Archives: اردیبهشت ۱۳۸۶

امان از دست دنیا ………

یه چند باری بود می خواستم وبلاگم رو به روز کنم اما نمی شد



اخه زندگی ادم رو بعضی وقتا خیلی اسیر خودش میکنه



بابا این دنیا ول نمی کنه ما رو ،هی به ما میگن بابا دنیا وفا نداره اما کو گوش شنوا می بینیم که خوشگله ماهم سفت گرفتیم ولش نمی کنیم



بگذریم حالا که صحبت از دنیا شد بزار از دنیا بگم ………………………………..



بعضی وقتا وقتی داری تو خیابون راه می ری قدم می زنی یا عجله داری ،یه چیزایی می بینی که تو رو به فکر فرو می بره کناره های خیابون ادم های جورواجور هر گذرگاه پاتوق یکیه یکی معتاد ،یکی بیچاره ،یکی و….یکی های زیادی می تونی پیدا کنی که هر کدوم به یه روش می خوان عجز خودشونو نشون بدن



دست می کنی تو جیب یه چندر قاز در می یاری یه کسی بهت میگه ول کن بابا مگه این که بد بخته تو مسئولی مثل ((…..)) درای جون می کنی تا خودتو به یه جای برسونی حالا می خوای به همین راحتی پولت رو بریزی توی جوب و از این جور فکر را



اما وقتی به خودت می یای یاد اون جایی می فتی که تو هم تو اون برهوت اونجا که هر کسی به فکر خودشه اون روزی که یوم یفر المرء من اخیه و صاحبته و اخیه((سوره عبس )) همه از یکدیگر فرار می کنند پدر،مادر



خوب اونجا کی پیدا میشه دستت رو بگیره ،که یه دفعه یاد این بیت می فتی



تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز