Archives: شهریور ۱۳۸۷

وقاحت

دستش را داخل جیبش کرد. بسته ای از جیبش بیرون آورد درش را باز کرد ‌آدامسش بیرون انداخت و دانه ای به دهانش رساند.
جیب دیگرش را وارسی کرد دستش را بیرون آورد و به دهانش نزدیک کرد.
آتشی از میان دستش بیرون آمد. روشنش کرد.
همه نگاهش می‌کردند.
قدم‌هایش را محکم تر بر می‌داشت. سرش بالابود و به همه نگاه می‌کرد می‌خواست جواب نگاه‌های همه را با نگاه بدهد.
نگا‌هایش پر از تمسخر بود.
دود‌ها را به طرف مرد بیرون می‌داد
یک دستش در جیبش و دست دیگرش را مدام به دهانش می‌رساند.
سنگی پایش را گرفت فرصت نکرد دستش را از جیبش در آرود. سیگار در دهانش بود.
دماغش خون می‌آمد. کسی به طرفش نیامد.
نمی دونم چرا خدا به شما فرصت می‌ده! روزه خوری اونم با این وقاحت!!! این را پیرزنی گفت که با نگاهی سنگین از کنارش می‌گذشت.

ذهن کثیف

فلسفه کوچ کردن از ذهن کثیف است به ذهن پاک.

پاک، اما در انحصار لجن زار شهوت انسانی.

 

[Top]

فکر نابخشودنی

آن فکری که به این بینجامد باید آن را خضاب کرد

 

[Top]

طالس

طالس می‌گفت جهان در حرکت است و این حرکت از جایی شروع شده که خودش حرکت نبوده.
می گفت جهان متغییر است و این تغییر در یک غیر متغییر است. تغییر یعنی دگرگونی یعنی نیستی و این نیستی باید در یک هستی باشد و گرنه این تغییر و نیستی هم نباید باشد.

می گفت این تغییر وحدت هم دارد یعنی همان تغییر در وحدت.
او می گفت ماده المواد آب است چون در همه چیز رطوبت وجود دارد و رطوبت همان آب است.

او جهان را اینگون تبیین کرد و رفت و به عنوان اولین فیلسوف شناخته شد حدود ۶ قرن قبل از میلاد مسیح.

حال سوال این است مگر موسی تفکر را نیاورد یک تفکر خدا پرستی که اخلاق داشت برهان داشت.

مگر فراعنه خود خدایان نبودند و برای این خدابودن خود دلیل نداشتند.

مگر ساختن اهرام مصر خودش نشانه یک نگاه فلسفی نیست.

مگر مقبره های مصر و آن‌گونه دفن کردن‌های مصریان خودش نشانه یک تفکر خاص نیست

و مگر فلسفه چیزی جز تفکر است.

[Top]

سگ

همیشه این طرف و آن طرف بود. اما چند روزی بود جایی پیدا کرده بود.
آنجا کسی بود که هوایش را داشت به او آب و غذا می‌داد.

روز‌ها می‌رفت و شب‌ها می‌آمد.
خستگی را در چشمان پسرک می‌دید.
چند روزی بود پسرک پشت به او غذا می‌خورد.
صبح که بلند شد او را دید.چشمانش بسته  روی زمین  افتاده بود. کیسه ای در دهانش بود.
جلو تر رفت کیسه پاره شده بود داخلش می درخشید. درخششی زرد رنگ، برق می زد، اما چشمان او پلک نمی زد.

[Top]

دنیا

سنگ‌ها در دستشان بود.
آمده بودند پیشوازش.
همان که دیروز برایش گریه کرده بودند

[Top]

باران

باران می‌بارد
و من در آن
با چتر خاطرات خیس تو
در باران راه می روم

[Top]

قاعده یک فیلم زرد در قاعده بازی

اگر قرار باشد فیلمی را بشناسم وبخواهم ببینم به بازیگران و کارگردانش نگاه می‌کنم.با دیدن چند فیلم از یک کارگردان و کمی دقت نظر در آثارش می‌توان به تفکرات و سبک کاریش پی برد و فهمید که فیلم‌ها  وآثار آن کارگردان  به درد ما می‌خورد یا نه یا از تفکرات آن خوشمان می‌آید یا نه، یا بهتر بگویم سبک کاریش را می پسندیم یا نه .
بعد از آن سراغ بازیگران آن فیلم می روم شاید وجود چند بازیگر مشهور که از سبک کاریشان خوشم می‌آید علت خوبی برای دیدن فیلم باشد.
دیشب توفیقی اجباری شد که فیلم قاعده بازی به کارگردانی احمد رضا معتمدی را ببینم. قبلا که تبلیغات این فیلم را دیده بودم با خودم می‌گفتم باید فیلم خوبی باشد فیلمی که از این همه بازیگر معروف استفاده کرده باید یک سناریو و داستان جالب و قویی داشته باشد.
اما باور کنید وقتی فیلم را می‌دیدم داشت عقم می‌گرفت. یکی از مزخرف ترین فیلم‌هایی بود که تا به حال دیده‌ام. یک سناریو و یک داستان پشت فیلم نبود انگار داستان وسناریو را خود بازیگران ساخته بودند.
یک روند داستانی که بتواند انسان را متقاعد کند، در این داستان وجود نداشت البته این چیز عجیبی نیست این مدلِ سینمای ایران است. هر کشوری یک مدل سینما دارد هالیوود که انواع مدل فیلم از آن بیرون می‌آید بالیوود که نمادی از سینمای تخیلی و کاملا احساسی هند است و این هم از سینمای ایران که این مدل خاص خودش را دارد.
بیشتر از هر چیز انتخاب این فیلم برای دیدن ناراحتم می‌کند. این چندین بار است که من به خاطر وجود بازیگران مشهور و بنام که آثار خوبی از‌ آن‌ها دیده‌ام یک فیلم را انتخاب می‌کنم و از انتخابم شدیدا پشیمان می‌شوم.
اینها بازیگران یک چنین فیلم مزخرفی بودند:



اکبر عبدی , داریوش ارجمند , سعید پور صمیمی , جمشید هاشم پور , علیرضا خمسه , حمید لولایی , گوهر خیراندیش , الناز شاکر دوست , ژاله صامتی , مهتاج نجومی , انوشیروان ارجمند



و اما نکته اخلاقی اینکه در ایران اگر دید یه مشت بازیگر درجه یک سینمای ایران در یک فیلم جمع شدند احتمال ۹۰ درصد بدهید که این یک فیلم کاملا زرد و مزخرف است … همین

[Top]

هفت خان ازدواج

آداب‌ها ورسوم همه‌شان شده خان‌های برای ازدواج.
جالب اینکه همه هم می‌دانند و اذعان می‌کنند که این‌ها همه خان‌ها و سنگ‌های جلوی پای ازدواج است اما وقتی زمان عمل می‌رسد کمتر کسی پیدا می‌شود که از چیزی به نام آداب و رسوم بگذرد.
شاید تا به حال به این واضحی خان‌ها را ندیده بودم تا بتوانم در موردش حرف بزنم یا قضاوت کنم ولی حال که مستقیم برای عروسی برادر با عروسی و آداب و رسومش در ارتباط هستم دقیقا این خان‌ها و آداب و رسوم را درک می‌کنم.
تازه ما برخی از آداب و رسوم را گلچین کرده‌ایم و همان اول شرط کرده‌ایم که اهل برخی آداب و رسوم و یا چیز‌های دیگر نیستیم ولی حقیقتا گذشتن از برخی آداب و رسوم تبعات دارد. هم برای خانواده عروس هم برای خانواده داماد و صد البته برای عروس و داماد.
این‌ها همه اجبار‌های اجتماعی است که بر گردن داماد بخت برگشته می‌اندازد، چیز‌هایی که هیچ راه ‌فراری از‌ آن نیست.
وقتی فیلم‌های تلوزیون را می بینم خنده‌ام می‌گیرد. از آن طرف هی شعار می‌دهند برای ازدواج و این حرف‌ها و از آن طرف فیلم‌هایشان که یکی از موثرترین محرکات اجتماع است خلاف شعار‌ها و حرف‌هایشان است.
وقتی می بینم برای برگزاری ساده ترین عروسی حتی عروسی مبلغی حدود ۶  7 میلیون هزینه دارد هزینه ای که باید از جیب داماد و پدر داماد هزینه شود آدم را از هر چه دامادی است سیر می‌کند.
البته مسکن را نگفتم. مسکن که واقعا به لطف دولت جمهوری کمر شکن شده، تصویر کردن یک زندگی نسبتا عادی ماهیانه حدود۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان هزینه دارد.
تازه این وقتی است که بدانند شما عاشق نیستی اگر بدانند که عاشقی یا واقعا عروس را دوست داری،مفت مفت باید سواری بدهی به خانواده عروس.
درست از زمانه فرق کرده اگر حضرت‌ علی(ع) و حضرت فاطمه در آن روز‌ها آن گونه ساده ازدواج کردند در این زمانه نمی‌شود آن گونه ازدواج کرد. اما باور کنید خیلی از خرج‌ها و سخت‌گیری‌ها فقط و فقط سنگ است.شاید نمای بیرونی به نام کلاس رعایت آداب و رسوم را داشته باشد اما باور کنید سنگ است چه جلوی اجتماع چه جلوی جوانان.
این چند روز تولد میوه‌هایی بود از ازدواج‌های ساده و زیبا.
این شب و روز‌ها گلباران به عطر حضور امام حسین(ع)، ابولفضل العباس، امام زین العابدین(ع) بود.
 و اما آخرش یک حرف کاملا کلیشه ای :
هیچ وقت سخت گرفتن‌ها، کلاس گذاشتن‌های بی‌جا، رسم و رسوم بی معنا چیزی  برای خوشبختی آدم‌ها نیست.

[Top]

پسرک

کوله پشتیش به کولش انداخت در را محکم به هم کوبید و رفت.
مادر به دنبالش می‌دوید.
صدایش می‌زد.
اما او توجهی نمی‌کرد.
بلند تر صدایش می‌زد.
اما باز فاید‌ه‌ای نداشت.
آخر پسرک کر شده بود.

[Top]