دست او

این‌جا چه خبر است!
هر کس که وارد می‌شود دستی به سینه دارد و سرش را به پاس احترام خم می کند.

می‌آید و کناری می‌نشیند و یا می‌ایستد عرض ارادت می‌کند و با او نجوا می‌کند. برخی‌هم دست و پاچه را بالا می‌کشند و به یک مکعب شبکه‌ای هجوم می‌آورند و از سرو  کله همدیگر بالا می‌روند تا دستی به آن مکعب بزنند.

آن طرف‌تر هم کسی را می‌بینم که بچه‌اش را بر دوشش سوار کرده و به این جمعیت هجوم می‌برد.

وقتی‌ که می‌خواهد خارج شود مواظب است پشت به او از آنجا خارج نشود.

آنجا آن گوشه دنج پیرمردی نشسته و به حالتی ملتمسانه چیزی را زمزمه می‌کند.

کنار پیرمرد می‌روم می‌نشینم. التماس و حرف‌هایش که تمام می‌شود سر صحبت را باز می‌کنم.

کمی با پیرمرد خوش صیرت و صورت خوش بش می‌کنم در‌ آن شلوغی به سختی می‌شود حرف‌ها را شنید اما پیرمرد دنیا دیده آن‌قدر خوب می‌گوید که تمام حواسم را به خودش جلب کرده.

او می‌گوید آن‌جا را می‌بینی، «به درب ورودی اشاره می‌کند» آن‌جا مردی بزرگی نشسته و به سر همه کسانی که وارد اینجا می‌شوند دستی می‌کشد همه این کسانی که اینجا می‌نشینند و نجوا می‌کنند صدایشان را می‌شوند و به حرف‌هایشان گوش می‌دهد او خیلی کریم است کاری ندارد که تو کی هستی. او دست خود را می‌کشد برخی این دست را احساس می‌کنند برخی هم که احساس نمی‌کنند اما خود دست خودش را بر سر همه می‌کشد.