Category: جامعه

جدایی سیمین از نادر

از فیلم‌های فرهادی خوشم نمی‌‌اید اما دوست دارم ببینمشان. اینکه خوشم نمی‌آید شاید بهترین دلیلش این باشد که اذیتم می‌کند. و اینکه دوست دارم ببینمشان به خاطر نحوه پرداخت و شخصت‌پردازی فیلم‌هایش است.

فیلم‌های اصغر فرهادی فرم خاص خودش را در سینمای ایران دارند به همین خاطر است که من از اول فیلم تا اخرش حضور تفکر و فرم فیلم‌های اصغر فرهادی را در تا آخرش می‌دیدم.‌‌ همان فرمی که در «درباره الی»، «چهار شنبه سوری» و بقیه فیلم‌های او وجود دارد.

آن چیزی که من را در فیلم‌های فرهادی اذیت می‌کند یکی حرکت  مدام و ناگهانی دوربین است و دومی فضای نهلیستی موجود در فیلم‌های او. البته شاید خیلی‌ها حرکت‌های ناگهانی دوربین و نحوه فیلم برداری خاصش را یکی از خوبی‌های فیلم‌های او بدانند به این تصور که این حرکت‌ها باعث واقعی‌تر شدن فیلم می‌شود و حرف‌هایی مانند این.

اما این حرکت‌های ناگهانی دوربین و بالا و پایین رفت تصور عذاب آور است و البته شاید بد نباشید نظریه پردازان سینمایی به جای نظریه‌پردازی صرف کمی هم به بیننده و روان‌شناسی بیننده اهمیت می‌دادند.

فضای نهلیستی و بدون هدف و امیدی که اصغر فرهادی به خوبی در فیلم‌های خود نمایش می‌دهد برای بسیار غیر واقعی است. شاید دنیای من و دنیای فرهادی با هم فرق می‌کند. شاید جایی فرهنگی من در آن زندگی می‌کنم با فرهنگی که فرهادی در آن است بسیار متفاوت است. اما هر چه که باشد از داستان‌های اصغر فرهادی نمی‌توان گذشت آن چیزی که برای من بیشتر از هر چیز در فیلم‌های او جالب است.

نحوه پرداخت داستان‌هایش چیزی است که باعث می‌شود من بر روی صندلی سینما بنشینم و فیلم‌هایش را دنبال کنم.

این فیلم اصغر فرهادی را هم باید گذاشت جدایی سیمین از نادر چرا که آنچه ما در این فیلم می‌بینیم جدایی سیمین از یک مرد مذهبی است که البته نشان می‌دهد آن قدر هم مذهبی نیست و بسیار بی‌عاطفه است کسی که حتی یک بار هم به همسرش نگفته دوستت دارم و حتی در بد‌ترین احوالش که خودش هم می‌داند بد است حاضر نیست بگوید وحاضر نیست درخواست کند و خواهش کند و خلاصه اینکه بسیار بی‌عاطفه است. بنابراین این سیمین است که می‌خواهد از نادر جدا شود.

اوج فیلم‌های اصغر فرهادی را می‌توان در نمایش تضاد‌ها دید. سکانس‌هایی که او می‌خواد تضاد‌ها را نشان دهد اوج فیلم‌اش است که این سکانس‌ها را به زیبایی نمایش می‌دهد مثلا زمانی که راضیه می‌خواهد قسم بخورد تا در آن وضعیت اقتصادی بد و ظلمی که به آن‌ها شده و خلاصه همه آن موقعیت بدی که در آن وجود دارد قسم نمی‌خورد. چون از پول حرام می‌ترسد.

کار گروهی

وقتی به مورچه ها و یا زنبور ها فکر می کنم حسرتشان را می خورم که چگونه همیشه در حال کار گروهی هستند بدون اینه در ظاهر مشکلی برای شان یا بین شان اتفاق بیفتد. به همین خاطر است که همیشه موفقیت شان را می شود دید.

اما کار گروهی برای ما انسان ها بسیار سخت است ویکی از آنها خودم هستم. برایم فرقی نمی کند آن بالای گروه باشم یا این پایین گروه و اگر هر چه پایین تر و مسئولیتم در گروه کمتر باشد بیشتر احساس راحتی می کنم.

شاید بیشترین تفاوت ما با این حیوانات موفق این باشد که ما انسان ها مخصوصا ایرانی ها پر از احساسات هستیم که این احساسات می توانند بد باشند یا خوب. می توانند پیش برنده باشند یا پس رونده. احساساتی مانند. حسادت، تکبر، خشم، انتقام، محبت، گذشت و … که تمام این ها همیشه با ما هست و خواه یا ناخواه در رفتارمان بروز پیدا می کند.

اما همه این ها را که کنار بگذاریم توقعات ما شاید مهمترین مساله در کار گروهی باشد. گاهی اوقات ما زیادی متوقع هستیم گاهی اوقات دیگران زیادی توقع بی توقعی دارند.

بیشتر کارهای گروهی دوستانه شروع می شود و دوستانه ادامه می یابد اما چون این توقعات و این احساسات وسط می آید و گاهی برخی اصلا به این ها اهمیت نمی دهند و برخی توقعات و احساساتشان زیادی است به نا کجا آباد می رود و گاها به خاطر عملکردهای بد دو طرف به دشمنی تبدیل می شود.

از همه این ها بدتر این است که این گروه حاضر نیستند احساسات همدیگر را به رسمیت بشناسند و با هم بنشینند و صحبت کنند چرا که با صحبت دوستانه همیشه کارها و مسائل حل می شود و اگر هم حل نشود حداقل اش به دشمنی و نفرت نمی انجامد.

این خیلی ساده و عادی است که برخی آدم ها نتوانند با یکدیگر کارکنند اما اینکه نتوانند با یکدیگر حرف بزنند بسیار خنده دار است البته گاهی نفرت به جایی می رسد که واقعا نمی توانند با هم حرف بزنن اما ریشه یابی این نفرت شاید کارگشا باشد.

وقتی آدم می بیند در یک گروه اذیت می شود و نمی تواند کار کند خب کنار می رود اما وقتی باز بی اخلاقی ببیند خب نمی تواند بنشیند و این ها را تماشا کند و تشکر هم بکند. احترام نگذاشتن و بی اخلاقی کردن حتی جایی برای صحبت کردن هم باقی نمی گذارد مخصوصا زمانی که آن هایی که بی اخلاقی کردند از بی اخلاقی کردن شان سر افکنده نباشند و به آن افتخار هم بکنند

[Top]

we apologize for behavior of your follower

I don’t know what we should tell to Christians or why they have done like this action because, that’s such a shame.

Everybody how have a little information about Islam knows that the Christ is a holly man for us and Islam has accepted Christians and it called Christ one of the most important prophet and it order to Muslims to respect  to Christ.

As I have pointed out, the Christ, Moses, Abraham and all of the prophets Abraham are some part of history of Islam and the Quran that is the important book of Islam and holly book is talk about them very much. As you know, you can find the story of those prophets in Quran.

However, I don’t understand this animosity against Islam. They always do something like this, they always wanted to be called enemy by Muslims. It is true that they have some normal or realistic people who see kindly and friendly to Muslims but I think they are sin too, because when some of Christian’s people have insulted they are calm and they prefer not to say anything.

It is a long time those contumelies occur on the world but isn’t supported by church. If you read history you can find those. But most of them aren’t public or aren’t in the media.

When the clergyman of Church invites people to burn Quran in the media he doesn’t think about their act. I don’t know how they have done some think like this and expect Muslim people to respect them. They are so crazy because they burn themselves and wanted not to burn.

It is clearly, the Christ who is called peace prophet doesn’t agree with those inimical and abusive behaviors because they aren’t according to his way to receive God. He is a kind man and always enjoins his follower to be kind with other people.

When I heard this happened I remember our letter to Christ that was about the behaviors of Christians. We think we they understand we wrote a letter to their prophet maybe they were embarrassed but everybody knows that it isn’t except wrong dream.

I think we should complain about those behaviors to Christ maybe if we apologize to Christ because I think he is angry and shame about behavior of his follower to God and our prophet Mohammad it will be better.

Without any doubt with this behavior and action, we don’t have a good word because if everyone insults other he can’t expect regard and respect from them and the world without respect is the world without human and humanity like forest.

[Top]

عطیه!

عطیه همان هر فیلم «هر شب تنهایی» خودمان است که مدتی حرفش میان اهل سینما بود. فیلمی که به خاطر لوکیشن خاصش«حرم اما رضا(ع)» مشتاقان زیادی رو به سینما آورده بود. و شاید به خاطر همین لوکیشن بود که کارگردان اسم فیلم را از عطیه به هر شب تنهایی تغییر داد.

شاید خیلی‌ها مثل من وقتی تیز‌های تلوزیونی این فیلم را دیدند که بیشتر لوکیشن‌های حرم امام رضا (ع) را نشان می‌داد توقع داشتند فیلمی باشد بر محوریت امام رضا، فیلمی باشد که صحبت از معجزه می‌کند، می‌خواهد مطلبی یا معنایی دینی و مذهبی را نشان دهد.

اما در حقیقت این فیلم داستان عطیه و سرگردانی‌هایش است عطیه‌ای که به خاطر احساس اشتباهش نسبت به اطرافیانش، خودش را تنها کرده، همه را از خودش دور کرده. عطیه‌ای که  چهار ماه بیشتر زنده نمی‌ماند و دو ماهش گذشته، عطیه‌ای که مهربان است اما بیمار. او گم شده است، در خودش گم شده، در این دنیا گم شده واین گم شدنش را کارگردان به خوبی به تصویر می‌کشد. با اینکه بازی لیلا حاتمی این گم شدن و تنها بودن را به خوبی نشان می دهد اما صدای عطیه که توضیح این واضحات  می‌دهد روی اعصاب است.

یکی از مهمترین ضعف‌های این فیلم  بیان همه‌ آنچه که خود بیینده از تصاویر می فهمد است. عطیه زیاد حرف می‌زند کارگردان دوست دارد همه چیز را به بیننده بگوید دوست ندارد بیننده خودش به کشف برسد و به این کشفش اعتماد کند و لذت ببرد. اما در مقابل نقطه قوت این فیلم بازی بسیار خوب حامد بهداد در نقش یک عاشق معتقد و لیلا حاتمی در نقش یک زن تنهای سرگردان و گم شده است.

عطیه‌ای که گم شده با اصرار شوهر به مشهد می‌آید، قصد زیارت ندارد، سرگردان است، وقتی به حرم می‌رود فقط درصحن‌ها راه می‌رود، عطیه سرگردان به دنبال روشنایی نیامده است او باورش را از دست داده است.

در آخر این امام رضا(ع) نیست که به او باور می‌دهد داستان گم شدن یک بچه عرب است که عطیه او را پیدا می‌کند و مدتی با اوست، به دنبال پدر و مادرش می‌گردد اما پیدایشان نمی‌کند این داستان میانی بسیار گنگ است و سوالات زیادی بدون پاسخ می‌ماند.

عطیه اسم او را طوطی می‌گذارد، زبانش را نمی‌فهمد عطیه نمی‌تواند دختر بچه‌ را رها کند، برایش کفش می خرد وقتی دختر بچه خودش را خیس می‌کند برای لباس می‌خرد، با هم جگر می‌خورند، طوطی مریض می‌شود و عطیه همانند یک مادر مضحک به سوال‌های دکتر جواب می‌دهد و دکتر هم اصلا هیچ شکی نمی‌کند که این چه مادری است.

جالب اینجاست که در این ۱۲ الی ۲۰ ساعتی که طوطی با عطیه است هیچ خبری از مادر والدین دختر بچه نیست، دختر بچه‌هم پیش عطیه احساس آرامش می‌کند. زیاد بی تابی نمی‌کند. عطیه دختر بچه را به قسمت گم شدگان می‌برد، والدین دختر بچه به قسمت گمشد‌گان هم نرفته اند. همانطور که گفتم این داستانی که میان داستان اصلی اتفاق می‌افتد ژر از اشکال است.

عطیه مشکلی بزرگ دارد و این مشکل باعث شده که گم شود. اگر عمل جراحی کند احتمال خوب شدنش بسیار است. کارگردان به  بیننده نشان می دهد که  پدرش قبلا این بیماری را داشته و عمل کرده و فلج شده تا بیننده این‌ گونه فکر کند، اما داستان این نیست، داستان عشق عطیه به شوهرش است و عشق شوهرش به او واز ترس اینکه مبادا شوهرش را از دست بدهد عمل نمی‌کند و اما آن طرف شوهرش و بقیه اصرار دارند که عطیه عمل کند، شوهرش عطیه‌ را بسیار دوست دارد، عطیه خودخواه شده، عطیه به خودش فکر می‌کند، او فکر می‌کند فقط خودش عذاب می‌کشد و عذاب بقیه مخصوصا شوهرش را نمی‌خواهد ببیند.

تنها ارتباط داستان با امام رضا (ع) زمانی می‌شود که مادر طوطی او را در حالی که در بغل عطیه خواب است می‌برد و عطیه به سمت حرم روانه می‌شود و به امام رضا(ع)پناه می‌برد و به او اعتماد می‌کند، عطیه باورش را پیدا می‌کند و این بار متفاوت‌تر از بار‌های دیگر از درون صحن به داخل حرم می‌رود.

شاید دیدن این فیلم لذت بخش باشد و در نوع فیلم‌های ایرانی جایگاه بدی نداشته باشد اما به طور کلی اشکالات داستانی زیادی دارد که از ارزش این فیلم می‌کاهد و این اشکالات را کارگردان با اندک توجحاتی می توانست حل کند اما نکرده‌.

[Top]

بصیرت مردمی

من معتقدم هر کسی هر جایی که هست وظیفه‌ای دارد و انسان‌ها به تفاوت جایگاه و سطح فکری و اجتماعی خود وظایف مختلفی بر عهده دارند که در خیلی از موارد این وظایف گفتنی نیست و فهمیدن و انجام دادن آن بستگی به درک انسان دارد. مثلا وظیفه رهبری در مقام رهبریت چیزی است و وظیفه‌ما حامیان و فداییان ولایت چیز دیگری . البته اینجا معیاری هم برای این کار وجود دارد. بگذارید برایتان مثالی بزنم. داستان تسخیر لانه جاسوسی بهترین نمونه است. امام در مقام رهبری و ولایت شاید نمی توانست دستور چنین کاری را بدهد اما وقتی دانشجویان خودجوش این کار را می‌کنند از آن‌ها حمایت می‌کند.

اگر چه آقای سید حسن خمینی در سخنان ناتمامش به جای اینکه به رفتار و کردار گذشته خودش فکر کند به جای اینکه به این فکر کند چه کرده که مردم از دست او ناراحت و خشمگین هستند و نمی‌خواهند سخنان او را به عنوان نوه امام بشنوند بارها اعلام می‌کند شلوغ نکنید و صحبت از یک عده‌ای می‌کند که در داخل هستند و  می‌خواهند حق دیگران که خارج از صحن هستند بگیرند و از این گونه حرف‌ها.(به گفته شاهدان عملی که خودم با آن‌ها صحبت کردم وقتی اقای سید حسن این حرف را می‌زند به یکباره کل سالن بلند می‌شود و حتی تمام آن‌هایی که بیرون از محوطه نشسته‌اند بلند می‌شوند و از این‌جا به بعد است که دیگر سید حسن نمی‌تواند سخنرانیش را جمع و جور کند و مجبور به ترک تریبون می‌شود.)

همانطور که گفتم هر کسی در هر جایگاهی که هست وظیفه‌ای دارد و به نظر من مردمی که در آنجا بودند به خوبی وظیفه‌‌ی‌ خود را انجام دادند آن‌ها به عنوان نمونه‌ای از عامه مردم آگاه و با بصیرت به خوبی نشان دادند که قرار نیست سید حسن نوه امام خمینی باشد و در مقابل رهبری قد علم کند و با کسانی که رهبری بارها و بارها به آن‌ها تذکر داده هم سفره و هم زبان شود.

یار یاوران سید حسن کجا بودند که در حمایتش شعار دهند تا مردم بفهمند که سید حسن یاورانی هم دارد. کجا بودند آن‌هایی که سیدحسن برایشان سینه  می‌زد و با دل همراهشان بود. باید سید حسن می‌فهمید که آن‌ها، آن‌هایی که با‌هاشان هم صدا شده بود بیشتر ازهمان مگسان گرد شیرینی نیستند. آن‌ها چه می‌دانند ۱۴ خرداد چیست؟ و چه می‌دانند امام خمینی چیست؟  امام متاسفانه به جای اینکه سید حسن در رفتار و کردار خود تجدید نظر کند و کمی به رفتار‌ها و عمکرد‌های گذشته خود بیاندیشد، شعار‌های مردمی را زاییده یک برنامه از قبل تعیین شده می‌داند واین‌ها را مردم حساب نمی‌کند.

آقای سید حسن باور کن آن‌ها مردم بودند که از عملکرد تو به عنوان نوه امام ناراحت بودند از تو  به عنوان نوه امام که در مقام حفظ و نشر ارزش‌های امام خمینی هستی توقع داشتند که حداقل به سخنان و فرامین امام خمینی عمل‌ کنی. آقای سید حسن آن‌ها مردم بود و تمام شعار‌هایشان نشانه انتقادشان به تو بود و ما هم مردم هستیم و به تو و عملکرد تو منتقد هستیم.

در بین این صفحات مجازی آدم‌های زیادی بودند که در باب این حادثه نوشتند مهم نیست که کدام‌شان با عملکرد مردم مخالف و کدام‌شان موافق بودند مهم این است که همه‌شان در انتقاد از تو هم زبان بودند. آقای سید حسن این انتفاد، یک انتقاد مردمی است از تو، از عملکرد اخیر تو.

اما در آن سوی تصویر رفتار مقام معظم رهبری در مقابل مردم با سید حسن بسیار پسندیده و شیرین بود.بسیار به دلم چسپید و به حق ایمانم به تدبیر و سیاست رهبری بیشتر شد. این دقیقا بهترین کاری بود که بعد از انتقاد مردم می‌توانست رهبری انجام دهد و معنایش هم بسیار واضح است.

این یک معنا برای مردم داشت و یک معنا برای سید حسن؛ رهبری با این رفتار خود به مردم فهماند دیگر بس است شما انتقاد خود را کردید و امید است سید حسن متوجه رفتار خود بشود و چون هنوز سید حسن از انقلاب است و نوه امام است باید در پیکره انقلاب و نظام بماند. به مردم فهماند دیگر باید حساب او را با حساب اهل فتنه جدا کنند باید از این به بعد او را به عنوان نوه امام قبول کنند.

اما از سوی دیگر با این رفتارش به سید حسن فهماند تو با اینکه اشتباهات بزرگی انجام دادی اما برای ما هنوز همان نوه امام عزیز هستی و برای ما بسیار عزیزی بیشتر از آنچه دیگران و آن‌ها به تو می گویند.

این تدبیر رهبری دست سوء استفاده فتنه گران یا همان دیگران را بست دیگر نمی‌توانند با این بوسه و مصافحه آقا با سید حسن او را از خود بدانند و خود را زیر پرچم او پنهان کنند و یا زیر پرچم سید حسن سینه بزنند. چون هر چه که باشد سید حسن مورد احترام آقای ماست.

سخنان رهبری در ختم فتنه و فتنه گران بسیار روشن و واضح بود که من به یاد ندارم چنین سخنان روشنی را تا قبل از این فرموده باشند. با اینکه اسمی از کسی برده نشد اما همه آدم‌های فتنه گر را شناختند.

[Top]

چرا دلارا دارابی اعدام شد؟!

قبل از اینکه بخواهم در مورد اعدام دلارا دارابی صحبت کنم بگذارید. دو اصطلاح مسئولیت کیفری و اجرای حکم کیفری را توضیح بدهم.

۱٫ مسولیت کیفری: از اسمش هم معلوم است یعنی به عهده گرفتن مسئولیت کاری فرد انجام می‌دهد به عهده بگیرد. یعنی مصونیت ندارد از انجام کاری. معنای کامل این اصطلاح این است که مجازات به فرد تعلق می‌گیرد.

۲٫ اجرای حکم: خب احتیاجی به توضیح ندارد. یعنی زمان اجرای حکم.اعدام با صندلی برق یا با طناب

این دو مساله متفاوت خیلی وقت‌ها باعث اشتباه برای برخی خیلی از وبلاگ نویسان شده است. من واقعا نمی‌دانم تمام این‌هایی که از حقوق بشر حرف می‌زنند و صحبت از کنواسیون حقوق کودک می‌کنند چقدر از این قوانین می‌دانند و فرق این دو را تا چه اندازه متوجه شده اند.

کنواسیون‌های مختلفی در مورد کودک وجود دارد که تقریبا در اکثر آنها قسمت دوم لازم الاجرا برای امضا کننده‌گان این معاهدات است که توضیح آن بیشتر در مورد زمان اجرای حکم است که این سن را بالای ۱۸ سال بیان می‌کند و همانطور که گفتم تمام کشورهای عضو این معاهدات باید این را اجرا کنند.

و اما در قسمت دوم هنوز کنواسیون مشخصی هیچ سنی را به طور خاص مشخص نکرده و این بیشتر منوط به قوانین خود کشور‌هاست در کشور ما مصونیت قضایی سن ۱۵ سال است یعنی همان سن تکلیف. وقتی از این قانون حرف می‌زنیم یعنی یک فرد تا فلان سن مصونیت دارد از به عهده گرفتن مسئولیت کیفری که انجام داده و طبق قوانین با او برخورد نخواهد شد.

همانطور که گفتم این مورد هرچه از کنواسیون‌ها رسیده به صورت رهنموده بوده و قانونی برای اجرا کردن نبوده حتی در برخی از کشور‌ها این سن به یازده سال هم می‌رسد یعنی از یازده سال به بعد هر انسانی هر کیفری انجام دهد طبق احکام کیفر خواهد شد. این رهنمود‌ها بیشتر از سن ۲۰ الی ۱۸ سال اشاره دارد و این سنین را برای مصونیت پیشنهاد می‌کند. اما بیشتر کشور‌ها بر طبق قوانین کشور خود در این مورد برخورد می‌کنند.

این نکته قابل توجه است که در کشور ایران حدود ۴۷ درصد زیر ۱۸ سال هستند و آماری زندان‌ها نشان می‌دهد حدود نیمی از کسانی که وارد زندان می‌شوند بین ۱۵ تا ۲۹ سال هستند. حالا تصورش را بکنید اگر قرار بود مصونیت تا سن ۱۸ سال بود در کشور چه اتفاقی می‌افتاد.

و اما آن چیزی که در وبلاگستان یافت می‌شود چیزی نیست به جز  مشت آه و ناله و فغان برای انسان‌هایی که من خودم به شخصه به سختی می‌توانم آن‌ها را انسان بنامم. خیلی سخت است کسی را که با دوست پسرش به خانه یکی از فامیل‌های پیرش می‌رود و او را با شانزده ضربه چاقو می‌کشد آن هم به خاطر پول واقعا نمی‌توانم این فرد را انسان بنامم. آقا برای من سخت است.(کاری است که دلارا با دوست پسرش کرده و به خاطرش اعدام شده)

اینجا یک مساله مهم مطرح است و آن اینکه کشتن با علم به اینکه که اگر بفهمند کشته می‌شود. این از همه بدتر است این اصلا قابل توجیح نیست چرا باید همچین آدمی که می‌داند اگر بکشد کشته می‌شود قصاص نشود.

خنده ام می‌گیرد وقتی برخی جاها می‌‌خوانم با کشتن او کسی زنده نمی‌شود یا اینکه الان دو خانواده عذار هستند یا اینکه وقتی نامه خانواده متقول را خواندم سراس از نفرت بود و خلاصه از این حرف‌هایی خاله زنگی و که چندرغاز ارزشی ندارد و چقدر مضحکانه‌ است حتی بیان این حرف‌ها.

بدون شک این واقعه یک جنایت است و یک جنایت چه چیزی به جز نفرت عمومی در بر دارد نه تنها خانواده مقتول بلکه از این نوع جنایت‌ها آدم‌های دیگر هم احساس نفرت می‌کنند. انقدر خنده‌ آور است که حتی نمی‌خواهم در این مورد حرفی بزنم

و اما داستان اعدام در هیچ کشوری نفی نشده حتی آمریکا هم اعدام دارد اما اعدامش با صندلی اعدام به رفش اتاق گاز و این هم گزارشی از روش‌های اعدام در ایالات متحده آمریکا

مجازات جدای از اینکه کیفر کسی است که کیفر را انجام داده اما بیشتر از هر چیز برای این است که این کارها در جامعه صورت نگیرد. حداقل دید اسلام این است که اعدام را در میان مردم انجام دهید تا مردم بدانند و درک کنند و ببینند کیفر برخی اعمال چیست و هدفش  پیشگیری از انجام اعدام‌های مجدد است.

این حرفی نیست که بیاییم و از با روان شناسی و جامعه شناسی جامعه را به طرفی ببریم که کسی مرتکب این جرم‌ها نشود اما این دلیل نمی‌شود که مجازات‌ها را انجام ندهیم به خاطر اینکه کاری در مورد جامعه شناسی و روان شناسی و این کار‌ها نکردیم.

انسان‌ها با اختیار خودشان کار‌ها را انجام می‌دهند و در احکام اسلامی هم آمده که اگر یک جرم خطا بود مثلا قتل خطا بود جایی برای قصاص نیست یا اگر طرف مجبور شده بود البته جر نه از نوعی که به خود طرف بر می‌گردد مثلا کسی او را مجبور کرده باشد به نحوی که قابل قبول و اثابت باشد که طرف هیچ چاره‌ای نداشته حکم قصاص اجرا نخواهد شد.

برای اینکه جامعه سالم بماند برای بدترین و منفورترین کیفر‌ها باید بدترین حکم‌ها را صادر کرد آن‌هم فقط به خاطر صلاح جامعه ما هر چقدر هم از نظر روان شناسی و جامعه شناسی و خیلی چیز‌های دیگر کار کنیم اما نمی‌توانیم هوس و حرص و خیلی چیز‌هایی را عامل اصلی خیلی از جنایت‌هاست را کنترل کنیم. مگر با قرار دادن مجازات‌های سخت که ترسی در وجود انسان‌ها از انجام آن بیفتد.

بگذارید نمونه کوچکی را بیان کنم دوستی رفته بود آلمان و می‌گفت در متروی آلمان کس نیست که بلیط‌ها را از مردم بگیرد اما هیچ کس جرات ندارد بدون بلیط سوار شود چون وقتی بگیرندت. کارت تمام است و هیچ تخفیفی هم برایش در نظر نمی‌گیرند.

نگویید آلمان مردم بافرهنگی دارد فلان دارد بیسار دارد. آقا یا خانم آلمان هم یک کشور است و مثل همه کشور‌ها دزد دارد فقیر دارد دروغگو دارد و خلاصه خیلی چیز‌هایی که باعث انجام جرم می‌شود.

مرتبط و منبع این نوشته
+سیاست‌های جدید قضایی در مورد نوجوانان
+کنوانسیون حقوق کودک

[Top]