دام مهربانی در پستدام

صبح زود بیدارمان کردند که باید برویم دانشگاه پستدام. آنجا قرار بود سیمناری برگزار شود و به این بهانه دیداری از دانشگاه داشته باشیم. ساعت هفت از هتل حرکت کردیم.
اگر خواستید به این گونه شهر‌‌های منظم سفر کنید یادتان باشد که این شهر ها بهترین وسایل حمل و نقل عمومی را دارند و باید حتما قبل رسیدن جستجویی در مورد نوع بلیط ها ساعتهای حرکت اطلاعاتی کسب کرده باشید. اگر بتوانید تمام رفت و آمد های داخل این‌گونه شهر‌ها را با وسایل نقلیه انجام دهید هزینه قابل توجهی را می توانید صرفه جویی کنید.

حدود چهل دقیقه‌ای طول کشید تا به پستدام برسیم و چون کمی دیر شده بود از متروی پستدام تا دانشگاه تاکسی گرفتیم. چند دقیقه ای زود تر رسیدیم وقتی وارد دانشگاه شدیم و به ساختمان مدیریت دانشگاه رفتیم آنجا رئیس دانشگاه پرفسور هافنر منتظر مان بود.خیلی انسان گلی بود حالا برایتان تعریف می کنم.

برای اینکه قبل از بازدید دانشگاه خوش امدی گویی کرده باشندما را به اتاقی راهنمایی کردند. در این اتاق رئیس دانشگاه رسما به تمام اساتید و دانشجویان خوش آمد گفت و از همه بسیار تشکر که دعوتشان را پذیرفتیم و دانشگاه‌شان را برای بازدید انتخاب کردیم. این پرفسور دوست داشتنی خوشحالی و شادی خودش را از دیدن ما در دانشگاهش به زبان زیبایی بیان کرد.
بعد از این خوش‌امدگویی ایشان از ما دعوت کرد که در دانشگاه دوری بزنیم و مکان‌های مختلف دانشگاه را ببینیم اولین مکانی که برای بازدید به ما پیشنهاد کرد کتابخانه دانشگاه بود. کتابخانه قفسه باز بود یعنی هر دانشجویی می توانست کتابش را خودش بردارد. کتابخانه تقریبا شلوغ بود و حضور ما باعث مزاحمت دانشجویان می شد. مسئول کتابخانه آمد و در مورد کتاب های دانشگاه صحبت کرد و توضیحاتی در مورد تعداد کتاب ها، موضوعات و دیگر مسائل کتابخانه داد.

کتابخانه فضای جالبی داشت در میان کتابخانه و کتاب‌ها مکان‌های برای نشستن‌ دانشجویان آماده شده بود کتاب‌ها بر اساس موضوع چیده شده بودند. کتاب‌ها دو دسته بودند برخی مرجع بودند که نمی‌شد آنها را از کتابخانه بیرون برد که با یک رنگ مشخص شده بودند و برخی هم آزاد بودند که با رنگ دیگر مشخص شده بود و هر دانشجو با دیدن رنگی که در برچسپ شناسه کتاب بود می‌توانست این را تشخیص بدهد.
نیم ساعتی در کتابخانه بودیم. وقتی از کتابخانه بیرون آمدیم ما را به محوطه بزرگ دانشگاه بردند. به نظر من دانشگاه پستدام فقط یک دانشگاه نبود بلکه قسمی از هنر و معماری مسیحی را می شد در قسمت قدیمی این دانشگاه دید. در محوطه بزرگ دانشگاه جایی که بافت قدیمی دانشگاه وجود داشت مجسمه های زیادی به همراه ساختمان های قدیمی با نوع معماری مسیحی باروک و گوتیک فضای دانشگاه را بسیار جذاب و دیدنی کرده بود.

حدود یک ساعتی که در محوطه دانشگاه بودیم. طبق برنامه ای که از قبل اعلام شده بود  ساعت ده باید همایش شروع می‌شد دراین همایش قرار بود یکی از اساتید دانشگاه به زبان انگلیسی سخنرانی داشته باشد وارد سالن همایش که شدیم دانشجویان علاقه مندی که از برنامه اطلاع داشتند در آنجا حاضر بودند. آنها منتظر شروع شدن همایش بودند.
آدم گاهی اوقات با برخی برخورد‌ها نهایت احترام و ادب دیگران را می تواند بفهمد. وقتی که همه وارد کلاسی که قرار بود سخنرانی آنجا برگزار شود شدند و نشستند تقریبا همه صندلی‌ها پر شده بود. من که عکس می‌گرفتم خواستم بنشینم ولی جایی پیدا نکردم. وقتی یکی از دانشجویان این دانشگاه متوجه شد که من جایی برای نشستن پیدا نکردم سریع از جای خود بلند شد و جایش را به اصرار به من داد و خودش روی زمین نشست که این باعث شرمندگی من شد.

تا آنجا که من دقت کردم تقریبا بسیاری از دانشجویانی که در این سخنرانی و همایش حضور داشتند با قلم و کاغذ آمده بودند و مطالبی را یادداشت می‌کردند. موضوع سخنرانی مدرنیته و فندامنتالیست در اسلام بود.
اما بحث جذاب برای دانشجویان که کمی باعث گفتگو بین دانشجویان در این همایش شد بحث حجاب بود. یکی از بانوان همراه گروه قرار بود بعد از سخنرانی خیلی کوتاه در مورد حجاب صحبت کند که این صحبت کوتاه باعث رد و بدل شدن نظریاتی در مورد حجاب و مسائل مربوط به این موضوع شد. این بحث‌ها باعث شد تا همایش نیم ساعت دیرتر تمام شود.

همایش که تمام شد ما را به سمت سالن پذیرایی دانشگاه راهنمایی کردند. شاید یکی از بهترین و زیباترین تجربه‌هایی که در این دیدار از دانشگاه‌ها آلمان برای‌ من اتفاق افتاد حضور در سلف غذا خوری دانشگاه و غذا خوردن در بین دانشجویان این دانشگاه بود.
سلف غذا خوری‌شان بسیار متفاوت است با سلف غذای خوری ما در ایران. غذا‌های مختلفی را برای دانشجویان آماده می‌کنند که دانشجویان به انتخاب خودشان می‌توانند هر غذایی که را دوست دارند انتخاب کنند که البته ما فقط یک انتخاب بیشتر نداشتیم و آن هم غذا‌های بدون گوشت یا سبزیجات بود. همه غذا‌هایی که آن‌جا بود برایمان جذاب بود و دوست داشتیم حداقل انگشتی بزنیم و طعمشان را بچشیم به خاطر همین بود که هر کدام از ما چندین بشبقاب بر می‌داشتیم و مقدار کمی از انواع مختلف دسر‌ها، سالاد‌ها و غذاهای سبزیجات بر می‌داشتیم.

البته غذای اصلی ما در آن روز برنج با یک خورشت سبزیجات بود و یا ماکارانی. البته هر کدام از این غذا‌ها طمع خواص‌ خودشان را می‌دادند که به مزاق‌مان جور نبود. تجربه قشنگی بود با آن همه خرجی که به دوش رئیس دانشگاه انداختیم و آخرش هم نتوانستیم همه آنچه که برداشته بودیم بخوریم کمی احساس شرمندگی می‌کردیم. خب خوردنی نبودند چی کارشان باید می‌کردم. بعضی‌هاشان را واقعا نمی‌شد خورد اصلا به مزاق‌مان جور در نمی‌امدند.
تا آنجا که من متوجه شدم هر دانشجو می‌آمد غذایش را انتخاب می‌کرد دسرش را بر می‌داشت و خلاصه هر چیزی که دوست داشت روی سینی‌اش می‌گذاشت و در آخر سر هنگام خروج از بخش غذا سینی اش را جلوی باجه انتهایی می‌گذاشت و آن کسی که انجا نشسته بود همه را برایش حساب می‌کرد و او هم هما‌نجا پرداخت می‌کرد.

ناهار که تمام شد باید نماز می‌خواندیم. البته از قبل به رئیس دانشگاه گفته بودیم که ما باید ظهر نماز بخوانیم لذا باید مکانی برای نماز خواندمان آماده بکنید و آن‌ها هم اعلام آمادگی کرده بودیم اما نمی‌دانستیم مکانی که قرار است نماز بخوانیم اتاق رئیس دانشگاه است. رئیس دانشگاه با کمال احترام و ادب وگشاده‌ رویی از ما خواست که نمازمان را در اتاقش بخوانیم.

البته قبل از آن او ما را به اتاقش برده بود و سوغاتی و نشانه‌هایی که از مکان‌های مختلفی که رفته بود را به ما نشان داده بود و از سفر ایرانش یک تابلویی در سقف اتاقش نصب کرده بود که جهت قبله را نشان می‌داد از همین تابلو‌های کوچکی که برای نشان دادن جهت قبل نصب می‌کنند.
این جهت قبله را به سقف چسپانده بود البته جهت قبله‌اش اشتباه بود. قبله را در اتاقش مشخص کردیم و هم همراهی‌مان کرد تا بتواند جهت دقیق قبله را در اتاقش نصب کند و نمایش دهد.
ما که به نماز ایستادیم پرفسور هافنر کفش‌هایش را در آورد و کنارمان رو به قبله ایستاد. ما نماز جماعت در اتاقش خواند و او در حین نماز خواندن ما همینطور مودب و با وقار ایستاده بود. البته من نفهمیدم که آیا او مناجاتی را هم می‌خواند یا خیر ولی معتقدم که عین حرکت او نوعی مناجات با خدایش بود. برای‌ما این همه احترام و ادب بسیار دوست داشتنی و زیبا بود.

باز نشر از روات حدیث