Archives: تیر ۱۳۸۷

بیایید پیامبر(ص) را بیشتر بشناسیم

خیلی اتفاقات در تاریخ هست که اگر بخواهیم ساده از آن بگذریم خیلی چیز‌ها نادیده گرفته می‌شود.
یکی از این اتفاقات جریان فتح مکه است.
بیاید جریان فتح مکه را به طور اختصار باهم مروری بکنیم.
بعد از گذشت هشت سال از هجرت اجباری پیامبر(ص) و مسلمان، بعد از پا گرفتن اسلام و گرویدن انسان‌های بیشتر به اسلام  و قدرتمند شدن اسلام و مسلمانان پبامبر(ص) تصمیم به فتح مکه گرفت.
مکه اهمیت زیادی برای مسلمانان داشت. چون عده ای از مسلمانان اهل خود مکه بود از جمله پیامبر که خانه و کاشانه خود را به خاطر اسلام رها کرده بودند و درثانی کعبه که خودش اهمیت زیادی داشت و قبله مسلمانان شده بود در مکه قرار داشت.
خداوند نیز با نزول سوره نصر  و آیاتی از سوره فتح بر پیامبر بشارت فتح مکه و پیروزی را داده بود.
این  قصد را پیامبر از مسلمانان مخفی می‌کرد و فقط در اوایل با حضرت علی(ع) در مورد این قصد مشورت می‌کرد ولی بعد از مدتی چند تن از مهاجرین از این قصد پیامبر(ص)مطلع شدند و حاطب که در مدینه نزدیکانی داشت نامه‌ای توسط زنی‌‌ یهودی به نام ساره که نامه را د رموهای خود مخفی کرده بود، به مکه فرستاد. اما خداوند پیامبر(ص) را از این امر مطلع کرد و پیامبر حضرت علی(ع) و طلحه مامور کرد تا آن زن و نامه را باز گردانند و آن‌ها نیز موفق به این کار شدند.
رسول خدا با حدود دوازده هزار نفر به برای فتح مکه به راه افتاد و مکه را فتح کرد.
پیامبر چون قصد داشت این فتح بدون خونریزی باشد و ایشان باعث جنگ و خونریزی نباشد پرچم را که اول به دست سعد بن عباده بود به خاطر اینکه می‌گفت امروز روز انتقام است، گرفت و  به حضرت علی (ع) داد.
ابوسفیان و دیگرسران قریش وقتی سپاه منظم و پرشور پیامبر(ص) را دیدند تسلیم شدند و مسلمانان بدون خون و خونریزی وارد مکه شدند و ندای اذان اولین بار از بام کعبه در مکه طنین انداز شد.
پیامبر (ص)با مسلمانان نماز خواند و بعد از اتمام نماز رو به مشرکان و اهل مکه که منتظر انتقام و عقوبت کار های خود بودند، رو کرد و فرمود: در حق خود چه می‎گوئید و چه گمان دارید؟
مردم مکه گفتند: سخن به خیر گوئیم و گمان نیک داریم برادری کریم و برادر زاده کریمی و بر ما قدرت یافته‏ای.
پیامبر(ص) فرمود من آن گویم که برادرم یوسف گفت لا تثریب علیکم الیوم.
آنگاه فرمود: اذهبوا فانتم الطلقاءـ بروید که همه آزادید. (۱)
اما چند نکته قابل توجه در این جریان وجود دارد که نشان از شخصیت والای پیامبر دارد.
۱٫ بخشش حاطب.
وقتی خداوند پیامبر(ص) را از نفاق و کار حاطب آگاه کرد. پیامبر(ص) حاطب را احضار کرد و حاطب گفت ای پیامبر(ص) زن و فرزندان من در مکه بودند و به خاطر بیم از جانشان چنین کردم.
با اینکه قانون مشخصی در همه‌جا برای منافقان وجود دارد و آن مرگ است اما پیامبر(ص) به خاطر اینکه حاطب حتی به ظاهر به اشتباه خود پی برده بود او را بخشید.
۲٫بخشش تمام اهل مکه به جز چندین نفر که بر‌خی از‌ آنها به وساطت اشخاص دیگر یا با درخواست بخشش از پیامبر(ص) بخشیده شدند. همان‌هایی‌ که صلح حدیبیه را شکستند.
از یاد بردن بدی‌های مکیان در حق پیامبری (ص) که حال به قدرت رسیده و حتی عقل هم به او اجازه مجازات می‌دهد کاری بسیار بزرگ و ستودنی است. جایی که خیلی از مسلمانان قائل به این بودندکه روز انتقام است و باید انتقام دیگر مسلمانان که به دست کفار کشته شدند راگرفت. روزی است که باید انتقام تمام دردها و بلاها را گرفت. اما پیامبر(ص) همه را بخشید.
شاید بد نباشد که بگویم پیامبر چه کسانی را بخشید تا ارزش کار پیامبر روشن شود.
آن سنگ‌ها را یادتان می‌آید. همان سنگ‌هایی که بار‌ها و بارها خجالت زده پیامبر(ص) شدند همان سنگ‌هایی که از پشت بام بر سرو صورت پیامبر(ص) می‌خوردند توسط همین مکیان، از یاد بردن این همه رنج و سختی در قدرت کار هر کسی نیست.
آن شکمبه‌ها چه؟ آن فضولات حیوانی که بر سرو صورت پیامبر(ص) ریخته می‌شد، آن‌ها که خودشان ریخته نمی‌شدند، بله همین مردم نامرد بودند که از این‌ها هم نگذشتند و اینها را بر سرو صورت پیامبر می‌ریختند.
بگذار از شعب ابیطالب بگویم سه سال محاصره اقتصادی که مسلمانان که باعث فوت یکی از عزیزترین‌های پیامبر شد. خدیجه در این شعب مریض شد و فوت کرد. سه سال گرسنگی برای پیامبر و مسلمانان که در تاریخ آمده‌است که روزگار و گرسنگی خود را با یک دانه خرما می‌گذرانند.باور کنید سخت است از یاد بردن این همه درد و رنج آن هم در اوج قدرت.
این مکیان همان‌هایی بودند که قصد داشتند با چهل مرد جنگی پیامبر(ص) را بکشند. اما خداوند پیامبر را نجات داد.
بازهم بگویم این مکیان چه کسانی بودند.
هنوز خون جگر حمزه عموی پیامبر(ص) در تاریخ روان است. هند جگرخوار که برده سیاهی را مامور کرد حمزه را بکشد و به او دستور داد تا جگر حمزه را بیاورد. اما وقتی جگر حمزه را  خواست خام خام بخورد نتوانست؛ جگر حمزه سنگ شده بود.
اما پیامبر(ص) این دو را هم بخشید.
این است معنای بخشش،‌ بخشش در اوج قدرت و در زمانی که به راحتی می‌توانست انتقام بگیرد و هیچ کس هیچ اعتراضی به ایشان نمی‌کرد حتی عقل.
هنوز بگویید پیامبر(ص) چنان است و چنین. البته این فقط قطعه از زندگی پیامبر(ص) است. پیامبر رحمت و بخشش. از این بخشش‌ها در زندگی پیامبر(ص) زیاد است.



(۱) تاریخ طبریـ منتهی الامال



لینک‏های مرتبط



فتح مکه ،  وقایع فتح مکه ، نحوه برخورد پیامبر با مخالفان

آقای رئیس جمهور کمتر خودتان را تحویل بگیرید.

اصلا فکر نکنید اقای رئیس جمهور وقتی از هاله‌ای از نور صحبت می‌کند می‌خواهد فضائل خود را بیان کند یا می‌خواهد خود را تحویل بگیرد.اصلا فکر نکنید وقتی آقای رئیس جمهور از دزدیده شدن خود صحبت می‌کند قصد خود تحویل گیری دارد. اقای رئیس جمهور فقط می‌خواهد حقایق را بیان کند. آن حقایقی که در گلوی رئیس جمهور گیر کرده.
آقای رئیس جمهور چه فکر کرده‌اید!؟
بگذارید ضرب المثلی برایتان بگویم که بار‏ها و بارها شنیده‌اید:
مشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید.
نمی‌دانم هدفتان از بیان این سخنان چیست؟ چه می‌خواهید بگویید؟
آیا می‌خواهد با آن هاله‏ای از نور، به مردم بگویید که خدا به شما نظر دارد خدا همراه شماست یا می‌خواهید حقایق را بیان کنید؟!
یا وقتی که فهمیدید نقشه‌ای برای دزدیدنتان کشیده‌اند فکر کردید دیگر خیلی مهم شده‌اید و این یعنی آدم خیلی خوبی هستید و دارید به ملت خدمت می‌کنید و به اسلام و مسلمین خدمت می‌کنید و آمریکا می‌خواهد شما رابدزدد که دیگر باعث پیشرفت و ترقی اسلام نشوید و انقدر به اسلام خدمت نکنید؟!
حالا این‌ها هیچ، می‌گویید اگر عراق انکار کند افشا می‌کنید و مدارک رو می‌کنید و ….؟
آقای رئیس جمهور درست است که ما ایرانیان و شاید بگویم شیعیان به خواب‌ها و خرافاتی این چنینی زیادی معتقدیم و بیشتر مواقع به جای اینکه به حرف‌های طرف فکر کنیم به این نتیجه می‌رسیم چون فلان شخص گفته پس راست است پس درست است.
اما فرقش این است که این‌ها که شما می‌گویید نه خواب است و نه شما از آن افرادی هستید که بگویند چون شما گفتید درست است پس چرا فکر می‌‌کنید مردم باید حرف‌هایتان را باور کنند.
البته من اصلا نمی‌گویم شمادروغ می‌گویید من فقط می‌گویم من باور نمی‌کنم.
مثل این است که مثلا یک مرجع بزرگ بگوید من امام زمان را دیده‌ام و با ایشان صحبت کرده ام که من در اینجا نمی‌گویم ایشان دورغ می‌گوید اما نمی‌توانم باور کنم که ایشان امام زمان را دیده است چون قرار نیست در زمان غیبت کسی ایشان را ببیند.
شاید تمام حرف‌هایتان واقعیت باشد و حقیقت ولی وقتی از زبان خودتان بیان می‌شود این یعنی خود تحویل گیری یعنی اینکه شما می‌خواهید از خودتان تعریف کنید یعنی می‌خواهیدبگویید آدم خوبی هستید.
آخر! آقای رئیس جمهور این حرف‌هایتان چه به درد جامعه می‌خورد؟ آیا مساله گرانی را حل می‌کند؟ آیا مساله شغل را حل می‌کند؟ یا درد خانه و زمین را حل می‌کند؟
آقای رئیس جمهور دست بردارید،به جای این هوچی‌گری‌ها به کارتان برسید به کاری که برای آن انتخاب شدید بروید خدمت کنید آن هم صادقانه با این حرف‌ها اشتباهات خود را نپوشانید. با این حرف‌ها نمی‌شود کاری کرد.
آقای رئیس جمهور همان‌طور که خودتان شعار می‌دادید ومی‌گفتیدمتوجه باشیدکه شما فقط و فقط خادم ملت هست و باید به ملت خدمت کنید پس شما فقط خادم ملت هستید نه نماینده دینی و نه نمایند دنیای اسلام و مسلمین ونه هیچ چیز دیگر!

[Top]

جمکران در هاله‌ای از ابهام!

مهمترین سوال در مورد جمکران، ماهیت جمکران و چگونگی وجود آن است که مدت‌ها بود افکار را معطوف خود کرده بود.
باید توجه داشت که جمکران بیشتر از آن که بخواهد جنبه اعتقادی داشته باشد جنبه عبادی دارد پس نباید با این مساله مانند مسائل اعتقادی و فکری بحث و صحبت شود.
شکی در این نیست که اگر بخواهیم در مورد جمکران از نظر اعتقادی بحث کنیم یعنی فکری و استدلالی مجالی برای این مساله نخواهد ماند.
تا آنجا که بیان شده و ما می دانیم نقطه آغاز جمکران از خواب یکی از دستداران امام زمان(ع) بوده است پس به طور حتم یک خواب حتی اگر از طرف مهمترین فرد و با تقوا ترین فرد و حتی اگر برای یک انسان عارف و….با هر پسوندی که باشد نمی تواند برای دیگران حجت باشد و به صورت مساله اعتقادی مطرح شود.
جمکران مسجدی است که به اعتقاد شیعیان و دوستداران امام زمان(ع)، جایگاهی برای امام زمان (ع) است البته نه به این صورت که محل زندگی ایشان است بلکه جایی است که امام زمان به آن جا توجه دارد و در میان انبوه دوستداران حاضر می‌‌شود.جمکران +مسجدچمکران +امام زمان +حضرت مهدی
اگر بخواهیم به بررسی این مساله بپردازیم هیچ منافاتی میان این تفکر با سایر اعتقادات در مورد امام زمان (ع) وجود ندارد. بنا بر آنچه که از امام زمان بیان شده این است که ایشان به همه مومنان توجه دارند و مواظب اعمال و رفتار ایشان هستند و هر زمان که لازم باشد ‌آن‌ها را مورد لطف و عنایت خود قرار خواهند داد.
آنچه که از امام زمان از لطف و احسان و خیر خواهی برای مومنان بیان شده و همچون آفتاب پشت ابر الطاف و نورانیت آن به مومنان می‌رسد، بعید به نظر می رسد «حتی اگر بدون دلیل محکم و به شرطی که مخالف دیگر موازین اسلامی بلکه در طول این موازین باشد » اگر مومنان به مساله‌ای چون جمکران معتقد باشند و امام زمان در خیل دوستداران خود حاضر نشود.
آنچه که برای مومنان و شیعیان مسلم است حضور امام زمان درخیل دوستداران و محبان خود است و چه حضوری برتر از حضور در خیل دوستدارنش در جمکران که فقط به خاطر نام و محبت به ایشان به آنجا می‌آیند.
این نکته در مورد مساله جمکران جایگاه مهمی دارد که مساله جمکران، مخالف هیچ کدام از اعتقادات مسلم اسلامی و شیعی نمی‌باشد. پس تا زمانی که چنین هست، هیچ دلیلی برای نفی آن وجود ندارد.
پس به نظر اینجانب بر اساس آنچه که از امام زمان بیان شده و ماهیت وجودی جمکران عقیده داشتن به حضور امام زمان در جمکران از مسلمات است و هیچ شکی در آن نیست.
و اما چون جمکران محلی برای عبادت و توسل به خدا به بهانه امام زمان است هیچ دلیلی برای نفی آن وجود ندارد. عباداتی که در جمکران انجام داده می شود مستند است و حتی اگر هم مستند نباشد، نوعی عبادت خداوند بر طبق همان قوانینی که خود خداوند برای عبادت خود قرار داده است، البته با تفصیلاتی، که این تفصلیلات واضافات نیز در موازات عبادت خداوند است و با آن منافاتی ندارد پس هیچ دلیلی برای نفی عبادت در جمکران وجود ندارد.
حضور انسان‌های پاک و عالمان دینی خود می‌تواند تاییدی برا جمکران باشد. آن‌ها که برای توصل و تضرع به خدمت امام زمان و برای عبادت خداوند در جمکران حاضر شده اند و می‌شوند.
حضور عالمان دینی«که پیر در حدیث و قران و اجتهاد هستند » نمی تواند هیچ دلیلی باشد اما می توان آن را به عنوان تایید به حساب آورد .
اما تفاوت مساله اعتقادی و عبادی این است که اگر ما جمکران را مساله‌ای اعتقادی مطرح کردیم هر کس آن را منکر شود یعنی مخالفت صریح با دین کرده و مخالفت صریح با اعتقادات دینی کرده است اما وقتی به عنوان یک مساله مستحب عبادی بیان شود مخالفت و قبول نداشتن ان صرف از دست دادن یک موقعیتی مناسب برای عبادت با خداوند و نزدیکی به امام زمان است که این خود خبطی بزرگ است.
انچه مسلم است چون جمکران نص صریح و مشخصی از شرع ندارد نمی‌تواند جز اعتقادات و مسائل اساسی اعتقادی باشد.
مخالفت با جمکران بنابر آنچه که دیده می‌شود مخالف با اسلام و تشییع نیست و از مسائل عدیده دین نیست.
بدون شک جمکران بهانه‌ای برای مناجات باخدا و امام زمان و تضرع و دعا برای تعجیل در فرج امام زمان(عج) است
برای سلامتی امام زمان(عج) و تعجیل در فرجش صلوات

[Top]

انفاق لباس عروسی در شب عروسی!

از حرف های تکراری گفتن دیگر خسته شدم. هر جا که می‌نشینی و گوش می‌دهی حرف های تکرای که فاطمه گوهر است فاطمه چنان است چنین است و همه و همه کلی گویی می‌کنند و کمتر به بررسی شخصیت فاطمه و گذران زندگی این بزگورا می‌پردازند.
من می‌خواهم فاطمه را با چند روایت بشناسنام آن هم روایت تاریخی که صفحه‌‌های تاریخ فریاد فاطمه دارد.
همه جریان ازدواج حضرت فاطمه و علی را شنیده‌ایم.
فکر اینکه دختری بخواهد لباس عروسیش را شب عرسیش انفاق کند. برایتان جالب نیست!
فکر نکنم احتیاجی به توضیح و این حرف ها باشد. چون همه هم عروسی را می‌دانند چیست و هم لباسش را.
پیامبر خدا(ص) در شب عروسی دخترش لباسی تهیه نمود تا فاطمه(س) آن را به تن کند. در همان لحظه زن بینوایی به در خانه رسول خدا(ص) آمد و درخواست لباس کرد. فاطمه(س) به جز پیراهن شب عروسی که هدیه پدر بود لباس دیگری داشت که قبلاً استفاده کرده  بود. با تقاضای فقیر لباس را در بسته‏ای نهاد تا در راه خدا انفاق کند که ناگهان با یادآوری آیه: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبّون؛(سوره آل عمران ایه ۹۲) شما به نیکوکاری نمی‏رسید مگر آنکه هرچه را که در دست دارید در راه خدا انفاق کنید.» در تصمیم خود تجدید نظر کرد، لباس عروسیش را از تن درآورد و به بینوا داد و لباس کهنه را پوشید.(فاطمه الزهرا من المهد….،ص۲۱۴)
شاید سخن زیبا و متین  «الجار ثم الدار» را شنیده باشی. این سخن فاطمه است بگذار برایت بگویم به چه مناسبت فاطمه این سخن را به زبان آورد:
از امام مجتبی(ع) در رابطه با مناجات مادر گرامیش نقل شده که فرمود: مادرم شب جمعه‏ای را تا سپیده دم به نماز و نیایش پروردگار گذراند، و دیدم نام افرادی را بر زبان آورده برایشان طلب بخشش می‏کند، در حالی که برای خود حاجتی به زبان نیاورد. تعجب کردم، پرسیدم؟ مادر جان! چرا همانگونه که دیگران را دعا کردی برای خویش دعا نکردی، فرمود: پسرم، نخست همسایه و آنگاه اعضای خانوده. «الجار ثم الدار»(بحارالانوار، ج ۴۳)
این نمونه‌ای از چهره فاطمه در تاریخ بود و فاطمه برترین مادر دنیا بود و است و خواهد بود مادری که فنای در زندگی و فرزندان خود بود و همین بود که تولد ایشان را روز مادر نام نهادند.
مادر مهم ترین و بالاترین فرد در زندگی هر شخص است و انسان‌های موفق شاید نیمی از موفقیت خود را مدیون مادر خود باشند.
مطالعه در زندگینامه بسیاری از دانشمندان و فیلسوفان جهان و علل ترقی و پیشرفت آنان در علم و حکمت، نقش موثرو فراوان مادرانشان را در موفقیتشان نشان می‌دهد.
 «کنفوسیوس» حکیم و فیلسوف معروف چین رمز موفقیت و تعالی خویشتن را مرهون مادری مهربان و دانا می‏دانست که تا آخرین لحضات عمرش از هیچگونه کوششی جهت رفاه فرزند دریغ نورزید، هنگامی که مادر آن حکیم از دنیا رفت کنفوسیوس بسیار متأثر و محزون بود و حتی چنگ و تار خویش را شکست.
 مادر «منسیوس» پیشوای مکتب اصولی چین در خصوص پیشرفت فرزندش  دست به اقدام جالبی زد. هنگامی که همسر آن زن فوت شد او با فرزند خویش در خانه‏ای در کنار قبرستان زندگی می کرد. مادر منسیوس دید فرزندش از اعمال گورکنان تقلید می‏کند ناچار خانه‌اش را عوض کرد و در محله‏ای مشرف به بازار سکونت گزید لکن دریافت که منسیوس در بازیهای خویش بسان کاسبان و اهل حرفه رفتار می‏کند ناچار به ترک آن محل شد و عاقبت به محله‏ای که غالب فیلسوفان و حکما در آنجا ساکن بودند رفت.
 بعد از مدتی متوجه شد  که فرزندش با فیلسوفان و اهل دانش سرو کار یافته است لذا همان جا زندگی کرد  تا منسیوس حکیم و فیلسوف شهیر شد.(تاریخ جامع ادیان، جان مایرناس ، کنفوسیانیزم و مکتب اصولی چین ـ ترجمه دکتر علی اصغر حکمت.)
×××شاید بهترین خبر خبری بود که موقع نوشتن این مطلب به من رسید که اگر ماردم خودش راهی کربلا نبود این کربلایی که به من هدیه داده شده بود یا برنده شده بودم را به مادرم هدیه می‌کردم.

[Top]

آیا سوگواری از شعائر است!؟

همیشه خرافات و کج روی‌های می‌تواند یک دین مذهب و یا هر چیز دیگر را از پای دربیاورد.
اسلام به هیچ وجه دین سوگورای و عزاداری نیست و هر آنچه که در از بزرگان دین یعنی امامان معصوم و پیامبر اکرم ص وارد شده همه‌اش شور و شعف و مهربانی است.
اگر دین سوگواری بود پیامبر در سوگ تنها پسرش ابراهیم باید سوگواری می‌کرد اگر دین سوگواری بود پیامبر در مرگ خدیجه تنها یارو یاورش باید سوگواری می‌کرد و…
برخی به گمان بد خود و بر اساس تفاسیر بدشان از شیعه سوگواری را از شعائر می‌دانند در حالی که این بسیار اشتباه است و خلاف سیره ائمه است.
آنچه در تاریخ آمده به وضوح روشن می‌کند که ائمه اطهار بسیار خنده رو بودند.
حتی برخی بیان می‌کنند یکی از ایرادهایی که عمربن خطاب در آن شورای سقیفه به حضرت علی ع  وارد کرد این بود که چون حضرت خنده رو بود و اهل خنده و شوخی بود ایشان راهزله خطاب کردند و گفتند این برای حاکم مناسب نیست.
در تاریخ آمده که گاهی حضرت رسول اکرم با دیگران شوخی می‌کردند.
قرار نیست کسی تاثیر گریه و فقط گریه را انکار کند ولی بیان اینکه گریه و سوگواری از شعائر دین است حرف بسار گزافی است.
فلسفه عزاداری برای امام حسین ع و دیگر امامان گریه و بر سر و صورت نیست بلکه نشستن و گوش دادن به حرف دین و کسب معرفت است.
آنچه که دین اسلام را تا به حال نگه داشته و حفظ کرده همین معارف درونی مردم از دین است همین جلسات سخنرانی است که به نام جلسات عزاداری بر پا می‌شود.
همین که کسی می‌آید و برای دیگران از قرآن و حقایقش می‌گوید همین که کسی می‌آید و از سخن‌ها و گفته ائمه معصومین می‌گوید.
این آگاهی و معرفت است که می‌تواند سنگری مستحکم برای اسلام و دین باشد نه گریه و بر سرو سینه زدن.
گریه کردن خوب است ولی نه زیاد روضه خواندن هم خوب است اما نه زیاد که شور شود و وجهه شیعه را افسرده و غمگین نشان دهد.
در حال حاضر بیشتر خرافه و کج روی‌هایی که می‌شود در همین مراسم عزاداری‌هاست. آنچنان عمل شده که همه برای گریه و سینه زدن می‌آیند بدون هیچ معرفتی.
وقتی که معرفت نباشید طرف می‌آید سینه می‌زند گریه می‌کند« البته اگر گرفتاری داشته باشد و دل پر دردی از کسی یا چیزی داشته باشد» بدون هیچ معرفتی و بعد از سینه زدن دست به هر خلافی می‌زند و از این‌ها بدتر تا صبح بیدار می‌ماند و روضه گوش می‌دهد  گریه می‌کند اما نماز صبحش قضا می‌شود.
چقدر بد است  این فکر که به خاطر امام حسین گریه می‌کنم یا سینه می‌زنم یا … آخر مگر امام حسین محتاج گریه و سینه شماست مگر او ایستاده تا شما برایش گریه کنید و سینه بزنید.
این‌ها همه به خاطر خود ماست بهانه ایست که شاید حرفی یا سخن بشنویم و متحول شویم یا بهانه ایست برای به یاد آوردی از یاد رفته‌ها.



همه ترغیب ها همه تشویق ها برای شرکت در مراسم و جلسه ها فقط به خاطر کسب معرفت بیشتر است و معرفت با به سرو صورت زدن با گریه های های های به دست نمی‌آید.
برخی می‌گویند این‌ها به خاطر این است که امامان و ظلم‌هایی که در حق ایشان کرده‌اند در ذهن‌ها باقی بماند. این باز از آن حرف‌هاست گریه کنید و بازگو کنید از مصائب‌ آن‌ها تا آن‌ها در ذهن بمانند.
اگر قرار است کسی در ذهن بماند باید با حرف‌ها سخن‌هایش باشد باید با فکر اندیشه اش باشد. و آنقدر بزرگواران دین ما حرف‌های زیبا گفته اند که هر کدام از سخنانشان ارزش ماندگاریشان را تا ابد دارد.



غور و خواندن سخنان عمیقشان می‌تواند گواهی برای ماندگاریشان تا ابد باشد. این حرف‌ها و سخنان گوهربارشان است که‌آن‌ها را تا ابد در ذهن‌ها ماندگار خواهد کرد.



*شعائر یعنی پرچم یعنی آن چیزی که دین با آن مستحکم می‌‌شود

[Top]

فاطمه گوهر تاریخ

کمتر کسی را می‌توان  به عظمت و بزرگی فاطمه سلام الله در تاریخ پیدا کرد. تاریخ خود گواهی مستحکم و قوی برای این است فقط کافی است کمی از برگه‌های این کتاب بزرگ را ورق بزنیم.
کمی توجه به اطرافیان و دیدگاه آن‌ها در موردآن حضرت جایگاه والای ایشان را نشان می‌دهد.
پدری که تا اعماق وجودش دوستش داشت پدری که فرمود هر کس فاطمه را آزار دهد مرا آزرده و هرکس مرا آزار دهد خدا را آزار داده است.
شوهری مهربان و فداکار که چون فاطمه را جلوه‌ای از حق می‌دید بسیار دوستش داشت و احترام فراوانی برایش قایل بود و این دوست داشتن و عشق را می‌توان در فاصله کوتاه بین مسجد و خانه زمانی که خبر فوت حضرت به ایشان رسید به وضوح یافت.
فرزندانی که دوست و دشمن به معرفت و علم ایشان معترفند. برگه‌های تاریخ نشان دهنده  فضایل وحسن این خانواده می‌باشد و حتی قرآن کریم نیز در آیات اولیه سوره انسان(دهر) به بیان برخی از فضایل خانواده پرداخته آنجا که به بیان آن سه شب متوالی که همه اعضای خانواده با اینکه روزه بودند غذای خود را به یتیم و اسیر و مسکین دادند و فقط این گوشه‌ای از فضایل ایشان است.
اما انگار مقام فاطمه زهرا از مقام دیگر امامان و یا حتی رسول خدا در پیشگاه برخی از شیعیان بیشتر شده است درست است که فاطمه فاطمه است و امامان معصوم شیعه بسیار به ایشان احترام می‌گذاشتند ولی…
جریانات و اتفاقاتی که برای حضرت فاطمه رخ داده از مسلمات شیعه شده که اگر کسی حتی اگر عالم باشد و در این ضمینه حرفی بزند محکوم می‌شود.
اما شاید نگاهی کوتاه در تاریخ بیشتر حقایق را برای ما آشکار کند.
شیعه چون تاریخی و یا بهتر بگویم کتاب تاریخی مسلمی ندارد لذا اکثر وقایع تاریخی را از احادیث امامان برداشت می‌کند احادیثی که  به طور حتم نمی‌توان به همه آن‌ها اعتماد کرد. بدین صورت که معلوم نیست آیا حرف امام هست یا نه.
فقط باید یادمان باشد که هر حرفی و هر حدیثی قابل اعتماد نخواهد بود مگر آن حدیثی که مورد یقین باشد واین را با مراجعه کردن به تاریخ و بررسی زندگی رویان حدیث«گویندگان و منتقل کننده گان حدیث» می توان روشن کرد.
علمی به نام علم رجال که به بررسی تمام راویان حدیث می پردازد و راویان موثق و آنهایی که می‌توان به حرفشان اعتماد کرد را مشخص می‌کند.

[Top]

آیت الله خمینی هم یک انسان بود.

بی شک این از عجایب خلقت است؛ انسان‏ها که از نظر فیزیکی بسیار به هم شبیه‏اند اما از نظر فکر و عقیده و اخلاق متفاوت.
شاید بدون تردید بتوان گفت خداوند به اندازه انسان‏هایی که آفریده منش، اخلاق، فکر و رفتار را نیز آفریده.
جالب است که هیچ جا و هیچ مکان نمی توان انسان‏ها را متحد و هم فکر در مورد یک مسئله یافت.
همه با معانی عدالت، ظلم، حق، آشنا هستند. اما تفاسیر مختلف است و این تفاسیر مختلف از عقاید متفاوت می آید.
پس به حتم و جد قرار نیست اگر حکمی باشد خوش آیند همه باشد و به مزاق همه جور باشد چون حداقل این حکم دو طرف دارد. یکی آنکه حکم بر او شده و دیگری آنکه حکم برای او شده شاید بعید و دور از ذهن باشد که در حکمی هر دو طرف حکم اگر مدعای واقعی باشند تصدیق کنند حکم را در هر صورت آنکه حکم را بر علیه خود می بینم این حکم را ناحقی می‏شمارد.
قرار نیست اگر حکومتی باشد. همه خوش شان بیایید. چون حکومت هم کارش مثل حکم است و یک نوع حکم کردن.
اگر حکومتی را همه تصدیق کنند دو حالت بیشتر ندارد. نه اصلا اشتباه کردم اصلا حالتی ندارد و بسیار دور از ذهن و بعید است چون در هر صورت حکومت اگر حکومت باشد لازمه عدالت در حکومت و خیلی چیز هایی دیگر منافعی برخی را تهدید می‏کند و این یعنی خوش نیامدن آن‏ها .
تنها زمانی می‏تواند حکومتی را یافت که مورد رضایت همگان باشد که مردم آن در پرتو یک عقیده و فکر زندگی کنند و این هم کاری است بس بعید و دور از ذهن.
حتی در مدینه فاضله افلاطون هم نمی‏توان همچین حکومتی را تصور کرد که همه مردم از آن حکومت راضی باشند.
و همین طور هیچ شخصیتی را نمی توان تصور کرد که همگان تصدیقش کنند و قبولش داشته باشند مگر آن که آدم نباشد و در میان آدمیان نباشد.
خدواند اگر خوبی را در انسان‏ها قرار داد بدی را هم در اطراف‏شان قرار داد که هر کس دوست ندارد به خوبی چنگ زند بدی را در بر بگیرد.
تا زمانی که چیزی به عنوان خوبی و بدی وجود داشته باشد انسان‏ها را نمی‏توان بدون اختلاف در یک موضوع و مسئله جمع کرد.
هر جا خوبی است بدی در اطراف این خوبی هست هر جا صلح است جنگ و خونریزی در میان صلح است.
امام خمینی هم اگر مخالف نداشته باشد پس باید مشکلی وجود داشته باشد و اگر کسانی نداشته باشیم که چشمانشان بر حقیقت و انسانیت ببندند پس باید تصور کنیم که اتفاقی افتاده یه اتفاق خارق العاده.
هیچ وقت و هیچ وقت و هیچ جا نمی توان چون خمینی پیدا کرد که بر دل و قلب مردم حکومت کند کسی که وقتی رفت همه رفتند هر کس می توانست هر کس قدرتی داشت رفت تا به او بگوید که دوستش دارد.
شاید آنها که در ۱۴ خرداد آمده بود آن خیل عظیم آن همه انسان که دنیا تا به حال ندیده بود همچین صحنه ای را فقط نماینده ملتی بزرگ بودند. شاید هر کدام آن ها نماینده یک خانواده بودند.
و من نمی توانم چشمان خودم را بر خیل جمعیتی که آمده بودند ببندم .

[Top]

به آیت‌الله خمینی افتخار می‌کنم.

همیشه انقلاب‌ها نقطه عطفی برای مردم بوده‌اند و انقلاب‌هایی که از درون ملت بیرون می‌آیند لذت پیروزی برای‌ همه گان به ارمغان می‏آورند. به آیت‌الله خمینی افتخار می‌کنم و افتخار خواهم کرد.
کسی مثل آیت‌الله خمینی را باید با شجاعت و جسارتش شناخت و اینکه بدون هیج ترس و هراسی از مرگ و بدبختی و یا هزار چیز دیگر که ممکن بود حکومت آن زمان بر سرش بیارد حرفش را می‌زد.
شجاعت و جسارت ایت‌الله خمینی بود که انقلابی بزرگ به بار آورد.
امام خمینی به حق بهترین پیشوا و رهبر برای مردم بود. در تمام  امور فقط به مردم و آزادی برای مردم فکر می‌کرد و خدمت به مردم و برای مردم کار کردن را وظیفه خود می‌دانست.
امام خمینی خودش یک عصر بود یک حقیقت همیشه زنده،.
البته این انقلاب در ایران  2 باز انجام گرفت یکبار زمان مشروطه که به علتی به کفایتی و عدم تجربه و حرف‌های مزخرف یک مشت دیندار متعصب به بیراه رفت و آخر بر سر خود مردم خورد شد.
مشروطه‌ای که یکی از بنیانگذاران او را به جرم مشروطیت به‌دار زدند. سیدحسن مدرس که پیش بینی می‌کرد بنیان مشروطه را و به مبارزه با این مشروطیت پرچم آزادی‌خواهی را بلند کرده بود در هیاهوی هو کردن  های یک مشت روشنفکر غرب زده به دست یک مشت مذهبی بی سواد به دار آویخته شد.
بحث و صحبت من درباره حکومت و سردمداران حال حاضر یا..گذشته وآینده نیست. شکی نیست که در این حکومت همچون حکومت دیگر کشور ها اشتباه زیاد است اما اشتباهات اینجا بعضی اوقات فروان می‌شود. که گاهی از سر روی مسئولین حکومتی این اشتباه کف کرده بیرون می‌ریزد و چشمانشان به حقیقت می بندد.
اما آیت‌الله خمینی فقط برای مردم، جان و زندگی خودش را در دست گرفت و همیشه جان بر کف قدم‌ می‌گذاشت. و تا آخر زندگی هم ثابت کردکه نه مال و ثروت دنیا را می‌خواهد و نه به دنبال قدرت و مقام بوده.
آخر اگر دنبال مال یا مقام بود به راحتی هر چه تمام تر و بدون هیچ زحمتی می‌توانست به آن برسد. کافی بود فقط یک‌بار با حکومت آن زمان سر یک سفره بنشیند و خواسته‌ای را مطرح کند.
‌آیت‌الله خمینی بزرگ بود و هست و خواهد بود به اندازه بزرگی تاریخ تا‌ آن زمان که تاریخی باشد.
و این هم یک شعر منتشر نشده زیبا از امام خمینی(ره)
از غم دوست در این میکده فریاد کشم         دادرسى نیست که در هجر رخش داد کشم



داد و بیداد که در محفل ما رندى نیست        که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم



شادیم داد غمم داد و جفا داد و وفا             با صفا منت آن را که به من داد کشم



عاشم عاشق روى تو نه چیز دگرى             بار هجران و وصالت‏به دل شاد کشم



مُردم از زندگى بى تو که با من هستى        طرفه سرى است که باید بر استاد کشم



سالها مى‏گذرد حادثه‏ها مى آید                    انتظار فرج از نیمه خرداد کش
امام خمینی از نگاه یک خبرنگار آمریکایی
دیدگاههاى دکتر اسعد على دبیر کل اتحادیه جهانى نویسندگان عرب زبان و استاد دانشگاه دمشق پیرامون شخصیت‏ حضرت امام خمینى (ره)
امام خمینی از دیدگاه اندیشمندان خارجی
ابعاد ناشناخته امام خمینی
مبارزات تاریخی امام خمینی در یک نگاه

[Top]

امام از نگاه یک خبرنگار غربی (آمریکایی)

برگرفته از کتاب عصر امام خمبنی



( میر احمد رضا حاجتی )



 «روبین وود زورث» درتشریح جریان ملاقات خود باامام (ره) در جماران می‌نویسد :….



«زمانی که امام خمینی از در وارد می‌شد احساس می‌کردم که از لا به لای آن گرد بادی از نیروی معنوی وزیدن گرفت‌،  گویا در ورای آن عبای قهوه ای‌،  عمامه مشکی و ریش سفید روح زندگی جریان داشت ؛ به طوری که همه بینندگان را محو تماشای خود کرد‌،  در آن هنگام حس کردم که با حضور او همه ما کوچک شده ایم و گویا در سالن کسی جز او باقی نمانده است.



آری !او بارقه ای ازنور بود که در قلب و روح همه حضار رسوخ کرده بود‌،  اوتمام معیار‌‌‌‌هایی را که گمان میکردم می‌توانند مرا درتعریف وارزیابی شخصیت و مقامش یاری کنند در هم شکست‌،  او با حضور خود آن قدر درما تأثیر گذارد که احساس کردم تمام روح و جسم را فرا گرفته است !



…زمانی که بر روی صندلی خود نشست‌،  احساس کردم که نیرویی از وجودش ساطع می‌شود‌،  نیرویی بسان یک گردباد که اگر با دقت نگاه می‌کردی در میافتی که نوعی «آرامش مطلق»دردرون آن نهفته است‌،  چرا که {امام} خمینی (ره) بسیار جدی واستوار ومسلط بود.



در عین حال او را آن چنان ساکت و آرام  می‌یافتی که گویی نیروی ثابت واستوار در درون او جریان دارد والبته این نیرو همان چیزی است. که رژیم سابق ایران را به یک باره برچید حال آیا چنین شخصیتی می‌تواند یک فرد عادی باشد ؟…من تاکنون هیچ یک از مردان بزرگ را برتر از این مرد و یا نظیر او ندیده‌ام.



..کمترین چیزی که می‌توانیم  بگویم این است که گویا او یکی ازانبیای گذشته است و یا این که او موسای اسلام است وآمده تا فرعون کافر را از سرزمین خود براند.»



حماسهامام خمینی (ره)



چهارده قرن پس از هجرت تاریخ ساز حضرت خاتم الانبیا (ع) از مکه معظمه به مدینه منوره‌،  با پیروزی انقلاب عظیم اسلامی‌در ایران «بزرگ ترین تحول جهانی در قرن بیستم (میلادی)به وقوع پیوست » وکنگره‌‌‌‌‌های ظلمتکده انزوا ومهجوریت دین وایمان و یکتا پرستی درجهان معاصر به لرزه در آمد ونسیمی‌جان افروغ و آسمانی از جانب عرش الهی بر جان‌‌‌‌‌های خسته بندگان طالب حق به وزیدن گرفت و آنان را حیات و طراوتی دوباره بخشید.



چهارده قرن پس از بعثت پیامبر گرامی‌اسلام (ص) مردی از پرورش یافتگان مکتب او از مشرق زمین برخاست که در بندگی و حق گویی و حق جویی‌،  خروش واستقامت بر آدم‌،  نوح،ابراهیم، موسی، عیسی، علی نبینا و آله و علیهم السلام – اقتدار نموده وبسان جدش علی بن علی طالب (ع) با ارداه آهنین و پیام ‌‌‌‌های پر مغز و کلام نافذ خویش پرده تباهی‌‌‌‌‌ها وتاریکی‌ها را درید و جبهه باطل را یکسره به میدان مبارزه طلبید و برای همیشه «نام او یاد او روح گرم‌،  پرخروش او،اراده وعزم آهنین او‌،  استقامت و شجاعت او روشن بینی وایمان جوشان او زبان زد خاص و عام است. »



آری‌،  او خمینی کبیر است که سودای انجام تکلیف در سرو عشق الهی در دل داشت‌،  او روح خداست که به راستی «روح زندگی وناموس اجتماع و مرزبان معنوی و باروری اندیشه‌‌‌‌‌های»متعالی و «حسن‌‌‌‌ها است که خداوند به قرن ما و روزگار ما عنایت فرمود و مصداق بارز و روشن «ان الله فی کل خلف عدولاا ینفون عنه تحریف المبطلین» می‌باشد. »



اوست که با قیام خود،میلیون‌ها  انسان گم گشته در برهوت والحاد وجاهلیت عصر مدرن را به رجعتی دوباره به معنویت و یکتا پرستی فراخواند وکام عطش ناک بسیاری آنان را از کوثر تعالیم محمدی(ع) سیراب نمود.



          حضرت امام خمینی (ره) عبد صالح خداست که برای به انجام رساندن رسالت تاریخی خودرا با رهبری و هدایت انقلاب عظیم امت خداجوی ایران اسلامی‌، زمینه ساز انقلاب جهانی آخرین حجت حق بر روی کره خاکی گردید و جهانیان را به ظهور حتمی‌حضرتش –عجل الله تعالی فرجه الشریف – بشارت داد.
امام خمینی که بود و چه کرد؟



در تحلیل شخصیت امام خمینی با نگاهی عمیق به روح ملکوتی وافکار بلند و ویژگی‌‌‌‌‌های منحصر به فرد روحی ومعنوی ایشان و آثار و برکات فراوان حیات طیبه ایشان باید گفت :



«صدای امام خمینی برای مردم ایران حکم صدای خدا را  داشت »،درنظر میلیون‌ها انسان موحد :«او دست خدا بر روی زمین »و« هدیه آسمانی و ملکوتی برای خاکیان بود.»



سلوک معنوی وافکار متعالی وتقید بی چون و چرای ایشان به دستور‌‌‌‌های شرع انور وتعالیم اهل بیت عصمت و طهارت (ع) هر مسلمان منصفی را بر این باور استوار می‌ساخت که :«گویی شخصیتی از شخصیت‌‌‌‌‌های آزمون بزرگ صدر اسلام (فتنته الکبری) با معجز‌‌‌‌ای به دنیا بازگشته تا پس از پیروزی امویان و به خون غلتیدن شهیدان اهل بین (ع) سپاه علی (ع) را رهبری کند.»



گر چه«امام خمینی تجلی منحصر به فرد مبارزه طلبی اسلام در قبال استیلای سیاسی واقتصادی و فرهنگی غرب بود» اما «پیام امام (ره) درمیان مسلمانان نه فقط شیعیان (بلکه) درهمه منطقه و جهان طنین افکند.»



شخصیت الهی و پیام‌‌‌‌‌های معنوی حضرت امام (ره) بسیاری از پیروان سایر ادیان و مذاهی را به شدت تحت تأثیر خود قرار داد تا آن جا که در نظر برخی از تحلیل گران و متفرکان مسیحی «اومسیح معاصر بود ودقیقا اشعه صلابت و سازش ناپذیری عیسی بن مریم – علی نبینا و آله و علیه السلام – بود ». وبرخی دیگر از مسیحیان سخن از «تأثیر پذیری شدید از مقام وعظمت وتحمل و بردباری شکوهمند امام خمینی (ره) ودرک احساس عطیه وموهبت الهی دراولین دیدار با ایشان »به میان  آورده‌اند.



ایشان دراوج ناباروری تحلیل گران بین المللی «باعقاید مذهبی که غرب آن‌هارا کهنه و قرون وسطایی می‌دانست جهان را تکان داد »و «شرق و غرب را لرزانید و میراثی بر جای گذاشت که هنوز زنده و فعال است ».وی «توانست اثر بزرگی درتاریخ جهان بر جای بگذارد » و بی‌تردید «جهانیان هم چنان تحت تأثیر انقلاب معنوی او قرار دارند»



رهبر کبیر انقلاب اسلامی‌که از صبر واستقامت محمدی (ع)‌،  زهد وعدالت علوی و تدبیر حسنی (ع) وتوکل و شجاعت حسینی (ع) درس‌ها فرا گرفته و توشه‌ها به همراه داشت با تأییدات و عنایات خاصه حضرت ولی عصر – ارواحنه فداه- :



«درنزدیک شدن انسان به خدا فصل جدیدی را گشود و با حمایت مردم انقلاب اسلامی‌را که نقطه عطف مهمی‌درتاریخ قرن بیستم است‌،  به سرانجام پیروزمندانه‌ای رساند.»



تأثیر گذاری امام (ره) وانقلاب اسلامی‌بر حیات معنوی انسان معاصر آن چنان عمیق و گسترده ارزیابی می‌گردد که می‌توان گفت :«انقلاب امام خمینی حتی سیر تطوری انسانرا تغییر داد»



حضرت امام (ره) بسان آیینه شفافی بود که به بهترین وجه ممکن انوار خورشید تابان پیامیر گرامی‌اسلام (ع) و اوصیای طاهرین ایشان (ع) را بر بشریت تشنه معنویت قرن بیستم منعکس نمود.



«او هم چون گلوله ای بود که از صدر اسلام شلیک شده و بر قلب  قرن بیستم نشسته بود ».«ایشان از گذشته آمده بود و درحال زندگی می‌کرد ولی بیان‌گر ونماین‌گر آینده بود » و به بیان دیگر «او فراتر از زمان می‌اندیشید ودر بعد مکان نمی‌گنجید » درواقع باید گفت :



امام خمینی(ره) مبشر عصر جدیدی در ادوار زندگی بشریت‌اند که «به نظر می‌رسد دراین مرحله برای روحیه آشفته بشریت بیش از هر چیز به معنویت مورد نیاز خواهد بود. »



به برکت حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب آسمانی وپیام‌‌‌‌‌های قدسی او بار دیگر شکوفه‌‌‌‌‌های خداجویی ودین‌گرایی وتوحید و خدا پرستی در سراسر جهان طنین انداز گردید :«مثلهم فی التوریه و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطاه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزراع لیغیظ بهم الکفار »



اعتراف بیگانگان به عظمت امام خمینی (ره)



شخصیت امام‌،  علاوه بر برانگیختن تحسین جهانیان‌،  دشمنان امام و انقلاب را هم‌،  بر آن داشت تا از ویژگی‌‌‌‌‌های خیره کننده او سخن به میان آوردن. «الفظل ما شهدت به الاعداء» تا آنجا که برخی از کارگزاران شیطان بزرگ نیز با تسلیم در برابر عظمت امام (ره)دراعتراف به آن اظهار داشتند :«تردیدی نمی‌باشد که ایشان یکی ازمردان بزرگ تاریخ دراین قرن بود کمتر کسی را امروز می‌توان یافت که از جاذبه ونفوذی همانند آن چه که نه تنها در ایران بلکه درجهان داشت برخوردار باشد وتوجه قدرت‌‌‌‌‌های بزرگ را تا این حد به خود معطوف دارد. »



آیت الله خمینی غرب را با بحران جدی برنامه‌ریزی مواجه کرد‌،  تصمیمات او آن چنان رعد آسا بود که مجال هر نوع تفکر و برنامه ریزی را از سیاست مداران و نظریه پردازان سیاسی می‌گرفت.



هیچ کس نمی‌توانست تصمیمات او را از پیش حدس بزند‌،  او با معیار‌‌‌‌های دیگری غیر از معیار‌‌‌‌های شناخته شده دردنیا سخن می‌گفت وعمل می‌کرد‌،  گویی از جای دیگر الهام می‌گرفت‌،  دشمنی آیت الله خمینی با غرب بر گرفته ازتعالیم الهی او بود اودر دشمنی خود نیز خلوص نیت داشت. »



تایمز لندن که به سخن گوی دویست ساله دولت استعماری انگلیس معروف بوده است در توصیف امام می‌بنویسد:



« امام خمینی مردی بود که توده‌ها را با کلام خود مسحور کرد‌،  وی به زبان مردم عادی سخن می‌گفت و به طرفدارای فقیر ومحروم خود اعتماد به نفس می‌بخشید‌،  این احساس آن‌ها را قادر ساخت تاهر کسی را که سر راهشان بایستد از بین ببرند وی به مردم نشان داد که حتی می‌تو‌ان در برابر قدرت‌‌‌‌‌هایی مثل آمریکا ایستاد و نهراسید.»



روزنامه هرالد تریبون هم درباره امام لب به اعتراف گشوده نوشت :



«آیت الله خمینی (ره)انقلابی خستگی‌ناپذیر بود که تا آخرین لحظه حیات به آرزوی خود برای پی‌ریزی یک جامعه اسلامی‌و حکومت اسلامی‌در ایران وفادار ماند. آیت الله خمینی (ره) در آن چه‌ برای سرزمین باستانی‌اش می‌خواست لحظه‌ای درنگ نکرد، وی خود را مأمور می‌دانست که می‌باید  ایران را از آن چه فساد وانحطاط غرب می‌دید پاک کند وخلوص اسلامی‌را به ملت باز گرداند

[Top]

شخصیت امام خمینى (ره)

دیدگاههاى دکتر اسعد على دبیر کل اتحادیه جهانى نویسندگان عرب زبان و استاد دانشگاه دمشق پیرامون شخ صیت‏حضرت امام خمینى (ره)



اللهم صل على محمد و آل محمد و السلام على طالبى قول الحق و متبعیه. (سلام بر دوستداران کلام حق و پیروان آن)



یکشنبه ۱۷ نیسان، روز خوشحالى جهت دور کردن متجاوز از خاک کشورمان وعید فرار استعمارگر خارجى از قلب جهان عرب است. زیرا این پیروزى، جشن عروسى فتح و ظفر است. یادآور بیست و هشتمین سالگرد پاکسازى کشور از ردپاى دشمن غاصب است. بیست و هشتمین سالگرد، عدد مبارکى است که مطابق با عدد سوره فتح مى‏باشد که سوره‏اى است مفتخر به محمد رسول الله: “والذین معه اشداء على الکفار رحماء بینهم”. اینها کسانى بودند که هم اشداء بودند و هم رحماء که در تورات و انجیل از آنان به خوشه گندمى تعبیر شده که کشاورزان موعود از سنبله آن متعجب شده و از چنین شکوفا شدن به صراط مستقیم هدایت‏شده‏اند. این پیروزى که در ماه نیسان روى داده است موجب تعجب روح الله – الموسوى گردیده و قالبى شد براى تاثیرات ایشان در شریت‏حاضر و به نظر من، تحلیل گران سیاسى اشکال مختلف این پدیده را ارزیابى کرده و جلوه‏هاى روشن و دلنشین آن را مورد توجه قرار دادند و خطرات آن را که متوجه کاخهاى سفید وسرخ مى‏شد به دقت‏بررسى کردند. افرادى که در این زمینه سخن گفته‏اند بسیارند و رهبران سیاسى و تبلیغى دنیا نمى‏توانند از درک این پدیده چشم بپوشند. کیست که نداند در دهسال گذشته در دنیاى شوروى سابق یا دنیاى غرب چه روى داده است؟ براستى پایه‏هاى جهان سیاست دچار دگرگونى شد و شوروى کمونیست از هم پاشید و اروپا و آمریکا با پشتیبانى یکدیگر در جهت نظم نوین جهانى قدم برداشتند. اما سوال این است که جایگاه روح الله در تحولات این دنیاى متلاطم کجاست؟ اگر بارزترین فعالیتهاى جهانى خاورمیانه حول محور صلح و سازش اعراب و اسرائیل دور مى‏زند، بازگشت‏به آنچه که انقلاب اسلامى موجب شده است مى‏تواند اولین پاسخ باشد.



مردم به یاد دارند که چگونه پرچم شاهنشاهى به زیر کشیده شد و پرچم اسلامى بر جاى آن افراشته گردید و چگونه در سفارت فلسطین در تهران، پرچم فلسطین که در هیچ جاى دنیا سفارتى نداشته و از سال ۱۹۴۸ وطن مستقلى نداشته، جایگزین پرچم اسرائیل گردید. این حرکت جدید در پایتخت جمهورى اسلامى، یک پدیده جدید جهانى است که روى داد و باقى خواهد ماند زیرا این حرکت، آغاز یک جریان آزادیبخش در مقابل جریان تجاوزگرى است که هنوز به اشکال مختلف در حال تداوم است. آیت الله خمینى، سردمداران سلطه و سودجوئى را در ایران نابود ساخت و در این راه، بجز آزادیخواهان و ابرار که جز عدالت را دوست ندارند با ایشان همراهى نکردند. سوریه از دید آنان بخاطر طرفدارى از آیت الله، در زمره کشورهاى عربى جاى نمى‏گرفت. سپس جنگ تحمیلى ایران و عراق جلوه‏اى از تجاوز معنوى بود، قبل از آن که تجاوز مادى بوده باشد. در لندن، پاریس و دمشق در طى سالهاى ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۸ مقالات و تحلیلاتى تحت عناوین “السیاسات المقارنه “و “جیش الکلمه الطیبه “به رشته تحریر درآوردم که در همه این مقالات، چهره موثر آیت الله، بطور روشن و تابناک به تصویر کشیده شده بود. در همین ارتباط، سخنرانیهائى در دمشق و تهران و گیلان و بندر انزلى و آستارا ایراد کردم و آیت الله خمینى را به عنوان فقیهى موثر در سیاستهاى داخلى و غیره و وقایع دیگر قاره‏ها قلمداد نمودم که همه این مسائل مهم هستند. اما از نظر من چندان مهم نیستند. چرا؟ سال ۱۹۸۴ به عنوان نماینده اتحادیه جهانى نویسندگان عرب خدمت امام رسیدم و کتاب “الاتحاد المسمى فراضواء القرآن” را تقدیم ایشان نمودم و به ایشان عرض کردم سقوط شاهنشاهى مهم بود اما مهمترین چیزى که تو را به خاطر آن دوست مى‏داریم، همانا چیزى است که ما را توسط آن به سوى بهشت جاویدان از طریق دعاى سحر یا سرالصلاه – مصباح الهدایه – فصوص الحکم و غیره سوق داده اید. (این اولین کتاب امام است) تبسم‏ها و سخنان ایشان در این وقت و حرکت ابروان ایشان (که سلام بر آن بدر منور و مقدس باد)، بیانگر عکس العمل امام در قبال سخنان حقیر بود. اینک بعد از سالها و در سال ۱۹۹۴ چگونه این مدت سپرى شد و کیست که جهان را از انوار تابناک روحى خود آکنده ساخته است. این تاثیر عمیق روحى ایشان که در نامه به رهبر شوروى سابق به صراحت‏بیان شده، مهمترین چیز است و آن گونه که ایشان مردم عادى را به سوى خداوند دعوت مى‏کند، همان برخورد را هم با رهبر ابرقدرت شرق در این نامه انجام مى‏دهد. آنچه را که ایشان در این نامه خواستار آن است، به وضوح بیان شده است. ایشان در این نامه آنچه را که مى‏خواهد به جهانیان اعلام کند به رشته تحریر در مى‏آورد و خطاب به رهبر شوروى مى‏گوید که مرضى که دامنگیر شوروى شده است، دورى مردم از دین و خدا است و هیچ درمانى براى مشکلات شوروى جز روى آوردن به خدا و ارتباط با او نیست و بدین گونه، فرمایشات ایشان تحقق یافت و شوروى از پاى درآمد. پس امام در نامه به گورباچف، منظور خود از تاثیر را بیان مى‏دارد و خواسته خود را عنوان مى‏کند و مرض شوروى را دور کردن مردم از خدا و دین مى‏داند و درمان را در ارتباط معنوى با خداوند که واجب الوجود و مبداء آفرینش است، ذکر مى‏کند.



دو نامه اخیرا از آمریکا از دوستانم به دستم رسیده است که در آنها بر روح پر فتوح امام درود فرستاده‏اند. یکى از این نامه‏ها که در تاریخ پنجم نیسان بدستم رسیده، به امضاء و مهر “هلمینسکى” است که به زبان انگلیسى بوده و ترجمه آن به زبان عربى نیز وجود دارد. “هلمینسکى” در نامه خود مى‏گوید:



“موج تحول روحى، در حال در نوردیدن آمریکاست و نیروى عظیم این توجه و تحول روحى، موجب دهشت‏بنده شده است که براى آن از شما مى‏خواهم دعا کنید. ایشان در مقدمه این نامه که ما آن را نامه زیبایى قلمداد مى‏کنیم، عنوان کرده‏اند که اخیرا نامه‏اى از دمشق به دستم رسیده که در آن تصویر زنده‏اى از امام على (ع) بیان گردیده و افکار متعددى در این خصوص مندرج شده بود و باعث‏شد تا من در ماههاى اخیر به خواندن نهج البلاغه بپردازم و به یک دید بالاتر از آنچه که در نامه قید شده بود، درباره امام على (ع) دست‏یافتم.”



امام خمینى در وصیت نامه خویش مى‏فرماید: آیا نهج البلاغه بهترین روش آزادى انسان بعد از قرآن کریم نیست؟ سپس اضافه مى‏کند که بهترین روش براى رهبرى و آزادى انسان بعد از قرآن، نهج البلاغه است و امروز که در آمریکا به فهم نهج البلاغه روى آورده‏اند، تلاشى است جهت درک مفاهیم نهج البلاغه و مفاهیم امام على (ع) .



قصد امام از نگارش به گورباچف چه بود؟ ایشان گذشته از روحانیون مسلمان و مردم ایران، همان تحول معنوى را مد نظر داشت که اینک در سرتاسر آمریکا در جریان است.



در دومین نامه‏اى که از آمریکا به دستم رسیده و به عربى نیز ترجمه گردیده، صحبت از اهتمام به ترجمه “اخلاص الدین” ، کتاب بیست و دوم از اضواء القرآن مى‏باشد. این کتاب به ترجمه صورى از قرآن پرداخته و از ابواب مختلف قرآن کریم بهره گرفته است و در آن صحبت از ابن عربى به میان آمده و درباره کتاب قانون و کتاب “محیط بلاشاطى” یا “دریاى بیکران” میشل ات شوتى گودز صحبت‏شده است. الان مسئله قرآن در رابطه با رعایت‏حریم الهى بسیار مهم است. قرآن دستورالعمل نخستین و نهج البلاغه در جایگاه دوم قرار دارند. اگر امروز آمریکاییان این چنین مورد تاثیر واقع شده‏اند، آیا چیزى جز تاثیرپذیرى از این دو کتاب است؟



اسلوب هر دو نامه مذکور، خوشحال کننده روان امام خمینى است. گویا ایشان رنگ روح پاک خود را در این دو نامه مى‏بیند. آیا قرآن در نزد امام رتبه اول و نهج البلاغه رتبه دوم در هدایت انسانى را ندارند؟ آیا افکار ابن عربى که ایشان در نامه به گورباچف از وى یاد کرده، امروزه مورد توجه قرار نگرفته است؟ تلاشهاى امام راه کوششها و جهاد اصغر در سیاست را روشن ساخت و نیز راه جهاد اکبر را منور نمود. ایشان در کتاب “چهل حدیث” خود از جهاد اکبر سخن به میان آورده و مى‏گوید که پیامبر فرمودند که از جهاد اصغر برگشتیم و اکنون نوبت جهاد اکبر فرا رسیده است که همانا تزکیه نفس و تربیت آن در راستاى خواست الهى است. این همان چیزى است که آیت الله روح الله موسوى خمینى درصدد انجام و تاثیر گذارى بر آن بودند و الحمدلله امروز شرق و غرب در مقابله با تحولات معنوى که به تعبیر نامه مذکور، موجب وحشت آنان شده است، دچار شکست‏شده‏اند.



در پانزدهم شوال، امواج آرامش مرا فراگرفت. در این روز که مصادف با سالگرد امام صادق (ع) بود، آقاى فهرى به من اطلاع داد که ما پنجمین سالگرد رحلت امام خمینى را در زینبیه برگزار خواهیم کرد. این خبر موجب آن شد تا اشک در چشمان من حلقه بزند و روح امام را حاضر ببینم و یک شعر بلند هفتاد و دو بیتى را بسرایم، تحت عنوان “علامه عصر بالخمینى عطر”. چند بیت از این شعر را عنوان مى‏کنم و یادآورى مى‏نمایم که صحبت از ایشان در قالب یک گفتگوى کوتاه یا بلند نمى‏گنجد. زیرا ایشان نیاز بشریت در پیوند با خداوند است. همان گونه که ایشان به رهبر ابرقدرت شرق متذکر شدند. با درود به روان پاک ایشان و دوستداران مى‏گویم:



فاطمئن لن تموت سکن النور بزیت



لیس لى فى الارض بیت انت‏یا شاف بیوتى



مطمئن باش که هیچ گاه براى تو مرگى نیست



و نور در روغن چراغ جاودان است



من منزلى در روى کره زمین ندارم



و تو زلال کننده دلها، منزلهایى.



منبع:پایگاه اطلاع رسانی امام خمینی

[Top]