Archives: مهر ۱۳۸۹

داستان کوتاه چفیه خواستن از آقا

خیلی ساده است.

یکی از نزدیکان می‌گفت:

دختر خاله‌ام نامه نوشته بود.

در مراسم استقبال از رهبری نامه را داده بود.

بعد از ظهرش زنگ زده بودند.

آن‌ها بودند.

از طرف دفتر آقا بود.

زنگ زده بودند آدرس بگیرند.

آدرس را دادند تا چفیه و تسبیحی که از آقا خواسته بود برایش بفرستند.

روحانیت منزوی یعنی یک موجود بی جان.

دیشب ساعت حدود ده بود که یکی از دوستان تماس گرفت و گفت به یُمن اینکه پدر خانم من دیدار نمی‌رود«ایشان یک دیدار دیگر داشتند» کارت به تو می‌رسد ما هم سریع رفتیم و کارت را گرفتیم.

فکر می کردم اگر ساعت هفت و نیم حرم باشم می‌توانم جایی خوبی برای خودم پیدا کنم. اما متاسفانه بدشانسی من همین امروز گل کرد و ماشینم پنجر شد. این شد که حدود ساعت هشت و نیم رسیدم وقتی که رسیدم با صف‌ طولانی ملاقات کننده‌ها روبرو شدم، صفی که در یک خیابان دو سه دور خورده بود. خوشبختانه یا متاسفانه وقتی که ما رسیدیم دیگر لازم نبود توی این صف بلند بایستیم چون شبستان که حل اصلی دیدار بود پر شده بود و دیگر به کسی اجازه ورد نمی‌دادند.

همه آن‌هایی که در صف‌ بودند و تقریبا تمام خیابان را قُرُق کرده بودند به سمت مسجد اعظم راه افتادند. از آنجا نمی‌شد مستقیم آقا را زیارت کرد اما مستقیم و به قول بچه‌ها آن لاین می‌شد اقا را دید. شلوغ بود. آن شبستان به آن بزرگی که یک ساعت و نیم قبل از سخنرانی اقا پر شده بود. من که رسیدم مسجد اعظم به آن بزرگی هم جایی برای نشستن نداشت محبور شدم با یکی از دوستان در حیاط مسجد بنشینیم. آنجا هم تقریبا داشت پر می‌شد. حیاط مسجد را فرش کرده بودند تقریبا تمام جاهایی که فرش داشت و سایه بود پر شده بود. برخی هم روی زمین نشسته بودند جاهایی که سایه بود.

سخنان آقا را می‌شد به سه بخش تقسیم کرد. بخش اول در مورد قم، تاریخچه حوزه علمیه و علمای برجسته قم و کتاب‌های منتشر شده و… بود. بخش دوم که به نظرم مهمترین بخش و  همان خطبه سیاسی آقا بود در مورد رابطه حوزه و روحانیت با نظام جمهوری اسلامی بود و رفع برخی شبهات سخیفی که امروزه از دهان برخی شنیده می‌شود.

ایشان به شدت با منفعل بودن حوزه و اینکه حوزه کناری بنشیند و کاری به کار کسی نداشته باشد تا شاید احترام بیشتری کسب کند مخالف بودند. این احترام را مساوق بی احترامی و بی عزتی دانستند و بیان داشتند که هر جا که در اسلام و شیعه شاهد پیشرفت و یک تحول بزرگ هستیم از این بر می‌خیزد که حوزه و روحانیت در قبال مسائل روز و پاسخ به شبهات فعال بوده است.

ایشان تاکید کردند که اگر قرار است حوزه موجود و داری زندگی و تحرک باشد منفعل بودن معنایی ندارد منفعل بودن برای کسی است که جان ندارد و چیزی است که بی جان است تفکری ندارد. موجود جان دار و فعال که اهل فکر و تفکر است حاشیه نشین نمی‌شود منفعل نمی‌شود. حوزه دارای فکر و تفکر بوده و است از همان زمانی که حتی حکومت شیعی در ایران شکل گرفت حضور پر رنگ حوزه و روحانیت را می‌توان مشاهده کرد. این یعنی اینکه اگر حوزه عزت و احترامی دارد اگر حوزه جایگاه مستحکمی در میان مردم دارد به خاطر همین است که منفعل نیست بلکه فعال است بلکه در مورد همه مسائل فکر و تفکر دارد.

ایشان همچنین اشاره کردند که روحانی و روحانیت سرباز دین است اگر روحانی گوشه نشین باشد و منفعل باشد و کاری به مسائل اجتماعی سیاسی نداشته باشد منزوی می شود و وقتی که منزوی شد دین هم منزوی می‌شود.

این تفکر که حوزه از مسائل اجتماعی، سیاسی کناربکشد تا دشمنانش کمتر شود تفکر پوچی است چرا که در همین دشمنی‌ها هست که پیشرفت‌ها صورت می‌گیرد. تاریخ نشان داده که هر کسی از روی دشمنی بر علیه اسلام و شیعه  کاری کرده در مقابلش جواب دندان شکن و محکم شیعیان و مسلمانان بوده است.اگر کسی کتابی از روی دشمنی در نقد اسلام می‌نویسند از آن طرف چندین و چند محقق، مرجع، روحانی برجسته در جواب ان کتاب می‌نویسند. اگر کسی از روی دشمنی حرکتی بر علیه اسلام و شیعه انجام می‌دهد در مقابل بیدای و هشیاری مردم است که جواب آن را می‌دهد.

با بی طرف بودن و گوشه‌ای نشستن که مسائل حل نمی‌شود. دشمنی‌ها کم نمی‌شود. بلکه به دشمن قدرت و جرات تعدی و دشمنی بیشتر با این موجود بی‌جان می‌دهد

ایشان همچنین فرمودند که نظام اسلامی مدیون و وابسته به تفکر اسلامی است که از حوزه و روحانیت بیرون می‌آید بنابراین نسبت حوزه و نظام کاملا مشخص است. نسبت حوزه به نظام نسبت دفاع در کنار اصلاح است. حوزه مبنع تفکر نظام است بنابراین حوزه موظف است نظریه‌های اسلامی در مورد مسائل روز را از متون دینی اسلام بیرون بکشد و این نیاز‌ها را بر اساس آن تبیین و تشریح کند. حوزه پشتیبان نظام و نظام نیز موظف به حمایت از حوزه‌هاست.

ایشان در بخش پایانی  به تحول در حوزه علمیه اشاره کردند و فلسفه را کنار فقه مهم و با اهمیت خواندند و تاکید به حضور فعال حوزه در این رشته‌ها و باب‌ها کردند.

# تمام نقل‌های از سخنان مقام معظم رهبری نقل به مضمون است.

این هم از گزارش تصویری امروز من.  البته اگر قرار بود داخل شبستان برویم دیگر از گزارش تصویری هم خبری نبود. و نکته آخر هم اینکه اگر عکس‌ها موبایلی است. دیگر به کرمتان ببخشید.

[Top]

امروز مردم به پاس‌داشت خورشید آمده بودند.

عکس گوگل ارث از مسیر استقبال مقام معظم رهبری توسط مردم قم

برای مشاهده تصویر بزرگتر روی عکس کلیک کنید.

مسیر را از قبل مشخص کرده بودند و برای اینکه ازدحام مردم باعث کندی در حرکت نشود میله های آهنی در اطراف مسیر گذاشته بودند تا مردم پشت آن ها بمانند و کسی داخل مسیر عبور ماشین‌ها نشود. برخی جاها را نیز با بلوک سیمانی بسته بودند. تمام مسیر اینطور بود. به عبارت دیگر خیابانی که قرار بود مقام معظم رهبری از آن عبو کند را سه قسمت کرده بودند دوقسمتش را اختصاص داده بودند به مشتاقان حضور آقا و قسمت سومش را که با بلوک و میله های آهنی دو طرفش را بسته بودند اختصاص داده بودند به عبور ایشان.

مگر میله و بلوک‌های آهنی می‌تواند جلوی این مردم مشتاق‌ها و فداییان آقا را بگیرد. تقریبا از همان اول مسیر مردم بودند که یکی پس از دیگری برای عرض ارادت وارد مسیر می‌شدند و نه سرباز نه بسیجی و نه هیچ‌کس جلو‌دارشان نبود. آن بسیجی‌هایی را هم که گذاشته بودند تا مردم داخل مسیر نشوند وقتی مینی بوس آقا می رسید از خود بی خود می‌شدند و بی خیال وظیفه و این حرفا می‌شدند و به دنبال مینی‌بوس مقام معظم رهبری راه می‌افتادند تا شاید به فاصله یک شیشه بتواند رهبرشان را ملاقات کنند که چه ملاقات زیبا و دلشینی است این ملاقات.

تقریبا آن‌هایی که آن اول مسیر بودند برد کردند چرا که همه شان توانستند سیر آقای‌شان را از نزدیک و به فاصله یک شیشه ببینند. اما هر چه مینی بوس ایشان به محل سخنرانی نزدیک می‌شد میله‌های بیشتری خم می شد و بلوک‌های بیشتری می‌افتاد و شکسته می‌شد. وازدحام در مسیر بیشتر می‌شد. تقریبا بعد از عبو از یک چهارم اولیه مسیر بود که تقریبا مسیر پر شد از آدم‌های مشتاق دیدار. کسی که مشتاق دیدار است دیگر این حرف‌ها را نمی‌شنود و نمی‌شناسد و نمی‌فهمد فقط آنچه که می‌فهمد دیدار اقایش است. آن هم از نزدیک نزدیک.

اقا دلم برایت اساسی تنگ شده است. خیلی زیاد، خیلی. تقریبا از آخرین دفعه‌ای که دیدمت مدت‌ها می‌گذرد. یادم می‌آید چه شور و شوقی داشتم برای دیدنت. زمانی که آمده بودی به شهرستان ما و می‌خواستی برایمان حرف بزنی. من آن جلو بود. نزدیک شما چهار متری فاصله داشتم. در به در به دنبال تهیه کارت‌های دیدار خصوصی هستم. هنوز که ناکامم. هنوز نتوانسته‌ام چیزی پیدا کنم. نمی‌دانم با این همه مشتاق دیدار و این همه آدمی که به اندازه انگشتان دست پارتی دارند چیزی هم برای ما می‌ماند. می‌دانم دیدارهای زیادی در قم داری امیدوارم بتوانم یکی از این کارت‌های دیدار را بگیرم.

تقریبا وسطای مسیر بود که یکی از بچه‌ها زنگ زد. او انتهای مسیر و جایی که قرار بود آقا سخنرانی کند منتظر بود. گفت آقا کجاست؟ کجایید؟ گفت خیلی شلوغ است اینجا؟ مینی بوس اقا ایستاده بود. ازدحام جمعیت مانع از حرکت مینی‌بوس آقا شده بود. چه حالی می‌کردند آن‌هایی که به زور هم شده خودشان را به مینی بوس آقا می‌رساندند باید اهل دلی باشی که لذتش را درک کنی.

محل سخنرانی مقام معظم رهبری و حضور مردم

برای مشاهده تصویر بزرگتر روی عکس کلیک کنید.

من تقریبا نصف مسیر حرکت را به دنبال مینی بوس آقا رفتم. چه کفش‌ها، کتونی‌هایی بود که روی زمین افتاده بود. کسی که مشتاق است کفش و این حرف‌ها سرش نمی شود فقط می‌خواهد خودش را به او برساند تا تشنگیش التیام بخشد. تمام میله‌هایی که در مسیر گذاشته بودند یا خم شده بود یا از جا کنده شده بود. برادرم که تقریبا در یک چهارم آخر مسیر بود می‌گفت آنجا که ما بودیم بر اثر ازدحام جمعیت بلو‌ک‌ها افتادند. میله‌ها کنده شده و خم شده بودند.

ای کاش می‌توانستم فقط از این مسیری که اقا طی کردند چند عکس می‌گرفتم تا نشان‌تان می دادم با این چیز‌ها نمی‌شود جلوی این مردم مشتاق را گرفت.

امروز روز خوبی برای ما قمیان و مشتاقان ولایت بود. چه کیفی کردم که آقای مان را در شهرمان دیدیم. چه لذتی بردیم که آقای‌مان دوباره به شهر‌مان قدم رنجه کردند و شهرمان را با قدوم مبارک‌شان نور باران کردند.‌

این هم یک گزارش تصویر از حضور مردم قم. البته عکس‌ها با موبایل گرفته شده دیگر خودتان همه کم و کاستی‌ها را حساب کنید. برای دیدن عکس‌های بیشتر اینجا را کلیک کنید.




[Top]

امروز در مقابل چشمان خورشید باران بارید.

خیلی ها بودند که ساعت ها قبل از مراسم استقبال آمده بودند تقریبا تمام مسیر استقبال پر بود از مشتاقان حضور آقای  و رهبرمان. کل مسیر استقبال را میله گذاشته بودند و این میله ها ساعت ها قبل بود که توسط مشتاقات تسخیر شده بود و جای برای ادم هایی که جدید می امدند نبود. تقریبا تمام ساختمان های اطراف خیابان هم تسخیر شده بود ساختمان های عموم و شخصی.

مگر می شود با میله و این حرف های جلوی این مردم مشتاق را گرفت. این ها همان ها هستند که آهن را با قدرت و اشتیاق درون ذوب می کند به محض اینکه مینی بوسی که اقا در آن بود از محلی عبور می کرد. کسی دیگر جلودار مردم نبود. از زیر و روی این میله ها مردم به داخل خیابان می ریختند و به دنبال مینی بوسی که ایشان در ان بود   به راه می افتادند.

گاهی آنقدر فشار زیاد بود که میله ها را خم می کرد و اگر کسی مسیر استقبال را دنبال می کرد از این میله های اهنی خم شده زیاد می دید.

کجاید آن ها که چشمانشان را از پشت شان باز می کنند و حاضر نیستند خورشیدی که جلوی شان تابیده می شود را ببیند. اینان که آمده بودند همه مردم بودند. نه شاید این ها مردم نیستند از جای دیگر آمده بودند!!!!

این مردمی که آمده بودند مردم مشتاق ولایت و ایت الله خامنه ای بودند. مردمی که سال ها منتظر دیدار ایشان بودند. مخصوصا بعد از حوادث اخیر که مظلومیت آقای شان را دیدند بیشتر مشتاق دیدارشان بودند تا به ایشان نشان دهند خود را. تا به ایشان بگویند که ما سربازان پا برهنه ولایت هستیم که هر زمان شما دستور دهید هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند جلودار ما باشد.

این جمعیت امروز در لنز هیچ دوربینی جا نمی گیرد و هیچ تصویری نمی تواند ان را به تصویر بکشد. حتی برای چشم ها هم سخت است که ران را تخمین بزند و یا اینکه بخواهد همه را ببیند. این جمعیت فرا تر از چشم های ماست حتی چشم های زیاد هم نمی تواند آن را تصویر بکشد.

ایت الله خامنه ای در قم

[Top]