Archives: آبان ۱۳۸۶

کریمانه…!

نگاهم به تو نگاه مستمندانه ‏ایست..
همچو نگاه یک پسر عاصی به یک مادر مهربان
تو مادرم نیستی، ولی به حرف‏هایم گوش می‏دهی.
تو مادرم نیستی، ولی دلداریم می‏دهی.
تو مادرم نیستی، ولی قلب تو مهبط غم و درد و اندوه من است.
گوش می‏دهی وچه خوب گوش می‏دهی و چه خوب گوش دهنده‏ای هستی.
تو مادرم نیستی، ولی جایگاهت در قلب من است.
تو مادرم نیستی، ولی بوی مادر شیعیان را می‏دهی، مادری که سال‏هاست شیعیان به دنبال او هستند.«آن قبر که مدینه شد گم پیدا شده در مدینه قم »
تو مادرم نیستی، ولی نه تو بی‏بی فاطمه معصومه هستی.
و اینک که روز حضورت است و روز پای گذاریت بر زمین…
باید تو را، بارگاهت را نور‍، بلکه تمام دنیا را به برکت قدوم مبارکت نور باران کرد ای شفیعه روز جزا یا معصومه …
و تو همان درهای بهشتی که که از قم باز می‏شود.
و تو همان فداها ابو‏های دوم هستی…
و روز تو را روز دختر نام نهادند‍، تا که دختران از تو پند گیرند و به تو اقتدا کنند.و ان شالله که چنین خواهد بود.
واین تبریک من است به همه دوستان علی الخصوص دختران عاشق بی‏بی فاطمه معصومه.
دیر شد اما اگه شماهم در گیر این بودید وقت نمی‏کردید. مدتی بود کلمات تو ذهنم بود. ولی فرصت نمی‏شد.



البته این عکس و عکس‏های بعدی که در ادامه مطلب هست از نمایشگاه کریمه گرفتم که به برکت وجود خانم فاطمه معصومه برگزار شده.
و البته خدمتتون عارضم که دفتر توسعه وبلاگ دینی هم یک غرفه به نام وبلاگ در این نمایشگاه داردکه محل عبور و مرور بچه های وبلاگ نویس هست دوستان وبلاگ نویس هم می‏تونند به ماسر بزنند تا بیشتر به هم آشنا بشیم …ضمنا یک قسمت مخصوص دختران وبلاگ‏نویس هست که خواهران وبلاگ‏نویس اونجا هستند..
ادامه مطلب…

هستیم‍‍، نیستیم، ولی هستیم …

هستیم‍‍، نیستیم، ولی هستیم …
خیلی هم فلسفی نیست. اما قابل تامل، یک کم باید روی این مساله فکر کنیم.
بهلول* از کوچه می‏گذشت. که ناگاه توجه‏اش به سخنان اشعری جلب شد. سنگی برداشت و سر اشعری را نوازش داد. شاگردان دور اشعری را گرفتند و به دنبال بهلول رفتند. او را گرفتند و به پیش قاضی بردند.
-قاضی: بهلول چرا چنین کردی و سر یک عالم رو شکستی؟باید دیه بپردازی.
بهلول: من…من ؟!
من کاره‏ای نبودم او خودش می‏گفت ما مجبوریم و همه کاره خداست. پس من مقصر نیستم. خدا مقصر است پس دیه را بروید و از خدا بگیرید.
….جالب است! مگر اشعری چه می‏گفت که به این راحتی از تقصیر بهلول گذشتند و رهایش کردند.
اشعری رئیس اشاعره و موسس این مذهب بود. همان‏ها که می‏گفتند  اختیار معنایی نداره و ما همه مجبوریم و باید کارهایی که خدا می‏خواهد باید انجام دهیم ….!
یعنی هر آنچه که ما انجام می‏دهیم. فعل خداست و خواست او و ما هیچ اختیاری از خود نداریم.
چه افعال اضطرارى و چه افعال اختیارى. او خالق افعال خیر و شر است. شر هم آن چیزى است که شرع گفته و عقل نمى‏تواند معیار خوبى براى تشخیص خیر از شر باشد.
به همین معنى هم شر صادر از خداوند است چرا که اگر چنین نباشد از دو حال خارج نیست یا او عاجز است و قاصر یا سهو کرده و غافل است. و ذات مقدس او از هر دوى اینها مبرى است.
شاید با کمی تامل متوجه رابطه این عقیده را با الفاظی مثل خدا خواست، خواست خدا بود، هر چه که او بخواهد و…شویم.
و جبر و اختیار مقوله است که تفکر در آن کمی بحث بر انگیز است و شما و ما باید همیشه کلام سیاسی امام صادق(ع) آویزه گوشمان باشد. که نه جبر و نه اختیار بلکه امر بین امرین.
باید توجه داشت که جبر و اختیار دو امر متضاد هستند. و جمع این دو امر متضاد در اینجا کاری مشکل است. یعنی جمع دو امر متضاد ممکن نیست. و این ما رو بیشتر بر این می‏دارد که فکر کنیم این حکم و حرف امام من باب این بود که شیعیان در این مباحث غرق نشوند و گمراه نشوند. با آن وضع خفقان آن دوره که چند سال همه جبری می شدند و تفویضی‏ها رو به زندان می‏انداختند‍‍، وزمانی که چند سال می‏گذشت جبری‏ها به زندان می‏افتادند.
به طور کلی می‏توان یک نظریه کامل را داد که انسان‏ها در افعال و رفتار خود مختارند.بدین معنا که در آنچه که قدرت آن را دارند مختارند نه آنچه قدرت آن را ندارند.
وسخن همیشه من ….خدا انسان را آفرید و به او از وجود خودش عقل عطا کرد و انسان را در زمین نهاد تا انسان فکر کند و راه خویش را خودش انتخاب کند و به رستگاری برسد.
البته هیچ کس منکر کمک‏ها و امداد های بی‏حد و مرز خدا نیست اما این هم شرط دارد و آن اینکه خود انسان بخواهد.  



*بهلول همان عاقل دیوانه نما بود که گفته شده  به دستور امام صادق(ع)برای اینکه زنده بماند خود را به دیوانگی زد و در کوچه بازار با اسب چوبی خود مشکلات مردم را حل می‏کرد.

[Top]

پاچه گیر‏های اجنبی…

بدم می‏آید. بدم می‏آید. بدم  می‏آید…..
از تاریخ ایران بدم میِ‏آید.
نه اشتباه نکن، نه از داریوش و رستم  و سهراب، نه از ستار‏خان و باقر‏خان و مرد جنگل و مدرس.
از آنجا بدم می‏آید که پای سگ‏های ول‏گرد، زمینِ پر خروش ایران را به لجن کشیدند.
از آنجا بدم می‏آید که پادشاهان‏مان خود را فروختند و کشور عزیزمان در در گنداب واق واق‏های این سگ‏های ولگرد به لجن کشیدند.
غرور بد است اما غرور هم یک امر نسبی است. تا در مقابل که باشد. غرورمان را شکستند. هیبت‏مان رو خورد کردند. رستم و سهراب‏های ما را کشتند و…
چقدر تنفر انگیز است که در خانه باشی و هیچ نباشی.
چقدر چندش آور است که کسی تو را آدم حساب نکند، در خانه خودت.
چقدر بد است کاپیتولاسیون. یعنی در خانه باشی و کسی بیاید و هر غلطی دوست دارد انجام دهد و تو هیچ نتوانی بگویی. و بگویی بفرما باز هم انجام بده مال خودت هست مال پدرت هست.
چقدر چندش آور است. چقدر…!
بدم می‏‏آید بخوانم عهد نامه گلستان را، ترکمن چای و… هزاران ذلتی که بر پیکره تاریخ ایران داغ زدند.
و چه با لذت می خوانم تاریخ مرد جنگل را چقدر دوست می دارم مرحوم مدرس را و چقدر ….
و چقدر بدم می‏آید. از تفکر انگلیسی از اینکه باید همه دنیا زیرِ دست‏شان باشد. از اینکه همه باید مثل اعراب غلام های حلقه به گوش‏شان باشند و چقدر بدم می‏یاد از این اعراب شکم گنده بی غیرتِ خلیج .حقا که این‏ها تحفه هایی بر زمین  می‏باشند.
و لذت می‏برم که ایرانیم و لذت می‏برم که غیرت ایرانی دارم  و لذت می برم که امام  خمینی و اقای خامنه‏ای را دوست دارم.
چه زیبا می‏بینم لاله‏های در خون خفته را، چه زیبا می‏بینم رنگ قرمزی جنوب ایران را.
و آنجا که از دفاع مقدس می‏خوانم به خود می‏بالم که تمام دنیا یک طرف بود و ایران و ایرانی و غیرت ایرانی طرف دیگر و تو گل کاشتی ای ایرانی سرافراز.
و چه مشعوف می‏شوم از این کار تو ای هم رزم ایرانی تو که بر آن شدی تا ریشه های استکبار و اجنبی را از خاک ایران بر کنی تو که با دیگران یک پارچه شدی و بر آن ساختمان گنداب که هنوز واق واق‏های سگان بر آن شنیده می‏شود. تاختی و ویرانش کردی.
آفرین بر تو ای دانشجو، دانش آموز…. حقا که سر فرازمان کردی.

[Top]

مشتاق تو

لذت زیارت امام رضا(ع) زمانی هست که مشتاق برید و مشتاق برگردید.
یک استادی داشتیم که راهنمایی های خوبی در مورد زیارت امام رضا(ع) و لذت این زیارت داشت.
اگر می‏‏خواهید این لذت باقی بماند به چند نکته باید توجه کنیم.
۱٫هیچ وقت و هیچ وقت وقتی حال ندارید.
وقتی حوصله ندارید.
 به زور دعا و زیارت نخوانید.هر وقت خسته اید و خواب‏تان می‏آید.سریع از حرم بیرون بروید و خلاصه سعی کنید همیشه وقتی حال دارید داخل حرم باشید.
آدم‏ها تا وقتی که یک گناه را مرتکب نشدند. خیلی براشون سخته و ناراحت کننده است انجام دادنش و وقتی برای دفعه اول این گناه را مرتکب می شوند. خیلی شرمنده و پشیمون می شوند. اما هر چه که بیشتر مرتکب این گناه بشوند این گناه براشون عادی می‏ شود.  یعنی دیگه خیلی راحت آن گناه را مرتکب می‏شوند.
کارهای بزرگ هم همین طوره اگه شما یک کاری رو خیلی بزرگ می‏‏دونید و براتون خیلی مهمه هرچند بار که آن عمل رو با بی حوصله گی و مجبوری انجام بدهید. آن کار به همان اندازه برای شما کوچک می‏شود، با اینکه خودتان نمی‏‏خواهید .شاید این یکی از مهم ترین دلایلی باشد که برای مامسمانان یا همون شیعه‏ها خیلی از کارهای بسیار بزرگ عادی شده و به  راحتی از کنارش رد می‏‏شویم .
۲٫اگه می‏خواهید. این حال رو داشته باشید. سعی کنید کمتر گناه کنید.
یعنی ایشان می‏فرمودند که یکی از مهمترین دلایلی که شما می‏توانید. همیشه موقع زیارت حال داشته باشید. این هست که سعی کنید. کمتر گناه کنید و به خورد و خوراک و خوابتان هم خوب برسید. که احیانا موقع زیارت نه گرسنه‏تان بشود و نه خوابتان بیاد.
۳٫همیشه سعی کنید. از زیارت کردن دعا خواندن سیر نشید.
یعنی تا حس کردید دارید خسته می شوید. یا سیر می شوید سریع بزنید بیرون. یعنی با اشتیاق بیرون بیاید. درحالی که هنوز دوست دارید. بمانید بیرون بیاید و این اشتیاق مانده باعث می شود. که دفعه بعد هم با اشتیاق بیرون بیاید.
۴٫شما وقتی داخل حرم هستید امام رضا(ع)را حس می‏کنید ولذت می برید. خُب سعی کنید با یک تیر دونشون بزنید.یعنی به نیت دیگران پدر، مادر و … زیارت کنید که هم یک شخص دیگه به فیض برسد هم خودتان.

[Top]