Archives: دی ۱۳۸۷

سنگسار

شهریور امسال با هم رفتیم شمال گردش
تا تو بیایی من به خدا رسیده ام ، صبر باید کرد بر ناملایمات زندگی اگر چه همه آنها به دیوار شکسته خواهند خورد ، زمان در گذر تاریخ اولین مبداء برای رسیدگی به همه دغدغه های اصلی آدم باید به کناری گذارده شود ،‏و تو ای انسان با همه تلاشی که می کنی تنها یک راه نرفته در پیش داری و آن نبودن در همه هستی با سختی است ،‏ما ره به سوی ابدیت گشوده ایم تا تو را بیابیم که تو کجائی ؟ ای همه هستی …
گاهی می رویم تا نمانیم ، باید رفت تا سرچشمه موعود در بالاترین حد بودن نه ایستادن در کنار پرتگاه ابدیت ،‏چاره نیست باید رفت به دنبال مردی که در گوشه هستی منتظر ما است و او کیست ؟ شاید زمانی بیاید که از بودن در کنار آبشار عشق منظوری داشته باشیم ولی هیچ اسطوره ایی باقی نخواهد ماند . لیلی رفت چون باران از آان سوی درخت برگهای خشک را تغذیه نکرد و انسان ماند برای بهشتی به بزرگی قناری درون قفس ، قلم در رفتن جان از بدن نقاشی روی سنگ قبر می کشد ، یکی در آرامگاه ابدی خوابیده و منتظر طلوع خورشید است در کنار موزائیک حوض آبی خالی از ماهی طوری پهن شده کنار درختی بزرگ سر بر اسمان نهاده و واژه ها را تکرار می کند تا صدایش برسد به قله کوه قاف ،‏هدهد تنها پرنده تمام قصه ها است

قصه را غصه زائید مادرش سنگسار شد

لیلی

سلام



با تشکر از برادرم آقا مهدی که اجازه نوشتن در وبلاگ مورد علاقه ام را داد و با احترام وتعظیم در برابر قلم توانا و الهی برادر بزرگوارم امیرحسین با توکل بر خداوند گاهی می نویسم .



پ . ن : گوش کنید صدای سینه زنها به گوش می رسد ‍‍‏‍… بیرقهای سیاه برافراشته شده است … کاروان حسین ( ع ) به



کرب – بلا نزدیک می شود …



یا حسین (ع)

[Top]

جشن تولد، در مجلس ختم!

گوش بده! خوب گوش بده ببین چه می‏گویم. برای یک‏بار هم که شده، متنی را که می‏خوانی را با دقت بخوان. شاید کما بیش، حرف‏هایم را قبلا از دیگران شنیده باشی، اما یک‏بار هم که شده، با خودت رو راست باش و امروز، روی حرف‏هایم فکر کن. با تو هستم؛ آهای!
در هفته‏ای که گذشت، یکی از خوانندگان وب‏لاگ، برایم ایمیل داده بودند و بیست و یکم ذی‏الحجّه را -که تاریخ دنیا آمدنم، به قمری‏ است- تبریک گفته‏اند. خب… نظر لطف ایشان است؛ روزی که خودم یادش نبودم را تبریک گفته‏اند. اما از روز شنبه، (که بیست و یکم بود) فکرم مشغول این اتفاق است، که من، در سال ۱۴۰۹ به دنیا آمده‏ام، و الآن در ۱۴۲۹ هستیم. بیست سال تمام از خداوند عمر گرفته‏ام. خب… در این مدت، چه کردم؟!
دیروز، جلسه‏ی ختم پدر یکی از دوستان بود. وقتی وارد شدم، نگاه کردم به فضای جلسه، به حاضران، به عکس آن مرحوم، و به پسرش که خوش آمد می‏گفت، به خرما و حلوای فوتش… من بیست سالم، و او عمرش تمام شده بود! خودم را جای مُرده احساس می‏کردم و برگشتم به گذشته‏ام نگاه کردم. واقعا من در این بیست سال، چه کار مفیدی کرده بودم؟ در این مدت توانستم جلوی هوای نفس را بگیرم؟ به این فکر کردم که اگر الآن عزرائیل بیاید، آمادگی‏ دارم؟ خطیب، با این حدیث امیرالمؤمنین،‏صحبت‏هایش را شروع کرد:
«مسکین بن آدم! مکتوم الأجل، مکنون العلل، محفوظ العمل، تؤلمه البقه، و تقتله الشرقه، و تنتنه العرقه.» (نهج البلاغه/قصار/۴۱۹)
بیچاره فرزند آدم! خیلی این فرزند آدم بیچارَست! چرا؟! چون اجلش مکتومه. یعنی معلوم نیست کی قراره زندگیش سر بیاد. آقا کی می‏دونه چه وقت می‏میره؟ همه‏ی ما دیدیم؛ من خودم الآن تهران که هستم شاهدم، خیلی‏ها هستند مدت‏ها بنده‏ی خدا تو کماست، نمی‏میره. مدت‏هاست با قرص و کپسول و آمپول زنده است، یه جوون سرپا و شاداب هم یه دفه می‏بینی اِی داد! سکته کرد و مرد! آقا شوخی نیست! مُرد! مکنون العلله. یعنی عوامل بیماریش معلوم نیست. حالاتش غیر قابل پیش‏بینیه. چه می‏دونیم ما؟!‏ محفوظ العمله. بیچارگی بدترش اینجاست که هرکاری بکنه،‏ می‏نویسن. بدی کنه می‏نویسن، کوچک‏ترین ظلمی انجام بده، ثبت میشه. امام زین العابدین می‏فرماید بدی که می‏کنی، به فرشته‏ها می‏فرماید براش یکی بنویسید؛ اما نیت خوبی که می‏کنی، می‏فرماد ده تا بنویسید! و وای به حال کسی که تکی‏هاش، به ده‏تایی‏هاش بچربه. تؤلمه البقه، یعنی یه پشه آزارش می‏ده. قدرت نداره! با این همه مَن مَن گفتن‏ها، بدبخت نمی‏تونه از پَس یه پشه بربیاد. و تقتله الشرقه! جرعه‏ای آب، مختصری غذا تو گلوش گیر می‏کنه و می‏کشه. نشنیدیم؟ لقمه گیر کرد، یه جرعه آب گیر کرد، چند تا سرفه شدید کرد و مُرد! به همین سرعت! و تنتنه العرقه؛ یه کم عرق، حالش رو به هم می‏زنه. از بوی خودش بدش میاد. قدرت رفع بوی بد خودش رو هم نداره. ما اگه آب و عطر مصرف نکنیم، چی می‏شیم؟ تصور کنید! مثل حیوان! و حتی بدتر. بوی متعفن‏تر. بیچاره‏ایم آقا! نقله که بنده رو نسبت به کاراش آسون می‏گیرن. اگه صبح گناه کنه، به فرشته‏ها می‏گن صبر کنید شاید تا ظهر توبه کرد. شاید شب توبه کرد. اگه هم روزش تموم شد و توبه نکرد، می‏گن حالا که می‏خواید بنویسید، یکی بنویسید! اما عمر بنده وقتی به چهل سال ِ قمری می‏رسه، خداوند به دو فرشته‏ی مراقب می‏فرماید: از این پس براش سخت بگیرید و ریز و درشت و کم و زیاد کاراشو بنویسید.
وقتی خطیب به اینجا رسید، صدای هق هق گریه‌, از گوشه و کنار جلسه بلند بود. یاد خودم افتادم. من نصف راه را رفته‌ام. در بیست سالی که به اینجا رسیدم چقدر زود گذشت؟ باقی راه هم به همین سرعت خواهد گذشت و پناه به خدا از روزی که -طبق روایتی-به چهل سالگی برسم و شیطان دستی به صورتم بکشد و بگوید: پدرم فدای رویی که رستگار نمی‌شود!
…(نیمی از متن حذف شده است)…
پی‌نوشت: وقتی جلسه‌ی ختم تمام شد, احساس کردم دوباره متولد شده‌ام!
پی‌نوشت۲: بد نیست این‌جا را بخوانید: فراموش کرده بودم!
اصلاح شد: به جای این‏که بنویسم «هرکس امام زمانش را نشناخته بمیرد، به مرگ جاهلیت مرده است»؛ نوشته بودم: «هرکس به مرگ جاهلیت بمیرد، امام زمانش را نشناخته است»!!! البته در نتیجه، یکی می‏شود، اما دایره‏ی شمولیت اولی، وسیع‏تر است.

[Top]

تفال

فریاد که آن ساقی شکر لب سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد!

[Top]

خورده جنایت‌‌های زن و شوهری

این عنوان تئاتری بود که چند شب پیش در شبکه چهار سیما به طور اتفاقی دیدم  کم و بیش از زیبایی این تئاتر و رمان شنیده بودم اما فرصت آن نشده بودم به دنبال دیدنش بروم و یا رمانش را بخوانم.

بیشتر از هر چیز که باعث شدن کانال ثابت بماند بازی نیکی کریمی و محمد رضا فروتن به عنوان بازیگران این تئاتر بود وآخرش هم فهمیدم که کارگردانش هم فرهاد‌ آئیش است. 

نمی‌دانم چقدر از این تئاتر گذشته بود که گذر من به این تله تئاتر خورد اما خوبیش این بود و لذت بیشتر من این بود که تمام داستان را متوجه شدم.

نمی‌خواهم داستانش رابرایتان بگویم اما من دیدن این تله تئاتر را به تمام دوستان توصیه می‌کنم به نظر من از لحاظ داستانی بسیار زیباست و بازیگران این تئاتر هم واقعا حق داستان را ادا کرده اند و زیبا بازی کرده‌اند.

لذت داستانی تئاتر یک طرف و شعار داستان هم طرفی دیگر، بسیار ماهرانه به شما حرف‌هایی می‌زند که می‌پذیرید شاید خیلی از کارهای زندگی‌تان اشتباه بودن و خیلی کار‌ها را برای حفظ زندگی و ارزش خود باید انجام می‌دادید و ندادید و شدیدا این برای ایرانیان بسیار داستان آموزنده‌ای است علی الخصوص قشر مذهبی.

اما یک سوتی کوچک هم در این تئاتر بود آن هم اینکه در یکی از قسمت‌های تئاتر محمدرضا فروتن که نقش ژیل را بازی می‌کند کتابی را که به زبان انگلیسی نوشته شده  بر می‌دارد چون کتاب ار از آخر باز می‌کند و دارد مقدمه کتاب را می‌ خواند اما هنگام خواند از تکان‌ها و جهت صورتش می‌شود فهمید که کتاب را از راست به چپ می‌خواند.

اما قسمت‌هایی از این تئاتر بود که به زیبایی و دقت خاصی بازی شده بود الان من دقیقا یادم نیست ولی هنوز لذت برخی از توجهات و دقت نظر‌ها که تئاتر را زیباتر کرده بود در ذهنم هست.

این متن نوشته نویسنده‌ ‌ فیلسوف فرانسوی، امانوئل اشمیت است که تصویری از زندگی بسیار از زن و شوهر‌های این دوران را نشان می‌دهد و جنایت‌هایی که زن و شوهر‌ها در حق دیگر انجام می‌دهند و اصلا متوجه آن نستند را به خوبی با یک طرح داستانی زیبا به تصویر می‌کشد.ما در متن با متنی خشک و جدی روبه‌رو می‌شویم  که قرار است اختلاف یک زن و شوهر را به شکل واضح بیان کند.اما بقیه داستان و اصل داستان را حتم خودتان ببینید.

[Top]

فلسفه علی امام شیعیان

نمی‌دانم چرا وقتی از حرف از فلسفه و تفکر می‌شود نقش اساسی حضرت در این میان گفته نمی‌شود.

گنجینه بسیار گرانبها و نفیسی از حرف‌ها و صحبت‌ها و مجموعه تفکر و تفلس علی ابن ابی‌طالب در کتاب نهج البلاغه وجود دارد که در تمام قسمت‌های فلسفه از وجود گرفته تا سیاست تفکر فلسفی خاص و منحصر به فردی دارد.

فلسفه امام علی یک فلسفه عملی و اخلاقی است و البته دینی بودن هم برچسپ همیشگی تفکر فلسفی اوست و به همین علت شاید برخی فلسفه ایشان را به کلام تعبیر کنند.

و شاید بتوان گفت اکثر تفکرات و تاملات فیلسوفان اسلامی از سخنان ایشان بوده است.

وقتی نهج‌البلاغه که بهترین جای برای دست‌یابی تفکرات امام علی است را می‌خوانیم به وضوح به این نتیجه می رسیم که این گونه حرف زدن و صحبت کردن کار یک عالم وارسطه است کسی که از همه چیز می‌گوید از همه چیز حرف می زند.

در حرف‌ها و سخنان ایشان می‌تواند به اصالت نفسی بودن ایشان رسید و اینکه نفس اصیل‌است و ماده و دنیا زوال پذیر و در حال تغییر است وحدتی به نام خداوند و نفسی یگانه به نام خداوند وجود دارد که عقل برتر است و عاقل‌ترین عاقل‌هاست و عقل محض است. آنجا که می‌فرماید «دنیای شما پیش من بى‏مقدارتر از آب دهان بز و خوارتر از کفش کهنه است اما دنیایى که آفریده خدا است و گذرگاه و وطن آدمیان است، سراى خوبى است»

آنچه که بیشتر از همه چیز علی(ع) را محبوب و دل‌نشین می‌کند این است که او فقط یک نظریه پرداز ومتفکر نبود او اهل عمل بود او وقتی از زهد و پارسایی حرف می‌زد و دنیا را به پست ترین چیز‌ها تشبیه می‌کرد از مال دنیا چیزی را برای خود اندوخته نمی‌کرد حق کسی را نمی‌خورد ناه و خوارکش نان جوین و خوراک پایین ترین مردم جامعه بود نه اینکه نمی‌توانست او خلیفه بود او باغ‌هایی داشت که هنوز هم به اسم علی‌ابن ابی‌طالب ثبت‌شده اما نمی‌خواست چون دنیا را دون و پست می‌دانست.

علی وقتی از کمک به دیگران و یتیمان حرف می‌زند وقتی سه شب پشت سر هم محتاجانی به در خانه او می‌آیند و درخواست کمک می‌کنند افطارش را به آن‌ها می‌دهد و به طبع از او خانواه‌اش هم همین کار را می‌کنند. اوست که وقتی ضربت شمشیر می‌خورد یتیمان شهر به در خانه‌اش با کاسه‌ای از شیر جمع می شوند به امید بهبودی او.

او وقتی از بندگی و عبادت حرف می‌زند همتایی ندارد آنگونه در عبادت خداوند خویش غرق می‌شود که هیچ چیز و هیچ کسی را در مقابل و قبال او نمی‌بیند اوست که تنها وقت عبادت می‌توانند تیر را از پایش بیرون بکشند متوجه نشود تیری که در حالت عادی نمی توانستند از پایش بیرون بکشند.

اوست که وقتی فلسفه سیاستش را بر مبنای مردم و کمک به مردم و خدمت به مردم و حق مردم بنا می‌کند وقتی برادرش از او درخواست نبا‌جایی از کمک بیت‌المال مسلیمن به او می‌کند قبول نمی‌کند و نمی‌پذیرد.

اگر افلاطون یا حتی ارسطو می‌خواستند مدینه‌ی‌ فاضله‌ای بسازند کجا می‌توانستند همچین حاکم و فیلسوفی برای شهر و کشور خود بنا کنند. شاید چون یافتن همچین فیلسوفی برایشان مقدرو نبود و فقط در تخیل و تفکراتشان بود آن را فقط در حد یک نظریه ساخته و پرداختند و به تحققش اصلا فکر نکردند ولی اگر علی را می دیدند و می‌شناختند بی‌شک بیشتر از این که در فکر خود بسازند این مدینه و شهر را آن را در بیرون از فکر خود مجسم می‌کردند

علی کسی‌است که قطعا تاریخ به وجود همچون اویی می‌نازد و ماهم به این می‌نازیم که همچین وجودی را به عنوان رهبر و سرور خود قرار داده‌ایم اویی که وقتی سخنان و حرف‌هایش را در نهج‌البلاغه می‌خوانیم طوفانی در دل وجان ما به راه می‌افتد و سراسر وجودمان پر از نشاط و شعف می‌شود.

[Top]

هر کس برتر است می‌تواند زنده بماند. و صیهون برتر است.

قرن‌هاست یعنی از همان اولی که انسان فکر کرد یا حد‌اقل توانست فکرش را منتقل کند یا اگر بخواهم محکمتر بگویم از زمانی که فیلسوف‌ها  به وجود آمدند و دست نوشته‌ها یا تفکراتشان در دست ماست داستانی به نام کُشتی جنگ و صلح در این تفکرات و کاغذ‌ها دست و پنجه نرم می‌کند.

گاهی جنگ بر مسند می‌نشیند و گاهی صلح.

سوال این است که حالت طبیعی انسان در زمین صلح است یا جنگ؟

واقعا تا به حال این سوال برای شما پیش‌ آمده است؟ مطمئنا در لحظه اول که این سوال به ذهن‌تان می‌رسد جوابی جز صلح برایش نمی‌یابید اما به همین راحتی نیست اگر صلح است چرا قانون طبیعت که ما جزئی از آن هستم همیشه در جنگ است جنگ تز و انتی‌تز و به وجود آمده یک سنتر و همینطور تا …

اما قانون طبیعت قطعا صلح نیست طبیعت حکم می‌کند که هر کس قدرت بیشتری دارد حاکم است و بقیه محکوم و فرمانبردار.

این دقیقا چیزی است که فیلسوف انگلیسی به نام هابز بیان می‌کرد به همین خاطر بااینکه یک دموکراسی برا حکومت ارائه داد اما دموکراسی و حکومت یا سیاست را غیر طبیعی و قرار دادی برای انسان بیان می‌کرد و صلح را حالت غیر طبیعی و ثانوی انسان می‌دانست.

اما جالب است که حتی‌ آن‌هایی که حالت طبیعی را برای انسان جنگ قرار داده اند اصلا جنگ را نمی ستایند و آن را برگرفته از تمایلات نفسی انسان‌ها می‌دانند و راه‌کار‌هایی برای فرار از این حالت انسان به صلح ارائه داده اند و آن را بر طبق مجموعه از قوانین به نام حکومت یا سیاست بیان کرده اند.

پس فلسفه وجود سیاست و حکومت ایجاد صلح و آرامش برای انسان‌هاست چون حالت طبیعی برای انسان حالت زندگی و آرامش نیست و حکومت فرار از حالت طبیعی و جنگ به حالت صلح و ثانوی است و انسان بدون حکومت نمی‌تواند زندگی کند.

اما فلسفه صهیونیست بسیار جالب است فلسفه‌ای که دست‌تمام فیلسوفان ۲۵۰۰ ساله را بسته و تمام افکارشان را در جنگ و کشتن خلاصه می‌کند. و حتی حکومتش را بر مبنای حالت طبیعی بنا کرده و اصل تفکرش را کشتن انسان‌ها و دیگران و اینکه هر کس قدرتمندتر است باید برتر باشد بنا گذاشته است.

فلسفه صیهون یک فلسفه عمل‌گراست که تمام فکر و فلسفه خود را در عمل نشان می‌دهد و می‌شود با کار‌هایشان فکر و فلسفه وجودیشان را فهمید.

گروهی که که انسانیت را به حد حیوانیت رسانده‌اند و حتی کوچکترین ارزشی برای انسان‌ها قائل نیستند جایی را برای سلاخی انسان‌ها پیدا کرده‌اند و صبح تا شب انسان را سلاخی می‌کنند.

اسرائیل در آن‌جا انسان‌ها را نمی‌کشد او دارد فکر و تفکر کثیف خود را برجهان نشان می‌دهد دارد بی ارزش بودن جان انسان‌ها را نشان می‌دهد. با این فکر دیگر انسان‌ها یا باید صیهیونیسم شوند یا بمیرند جایی برای زندگی کردن‌ آن‌ها نیست.

البته راه دیگری هم هست و آن اینکه هر کسی سطل آبی بردارد و بر روی آن‌ها بریزد تا آن‌ها را در دریای نیل غرق کند. البته این سطل‌ها اگر یکی یکی باشد هیچ فایده‌ای ندارد باید این سطل‌ها با هم باشند و یکی باشند تا نیلی بوجود آید و همه آن‌ها را غرق کند

غزه فریاد انسان‌ها از درد حالت جنگ است جایی که صلح معنایی ندارد و صلح و زنده ماندن یعنی مردن کشته شدن.

[Top]

معترفین به غدیر (قسمت دوم)

۱۱ – ابن حجر عسقلانى
او مى‏گوید: «و امّا حدیث «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» را ترمذى و نسائى نقل کرده‏اند، و جداً طرق آن بسیار زیاد است. و ابن‏عقده تمام طرق آن را در کتابى جداگانه به شماره درآورده است. و بسیارى از سندهاى آن صحیح و حسن است». (فتح البارى، ج ۷، ص ۶۱)
۱۲ – ابن مغازلى شافعى
او از ابى‏القاسم فضل‏بن محمّد درباره حدیث «غدیر» نقل کرده که مى‏گوید: «این حدیثى است صحیح از رسول‏خدا(ص) که حدود صدنفر از صحابه از جمله عشره مبشّره آن را نقل کرده‏اند. و این حدیثى است ثابت که در آن هیچ گونه عیبى نمى‏بینم. تنها حضرت علی(ع) به این فضیلت اختصاص یافته است، فضیلتى که هیچ کس در آن شریک نبوده است». (مناقب على‏بن ابى‏طالب‏علیه‏السلام، ص ۲۶)
۱۳ – فقیه ابو عبد اللَّه بغدادى (م ۳۳۰)
او در کتاب «الامالى» حدیث غدیر را تصحیح کرده است.
۱۴ – ابو حامد غزّالى
او مى‏گوید: «حجت و دلیل، خود را به طور وضوح آشکار نموده و عموم مردم بر متن این حدیث اجماع کرده‏اند که پیامبر(ص) در روز غدیر خم به اتفاق همه فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه». عمر در این هنگام گفت: مبارک باد مبارک باد…». (سرّ العالمین، ص ۲۱)
۱۵ – ابن ابى الحدید معتزلى
او در شرح خود بر «نهج البلاغه» حدیث غدیر را از اخبار شایع در فضائل امیرالمؤمنین(ع) شمرده است. (شرح ابن ابى الحدید، ج ۹، ص ۱۶۶، خطبه ۱۵۴)
۱۶ – حافظ ابو عبداللَّه گنجى شافعى
او مى‏گوید: «این حدیث مشهور و حسن است و راویان آن همگى از ثقات‏اند، انضمام برخى از سندها به برخى دیگر دلیلى بر صحّت این حدیث است». (کفایه الطالب، ص ۶۱)
۱۷ – شیخ ابو المکارم علاء الدین سمنانى (۷۳۶)
او در ذیل حدیث غدیر مى‏گوید: «این حدیث از جمله احادیثى است که اتفاق بر صحّت آن است و لذا حضرت سیّد اولیاء شمرده مى‏شود…». (العروه لأهل الخلوه، ص ۴۲۲)
۱۸ – شمس الدین ذهبى شافعى (۷۴۸)
او در کتابى مستقل که درباره حدیث غدیر تألیف کرده در آن بعد از بررسى سندهاى آن تصریح به صحت سند بسیارى از آن‏ها نموده است. و نیز در تلخیص (طرق حدیث من کنت مولاه)
«مستدرک حاکم» تصریح به صحت این حدیث کرده است. (تلخیص المستدرک، ج ۳، ص ۶۱۳، ح ۶۲۷۲)
او همچنین در کتاب خود به نام «رساله فى طرق حدیث من کنت مولاه» مى‏گوید: «حدیث «من کنت مولاه فعلىّ مولاه» از جمله احادیث متواترى است که صدورش از رسول‏خدا(ص) قطعى است، و گروه زیادى آن را از طرق صحیح و حسن و… نقل کرده‏اند». (طرق حدیث من کنت مولاه، ص ۱۱)
آن‏گاه سندها و طرق این حدیث را نقل مى‏کند و درباره ده‏ها طریق از طرق این حدیث تصریح به صحّت یا قوّت یا وثاقت آن مى‏نماید.
۱۹ – حافظ نورالدین هیثمى (۸۰۷)
او که این حدیث را به طرق مختلف نقل کرده در بسیارى از سندهاى آن، رجال حدیث غدیر را رجال صحیح مى‏داند. (مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۰۹-۱۰۴)
۲۰ – شهاب الدین قسطلانى (۹۲۳)
او در ذیل حدیث غدیر مى‏گوید: «و طرق این حدیث جداً بسیار است، ابن‏عقده آن طرق را در کتابى مستقل شماره کرده و بسیارى از سندهاى آن صحیح و حسن است». (المواهب اللدنیّه، ج ۳، ص ۳۶۵)



——————-



هر چه ره طی می کنم ورد زبانم یا علیست
بلبل آسا سوی گل آه و فغانم یا علیست
ای پناه دل شه مردان علی مولای دین
هر کجا رفتم ز پا تاب و توانم یا علیست
عمر شیرین طی شود هرگز ننالم در جهان
شادی دل با غم فصل خزانم یا علیست
هر چه نوشم در جوانی با غم عشق تو من
سفره مردانگی از آب و نانم یا علیست

[Top]

معترفین به غدیر (قسمت اول)

به مناسبت ایام غدیریه، مناسب دیدم مطالب آقای احمدی را اینجا هم بیاورم، تا بازدید‏کنندگان اینجا هم استفاده کنند:
«با توجه به نزدیک شدن ایام ولایت حضرت امیر بر آن شدم تا قدری در این زمینه صحبت کنم. کتب زیادی و صحبتهای بسیاری در زمینه غدیر شده ولی باز هم منکرین این قضیه کم نیستند. برای شروع بد نیست نام علمای اهل تسنن را که معترف به صحت واقعه غدیر هستند ببریم.  مطالب زیر از کتاب غدیر شناسی استاد علی اصغر رضوانی اورده شده است با کمی تصرف:
۱ – ابن حجر هیتمى
او مى‏گوید: «حدیث غدیر صحیح بوده و هیچ گونه شکّى در آن نیست، جماعتى همچون ترمذى، نسائى و احمد آن را نقل کرده‏اند، و طرق او جداً زیاد است».
او نیز مى‏گوید: «بسیارى از سندهاى آن صحیح و حسن است. و هیچ گونه توجّهى به کسى که درصدد تضعیف حدیث برآمده نمى‏شود. و نیز به کسى که مى‏گوید: علی(ع) در آن هنگام در یمن بوده است توجّهى نمى‏گردد؛ زیرا ثابت شده که او از یمن رجوع کرده و در حجهالوداع با پیامبر(ص) شرکت کرده است. و این‏که برخى گفته‏اند جمله: «اللَّهم وال من والاه…» جعلى است، حرفى مردود است؛ زیرا این جمله از طرقى وارد شده که ذهبى بسیارى از آن طُرق را تصحیح کرده است». (صواعق المحرقه، ص ۴۳و۴۲)
۲ – حاکم نیشابورى
او بعد از نقل حدیث از زیدبن ارقم آن را تصحیح نموده و تصریح کرده که این حدیث شرائط صحّت نزد شیخین را دارد. (مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۰۹)
۳ – حلبى
او بعد از نقل حدیث غدیر مى‏گوید: «این حدیثى است صحیح با سندهاى صحیح و حسن، و هرگز به کسى که در صحّت آن تشکیک کرده التفات نمى‏شود». (السیره الحلبیه، ج ۳، ص ۲۷۴)
۴ – ابن کثیر دمشقى
او بعد از نقل حدیث از استادش ذهبى نقل مى‏کند که او قائل به صحّت این حدیث بوده است. (البدایه والنهایه، ج ۵، ص ۲۸۸)
۵ – ترمذى
او بعد از نقل حدیث «غدیر» در باب مناقب على‏بن ابى‏طالب(ع) مى‏گوید: «این حدیثى حسن و صحیح است». (صحیح ترمذى، ج ۲، ص ۲۹۸)
۶ – ابو جعفر طحاوى
او نیز بعد از نقل حدیث «غدیر» مى‏گوید: «این حدیث از حیث سند صحیح بوده و هیچ کس بر راویان آن طعنى وارد نکرده است». (مشکل الآثار، ج ۲، ص ۳۰۸)
۷ – ابن عبدالبرّ قرطبى
او درباره حدیث «مؤاخاه» و «اعطاء رایه» و «غدیر» مى‏گوید: «تمام این روایات آثارى ثابت‏اند». (الاستیعاب، ج ۲، ص ۳۷۳)
۸ – سبط بن جوزى
او مى‏نویسد: «اگر کسى اشکال کند که این روایت که عمر به علی(ع) گفت: «اصبحت مولاى و مولى کلّ مؤمن و مؤمنه» ضعیف است، در جواب مى‏گوییم: این روایت صحیح است. (تذکره الخواص، ص ۱۸)
۹ – عاصمى
او در کتاب «زین الفتى فى تفسیر سوره هل اتى» در رابطه با این حدیث مى‏گوید: «این حدیثى است که امّت آن را تلقّى به قبول کرده است، و نیز موافق با اصول مى‏باشد». (زین الفتى)
۱۰ – آلوسى
او در تفسیر خود بعد از نقل حدیث مى‏گوید: «نزد ما ثابت شده که پیامبر(ص) در حقّ امیر در غدیر خم فرمود: «من کنت مولاه فعلىّ مولاه».
(روح المعانى، ج ۶، ص ۶۱)»

[Top]

جهان جمله سراب است!

عکس روی  تو  چو  در  آینه‏ی  جام  افتاد
عارف از خنده‏ی  می،  در طمع خام افتاد
حسن روی تو به یک  جلوه که در آینه کرد
این همه  نقش،  در‏  آئینه‏ی  اوهام  افتاد
این‏همه‏عکس مِی‏و ‏نقش نگارین که نمود
یک  فروغ  رخ ساقی‏ست  که در جام افتاد

امروز و  دیروز, برای بعضی‌ها, حجاب
و پرده‌ها کنار رفت. برای ما چه‌طور؟!

[Top]