم کردم یا آن روزی که وسیله مهمی از من دزده شد و من در خواندن نماز تعلل کردم و یا نمازم را آخر وقت خواندم شامل این ایه می‌شوم. خدایا، یعنی اگر روز خوشحالیم و روز ناراحتیم در عبادت تو یکسان نباشد من نمونه‌ای از آنانی هستم که تو خسران آشکار را برایم وعده‌ داده‌ای.

خدایا ببخشا بر من تنبلی‌ام را! که از تو جز این انتظاری نیست.

[Top]

Who I Am?!

Talking and listening about other people is very easy for us but when we want to express and describe ourselves our tongue doesn’t move and our thinking doesn’t work.

In fact, we know everything about ourselves, but we don’t know all of them because we think that is our private and secret life.

It is very hard for me to describe my inside life if they are my private life because I don’t want to speak about it with other. I think other isn’t in my situation and my feeling to can help me in something I need to help.

However, I have my idea for living, thinking, behavior and rule and I speak about those subject very much, and sometime I try to encourage people to follow my rule and way for living.

I try to help people if I can. I don’t know form where I should start; maybe it’s better to start from some memory of my childhood.

I remember when I was in the first decade of my life every person who asked me about my future, I have said “I want to be Friday prayer”.If you paid attention to my word, I said “Friday prayer” not Imam of Prayer it’s mean “Imam Jama’at”.

I don’t remember my idea about this, but I think I felt into this memory, and I can’t forget it. When I was fourteen years I registered to religion school, and I was very happy and great full. This happiness reduces daily because when grow up, I saw some ideas and behaviors that aren’t intellectual.

This happiness reduces to alter the gloomy day because I understand I can’t stand those dogmatism ideas. My thinking was very different from some ideas were in that day, and those govern Hoze “religion school”.

I think religions school hasn’t had an obviously plan for learning. I think the bosses of it don’t know what they want. The killing of talent is a big problem of it, and I think many of my times were used up in that program and plan.

[Top]

History And thinking

I don’t know how I can express my sense; I am full of sad and depressing because I saw the historian move and in that we can find many mysteries in the history because you face some events are impressed you.

I have been watching Mokhtar’s serial and this sad and gloomy sense is for some happen I feel it in the history in that time. I think there are many different between read, watch and feel.

My writing isn’t about move it self, I write about the history, the people who live in that time, the people who promise and break it immediately with a funny excuse.

Obviously, we can’t find any word or sentence in that we display the face of Kofe people, the people who are conspicuous in the history of Islam especially in the Shi’a.

When I saw the Moslem Ibn Aghile walked in the street and his follower run away I understand the basic event occur in that time.

The history helps us to know many things and in this knowing we try to put our shoes in their shoes, we try to examine our self with this. We think if we were in that time what we do.

This thinking and feeling tell us we don’t agree with them and if we were in that time absolutely we would do better but we should think carefully about this because we live in this time and have our knowledge that they didn’t have, and many things like this can affect our thinking.

This is true, but I think the love don’t have a time I mean we can’t say the effect of love is different in every time. I think the problem of that people wasn’t the time and situation or something like that. The big problem was none knowledge of Imam.

They didn’t recognize Imam, they just think they know Iman, they were just assertive. They always thought to their benefit, they follow Imam for their profit.

It is shame for history of world that there were some honest, good, intelligent and… persons and have lived and they have been killed by some stupid people. In our history we can find many stupid people how kill very good person for his benefit.

[Top]

شب آفتابی

کمی خسته تراز بقیه بودیم آخر از صبح تا آن ساعتی که حدود هشت بود تهران بودیم. صبح رفته بودیم موزه هنر‌های معاصر و بعد از ظهر هم مهمان کتیبه کورش بودیم.

تنه آدم‌ها به هم می خورد. براحتی نمی شد راه بریم. برخی از دوستان رفتند آش بگیرند. صف آش طولانی بود. ما رفتیم وضو گرفتیم تا نماز بخوانیم. ظاهرا همه کمی زود آمده بودند. قرار بود نمایش ساعت هشت و نیم شروع شود ولی وقتی به آنجا رسیدیم گفتند یک ربع به ده.

حدود یک کیلومتری شاید هم بیشتر از آنجایی که بودیم و نماز خواندیم تا محل نمایش فاصله بود. باید پیاده می‌رفتیم بین کوه‌ها، نمایش از نوع کوهی‌اش بود. لوکیشن و صحنه‌اش در کوه بود.

وقتی به محل ورودی رسیدیدم انبوهی از جمعیت را منتظر دیدیم. هنوز درب‌های ورودی به سمت محل نمایش باز نشده بود گفتند یک ربع به ده باز می‌شود حدود ۲۰۰ متری آدم جلوی ما منتظر و به صف بودند تا درب‌ها باز شود.

وقتی به محل نمایش رسیدم تقریبا پر شده بود. حدود ۱۵۰۰ نفری داخل نشسته بودند. ما هر طور شد خودمان را به زور جا دادیم. تازه ما تقریبا اولین‌های جمعیت حساب می‌شدیم. به همت مجری محترم که یکی‌دوباری ما را با بردن نام صاحب الامر بلند کرد فکر کنم حدود ۲۵۰۰ نفری را در سالن ۱۵۰۰ نفری جای داد.

به هر صورت با اینکه شاید نیمی از جمعیت بیرون محل نمایش بودند و نتوانستند وارد شوند نمایش شروع شد. چه جذاب و زیبا

قرار نیست از نمایش شب آفتای برای‌تان بگویم فقط همین را بگویم این نمایش ارزشش را داشت که آدم دو ساعت روی دو زانو بنشیند یا دو کیلومتر در زمین خاکی با آن خستگی پیاده روی کند.

در برخی از صحنه‌ها که نمایشی از صحرای کربلا یا جریان به آتش کشیده شدن درب خانه حضرت زهرا بود صدای گریه‌های بلند بلند مردم به راحتی شنیده می‌شد. همه گریه می‌کردند.

نور پردازی، صدا گذاری ، موسیقی و خلاصه خیلی چیزها عالی بود. شب بسیار پر خاطره و لذت بخشی شد برایمان.

اطلاعات بیشتر در مورد این نمایش را از اینجا دنبال کنید.





عکاس این عکس‌ها دوست عزیزم  حسن الماسی است و بقیه‌ آن‌ها را می‌توانید در اینجا ببینید

[Top]

we apologize for behavior of your follower

I don’t know what we should tell to Christians or why they have done like this action because, that’s such a shame.

Everybody how have a little information about Islam knows that the Christ is a holly man for us and Islam has accepted Christians and it called Christ one of the most important prophet and it order to Muslims to respect  to Christ.

As I have pointed out, the Christ, Moses, Abraham and all of the prophets Abraham are some part of history of Islam and the Quran that is the important book of Islam and holly book is talk about them very much. As you know, you can find the story of those prophets in Quran.

However, I don’t understand this animosity against Islam. They always do something like this, they always wanted to be called enemy by Muslims. It is true that they have some normal or realistic people who see kindly and friendly to Muslims but I think they are sin too, because when some of Christian’s people have insulted they are calm and they prefer not to say anything.

It is a long time those contumelies occur on the world but isn’t supported by church. If you read history you can find those. But most of them aren’t public or aren’t in the media.

When the clergyman of Church invites people to burn Quran in the media he doesn’t think about their act. I don’t know how they have done some think like this and expect Muslim people to respect them. They are so crazy because they burn themselves and wanted not to burn.

It is clearly, the Christ who is called peace prophet doesn’t agree with those inimical and abusive behaviors because they aren’t according to his way to receive God. He is a kind man and always enjoins his follower to be kind with other people.

When I heard this happened I remember our letter to Christ that was about the behaviors of Christians. We think we they understand we wrote a letter to their prophet maybe they were embarrassed but everybody knows that it isn’t except wrong dream.

I think we should complain about those behaviors to Christ maybe if we apologize to Christ because I think he is angry and shame about behavior of his follower to God and our prophet Mohammad it will be better.

Without any doubt with this behavior and action, we don’t have a good word because if everyone insults other he can’t expect regard and respect from them and the world without respect is the world without human and humanity like forest.

[Top]