Archives: تیر ۱۳۸۹

The Situation Of Imam Ali

When I want to write about Imam Ali, I confuse what I can write about him, or how I can define him.

I don’t know whether I write about his generosity or bravery or kindness or many good behaviors he had.

Some people think he was God and I know they have mistaken but sometimes I think if their proof is based on Saint Anselm’s proof for God’s existence(Persian + + + ) it wouldn’t be bad or corrupt thinking because I agree with them in some part of their theory.

Obviously, this theory was created by people who think Imam Ali was best man in that period and actually in the world. They believe everybody can see all of goodness or good behavior in him because of this, he is a superior thing in the world.

In fact, they think the superior thing in the world is funded by them and why they look at that. They take him and Imam Ali is deified by them as God.

Imam Ali

However, I agree with first part of their proof because I think we can’t find any person like Ali in the world before he or after. This theory is acknowledged by whoever read something about Imam Ali or know him.

I think those people don’t know Imam ALi’s God. They don’t read his speaking and  invocation  with his God in his Camille’s prayer and something like that. When I read his  invocation,  I confuse how somebody can speak with good in that style. I like it very well, and it can change  me. When I feel I am wandering off from God way I actually read it.

I like Imam Ali very well insofar as I can’t explain. I know I amn’t a good man, and I have taken many mistake and his situation is far from us and everybody but I actually know he is very kindness when everybody like him, he like.

As a result I should say many people say Imam Ali isn’t described by word all of people in the world collect to write all of his kindness, they wouldn’t succeed because his kindness is more than the world.

یک لیوان زندگی شیرین!

به خانه که رسیدم لباس‌های راحتی را پوشیدم به آشپزخانه رفتم، چایی آماده بود کمی نبات برداشتم و آن را درون چای خود ریختم و به اتاق پذیرایی رفتم جلوی تلوزیون نشستم. استکانم را روی زمین گذاشتم و قاشق را داخل استکان چای گذاشتم و چرخاندمش.

به چای چرخان داخل لیوان نگاه می‌کردم دست من و قاشق می‌چرخید و آب‌ هم به دنبال آن میدوید. میدوید برای اینکه شیرین شود برای اینکه من می‌خواستم شیرین شود.

فکر کردم زندگی ما آدم‌ها هم مانند این چای است گاهی خودمان به دنبال آن قاشقی که می‌چرخانیم می‌دویم، گاهی این قاشق عقل است گاهی احساس و گاهی هم ما به دنبال قاشقی می‌دویم که آن را دیگری می‌چرخاند فرقی نمی‌کند این دیگری که هست، گاهی پدر و مادر است گاهی فرزند است گاهی زن است و حتی گاهی نامزد است. در هر صورت ما هستیم که به دنبال این قاش در حال دویدن هستیم.زندگی یک لیوان چای است

دویدن ما اخرش معلوم نیست یعنی معلوم نیست که وقتی می‌ایستیم این چای زندگی ما شیرین می‌شود یا تلخ یا حتی شور. اگر راستش را بخواهید همه  آدم‌ها به دنبال شیرین کردن زندگی‌شان هستند اما مساله این است که گاهی آن چیزی که برای شیرین شدن به زندگی‌ اضافه می‌کنند معلوم نیست چیست.

گاهی چیزی را که احساس می‌کنیم شکر است در زندگی‌مان می‌ریزیم و برای حل شدنش می‌چرخیم و می‌چرخیم اما آخرش چیزی به جز تلخی نصیبمان نمی‌شود اما گاهی چیزی که واقعا ما فکر می‌کنیم تلخی است  به زندگی ما افزوده می‌شود و ما مجبوریم به دنبال آن بدویم و بدویم و بدویم اما آخرش آن‌چنان شیرینی نصیبمان می‌شود که خودمان هم فکرش را نمی‌کردیم

البته می‌تواند یک لیوان قهوه یا نسکافه باشد و حتی یک لیوان آب جوش!

[Top]

شب عاشقان

رادیو را روشن کردم داشت در مورد لیله‌الرغائب می‌گفت خیلی خوشم آمد کلا در رسانه ملی این شب آرزو‌ها بسیار تحویل گرفته شده و حسابی در موردش صحبت می‌کنند و این بسیار رضایت بخش است.

گوینده می‌گفت: شب لیله‌الرغائب است شب آروز‌ها، شب عاشقان!!! این تعبیر برایم جالب و البته خوش‌آیند آمد. شاید آدم‌های عاشق اگر این تعبیر را می‌شنیدند کلی ذوق می‌کردند.

اگر خدای‌مان برای مان شناخته شده نباشد شب‌های مانند لیله‌الرغائب را نمی‌توانیم به خوبی درک کنیم، روز هایی مانند روز پانزدهم ماه رجب که مخصوص اعمال ام داود است را نمی‌توانیم درک کنیم. چیزی از معنای اعتکاف و خلوت با خداوند و صحبت کردن با او را نمی‌توانیم درک‌ کنیم.

چقدر جالب است که خداوند ماه رجب را به نام خودش و برای خودش نام‌گذاری کرده است و شب اولش را شب آروز‌ها قرار داده، شبی که خدا ایستاده و به آرزو‌ها و دوست‌داشتنی‌های بندگانش گوش می‌دهد، البته نه اینکه نداند، خدا دوست دارد بندگانش با او و او با بندگانش حرف بزند و این درخواست‌ها و خواهش‌ها یکی از راه‌های لذت بردن خداوند در حرف زدن با بنده‌اش است.

خدای کدام دین را می‌شناسید که از با بنده‌اش بودن لذت ببرد از گوش دادن به صحبت‌های او لذت ببرد،‌ راه‌های زیادی برای حرف زدن با بنده‌اش آماده کند و کلا همیشه با کوچکترین بهانه محیطی برای این مکالمه مهیا کند.

شب لیله الرغائب ، جمعه اول ماه رجبهمه‌مان این دعای مخصوصی که در ماه رجب بعد از نماز خوانده می‌شود را شنیدیم اما نمی‌دانم کدام‌تان تا به حال به معنای عمیقی که در در این دعا وجود دارد توجه کرده‌اید، یا من ارجوه لکل خیر…ای کسی که در هر امر خیری به تو امید دارم و هر چه نیکویی و خیر است را باید از تو طلب کنم. یا من یعطی الکثیر بالقلیل: ای آن که در مقابل اعمال اندک و ناچیز ما، پاداش بسیار عطا می نمایی. یا من یعطی من سئله. یا من یعطی من لم یسئله و من لم یعرفه تحننا منه و رحمه: ای کسی که به هر نیازمند و حاجت مندی عطا می کنی، ای که عطا می کنی به کسی که تو را نمی خواند و از تو چیزی نمی خواهد و تو را نمی شناسد که صاحب مهر و عطوفت و رحمت هستی.

فکر می‌کنم فقط بیان همین چند جمله در شناخت خدای شب لیله الرغائب کافی باشد. اصلا نیازی به هیچ شرح و توضیح اضافه‌ای نیست آنقدر معنا واضح و روشن است که هر کس می‌تواند با خواندن این چند بند تا اندازه‌ای با این خدای شنوده آشنا شود.

حضرت رسول می‌فرماید: غافل نشوید از اولین شب جمعه ماه رجب. همانا که این شب را ملائکه شب آرزو‌ها نامیده‌اند.

لینک‌های مرتبط

لیله‌الرغائب چگونه شبی‌است

تاملی بر دعای ماه مبارک رجب

نکاتی در باره ماه مبارک رجب

[Top]

حیران

فیلم حیران داستان حیرانی آدم‌هاست. آدم‌هایی که به هر دلیل عشق را بر عقل مقدم می‌دارند البته نه اینکه مقدم بدارند، بلکه عقل را زیر پای عشق له می‌کنند. داستان حیرانی دختر شمالی که عاشق یک تبعه افغانی شده است.

باران کوثری در این فیلم به زیبایی نقش یک دختر عاشق را بازی می‌کند و احساس دیوانگی و عشق خود را به خوبی به تصویر می‌کشد. داستان یک دختر شمالی که در شهر درس می‌خواند و هر روز به شهر می‌رود و بر می‌گردد.

به نظر من سوژه انتخاب شده برای این عشق بسیار مناسب است، چون به این مدل دختر‌ها می‌خورد که اینگونه عاشق شوند و عاشق یک کارگر افغانی. یک دختر با فرهنگ روستا که درس‌خوانده‌ است ولی باز هم برای باور پذیرتر کردن داستان می‌توانست نشانه‌های دیگری را هم قرار دهد.

البته این کارگر افغانی برای دانشگاه به ایران آمده، پاسپورت و ویزا دارد اما برای اینکه بتواند خرج دانشگاه را بدهد با یک شرکت راه سازی «یا همچین چیز‌هایی» پایش به روستای ماهی«نقش باران کوثری» که در شمال است باز شده و چند ماهی است که ماهی را زیر نظر دارد و ماهی هم می‌داند که یک افغانی دنبالش است.

انتهای داستان را هر کسی می‌تواند با توجه به نگاه ایرانی‌ها به افغان‌ها حدس بزند. داستان خیلی ساده است. اما زیبایی داستان این است که دختر دیوانه شده، دختر دیوانه‌وار عاشق شده، به طوری که حتی نمی‌تواند دوری چند ماهه پسر را که برای درس خواندن به تهران برگشته تحمل کند و از روستا به تهران می‌رود.

قسمت مهمی از فیلم در مورد مشکلات شوهر ماهی است که در ایران به عنوان دانشجو آمده و پاسپورت هم دارد ولی کار گیرش نمی‌آید، زمان پاسپورتش تمام می‌شود به طور قاچاقی در ایران زندگی می‌کند و بالاخره یک روز می‌رود و دیگر بر نمی‌گردد.

آنچه که غفلت شده این است، فیلم‌نامه نویس که داستان این فیلم را نوشته از اینکه اگر یک تبعه خارج از کشور زن ایرانی بگیرد و ازدواج کند دیگر مشکل قانونی برای اقامت ندارد اطلاعی نداشته و یا نمی‌خواسته اطلاعی پیدا کند.بعد از ازدواج ماهی با حیران این مشکل اساسی حیران است و جالب است که یک دانشجو این مساله را نمی‌داند و جالب‌تر از اینکه ازدواج این دختر با عدم رضایت پدر و با رضایت پدر بزرگ به ثبت قانونی نمی‌رسدو هیچ کس از اطرافیان آن‌ها حتی فکر ثبت کردن این ازدواج را نمی‌کنند و حتی تمام دوستان حیران که افغانی هستند از این‌گونه اقامت گرفتن اطلاعی ندارند.

با همه این احوال توجه نکردن به این مساله می‌تواند اشتباه بزرگ این فیلم باشد، که باعث می‌شود داستان باور پذیر نباشد و بیشتر بر اساس تخیلات سازندگان آن باشد تا واقعیت.

جالب این است وقتی نیروی انتظامی حیران را می‌گیرد و ماهی زن حیران به دنبال شوهرش از این اردوگاه افغانی به آن اردوگاه افغانی روان است و می‌گوید دنبال شوهرم هستم هیچ‌کس این مساله را به او نمی‌گوید و حتی زمانی که او می‌خواهد برای پیدا کردن حیران به افغانستان برود و به علت نداشتن پاسپورت به او اجازه خروج نمی‌دهند و او یک برگه که به عنوان سند ازدواج او و حیران است را به افسر نشان می‌دهد و صحبت‌هایی بین‌شان رد و بدل می‌شود هیچ اشاره‌ای به اقامت گرفتن حیران و این حرفا نمی‌شود و اینکه ازدواج آن‌ها غیر قانونی بوده است.

اشاره نکردن به این مسائل فقط برای پیشبرد داستان تخیلیی است که بویی از نقد اجتماعی دارد که  زیاد جالب به نظر نمی‌رسد. اما تمام این‌ها باعث نمی‌شود که از دیدن این فیلم پشیمان شده باشم.

[Top]

برخیز، بشکن

یک جهان حرف

در سکوت ِ ناسوتیت

خفته  است

برخیز

بشکن

ویران کن

این جهان خفته را

با هجوم کلماتت

*-ناسوت بیشتر برای عالم به کار می رود که به معنای فانی و ناپایدار است.

[Top]

ماهی برای پاکی

نیچه را که می‌خواندم از خدایی صحبت می‌کرد که هرچه غم و اندوه و بد بختی است برای بشر آورده خدایی که انسان‌ها را همیشه در گناه قرار داده است، خدایی پر از ملامت، خدایی که همه ضعف‌ها و پستی‌ها را برای انسان قرار داده است، خدایی که مخالف زندگی بشری است، خدای نا‌امیدی و …

اما وقتی به خدای خودم فکر می‌کنم می‌بینم این خدا با خدای نیچه چقدر متفاوت است، خدایی که هر چه خوبی است برای انسان می‌خواهد و بارها به او تذکر می‌دهد که برای رسیدن به همه خوبی‌ها از بدی‌ها دوری کند. از همه بالاتر خدایی که بارها و بارها بشر را مورد عفو و بخشش خودش قرار می‌دهد خدایی که در توصیف خود هزارن صفت حسنه بیان می‌کند، خدای بخشنده، خدای مهربان، خدای رحیم و همه اوصافی که می توان در دعای جوشن کبیر پیدا کرد. «برای مطالعه بیشتر  در بخشش خدواند + + +»

خدا که در بخشش بندگانش ید طولایی دارد. می بخشد هر چقدر که باشد می‌بخشد حتی اگر به اندازه کف روی دریا‌ها باشد می‌بخشد و در مقابل، نا امیدی از این بخشش را نمی‌بخشد و این را یکی از شاه‌ راه‌هایی تاریکی در زندگی بشر می‌داند. نا امیدی یعنی مرگ، یعنی خفت، یعنی بد بختی.«رجوع شود به +‌‌ +

او برای اینکه بنده‌اش هر زمان که می‌خواهد به سویش بیاید پاک باشد، راه‌هایی برای پاکی‌اش قرار داده است. مثلا وقتی بنده‌اش قرار است نماز بخواند راه‌های زیادی برای بخشش گناهانش قرار داده است، از جمله‌ ان می‌شود به  مستحباتی که قبل از نماز برای نمازگزار مشخص کرده، اشاره کرد.

ماه رمضان یکی از ماه‌های دوست داشتنی خداوند است ماهی است که خداوند خودش دوستش دارد و برای اینکه بندگانش پاک‌تر وارد این ماه دوست داشتنی‌اش شوند برای ماه رمضان فلیتر‌هایی قرار داده، که ماه رجب و ماه شعبان از آن فیلتر‌های خوب خداوند هستند.124در حقیقت ماه رجب و ماه شعبان راه‌هایی برای پاک شدن و آماده شدن برای ماه دوست داشتنی خداوند هستند. ماهی که خداوند بندگانش را دعوت می‌کند و از همنشینی با آنان لذت می‌برد.پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است.

از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده که: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با کافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است کسى که یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

بعید می‌دانم در فکر نیچه‌ همچین خدایی  جایگاهی داشته باشد و یا در آن فلسفه دیوانگی جایی داشته باشد.  خدایی که از بودن و همنشین بودن با بنده‌اش لذت ببرد. از اینکه بنده‌اش او را صدا می‌کند لذت ببرد، از اینکه بنده‌اش به طرفش می‌آید لذت ببرد و از اینکه بنده‌اش را خوشحال کند و خواسته‌اش را به او بدهد بیشترین لذت را می‌برد.

کمی بیشتر

اعمال ماه مبارک رجب

فضیلت و اعمال ماه مبارک رجب

فضیلت و اعمال ماه مبارک رجب

[Top]

عطیه!

عطیه همان هر فیلم «هر شب تنهایی» خودمان است که مدتی حرفش میان اهل سینما بود. فیلمی که به خاطر لوکیشن خاصش«حرم اما رضا(ع)» مشتاقان زیادی رو به سینما آورده بود. و شاید به خاطر همین لوکیشن بود که کارگردان اسم فیلم را از عطیه به هر شب تنهایی تغییر داد.

شاید خیلی‌ها مثل من وقتی تیز‌های تلوزیونی این فیلم را دیدند که بیشتر لوکیشن‌های حرم امام رضا (ع) را نشان می‌داد توقع داشتند فیلمی باشد بر محوریت امام رضا، فیلمی باشد که صحبت از معجزه می‌کند، می‌خواهد مطلبی یا معنایی دینی و مذهبی را نشان دهد.

اما در حقیقت این فیلم داستان عطیه و سرگردانی‌هایش است عطیه‌ای که به خاطر احساس اشتباهش نسبت به اطرافیانش، خودش را تنها کرده، همه را از خودش دور کرده. عطیه‌ای که  چهار ماه بیشتر زنده نمی‌ماند و دو ماهش گذشته، عطیه‌ای که مهربان است اما بیمار. او گم شده است، در خودش گم شده، در این دنیا گم شده واین گم شدنش را کارگردان به خوبی به تصویر می‌کشد. با اینکه بازی لیلا حاتمی این گم شدن و تنها بودن را به خوبی نشان می دهد اما صدای عطیه که توضیح این واضحات  می‌دهد روی اعصاب است.

یکی از مهمترین ضعف‌های این فیلم  بیان همه‌ آنچه که خود بیینده از تصاویر می فهمد است. عطیه زیاد حرف می‌زند کارگردان دوست دارد همه چیز را به بیننده بگوید دوست ندارد بیننده خودش به کشف برسد و به این کشفش اعتماد کند و لذت ببرد. اما در مقابل نقطه قوت این فیلم بازی بسیار خوب حامد بهداد در نقش یک عاشق معتقد و لیلا حاتمی در نقش یک زن تنهای سرگردان و گم شده است.

عطیه‌ای که گم شده با اصرار شوهر به مشهد می‌آید، قصد زیارت ندارد، سرگردان است، وقتی به حرم می‌رود فقط درصحن‌ها راه می‌رود، عطیه سرگردان به دنبال روشنایی نیامده است او باورش را از دست داده است.

در آخر این امام رضا(ع) نیست که به او باور می‌دهد داستان گم شدن یک بچه عرب است که عطیه او را پیدا می‌کند و مدتی با اوست، به دنبال پدر و مادرش می‌گردد اما پیدایشان نمی‌کند این داستان میانی بسیار گنگ است و سوالات زیادی بدون پاسخ می‌ماند.

عطیه اسم او را طوطی می‌گذارد، زبانش را نمی‌فهمد عطیه نمی‌تواند دختر بچه‌ را رها کند، برایش کفش می خرد وقتی دختر بچه خودش را خیس می‌کند برای لباس می‌خرد، با هم جگر می‌خورند، طوطی مریض می‌شود و عطیه همانند یک مادر مضحک به سوال‌های دکتر جواب می‌دهد و دکتر هم اصلا هیچ شکی نمی‌کند که این چه مادری است.

جالب اینجاست که در این ۱۲ الی ۲۰ ساعتی که طوطی با عطیه است هیچ خبری از مادر والدین دختر بچه نیست، دختر بچه‌هم پیش عطیه احساس آرامش می‌کند. زیاد بی تابی نمی‌کند. عطیه دختر بچه را به قسمت گم شدگان می‌برد، والدین دختر بچه به قسمت گمشد‌گان هم نرفته اند. همانطور که گفتم این داستانی که میان داستان اصلی اتفاق می‌افتد ژر از اشکال است.

عطیه مشکلی بزرگ دارد و این مشکل باعث شده که گم شود. اگر عمل جراحی کند احتمال خوب شدنش بسیار است. کارگردان به  بیننده نشان می دهد که  پدرش قبلا این بیماری را داشته و عمل کرده و فلج شده تا بیننده این‌ گونه فکر کند، اما داستان این نیست، داستان عشق عطیه به شوهرش است و عشق شوهرش به او واز ترس اینکه مبادا شوهرش را از دست بدهد عمل نمی‌کند و اما آن طرف شوهرش و بقیه اصرار دارند که عطیه عمل کند، شوهرش عطیه‌ را بسیار دوست دارد، عطیه خودخواه شده، عطیه به خودش فکر می‌کند، او فکر می‌کند فقط خودش عذاب می‌کشد و عذاب بقیه مخصوصا شوهرش را نمی‌خواهد ببیند.

تنها ارتباط داستان با امام رضا (ع) زمانی می‌شود که مادر طوطی او را در حالی که در بغل عطیه خواب است می‌برد و عطیه به سمت حرم روانه می‌شود و به امام رضا(ع)پناه می‌برد و به او اعتماد می‌کند، عطیه باورش را پیدا می‌کند و این بار متفاوت‌تر از بار‌های دیگر از درون صحن به داخل حرم می‌رود.

شاید دیدن این فیلم لذت بخش باشد و در نوع فیلم‌های ایرانی جایگاه بدی نداشته باشد اما به طور کلی اشکالات داستانی زیادی دارد که از ارزش این فیلم می‌کاهد و این اشکالات را کارگردان با اندک توجحاتی می توانست حل کند اما نکرده‌.

[Top]

بصیرت مردمی

من معتقدم هر کسی هر جایی که هست وظیفه‌ای دارد و انسان‌ها به تفاوت جایگاه و سطح فکری و اجتماعی خود وظایف مختلفی بر عهده دارند که در خیلی از موارد این وظایف گفتنی نیست و فهمیدن و انجام دادن آن بستگی به درک انسان دارد. مثلا وظیفه رهبری در مقام رهبریت چیزی است و وظیفه‌ما حامیان و فداییان ولایت چیز دیگری . البته اینجا معیاری هم برای این کار وجود دارد. بگذارید برایتان مثالی بزنم. داستان تسخیر لانه جاسوسی بهترین نمونه است. امام در مقام رهبری و ولایت شاید نمی توانست دستور چنین کاری را بدهد اما وقتی دانشجویان خودجوش این کار را می‌کنند از آن‌ها حمایت می‌کند.

اگر چه آقای سید حسن خمینی در سخنان ناتمامش به جای اینکه به رفتار و کردار گذشته خودش فکر کند به جای اینکه به این فکر کند چه کرده که مردم از دست او ناراحت و خشمگین هستند و نمی‌خواهند سخنان او را به عنوان نوه امام بشنوند بارها اعلام می‌کند شلوغ نکنید و صحبت از یک عده‌ای می‌کند که در داخل هستند و  می‌خواهند حق دیگران که خارج از صحن هستند بگیرند و از این گونه حرف‌ها.(به گفته شاهدان عملی که خودم با آن‌ها صحبت کردم وقتی اقای سید حسن این حرف را می‌زند به یکباره کل سالن بلند می‌شود و حتی تمام آن‌هایی که بیرون از محوطه نشسته‌اند بلند می‌شوند و از این‌جا به بعد است که دیگر سید حسن نمی‌تواند سخنرانیش را جمع و جور کند و مجبور به ترک تریبون می‌شود.)

همانطور که گفتم هر کسی در هر جایگاهی که هست وظیفه‌ای دارد و به نظر من مردمی که در آنجا بودند به خوبی وظیفه‌‌ی‌ خود را انجام دادند آن‌ها به عنوان نمونه‌ای از عامه مردم آگاه و با بصیرت به خوبی نشان دادند که قرار نیست سید حسن نوه امام خمینی باشد و در مقابل رهبری قد علم کند و با کسانی که رهبری بارها و بارها به آن‌ها تذکر داده هم سفره و هم زبان شود.

یار یاوران سید حسن کجا بودند که در حمایتش شعار دهند تا مردم بفهمند که سید حسن یاورانی هم دارد. کجا بودند آن‌هایی که سیدحسن برایشان سینه  می‌زد و با دل همراهشان بود. باید سید حسن می‌فهمید که آن‌ها، آن‌هایی که با‌هاشان هم صدا شده بود بیشتر ازهمان مگسان گرد شیرینی نیستند. آن‌ها چه می‌دانند ۱۴ خرداد چیست؟ و چه می‌دانند امام خمینی چیست؟  امام متاسفانه به جای اینکه سید حسن در رفتار و کردار خود تجدید نظر کند و کمی به رفتار‌ها و عمکرد‌های گذشته خود بیاندیشد، شعار‌های مردمی را زاییده یک برنامه از قبل تعیین شده می‌داند واین‌ها را مردم حساب نمی‌کند.

آقای سید حسن باور کن آن‌ها مردم بودند که از عملکرد تو به عنوان نوه امام ناراحت بودند از تو  به عنوان نوه امام که در مقام حفظ و نشر ارزش‌های امام خمینی هستی توقع داشتند که حداقل به سخنان و فرامین امام خمینی عمل‌ کنی. آقای سید حسن آن‌ها مردم بود و تمام شعار‌هایشان نشانه انتقادشان به تو بود و ما هم مردم هستیم و به تو و عملکرد تو منتقد هستیم.

در بین این صفحات مجازی آدم‌های زیادی بودند که در باب این حادثه نوشتند مهم نیست که کدام‌شان با عملکرد مردم مخالف و کدام‌شان موافق بودند مهم این است که همه‌شان در انتقاد از تو هم زبان بودند. آقای سید حسن این انتفاد، یک انتقاد مردمی است از تو، از عملکرد اخیر تو.

اما در آن سوی تصویر رفتار مقام معظم رهبری در مقابل مردم با سید حسن بسیار پسندیده و شیرین بود.بسیار به دلم چسپید و به حق ایمانم به تدبیر و سیاست رهبری بیشتر شد. این دقیقا بهترین کاری بود که بعد از انتقاد مردم می‌توانست رهبری انجام دهد و معنایش هم بسیار واضح است.

این یک معنا برای مردم داشت و یک معنا برای سید حسن؛ رهبری با این رفتار خود به مردم فهماند دیگر بس است شما انتقاد خود را کردید و امید است سید حسن متوجه رفتار خود بشود و چون هنوز سید حسن از انقلاب است و نوه امام است باید در پیکره انقلاب و نظام بماند. به مردم فهماند دیگر باید حساب او را با حساب اهل فتنه جدا کنند باید از این به بعد او را به عنوان نوه امام قبول کنند.

اما از سوی دیگر با این رفتارش به سید حسن فهماند تو با اینکه اشتباهات بزرگی انجام دادی اما برای ما هنوز همان نوه امام عزیز هستی و برای ما بسیار عزیزی بیشتر از آنچه دیگران و آن‌ها به تو می گویند.

این تدبیر رهبری دست سوء استفاده فتنه گران یا همان دیگران را بست دیگر نمی‌توانند با این بوسه و مصافحه آقا با سید حسن او را از خود بدانند و خود را زیر پرچم او پنهان کنند و یا زیر پرچم سید حسن سینه بزنند. چون هر چه که باشد سید حسن مورد احترام آقای ماست.

سخنان رهبری در ختم فتنه و فتنه گران بسیار روشن و واضح بود که من به یاد ندارم چنین سخنان روشنی را تا قبل از این فرموده باشند. با اینکه اسمی از کسی برده نشد اما همه آدم‌های فتنه گر را شناختند.

[Top]

نازیست‌های مدرنیست شده!

امام خمینی «ره» وقتی که از اسرائیل صحبت کرد همه ایرانیان و مسلمانان تکلیف شان با اسرائیل روشن شد. همه فهمیدند که اسرائیل چیست و برای چه آمده و چه خطری برای اسلام و مردم دنیا دارد.

آمد و روز قدس که آخرین جمعه ماه رمضان است را با استعمار ستیزی همراه کرد. تا همه مسلمانان و آزادگان جهان بدانند که نازیسم واقعی اسرائیل است. هیتلر زیر خروار‌ها خاک است ولی تفکرش در اسرائیل این نطفه ناپاک جهان مدرن وجود دارد.

امام خمینی این را از همان اول می‌دانست و فهمیده بود که این غده سرطانی فرزند ناپاک هیتلر است. درست است که پرچم هولوکاست را در دست گرفته‌است اما با همین پرچم است که بارها و بارها خودشان هولوکاست را خلق کردند.

نمی‌دانم اگر هیتلر هم بود گروه امداد که برای کمک آمده بودند را می‌کشت یا نه، اما اگر هم اینکار را می‌کرد حرجی به او نبود چون حداقل، ادعایی از حقوق بشر و این حرف‌ها نداشت و صبح تا شب در رسانه‌ها صحبت از حقوق بشر نمی‌کرد و اما این اسرائیل است باید نشان دهد که باهیتلر متفاوت است باید نشان دهنده از هیتلر و آلمانی‌ها برتر هستند آن‌ها خیلی‌ کارها می‌توانند بکنند که حتی هیتلر نکرد آن‌ها باید به همه بگویند که به کمترین حقوق انسان‌ها هیچ ارزشی قائل نیستند.

امروز همه آمده بودند و مثل همیشه از این غده سرطانی خمشگین بودند و همه در آروزی آن سطل آبی بودند که بتوانند اسرائیل را نابود کنند. همان سطل آبی را که امام خمینی به دست مسلمانان داد و خودش عزیمت کرد و رفت و نماند تا بازهم رهبریمان کند تا این سطل‌های آب را بر سر اسرائیل بریزیم نماند تا با چشم خود نابودی اسرائیل را ببیند.

امام عزیز رفتی و نماندی تا اسرائیل را با سخنانت با حرف‌هایت با اشاره‌هایت نابود کنی و ما همه به امید این هستیم که روزی آقا و سرورمان بیایید و این سطلی که تو به دست‌مان دادی به رهبری او بر سر اسرائیل ریخته شود و نابود شود.

××امروز وقتی که عکس می‌گرفتم به این فکر می‌کردم که اگر موبایل آن دوست عزیز که دوربینش ۸ مگا پیکسل بود دستم بود عکس‌هایم بهتر می‌شد دیگر ببخشید اگر کیفیت ندارند.

[Top]

اندیشه‌های ناب

جای هیچ شک و تردیدی نیست که مردی بزرگی مانند امام خمینی جهانی فکر می‌کرد بسیار بزرگ از آن خیلی‌ها آن را بتوانند تحمل کنند یا قبول کنند. این را به راحتی از سخنان ایشان می‌توان فهمید از مقابله ایشان با قدرت‌های جهانی چون آمریکا و انگلیس از شعاری که از همان اول‌ها داده بودند که اسرائیل یک غده سرطانی است و باید از بین برود.

امام مردمی بود از دل مردم بیرون آمده بود سخت ترین و مهم ترین تفکراتش را که دیگران با هزارحرف گزاف و نارسا به خورد مردم می‌دادند با بیانی ساده و شیوا به مردم می‌گفتم او صحبت از فلسفه سیاسی اسلام می‌کرد و همه مردم می‌فهمیدند به جز آن‌ها که به صلاحشان نبود. او صحبت از ولایت فقیه می‌کرد همه مردم می فهمیدند آن‌قدر ساده وشیوا اندیشه‌های فلسفی خود را برای مردم بیان می‌کرد که کمتر کسی بود که این اندیشه‌های بزرگ با زبانی ساده را نتواند هضم کند و نفهمد.

ما نسل سومی‌ها نسل سوخته از سخنان امام بودیم، نسلی بودیم که سخنان و صحبت‌های امام را از ما دریغ کردند نخواستند که جهانی فکر کنیم نخواستند که مانند امام فکر کنیم و افکار خود را بر اساس اندیشه جهانی امام خمینی بسازیم از ما همه چیز را محروم کردند و معلوم نبود که اگر این اتفاقات نمی‌افتاد تا به کی می‌خواستند ما را از اینگونه بلند فکر کردن محروم کند.

یک عده در این مملکت بودند که از همان اول فهمیدند که جهانی فکر کردن امام با تفکراتشان سازگار نیست با برنامه‌هایی که برای این مملکت دارند سازگار نیست این امام است که با بیان اندیشه‌هایش تمام رشته‌هاشان را پنبه می‌کند. آن‌ها می دانستند که با تفکر امام در این مملکت جایی نخواهند داشت آن‌ها می‌دانستند که مملکتی که اندیشه‌های بلندی همانند اندیشه‌های امام در آن جا باشد جایی برای تفکرات استثمار طلبانه‌شان نیست .

اندیشه ولایت فقیه یکی از برترین اندیشه سیاسی امام بود که توانست به بهترین نحو میان دین و سیاست ارتباط معقولانه‌ای برقرار کند، این تفکر سیاسی ولایت فقیه تفکری است که از دل یک مرد زنده دل در پارادایم و زمانی که همه چیز بر مبنای نهلیسم و هیچ  انگاری دگماتیستی به سر می‌برد بیرون آمد.

شاید اگر فیلسوفانی مانند آگوستین یا آکویناس قدیس که بزرگترین فلاسفه قرون وسطی بودند می‌توانستند در آرمان شهر یا اتوپیای خوی چنین سیستم حکومتی را طرح می‌کردند کار کلیسا به جایی مانند نهضت اصلاح دینی نمی‌رسید.

ادغام دموکراسی و دین اندیشه‌ای بود که بسیاری از فیلسوفان و متکلمان دینی به دنبال آن بودند و هستند و هنوز هم عظمت این اندیشه و تفکرامام را در نیافته‌اند. این اندیشه اندیشه‌ای خواهد بود که سالیان دراز مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.

امام خمینی برای تبیین این اندیشه زحمات فراوانی کشید و درمقابل آدم‌های کوته فکر و تنگ نظری که بر خلاف اندیشه صریح اسلام که عدم جدایی دین از سیاست است عمل می‌کردند ایستاد. برخی آدم‌ها که فکر می‌کردند حکومت اسلامی فقط برای معصوم است و کسی به غیر از معصوم قادر نیست که حکومت اسلامی تشکیل دهد و …

امام خمینی آمد و به همه جهانیان ثابت کرد، که مبارزه با استعمار می‌شود مبارزه با امپریالیسم امکان دارد، آزادی امکان دارد، شکستن تسلط و سیطره غرب ممکن است، حکومت دینی به بهترین وجه می‌تواند جای حکومت‌هایی مانند سکولار و لیبرال را بگیرد.

برای مطالعه بیشتر

گذری بر اندیشه‌های امام خمینی

کتاب شناسی اندیشه امام خمینی در باب حکومت اسلامی

ثبات و تحول در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)

ماخذشناسی سیره فلسفی امام خمینی

امام خمینی قدس سره: امام خمینی و احیای اندیشه تاریخی ولایت فقیه

×××× این مطلب را در تاریخ ۱۱ خرداد نوشته بودم اما امکان انتشارش به دلایلی نبود.

[Top]