داستان کوتاه چفیه خواستن از آقا

خیلی ساده است.

یکی از نزدیکان می‌گفت:

دختر خاله‌ام نامه نوشته بود.

در مراسم استقبال از رهبری نامه را داده بود.

بعد از ظهرش زنگ زده بودند.

آن‌ها بودند.

از طرف دفتر آقا بود.

زنگ زده بودند آدرس بگیرند.

آدرس را دادند تا چفیه و تسبیحی که از آقا خواسته بود برایش بفرستند.