Archives: اردیبهشت ۱۳۹۰

جدایی سیمین از نادر

از فیلم‌های فرهادی خوشم نمی‌‌اید اما دوست دارم ببینمشان. اینکه خوشم نمی‌آید شاید بهترین دلیلش این باشد که اذیتم می‌کند. و اینکه دوست دارم ببینمشان به خاطر نحوه پرداخت و شخصت‌پردازی فیلم‌هایش است.

فیلم‌های اصغر فرهادی فرم خاص خودش را در سینمای ایران دارند به همین خاطر است که من از اول فیلم تا اخرش حضور تفکر و فرم فیلم‌های اصغر فرهادی را در تا آخرش می‌دیدم.‌‌ همان فرمی که در «درباره الی»، «چهار شنبه سوری» و بقیه فیلم‌های او وجود دارد.

آن چیزی که من را در فیلم‌های فرهادی اذیت می‌کند یکی حرکت  مدام و ناگهانی دوربین است و دومی فضای نهلیستی موجود در فیلم‌های او. البته شاید خیلی‌ها حرکت‌های ناگهانی دوربین و نحوه فیلم برداری خاصش را یکی از خوبی‌های فیلم‌های او بدانند به این تصور که این حرکت‌ها باعث واقعی‌تر شدن فیلم می‌شود و حرف‌هایی مانند این.

اما این حرکت‌های ناگهانی دوربین و بالا و پایین رفت تصور عذاب آور است و البته شاید بد نباشید نظریه پردازان سینمایی به جای نظریه‌پردازی صرف کمی هم به بیننده و روان‌شناسی بیننده اهمیت می‌دادند.

فضای نهلیستی و بدون هدف و امیدی که اصغر فرهادی به خوبی در فیلم‌های خود نمایش می‌دهد برای بسیار غیر واقعی است. شاید دنیای من و دنیای فرهادی با هم فرق می‌کند. شاید جایی فرهنگی من در آن زندگی می‌کنم با فرهنگی که فرهادی در آن است بسیار متفاوت است. اما هر چه که باشد از داستان‌های اصغر فرهادی نمی‌توان گذشت آن چیزی که برای من بیشتر از هر چیز در فیلم‌های او جالب است.

نحوه پرداخت داستان‌هایش چیزی است که باعث می‌شود من بر روی صندلی سینما بنشینم و فیلم‌هایش را دنبال کنم.

این فیلم اصغر فرهادی را هم باید گذاشت جدایی سیمین از نادر چرا که آنچه ما در این فیلم می‌بینیم جدایی سیمین از یک مرد مذهبی است که البته نشان می‌دهد آن قدر هم مذهبی نیست و بسیار بی‌عاطفه است کسی که حتی یک بار هم به همسرش نگفته دوستت دارم و حتی در بد‌ترین احوالش که خودش هم می‌داند بد است حاضر نیست بگوید وحاضر نیست درخواست کند و خواهش کند و خلاصه اینکه بسیار بی‌عاطفه است. بنابراین این سیمین است که می‌خواهد از نادر جدا شود.

اوج فیلم‌های اصغر فرهادی را می‌توان در نمایش تضاد‌ها دید. سکانس‌هایی که او می‌خواد تضاد‌ها را نشان دهد اوج فیلم‌اش است که این سکانس‌ها را به زیبایی نمایش می‌دهد مثلا زمانی که راضیه می‌خواهد قسم بخورد تا در آن وضعیت اقتصادی بد و ظلمی که به آن‌ها شده و خلاصه همه آن موقعیت بدی که در آن وجود دارد قسم نمی‌خورد. چون از پول حرام می‌ترسد.

کار گروهی

وقتی به مورچه ها و یا زنبور ها فکر می کنم حسرتشان را می خورم که چگونه همیشه در حال کار گروهی هستند بدون اینه در ظاهر مشکلی برای شان یا بین شان اتفاق بیفتد. به همین خاطر است که همیشه موفقیت شان را می شود دید.

اما کار گروهی برای ما انسان ها بسیار سخت است ویکی از آنها خودم هستم. برایم فرقی نمی کند آن بالای گروه باشم یا این پایین گروه و اگر هر چه پایین تر و مسئولیتم در گروه کمتر باشد بیشتر احساس راحتی می کنم.

شاید بیشترین تفاوت ما با این حیوانات موفق این باشد که ما انسان ها مخصوصا ایرانی ها پر از احساسات هستیم که این احساسات می توانند بد باشند یا خوب. می توانند پیش برنده باشند یا پس رونده. احساساتی مانند. حسادت، تکبر، خشم، انتقام، محبت، گذشت و … که تمام این ها همیشه با ما هست و خواه یا ناخواه در رفتارمان بروز پیدا می کند.

اما همه این ها را که کنار بگذاریم توقعات ما شاید مهمترین مساله در کار گروهی باشد. گاهی اوقات ما زیادی متوقع هستیم گاهی اوقات دیگران زیادی توقع بی توقعی دارند.

بیشتر کارهای گروهی دوستانه شروع می شود و دوستانه ادامه می یابد اما چون این توقعات و این احساسات وسط می آید و گاهی برخی اصلا به این ها اهمیت نمی دهند و برخی توقعات و احساساتشان زیادی است به نا کجا آباد می رود و گاها به خاطر عملکردهای بد دو طرف به دشمنی تبدیل می شود.

از همه این ها بدتر این است که این گروه حاضر نیستند احساسات همدیگر را به رسمیت بشناسند و با هم بنشینند و صحبت کنند چرا که با صحبت دوستانه همیشه کارها و مسائل حل می شود و اگر هم حل نشود حداقل اش به دشمنی و نفرت نمی انجامد.

این خیلی ساده و عادی است که برخی آدم ها نتوانند با یکدیگر کارکنند اما اینکه نتوانند با یکدیگر حرف بزنند بسیار خنده دار است البته گاهی نفرت به جایی می رسد که واقعا نمی توانند با هم حرف بزنن اما ریشه یابی این نفرت شاید کارگشا باشد.

وقتی آدم می بیند در یک گروه اذیت می شود و نمی تواند کار کند خب کنار می رود اما وقتی باز بی اخلاقی ببیند خب نمی تواند بنشیند و این ها را تماشا کند و تشکر هم بکند. احترام نگذاشتن و بی اخلاقی کردن حتی جایی برای صحبت کردن هم باقی نمی گذارد مخصوصا زمانی که آن هایی که بی اخلاقی کردند از بی اخلاقی کردن شان سر افکنده نباشند و به آن افتخار هم بکنند

[Top]

طناب طلایی برای بیرون آمدن از بحران اقتصادی

هنوز امپریالیسم جهانی «به معنای معتارف غربی‌اش» از بحران در نیامده‌اند که ناگاه جهان اسلام از خواب دگماتیستی و دیکتاری‌گونه‌اش بیدار می‌شود و هر لحظه صدای آزادی و آزادی طلبی از نقاط مختلفش به گوش می‌رسد.

اولش دنیای غرب یا همان امپریالیسم فکر می‌کند این انقلاب و برخاستن نیز مانند صدا‌های نحیف و بی قدرتی است که هر لحظه از هر جایی شنیده می‌شود و مانند همیشه و با همان سیاست همیشگی از دیکتاری  در بسیار از کشور‌ها دست‌نشانده خودشان است حمایت می‌کند اما وقتی که تونس اولین کشور آزاده شده دیکتاری نام خود را در قرن بیست و یک ثبت می‌کند کمی لرزه بر تن‌شان می‌افتد .

هنوز از چاه بحران اقتصادی در نیامده‌اند که به گنج‌های پنهان‌شان کم کم دارد برای همه آشکار می‌شود و دست‌شان از آن‌ها کوتاه می‌شود. مثل همیشه اتاق‌های فکر‌شان شروع به کار کردن و فعالیت می‌کنند باز هم می‌خواهند از این جریانات آزادی طلبانه به نفع خود استفاده کنند.

شاید زیاد هم ساده نباشد. انبار های تسلیحاتی این کشورها پر است از اسلحه‌های سبک و سنگین، اسلحه‌های که چشم امید دیکتاتور‌ها برای ثبات حکومت‌شان به آن‌هاست و چه چیزی بهتر از یک جنگ داخلی می‌تواند این انبار‌ها را خالی کند. بگذارید مساله را کمی آسان‌تر هم ببینیم. این انبار‌ها را حتی یک دیکتاتور خلیج نشین که احساس خطر کند هم می‌تواند خالی کند.

اگر بعد از این به اصطلاح انقلاب‌ها یا آدم کشی‌ها دیدیم که این کشور‌های در چاه بحران افتاده از با طناب‌های طلایی خلیج نشینان بیرون آمدند نباید تعجب کرد.

[Top]