Category: جنگ

طناب طلایی برای بیرون آمدن از بحران اقتصادی

هنوز امپریالیسم جهانی «به معنای معتارف غربی‌اش» از بحران در نیامده‌اند که ناگاه جهان اسلام از خواب دگماتیستی و دیکتاری‌گونه‌اش بیدار می‌شود و هر لحظه صدای آزادی و آزادی طلبی از نقاط مختلفش به گوش می‌رسد.

اولش دنیای غرب یا همان امپریالیسم فکر می‌کند این انقلاب و برخاستن نیز مانند صدا‌های نحیف و بی قدرتی است که هر لحظه از هر جایی شنیده می‌شود و مانند همیشه و با همان سیاست همیشگی از دیکتاری  در بسیار از کشور‌ها دست‌نشانده خودشان است حمایت می‌کند اما وقتی که تونس اولین کشور آزاده شده دیکتاری نام خود را در قرن بیست و یک ثبت می‌کند کمی لرزه بر تن‌شان می‌افتد .

هنوز از چاه بحران اقتصادی در نیامده‌اند که به گنج‌های پنهان‌شان کم کم دارد برای همه آشکار می‌شود و دست‌شان از آن‌ها کوتاه می‌شود. مثل همیشه اتاق‌های فکر‌شان شروع به کار کردن و فعالیت می‌کنند باز هم می‌خواهند از این جریانات آزادی طلبانه به نفع خود استفاده کنند.

شاید زیاد هم ساده نباشد. انبار های تسلیحاتی این کشورها پر است از اسلحه‌های سبک و سنگین، اسلحه‌های که چشم امید دیکتاتور‌ها برای ثبات حکومت‌شان به آن‌هاست و چه چیزی بهتر از یک جنگ داخلی می‌تواند این انبار‌ها را خالی کند. بگذارید مساله را کمی آسان‌تر هم ببینیم. این انبار‌ها را حتی یک دیکتاتور خلیج نشین که احساس خطر کند هم می‌تواند خالی کند.

اگر بعد از این به اصطلاح انقلاب‌ها یا آدم کشی‌ها دیدیم که این کشور‌های در چاه بحران افتاده از با طناب‌های طلایی خلیج نشینان بیرون آمدند نباید تعجب کرد.

سازمان بین‌الملل اسلحه‌ای برای پایمالی حقوق بشر

شاید کسی فکر نمی‌کرد  انسان به مرحله یا درجه‌ای از اخلاق و انسانیت برسد که به حقوق حیوانات احترام بگذارد و هزاران ان جی او، سازمان و موسسه برای این کار تاسیس کند. اما در این زمان این یک واقعیت است واقعیتی در زیر هزاران تفکر پوچ و خیالی نژاد پرستی گم شده است.

اشتباه نکنید نفس این کار ناپسند نیست، اما این‌ها همان کسانی هستند که برای انسان‌ها به اندازه حیوانات احترام و ارزش قائل نیستند این‌ها همان‌هایی هستند اگرچه از حیوان بی شعور حمایت می‌کنند اما فکر و ذهن‌شان در گرو ایدولوژی وقیح و نکبت‌بار نژاد پرستی است.

انسان‌هایی که امروزه اسیر رسانه‌ها هستند و مدام خزعبلات آن‌ها در زندگی‌شان غوطه‌ور است. انسان‌هایی حقیقت‌ها را از پشت صفحه‌های مربع یا مستطیل شکلی می‌بینند که حتی بازتابی از حقیت هم نیست.

حقیقت این است که در سال‌های ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ فاجعه‌ای در شرق اروپا روبروی چشمان سربازان سازمان ملل رخ می‌دهد که روی هر چه یهود کشی است را سفید کرده است. انسان‌هایی که به حرف  و گفته نیروی‌های حافظ صلح سازمان ملل اعتماد کرده و تمام اسلحه‌ها خود را تحویل داده بودند و در مقابل منتظر حمایت سازمان ملل از آن‌ها بودند.کشتار مسلمانان بوسنی اما اتفاقی که در منطقه امن سازمان ملل می‌افتد چیز عجیبی نیست. این همان معامله انسان‌های به اصطلاح متمدن غربی است که در صلح و دوستی وارد می‌شوند و در نهایت سرت را می‌برند و می‌گذارند جلوی خانواده‌ات.

صرب‌ها به منطقه امن وارد می‌شوند و از نیروی‌های سازمان ملل می‌خواهند به مسلمانان بگویند که سلاح‌های خود را تحویل بدهند و ان‌ها هم این‌کار را می‌کنند اما قبل از آن اتفاقی افتاده بود و آن هم این بود که ۱۵ نفر از نیرو‌های هلندی اسیر صرب‌ها بودند و هلندی‌های حافظ صلح معامله‌ای خوبی با صرب‌ها کردند. آن‌ها اجازه دادند که صرب‌ها هشت هزار مسلمان را بکشند تا بتوانند ۱۵ نفر اسیر خود را آزاد کنند.

این تنها یک قسمت از جنایاتی است که صرب‌ها در حق مسلمانان انجام داده اند اگر قرار باشد تمام جنایات صرب‌ها بیان شود جایی برای چیزی به نام حقوق بشر، یا همان سازمان بین‌الملل نمی‌ماند و اگر قرار باشد این چنین سازمان‌هایی که ساخته خود قدرت‌های بزرگ و ناقض حقوق بشر است مورد تایید باشد که دیگر این‌ها ناقص حقوق بشر یا قدرت‌های بزرگ جهان نخواهند بود.

هنوز چاه‌هایی که در آن زنان مسلمانان زنده زنده دفن شدند وجود دارد و فقط یک نمونه از آن را می‌تواند از زبان  خانم «حازیرا کاتوویچ بیدیک»  شنید او یکی از قربانیانی  است که به طور معجزه آسایی بعد از حدود ۸۰ روز زندگی در چاهی که حدود ۸۰۰ زن، دختر و بچه مسلمان مرده بودند جان سالم به در می‌برد.

تجاوز‌های سیستماتیک به زنان مسلمان که تعداد آن بعد از بررسی‌های انجام شده به حدود ۲۰ هزار می‌رسد را می‌تواند از دیگر جنایات آنان بیان کرد.

البته این جنایات در حالی رخ می‌دهد که اروپاییان و مخصوصا آمریکا جلسات متعددی درباره صلح و حل این مساله گرفتند که پای ثابت همه این جلسات سازمان امنیت و سازمان ملل بود. ولی آنچیزی که از میان تمام این جلسات بیرون آمد چیزی به غیر از این جنایات در حق مسلمانانی که در کل ۶ ساله جنگ در قحطی به سر می‌بردند نبود.

اگر قرار باشد بگوییم صرب‌ها خودشان و بدون حمایت دولت‌های بزرگ و خونخوار مدعی صلح و حقوق بشر این جنایات را انجام داده‌اند حرفی بسیار سطحی و غیر قابل قبول است. کشتن این همه انسان  احتیاج به حمایت قدرت‌های بزرگ دارد و این حمایت‌ها را در نوع سلاح‌های استفاده شده در این جنگ توسط صرب‌ها می‌توان ثابت کرد.

علاوه بر‌ آن روابط خوب و مثبت صرب‌ها با آمریکا در آن روی سکه جلب توجه می‌کند و این در حالی است که آمریکا مخالف سر سخت تبدیل شدن یوگسلاوی که تحت سیطره و حکومت صرب‌ها قرار داشت به سه کشور بود.

کشته شدن هشت هزار مسلمان  که حدود شش هزار نفر آنان را از گور‌های دسته جمعی در آورده‌اند آن هم در قرن روشنگری، در پیش چشمان نیروی‌های به اصطلاح صلح کاری بسیار فجیع تر از هولوکاست موهومی است که از حلقوم کثیف صهیونیست‌ها بیرون می‌آید. کاری را که هیتلر انجام داد هیتلری که ادعایی از حقوق بشر نداشت، هیلتری که در مقابل سازمان‌های صلح بین المللی قرار نداشت در مقابل این جنایات چیزی حساب نمی‌شود.

اما آن چه در میان رسانه‌ها در این مورد وجود دارد چیزی به جز سکوت سرد و معنا دار غرب در این مساله نیست. چرا که تبیین این مساله چیزی به جز رسوا کردن آن ها ندارد. و در مقابل ما انسان‌هایی هستم که اسیر رسانه‌ها هستیم چیزی از جنایات صرب‌ها نمی‌دانیم و شاید حتی به گوش‌مان هم نخورده است.

برای  مطالعه بیشتر

مروری بر تاریخ مسلمانان در یوگسلاوی و جنگ در بوسنی و هرزگوین

بازخوانی قتل عام “سربرنیتسا” کشتار ۸۰۰۰ نفر به جرم مسلمان بودن

نخست وزیر انگلیس اعتراف کرد قتل عام مسلمانان درسربرنیتسا جنایت و باعث شرمساری اروپا است

کشتار ٨٠٠٠ نفر به جرم مسلمان بودن

۱۵ سال از کشتار مسلمانان بوسنیایی در سربرنیتسا می‌گذرد

شاید عکس‌ها بهتر از هر چیزی گویای این جنایت باشند

[Top]

جنگ وبلاگستان

وبلاگستان مدتی بود در مورد تراژدی جنگ، جنگی داشت. هر کس بر اساس ایده و تفکر خودش جنگ را تشریح می‌کرد و براساس استدلالش حرف‌هایش را بیان می‌کرد.

اگر در همه وبلاگستان و نوشته‌های جنگ‌ آلودشان سرکی بزنید اکثر استدلال‌ها وپایه استدلال‌هایشان بر اساس کشتن انسان‌هاست.

اگر در چند جمله بخواهم استدلال‌ها را جمع کنم دور مساله کشتن انسان‌ها می‌گردد.

جنگ را نمی‌توان بر اساس و پایه کشتن‌ انسان‌ها بنا نهاد. کشتن و کشته شدن انسان‌ها از لوازم جنگ است اما نه معنا و مفهوم جنگ وقتی که مساله تعریف جنگ و ابعاد آن مشخص شود راحت‌تر می‌توان در مورد‌ آن اظهار نظر کرد.

همانطور که در پست قبل هم گفتم اگر در جنگ اختلافی و تضادی هست حاصل تضاد و خوب و بدی که در جنگ وجود دارد می‌باشد.

و اما بدی جنگ که همان است که بیشتر از همه در ذهن و معنای جنگ است کشتن و کشته شدن انسان‌هاست.

اما خوبی که نمی‌توان به آن خوبی محض گفت اما چیزی نیست که بخواهد عقل آن را نفی کند. عقل به انسان‌ها می‌گوید که از خود محافظت کنند و این حفاظت کردن گاهی موجب کشته‌شدن یا کشتن می‌شود.

می‌توان جنگ ساده و پیش‌پا افتاده یک دزد و صاحب‌خانه را تصور کرد. دزدی آمده دزدی و صاحب‌خانه در مقابل او می‌ایستد این‌جا هم جنگ است. صاحب‌خانه می‌ایستد چون منافعش را در خطر می‌بیند و دراین جنگ صاحبخانه دزد را می‌کشد. اینجاست که عقل انسان را مواخذه نمی‌کند البته اگر راهی به جز این نباشد.

پس کشتن و کشته شدن انسان‌ها نمی‌تواند دلیل خوب و کاملی برای نفی جنگ باشد.

اما می‌توان جنگ را از جهاتی نجات انسان‌ها معنا کرد. مثلا جنگی که برای آزادی از ظلم و جور باشد جنگی که برای راهی از پستی‌های و زور‌ها باشد کاملا مورد تصدیق عقل است.

واینکه ما بخواهیم جنگ را حول محور کشتن قرار دهیم مغلطه و سفسطه‌ای بیش نیست. چون به طور حتم این نکته از نظر‌ها پنهان می‌ماند که همیشه کشتن انسان‌ها ظلم نیست. در همه مواقع نمی‌توان کشتن را ذم کرد.

گاهی در جنگ تناقض وجود دارد کشته شدن خود انسان و کشتن طرف مقابل. هیچ عاقلی در این تناقض کشته شدن خود را مقدم نمی‌داند.

جنگ را به همین راحتی نمی‌توان حلاجی کرد.جنگ یه مساله است یک بحران که خوب بودن و بد بودن‌ آن بسته به موقعیت و محل و استدلال آن دارد.

جنگ آخرین راه برای حفظ است و این تنها جنگ مجاز است و هیچ جنگ و نزاعی قابل قبول مجاز نیست.

[Top]

افلاطون: جنگ یک امرضروری است!؟

این روز‌ها بزرگداشت دفاع مقدس است و این باعث بحث‌هایی پیرامون جنگ در فرندفید + + + بین دوستان شده‌است که به پیش‌نهاد دوست عزیز آقای کمانگیر قرار شد که ادامه این بحث را در وبلاگ داشته باشیم.
جنگ واقعا یک تراژدی‌ است یک تراژدی که در حالت عادی و معمول و با نگاهی سطحی قابل توجیه نیست و هیچ دلیلی برای بوجود آمد آن نیست.
برای بررسی مساله جنگ اول باید دانست که جنگ یعنی چه؟ جنگ به چه معنا است؟
برای تعریف جنگ باید معنای فلسفی و منطقی‌ آن را مورد بررسی قرار گیرد وقتی که بحث از معنای فلسفی ‌شود یعنی معنای کلی که قابل انطباق با تمام مصادیقش باشد، نه اینکه با مصادیق معنا شود پس وقتی می‌خواهیم جنگ را تعریف این را به معنای جنگ بخصوصی یعنی مثلا ایران و عراق یا جنگ‌های امریکا و یا..تعریف نمی‌کنیم و بحثی سر مصداق خاصی نداریم.
قبلا در اینجا به یک سری از معنای جنگ ودیدگاه‌های فلاسفه در مورد جنگ اشاره‌ کردم و بر اساس هر کدام از معنای که از جنگ شده ما یک حکم به آن می‌توانیم بکنیم پس حکم خوبی یا بدی مقوله جنگ بر اساس تعریفی است که از آن می‌کنیم و این تعریف است که حکم می‌سازد.
اگر قرار باشد جنگ بر مبنای فلاسفه یونان، افلاطون، ارسطو معنا شود، جنگ را یک مشیت الهی می‌دانستند و برای امنیت و حفظ دولت و جامعه امری ضروری و حتمی، جنگ مقوله‌ای ضد اخلاقی نخواهد بود و مصداق بدی قرار نخواهد گرفت.
این فلاسفه بزرگ ارزش زندگی اجتماعی را بر زندگی فردی بیشتر می‌دانستند و به نظرشان حفظ این اجتماع مهمتر از حفظ جان اشخاص است.
این دلیل نمی‌شود که آن‌ها برای جان انسان‌ها ارزش‌ قائل نبودند و جان‌ آن‌ها را محترم نمی‌دانستند بلکه برای آن‌ها جان اجتماع که جان کل مردم است بر جان برخی ارزشمند تر است.بدین صورت که اشکالی ندارد که جان برخی از اشخاص بر حسب جنگ گرفته شود و یا برخی گشته شوند، مهم بقای اجتماع است بدین صورت که مثلا آن‌ها بقای جان ۱۰۰۰ نفر مهم تر است جان ۱۰۰ نفر است.
به طور کامل و واضح روشن است که با این تفاسیر منظور و مقصود این فلاسفه از جنگ همان دفاع بوده یا دفاعی که یک نوعش حمله است.

هیچ انسانی قائل به فضیلت جنگ «از هر نوعی که باشد» بر صلح و برطرف کردن تخاصم و دشمنی از طریقی غیر از جنگ و کشتن و کشته شدن‌ انسان نیست. اما در این نوع تخاصم‌ها که منجر به جنگ می‌شود یعنی تخاصم دولت‌ها، کم اتفاق می‌افتد صلح از همان اول باشد چون هر گونه که تصور شود متخاصم یا همان دولتی که خواهان برتری است و بر طرف دیگر برتر است در صورت صلح خواهان یک سری امتیازات و برتری‌هایی هست که طرف ضعیف کمتر می‌تواند این‌ها را قبول کند لذا خیلی کم در تاریخ اتفاق افتاده که قبل از یک جنگ صلح صورت گرفته باشد مگر در جایی که واقعا ضعف طرف ضعیف آنقدر بود که هیچ قدرت دفاعی از خود نداشته است.
آنچه حسن و قبح عقلی که سر منشاء اخلاق است به آن حکم می‌کند تقبیح کشتن انسان‌ها بدون دلیل است.

از آن طرف هم یک قانون طبیعی و عقلی وجود دارد. تلاش برای زنده ماندن و زندگی کردن و دفاع از خود. همانطور که گفتم علاوه برا قانون عقلی بودن‌ آن یک قانون طبیعت است که حتی حیوانات و گیاهان و موجودات زنده نیز شامل این قانون می‌شوند و بار‌ها و بارها در طبیعت اتفاق می‌افتد.
و تصادم و برخورد این دو حکم عقلی باعث اختلاف آرا و حکم‌ها می‌شود. برخی اصل اولیه را مقدم می کنند بنا بر دلایل خود برخی اصل دومی را.

حمله خودش یک نوع دفاع در مورد متجاوز است مثلا وقتی آمریکا به عراق حمله می‌کند استدلالش این است؛ این کشور یک خطر برای امنیت و زندگی ماست پس ما از خود با حمله به آن و از بین بردن آن دفاع می‌کنیم.

این استدلال کاملا منطقی و درست به نظر می‌رسد و عقل هم تاییدش می‌کند. اگر‌چه قصد چیز دیگری باشد.در هر صورت این استدلال کاملی است و هیچ مشکلی ندارد اما مشکل از مقدمات استدلال است یعنی خدشه در خطرناک بودن، تا زمانی عقل این را تایید می‌کند که مقدماتش مورد تصدیق باشد و آن مقدمه مهم اثابت خطرناک بودن آن است.
همانطور که گفته شد افلاطون و ارسطو و اکثر فلاسفه یونان قائل به ضروری بودن جنگ بودند و به صورت دیگر می‌گفتند تا زمانی که حکومت‌ها، دولت‌ها و انسان‌ها هستند جنگ هم وجود خواهد داشته چون این ریشه در درونیات انسان دارد و هیچ گریزی از آن نیست همان طور که از عصبانیت از دورغ و هزارن چیز دیگر.

یعنی جنگ تابع رفتارها و کردار‌های انسان‌هاست‌ و حاصل آن‌ها، هر زمانی که انسان‌ها از سوء‌ها و بدی‌ها کناره‌گیری کنند جنگ نخواهد بود و این خیالی است واهی، به همین علت جنگ از نظر آن‌ها امری ضروری بود.

چند نکته

  1. اینجا فقط بیان کردیم و به هیچ وجه کشتن انسان‌ها بدون دلیل قابل توجیه نیست و کاملا عقل نفی می‌کند این را.
  2. قرار نیست هر چه افلاطون و ارسطو ویا هر فیلسوف دیگری گفته باشد مطاع و مورد قبول باشد.
  3. می‌دانید فرق من و شما با فیلسوفان بزرگی چون افلاطون و ارسطو ودیگران چیست؟ آن‌ها سیستم تفکری و فلسفی دارند یعنی هر جای حرفشان را بگیری به بدهیات عقلی منتهی می‌شوند و بدیهیات عقلی یعنی همان چیز‌هایی که برای اثباتشان احتیاج به دلیل نیست چون آن‌ها فلسفه خود و تفکر خود را از‌ همان جا آغاز کرده اند پس هر جای تفکرشان را بگیری به به ابتدا می‌رسی.
    اما تفکر من و شما چون خیلی وقت‌ها نمی‌توانیم به این بدیهیات منتهی کنیم شکنده است پس رد کردن تفکرات این‌ فیلسوفان بزرگ احتیاج به تاملی و تفکر کافی دارد و فهم از مساله و رساندن استدلال‌هایمان به بدیهیات عقلی.
  4. بدیهی است عقل تا آنجا کشتن را جایز می‌داند که خطر برطرف شود و هر زمان که ورای آن باشد قابل قبول نیست مثلا کشتن غیر نظامی‌ها یا ویران کردن خانه‌های انسان‌ها و تمام چیز‌هایی که فراتر از برطرف کردن خطر باشد کاملا مورد تقبیح عقل است.البته گاها این‌ها هم جزء جنگ است و برای پیروزی لازم است پس فقط و فقط به اندازه لزوم قابل تایید عقل خواهد بود.
  5. بد نیست سری هم به نوشته‌های دوست عزیزم آقای بامدادی در مورد جنگ بزنید و همچنین خانم توحیدلو
  6. +آغاز تلخ جنگ و پیروزی شیرین مدافعان ایران-وب نوشت‌های محمدعلی ابطحی

    +بزرگداشت دفاع بزرگداشت جنگ– روی شیروانی داغ

    +چگونه مدعیان روشن فکری چاره‌ای جزمغالطه ندارند– منبر نت احمد نجمی

    +از جنگ حرف می‌زنیم– خیزران

    +آیا این بدنهای پاره پاره، بزرگداشت نمی‌خواهند؟!– آهستان

[Top]