Category: دل نوشته‌ها

تحول درونی در سال جدید

به همه دوستانی که احیانا گاهی اوقات به این وبلاگ سر می زنند و مطالب بنده را می خوانند سلام عرض می کنم و سال نو را به همه دوستانم تبریک می‌گویم.

البته به طور کلی به نظر من ما شیعیان سه بار باید خودمان را نوسازی کنیم و در آن از خداوند تحول درونی و قلب خودمان را به احسن حال که همان نزدیکی هر چه بیشتر به خداوند و بازگشت به زندگی معنوی و انجام فرایض دینی است را از خدا بخواهیم.

اولین زمان و بر اساس اهمیت و ارزش این روز و آنچه در روایات و قرآن کریم در مورد آن بیان شده است روز عید فطر است. در این ماه که ماه مهمانی خداوند است و همه انسان ها بر سر سفره کرم و محبت خداوند قرار دارند بعد از ۳۰ روز روزه گرفتن قابلیت این را دارند که تحولی در روح و جان آنها اتفاق بیافتد. از همین روست که در دعای روز عید فطر بعد از ذکر صفات نیک خداوند و اشاره به مغفرت و غفران خداوند از او همه خیر را طلب می‌کنیم « أَنْ تُدْخِلنی فی کُلِّ خَیْرٍ أَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد» و این دقیقا همان تحولی است که برای هر انسان بعد از مدتی نیاز است.

اما دومین نوسازی در روز عرفه است روزی که همه ما آن روز را با دعای سرشار از عشق و محبت امام حسین (ع) به خدا می‌شناسیم. روز عرفه روزی است که در برخی روایات آمده هر کسی در ماه رمضان و به عبارتی در شب قدر نتواست نظر خدای غفور و رحیم را به خودش جلب کند روز عرفه روزی است که می‌تواند امیدوارم باشد خداوند به برکت ثارالله او را ببخشد و نوعی خودسازی و نوسازی در او رخ دهد. دعای زیبای عرفه سرشار از کدهای قشنگی برای تغییر دل و جان انسان است.

سومین مرتبه همین عید نوروز است. بدون شک رتبه و درجه سومین مرحله از نظر دینی بسیار پایین تر است اما تحویل سال و شروع یک سال جدید می تواند زمان مناسبی برای تحویل قلوب و تغییر احوال انسان ها به احسن حال باشد. شروع سال جدید می‌تواند روحیه‌ای جدید به انسان برای انجام برنامه‌های چه مادی، چه معنوی باشد همچنین انسان می‌تواند به این بهانه تاملی در سال گذشته خود کند و به عبارتی یک حساب سرانگشتی از کارهایی که در سال گذشته انجام داده است، بکند.

یکی از نکات مثبتی که تحویل سال شمسی برای من دارد این است که در پایان هر سال و اوائل سال جدید تلاش می‌کنم برنامه‌ای برای خودم داشته باشم اگر چه همان برنامه را در سال قبل هم برای خودم برنامه ریزی کردم اما موفق به انجام کامل آن نشدم. مثلا نوروز هر سال یک حساب سر انگشتی می‌کنم و تاملی در اینکه چقدر از وقت خود را به قران اختصاص دادم و یا چقدر قرآن خواندم، برنامه هر ساله هم همین است که وقتی تامل می‌کنم می‌بینم مثلا اول سال و زمان سال تحویل برنامه ریخته بودم که سه بار قرآن را در سال جدید تلاوت کنم اما در پایان سال می بینم اصلا موفق به اجرای این برنامه‌ام نبودم. اما بازهم برای سال بعد همین برنامه را برای خودم می ریزم و سعی می‌کنم تلاش بیشتری برای اجرای آن بکنم. برای من همین تامل و همین تلاش مجدد برای انجام اینگونه برنامه‌ها خیلی ارزشمند است و امیدوارم این چنین ارزشی برای دیگر دوستانم هم وجود داشته باشد.

به هر حال سال نوی همه دوستان مبارک باشد و امیدوارم که نوید سال جدید برای همه دوستان یاد خداوند و انجام برنامه‌هایی باشد که آنها را هر چه بیشتر به خداوند نزدیک می‌کند.

۳ میلیارد برای سرگرمی!

پیش ترها، آن زمان که همه چیز رویه سنتی خود را داشت و مردم به علم و علم ورزی اهمیت زیادی می دادند.  اگر کسی فرزندان زیادی داشت یکی از فرزندانش را وقف علم می کرد البته علمی که شروع آن با آموزش دینی بود و پایانش هم دین بود. پدر حاضر می شد تمام هزینه های فرزندش را بدهد تا او برود و تحصیل دین کند.

آن زمان که بازاری ها برای اینکه بازاری شوند خود خواسته در دروس و مباحث بیع حوزه شرکت می کردند یک پای شان برای انجام کارهای خیر بیوت مراجع بود و به سفارش بسیاری از مراجع هزینه زندگی برخی از طلاب علوم دینی را تقبل می کردند تا آنها بروند تحصیل علم کنند. البته اگر چه به صورت محدود و شرایط خاص این زمان این مساله در حوزه وجود دارد اما قطعا توفیقی نیست که نصیب هر کس شود.

حالا به بهانه اینکه کشوری آمده و اسم لیگش را گذاشته لیگ جعلی خلیج فارس به جای اینکه خود بازیکنان فهم و شعورش را داشته باشند که در این لیگ حاضر نشوند و برای تیم های این لیگ بازی نکنند، بعضی هاشان بدون توجه به همه چیز می روند و قرار داد می بدند و بعضی های دیگر که کاپیتان تیم ملی هستند هم تهدید می کنند و برنامه می ریزند برای رفتن.

جالب تر از همه اینجاست وقتی اینها اینقدر فهم و شعور ندارند برخی این طرف آب می خواهند آنها را با پول ملت و مملکت یا پول آدم های به اصطلاح خیر آنها را برگردانند.

واقعا در عجبم که چگونه فردی که چیزی را ارزش نمی داند ما باید به زور آن را برای او ارزش کنیم و به خاطر یک ارزش بخواهیم برای شخص بدون ارزش این همه پول هزینه کنیم. پیگیری شکایت از این نحوه اسم گذاری روال و قانونی دارد و اینگونه نباید باشد که ما به بازیکنان مان فلان قدر هزینه کنیم تا آنها به این لینگ نروند.

تصور کنید اگر قرار بود به جای اینکه اقای علی دایی به آدم X رو بزند که حدود سه میلیارد از پول مملکت را بریز در حلقوم عرب های مفت خور، عالمی پیدا می شد و از همین آقای X  درخواست می کرد بورسی سه ساله یا چهار ساله یا حتی دو ساله به مبلغ حدود ۵۰ میلیون یا ۲۰ میلیون یا ۳۰ میلیون برای استعداد های برتری که بدون پارتی و رفیق بازی و یا …. انتخاب شده اند، هزینه کند چه اتفاق های خوبی برای کشور می افتاد و چه پروژه های خوبی در کشور انجام می شد.

فکر نکنم شما هم با من موافق نباشید که عدم حضور جناب اقای خلعتبری در لیگ ایران که فقط به خاطر پول با یکی از تیم های  لیگ جعلی امارات قرار داد بسته است و بعید می دانم حتی یک دهم بسیاری از جوانان خوش اتیه کشور روحیه وطن دوستی داشته باشد، موجب خسران کشور شود. خسران و زیان به کشور زمانی اتفاد می افتد که ادم های با استعداد کشورمان به علت نبود حمایت های مالی درس را کنار می گذارند یا مجبورند برای گذران امورات زندگی وقت بسیار کمتری به تحصیل علم و دانش بگذارند.

[Top]

ایمان بازی

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ فَإِنْ أَصَابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَهٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَهَ ذَلِکَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ ﴿۱۱﴾ سوره حج.

و از جمله مردم کسانى هستند که خدا را به بعضى از شرایط و در بعضى فرضها مى‏پرستند اگر خیرى به او برسد آرامش مى‏یابد و اگر شر و فقر به او رسد روى بگرداند، چنین کسانى در دنیا و آخرت زیان مى‏کنند که زیان آشکار همین است (۱۱).غیر خدا چیزى را مى‏پرستند و مى‏خواند که نه زیانش رساند و نه سودش دهد و ضلالت بى‏انتها همین است (۱۲کسى را مى‏خواند که ضررش از نفعش زودتر مى‏رسد، و این چه بد معبود و همدمى است که او را بپرستند (۱۳).ترجمه تفسیر المیزان.

مساله مهم عبادت خداوند بر اساس «حرف» است. برای معنای حرف معنای مختلفی بیان شده است، برخی گفته اند: دو دلی، برخی گفته‌اند زبانی و بر اساس حرف، برخی گفته اند با ایمان ضعیف و خلاصه چیزهای دیگر، اما اصلا هیچ کدام این‌ها مهم نیست مهم این است که وقتی ما در زبان عامیانه خودمان از حرف استفاده می‌کنیم خودمان معنایش را می‌فهمیم.

اگر هم نفهمیم از توضیح بعد آن می‌فهمیم که ایمانی حرفی یعنی چه. ایمان حرفی یعنی ایمانی بدون صبر، بدون تامل، بدون فکر. ایمانی که از روی فکر و اندیشه نباشد قطعا حرفی خواهد بود. ایمانی که صبحی بلند می‌شیم و خدا را عبادت می‌کنیم و صبح دیگر که ضرری متوجه ما می‌شود خدا را بنده نیستیم.

ایمانی که تا زمانی که دنیا و ما فیها مال باشد ما هم خود را با خدا می‌دانیم و نمازکی می‌خوانیم و روزه‌ای می‌گیریم که معلوم هم نیست که چه خوانده‌ایم و چه کرده‌ایم و هزارها ان قلت دیگری که بر اعمال‌مان سایه افکنده‌است.

خدا چرا باید ایما‌ن‌مان با اقتصاد‌مان با خوردن و نخوردن‌‌هایمان پیوند داشته باشد. خدایا چرا ما آینقدر ایمان بازیم. مگر ایمان برای بازی و سرگرمی‌مان است. خدایا همین است که تاکید به تفکر و اندیشه می‌کنی. چرا که از ایمان بازی و آنهایی که اهل ایمان بازی هستند اصلا خوشت نمی‌آید. آنهایی که چیزی جز خسران مبین لایق‌شان نیست.

خدایا نمی‌دانم،‌ آن روزی که تصادف کردم، آن روزی که پولی را گم کردم یا آن روزی که وسیله مهمی از من دزده شد و من در خواندن نماز تعلل کردم و یا نمازم را آخر وقت خواندم شامل این ایه می‌شوم. خدایا، یعنی اگر روز خوشحالیم و روز ناراحتیم در عبادت تو یکسان نباشد من نمونه‌ای از آنانی هستم که تو خسران آشکار را برایم وعده‌ داده‌ای.

خدایا ببخشا بر من تنبلی‌ام را! که از تو جز این انتظاری نیست.

[Top]

کار گروهی

وقتی به مورچه ها و یا زنبور ها فکر می کنم حسرتشان را می خورم که چگونه همیشه در حال کار گروهی هستند بدون اینه در ظاهر مشکلی برای شان یا بین شان اتفاق بیفتد. به همین خاطر است که همیشه موفقیت شان را می شود دید.

اما کار گروهی برای ما انسان ها بسیار سخت است ویکی از آنها خودم هستم. برایم فرقی نمی کند آن بالای گروه باشم یا این پایین گروه و اگر هر چه پایین تر و مسئولیتم در گروه کمتر باشد بیشتر احساس راحتی می کنم.

شاید بیشترین تفاوت ما با این حیوانات موفق این باشد که ما انسان ها مخصوصا ایرانی ها پر از احساسات هستیم که این احساسات می توانند بد باشند یا خوب. می توانند پیش برنده باشند یا پس رونده. احساساتی مانند. حسادت، تکبر، خشم، انتقام، محبت، گذشت و … که تمام این ها همیشه با ما هست و خواه یا ناخواه در رفتارمان بروز پیدا می کند.

اما همه این ها را که کنار بگذاریم توقعات ما شاید مهمترین مساله در کار گروهی باشد. گاهی اوقات ما زیادی متوقع هستیم گاهی اوقات دیگران زیادی توقع بی توقعی دارند.

بیشتر کارهای گروهی دوستانه شروع می شود و دوستانه ادامه می یابد اما چون این توقعات و این احساسات وسط می آید و گاهی برخی اصلا به این ها اهمیت نمی دهند و برخی توقعات و احساساتشان زیادی است به نا کجا آباد می رود و گاها به خاطر عملکردهای بد دو طرف به دشمنی تبدیل می شود.

از همه این ها بدتر این است که این گروه حاضر نیستند احساسات همدیگر را به رسمیت بشناسند و با هم بنشینند و صحبت کنند چرا که با صحبت دوستانه همیشه کارها و مسائل حل می شود و اگر هم حل نشود حداقل اش به دشمنی و نفرت نمی انجامد.

این خیلی ساده و عادی است که برخی آدم ها نتوانند با یکدیگر کارکنند اما اینکه نتوانند با یکدیگر حرف بزنند بسیار خنده دار است البته گاهی نفرت به جایی می رسد که واقعا نمی توانند با هم حرف بزنن اما ریشه یابی این نفرت شاید کارگشا باشد.

وقتی آدم می بیند در یک گروه اذیت می شود و نمی تواند کار کند خب کنار می رود اما وقتی باز بی اخلاقی ببیند خب نمی تواند بنشیند و این ها را تماشا کند و تشکر هم بکند. احترام نگذاشتن و بی اخلاقی کردن حتی جایی برای صحبت کردن هم باقی نمی گذارد مخصوصا زمانی که آن هایی که بی اخلاقی کردند از بی اخلاقی کردن شان سر افکنده نباشند و به آن افتخار هم بکنند

[Top]

Who I Am?!

Talking and listening about other people is very easy for us but when we want to express and describe ourselves our tongue doesn’t move and our thinking doesn’t work.

In fact, we know everything about ourselves, but we don’t know all of them because we think that is our private and secret life.

It is very hard for me to describe my inside life if they are my private life because I don’t want to speak about it with other. I think other isn’t in my situation and my feeling to can help me in something I need to help.

However, I have my idea for living, thinking, behavior and rule and I speak about those subject very much, and sometime I try to encourage people to follow my rule and way for living.

I try to help people if I can. I don’t know form where I should start; maybe it’s better to start from some memory of my childhood.

I remember when I was in the first decade of my life every person who asked me about my future, I have said “I want to be Friday prayer”.If you paid attention to my word, I said “Friday prayer” not Imam of Prayer it’s mean “Imam Jama’at”.

I don’t remember my idea about this, but I think I felt into this memory, and I can’t forget it. When I was fourteen years I registered to religion school, and I was very happy and great full. This happiness reduces daily because when grow up, I saw some ideas and behaviors that aren’t intellectual.

This happiness reduces to alter the gloomy day because I understand I can’t stand those dogmatism ideas. My thinking was very different from some ideas were in that day, and those govern Hoze “religion school”.

I think religions school hasn’t had an obviously plan for learning. I think the bosses of it don’t know what they want. The killing of talent is a big problem of it, and I think many of my times were used up in that program and plan.

[Top]

امروز مردم به پاس‌داشت خورشید آمده بودند.

عکس گوگل ارث از مسیر استقبال مقام معظم رهبری توسط مردم قم

برای مشاهده تصویر بزرگتر روی عکس کلیک کنید.

مسیر را از قبل مشخص کرده بودند و برای اینکه ازدحام مردم باعث کندی در حرکت نشود میله های آهنی در اطراف مسیر گذاشته بودند تا مردم پشت آن ها بمانند و کسی داخل مسیر عبور ماشین‌ها نشود. برخی جاها را نیز با بلوک سیمانی بسته بودند. تمام مسیر اینطور بود. به عبارت دیگر خیابانی که قرار بود مقام معظم رهبری از آن عبو کند را سه قسمت کرده بودند دوقسمتش را اختصاص داده بودند به مشتاقان حضور آقا و قسمت سومش را که با بلوک و میله های آهنی دو طرفش را بسته بودند اختصاص داده بودند به عبور ایشان.

مگر میله و بلوک‌های آهنی می‌تواند جلوی این مردم مشتاق‌ها و فداییان آقا را بگیرد. تقریبا از همان اول مسیر مردم بودند که یکی پس از دیگری برای عرض ارادت وارد مسیر می‌شدند و نه سرباز نه بسیجی و نه هیچ‌کس جلو‌دارشان نبود. آن بسیجی‌هایی را هم که گذاشته بودند تا مردم داخل مسیر نشوند وقتی مینی بوس آقا می رسید از خود بی خود می‌شدند و بی خیال وظیفه و این حرفا می‌شدند و به دنبال مینی‌بوس مقام معظم رهبری راه می‌افتادند تا شاید به فاصله یک شیشه بتواند رهبرشان را ملاقات کنند که چه ملاقات زیبا و دلشینی است این ملاقات.

تقریبا آن‌هایی که آن اول مسیر بودند برد کردند چرا که همه شان توانستند سیر آقای‌شان را از نزدیک و به فاصله یک شیشه ببینند. اما هر چه مینی بوس ایشان به محل سخنرانی نزدیک می‌شد میله‌های بیشتری خم می شد و بلوک‌های بیشتری می‌افتاد و شکسته می‌شد. وازدحام در مسیر بیشتر می‌شد. تقریبا بعد از عبو از یک چهارم اولیه مسیر بود که تقریبا مسیر پر شد از آدم‌های مشتاق دیدار. کسی که مشتاق دیدار است دیگر این حرف‌ها را نمی‌شنود و نمی‌شناسد و نمی‌فهمد فقط آنچه که می‌فهمد دیدار اقایش است. آن هم از نزدیک نزدیک.

اقا دلم برایت اساسی تنگ شده است. خیلی زیاد، خیلی. تقریبا از آخرین دفعه‌ای که دیدمت مدت‌ها می‌گذرد. یادم می‌آید چه شور و شوقی داشتم برای دیدنت. زمانی که آمده بودی به شهرستان ما و می‌خواستی برایمان حرف بزنی. من آن جلو بود. نزدیک شما چهار متری فاصله داشتم. در به در به دنبال تهیه کارت‌های دیدار خصوصی هستم. هنوز که ناکامم. هنوز نتوانسته‌ام چیزی پیدا کنم. نمی‌دانم با این همه مشتاق دیدار و این همه آدمی که به اندازه انگشتان دست پارتی دارند چیزی هم برای ما می‌ماند. می‌دانم دیدارهای زیادی در قم داری امیدوارم بتوانم یکی از این کارت‌های دیدار را بگیرم.

تقریبا وسطای مسیر بود که یکی از بچه‌ها زنگ زد. او انتهای مسیر و جایی که قرار بود آقا سخنرانی کند منتظر بود. گفت آقا کجاست؟ کجایید؟ گفت خیلی شلوغ است اینجا؟ مینی بوس اقا ایستاده بود. ازدحام جمعیت مانع از حرکت مینی‌بوس آقا شده بود. چه حالی می‌کردند آن‌هایی که به زور هم شده خودشان را به مینی بوس آقا می‌رساندند باید اهل دلی باشی که لذتش را درک کنی.

محل سخنرانی مقام معظم رهبری و حضور مردم

برای مشاهده تصویر بزرگتر روی عکس کلیک کنید.

من تقریبا نصف مسیر حرکت را به دنبال مینی بوس آقا رفتم. چه کفش‌ها، کتونی‌هایی بود که روی زمین افتاده بود. کسی که مشتاق است کفش و این حرف‌ها سرش نمی شود فقط می‌خواهد خودش را به او برساند تا تشنگیش التیام بخشد. تمام میله‌هایی که در مسیر گذاشته بودند یا خم شده بود یا از جا کنده شده بود. برادرم که تقریبا در یک چهارم آخر مسیر بود می‌گفت آنجا که ما بودیم بر اثر ازدحام جمعیت بلو‌ک‌ها افتادند. میله‌ها کنده شده و خم شده بودند.

ای کاش می‌توانستم فقط از این مسیری که اقا طی کردند چند عکس می‌گرفتم تا نشان‌تان می دادم با این چیز‌ها نمی‌شود جلوی این مردم مشتاق را گرفت.

امروز روز خوبی برای ما قمیان و مشتاقان ولایت بود. چه کیفی کردم که آقای مان را در شهرمان دیدیم. چه لذتی بردیم که آقای‌مان دوباره به شهر‌مان قدم رنجه کردند و شهرمان را با قدوم مبارک‌شان نور باران کردند.‌

این هم یک گزارش تصویر از حضور مردم قم. البته عکس‌ها با موبایل گرفته شده دیگر خودتان همه کم و کاستی‌ها را حساب کنید. برای دیدن عکس‌های بیشتر اینجا را کلیک کنید.




[Top]

امروز در مقابل چشمان خورشید باران بارید.

خیلی ها بودند که ساعت ها قبل از مراسم استقبال آمده بودند تقریبا تمام مسیر استقبال پر بود از مشتاقان حضور آقای  و رهبرمان. کل مسیر استقبال را میله گذاشته بودند و این میله ها ساعت ها قبل بود که توسط مشتاقات تسخیر شده بود و جای برای ادم هایی که جدید می امدند نبود. تقریبا تمام ساختمان های اطراف خیابان هم تسخیر شده بود ساختمان های عموم و شخصی.

مگر می شود با میله و این حرف های جلوی این مردم مشتاق را گرفت. این ها همان ها هستند که آهن را با قدرت و اشتیاق درون ذوب می کند به محض اینکه مینی بوسی که اقا در آن بود از محلی عبور می کرد. کسی دیگر جلودار مردم نبود. از زیر و روی این میله ها مردم به داخل خیابان می ریختند و به دنبال مینی بوسی که ایشان در ان بود   به راه می افتادند.

گاهی آنقدر فشار زیاد بود که میله ها را خم می کرد و اگر کسی مسیر استقبال را دنبال می کرد از این میله های اهنی خم شده زیاد می دید.

کجاید آن ها که چشمانشان را از پشت شان باز می کنند و حاضر نیستند خورشیدی که جلوی شان تابیده می شود را ببیند. اینان که آمده بودند همه مردم بودند. نه شاید این ها مردم نیستند از جای دیگر آمده بودند!!!!

این مردمی که آمده بودند مردم مشتاق ولایت و ایت الله خامنه ای بودند. مردمی که سال ها منتظر دیدار ایشان بودند. مخصوصا بعد از حوادث اخیر که مظلومیت آقای شان را دیدند بیشتر مشتاق دیدارشان بودند تا به ایشان نشان دهند خود را. تا به ایشان بگویند که ما سربازان پا برهنه ولایت هستیم که هر زمان شما دستور دهید هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند جلودار ما باشد.

این جمعیت امروز در لنز هیچ دوربینی جا نمی گیرد و هیچ تصویری نمی تواند ان را به تصویر بکشد. حتی برای چشم ها هم سخت است که ران را تخمین بزند و یا اینکه بخواهد همه را ببیند. این جمعیت فرا تر از چشم های ماست حتی چشم های زیاد هم نمی تواند آن را تصویر بکشد.

ایت الله خامنه ای در قم

[Top]

خدای دوست داشتنی

مردم هند مردمی بودند که ظاهرن خاک هند آن‌ها را مردمی با کرنش فراوان بار آورده. این کرنش در مقابل انسان را چه در نوع ادیانشان چه در تاریخ سیاسی‌شان می‌توان دید.

از همان هفتصد سالی که مسلمانان بر هند حاکم بودند تا آن زمان که انگیس‌ها خاک این کشور را به توبره کشیدند و تا کرنش صبح و شب‌شان در مقابل مجسمه‌های خداگونه‌شان.

امشب داشتم مناجاتی را می‌خوانم و در کل مناجات و دعا به این فکر می‌کردم که در کدامیک از ادیان خدای‌شان به این مهربانی است. یا اینکه کدام ادیان مناجات‌ها  و دعاهایی به مانند دعا‌هایی که ما در سنت خودمان داریم دارند. اصلا چطور با خدایشان حرف می‌زنند؟ ادبیات حرف زدنشان چطور است.

یکی از برنامه سفرمان به هند بازدید از معابد مختلف بود که در برخی از آن‌ها مراسم عبادی و دعا برگزار بود. عموما مراسم‌شان همراه با موسیقی و تک خوانی بود.عبادت هندو وقتی برخی از فرایض این دعا را می‌خواندم به خدای خودم  به دین خودم و به اعتقادات خودم  افتخار می‌کردم. خدای من برای من خدا نیست. او همانند یک دوستی است که هر وقت بخواهم و نیازش داشته باشم سراغش می‌روم و او صبورانه به حرف‌هایم گوش می‌دهد اما من بارها و بارها به این دوست بی محلی کرده‌ام خلف وعده کرد‌ه‌ام و … اما او هنوز هم دوست من است و هنوز هم به حرف‌هایم گوش می‌دهد.

“اَلحَمْدُ للهِ الَّذِی یُجِیبُنِی إذا دَعَوتُهُ وَ إنْ کُنْتَ بَطِیئاً حِینَ یَدعُونَی” .خدا را من حمد می‌کنم که وقتی او را می‌خواهم و می‌خوانم ، مرا اجابت می‌کند. گرچه هر وقت او مرا خواست، من با کُندی به طرف او حرکت می‌کنم و گاهی هم ممکن است این راه را طی نکنم.

اَلحَمدُ للهِ الَّذِی أسئَلُهُ فَیُعْطِیَنِی وَ إنْ کُنْتُ بَخِیلاً حِینَ یَسْتَقْرِضُنِی . خدای را حمد می‌کنم که هر چه از او خواستم به من می‌دهد و اگر خود خدا از من استقراض کند به عنوان قرض الحسنه من کُندی می‌کنم و بُخل می‌ورزم.

وَالحَمْدُ للهِ الَّذِی تَحَبَّبَ إلَیَّ وَ هُوَ غَنِیٌّ عَنّی . وَالحَمْدُ للهِ الَّذِی یَحْلُمُ عَنّی حَتّی کَأنّی لا ذَنْبَ لِی فَرَبِّی أحمَدُ شِیءٍ عِنْدِی وَ اَحَقُّ بِحَمْدِی . ستایش می‌کنم خدایی که مومنین را دوست دارد و به آن‌ها محبت می‌کند در حالی که هیچ نیازی به این محبت ندارد و ستایش می‌کنم خدایی که صبورانه  و با محبت با این بنده گناه‌کار برخورد می‌کند انگار که هیچ گناهی و هیچ خلف وعده‌ای و هیچ بی اهمیتی و هیچ چیز از این بنده گناه‌کار سر نزده است.پس این خدای من بهترین و سزوارترین چیز نزد من است و تنها کسی است که قابل ستایش است.

مرتبط

شرح دعای ابوحمزه ثمالی توسط آیت الله جوادی آملی

شرح دعای ابوحمزه ثمالی توسط آیت الله طهرانی

دانلود دعای ابوحمزه ثمالی

متن و ترجمه دعای ابوحمزه ثمالی

دانلود نسخه موبایلی ادعیه ماه مبارک رمضان

متن و ترجمه دعای ابوحمزه ثمالی

[Top]

یک لیوان زندگی شیرین!

به خانه که رسیدم لباس‌های راحتی را پوشیدم به آشپزخانه رفتم، چایی آماده بود کمی نبات برداشتم و آن را درون چای خود ریختم و به اتاق پذیرایی رفتم جلوی تلوزیون نشستم. استکانم را روی زمین گذاشتم و قاشق را داخل استکان چای گذاشتم و چرخاندمش.

به چای چرخان داخل لیوان نگاه می‌کردم دست من و قاشق می‌چرخید و آب‌ هم به دنبال آن میدوید. میدوید برای اینکه شیرین شود برای اینکه من می‌خواستم شیرین شود.

فکر کردم زندگی ما آدم‌ها هم مانند این چای است گاهی خودمان به دنبال آن قاشقی که می‌چرخانیم می‌دویم، گاهی این قاشق عقل است گاهی احساس و گاهی هم ما به دنبال قاشقی می‌دویم که آن را دیگری می‌چرخاند فرقی نمی‌کند این دیگری که هست، گاهی پدر و مادر است گاهی فرزند است گاهی زن است و حتی گاهی نامزد است. در هر صورت ما هستیم که به دنبال این قاش در حال دویدن هستیم.زندگی یک لیوان چای است

دویدن ما اخرش معلوم نیست یعنی معلوم نیست که وقتی می‌ایستیم این چای زندگی ما شیرین می‌شود یا تلخ یا حتی شور. اگر راستش را بخواهید همه  آدم‌ها به دنبال شیرین کردن زندگی‌شان هستند اما مساله این است که گاهی آن چیزی که برای شیرین شدن به زندگی‌ اضافه می‌کنند معلوم نیست چیست.

گاهی چیزی را که احساس می‌کنیم شکر است در زندگی‌مان می‌ریزیم و برای حل شدنش می‌چرخیم و می‌چرخیم اما آخرش چیزی به جز تلخی نصیبمان نمی‌شود اما گاهی چیزی که واقعا ما فکر می‌کنیم تلخی است  به زندگی ما افزوده می‌شود و ما مجبوریم به دنبال آن بدویم و بدویم و بدویم اما آخرش آن‌چنان شیرینی نصیبمان می‌شود که خودمان هم فکرش را نمی‌کردیم

البته می‌تواند یک لیوان قهوه یا نسکافه باشد و حتی یک لیوان آب جوش!

[Top]

برخیز، بشکن

یک جهان حرف

در سکوت ِ ناسوتیت

خفته  است

برخیز

بشکن

ویران کن

این جهان خفته را

با هجوم کلماتت

*-ناسوت بیشتر برای عالم به کار می رود که به معنای فانی و ناپایدار است.

[Top]