حیران

فیلم حیران داستان حیرانی آدم‌هاست. آدم‌هایی که به هر دلیل عشق را بر عقل مقدم می‌دارند البته نه اینکه مقدم بدارند، بلکه عقل را زیر پای عشق له می‌کنند. داستان حیرانی دختر شمالی که عاشق یک تبعه افغانی شده است.

باران کوثری در این فیلم به زیبایی نقش یک دختر عاشق را بازی می‌کند و احساس دیوانگی و عشق خود را به خوبی به تصویر می‌کشد. داستان یک دختر شمالی که در شهر درس می‌خواند و هر روز به شهر می‌رود و بر می‌گردد.

به نظر من سوژه انتخاب شده برای این عشق بسیار مناسب است، چون به این مدل دختر‌ها می‌خورد که اینگونه عاشق شوند و عاشق یک کارگر افغانی. یک دختر با فرهنگ روستا که درس‌خوانده‌ است ولی باز هم برای باور پذیرتر کردن داستان می‌توانست نشانه‌های دیگری را هم قرار دهد.

البته این کارگر افغانی برای دانشگاه به ایران آمده، پاسپورت و ویزا دارد اما برای اینکه بتواند خرج دانشگاه را بدهد با یک شرکت راه سازی «یا همچین چیز‌هایی» پایش به روستای ماهی«نقش باران کوثری» که در شمال است باز شده و چند ماهی است که ماهی را زیر نظر دارد و ماهی هم می‌داند که یک افغانی دنبالش است.

انتهای داستان را هر کسی می‌تواند با توجه به نگاه ایرانی‌ها به افغان‌ها حدس بزند. داستان خیلی ساده است. اما زیبایی داستان این است که دختر دیوانه شده، دختر دیوانه‌وار عاشق شده، به طوری که حتی نمی‌تواند دوری چند ماهه پسر را که برای درس خواندن به تهران برگشته تحمل کند و از روستا به تهران می‌رود.

قسمت مهمی از فیلم در مورد مشکلات شوهر ماهی است که در ایران به عنوان دانشجو آمده و پاسپورت هم دارد ولی کار گیرش نمی‌آید، زمان پاسپورتش تمام می‌شود به طور قاچاقی در ایران زندگی می‌کند و بالاخره یک روز می‌رود و دیگر بر نمی‌گردد.

آنچه که غفلت شده این است، فیلم‌نامه نویس که داستان این فیلم را نوشته از اینکه اگر یک تبعه خارج از کشور زن ایرانی بگیرد و ازدواج کند دیگر مشکل قانونی برای اقامت ندارد اطلاعی نداشته و یا نمی‌خواسته اطلاعی پیدا کند.بعد از ازدواج ماهی با حیران این مشکل اساسی حیران است و جالب است که یک دانشجو این مساله را نمی‌داند و جالب‌تر از اینکه ازدواج این دختر با عدم رضایت پدر و با رضایت پدر بزرگ به ثبت قانونی نمی‌رسدو هیچ کس از اطرافیان آن‌ها حتی فکر ثبت کردن این ازدواج را نمی‌کنند و حتی تمام دوستان حیران که افغانی هستند از این‌گونه اقامت گرفتن اطلاعی ندارند.

با همه این احوال توجه نکردن به این مساله می‌تواند اشتباه بزرگ این فیلم باشد، که باعث می‌شود داستان باور پذیر نباشد و بیشتر بر اساس تخیلات سازندگان آن باشد تا واقعیت.

جالب این است وقتی نیروی انتظامی حیران را می‌گیرد و ماهی زن حیران به دنبال شوهرش از این اردوگاه افغانی به آن اردوگاه افغانی روان است و می‌گوید دنبال شوهرم هستم هیچ‌کس این مساله را به او نمی‌گوید و حتی زمانی که او می‌خواهد برای پیدا کردن حیران به افغانستان برود و به علت نداشتن پاسپورت به او اجازه خروج نمی‌دهند و او یک برگه که به عنوان سند ازدواج او و حیران است را به افسر نشان می‌دهد و صحبت‌هایی بین‌شان رد و بدل می‌شود هیچ اشاره‌ای به اقامت گرفتن حیران و این حرفا نمی‌شود و اینکه ازدواج آن‌ها غیر قانونی بوده است.

اشاره نکردن به این مسائل فقط برای پیشبرد داستان تخیلیی است که بویی از نقد اجتماعی دارد که  زیاد جالب به نظر نمی‌رسد. اما تمام این‌ها باعث نمی‌شود که از دیدن این فیلم پشیمان شده باشم.

One response to “ حیران ”

  1. سلام.مطلبت جالب بود.اگه خواستی واجازه دادی مطلبت رو به اسم خودت در سایت قرار بدم.
    ———–
    سلام
    مشکلی نیست دوست عزیز فقط لینکش رو بهم بده که توی وبلاگ بذارم
    ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *