روزی در دانشگاه اف یو برلین

این روزهای سفر را باید روزهای علمی و دانشگاهی نام گذاری کرد. برنامه‌های دانشگاهی که از قبل هماهنگ شده بود. جلسه پشت جلسه ما را خسته کرده بود اما هر کدام از این جلسات برای مان جالب بود و جذابیت خاص خودش را داشت.

امروز روز دانشگاه اف یو برلین بود. تقریبا از صبح تا شب ما در در این دانشگاه بودیم. دانشگاه آزاد برلینFreieUniversität Berlin، از دانشگاه‌های برتر کشور آلمان است. این دانشگاه در حال حاضر حدود ۳۶۰۰۰ دانشجو دارد که در رشته‌های مختلف علوم انسانی، علوم اجتماعی، پزشکی و علوم پایه دانشجو می پذیرد. این دانشگاه در سال ۱۹۴۸ به دنبال آن تأسیس شد که نیروهای شوروی مستقر در برلین شرقی کنترل دانشگاه دیگر برلینیعنی دانشگاه هومبولت برلین را در اختیار گرفتند. نام «دانشگاه آزاد-FU» نیز در حقیقت به همین موضوع اشاره دارد.
در رتبه‌بندی‌های بین‌المللی نیز دانشگاه آزاد برلینیکی از برترین دانشگاه‌های آلمان محسوب می شود. در ارزشیابی علمی صد دانشگاه برتر در جهان، در رشته‌های علوم انسانی و هنر که از سوی روزنامه تایمز چاپ لندن در سال ۲۰۰۸ میلادی صورت گرفته است، دانشگاه آزاد برلینمقام برترین دانشگاه آلمان و مقام ۲۴‌ام در جهان را از آن خود کرده است و جایگاه سوم در اروپا را بعد از دانشگاه آکسفورد و کمبریج به خود اختصاص داده است.

هر کدام از رشته‌های این دانشگاه موسسات و انیستیتوهای مختلف و فراوانی دارد که هر کدام از این موسسات ساختمانی در شهرک دانشگاه اف یو دارد. برخی از این موسسات بسیار بزرگ و برخی کوچک هستند و هر کدامشان به مناسبت تعداد دانشجویی که دارند کتابخانه‌ای تخصصی دارند.
موسسه تئولوژی کاتولیک اولین موسسه ای بود که قرار ملاقات داشتیم. رئیس موسسه پرفسور کمپلین میزبان ما بود. البته ما چند دقیقه‌ای دیرتر رسیدیم. علت‌ آن هم این بود که راه را بلد نبودیم و راهنمای‌مان هم زیاد با دانشگاه آشنا نبود و البته بزرگی دانشگاه اف یو را هم نباید در این تاخیر بی تاثیر دانست

برای پرفسور کمپلین جالب بود که عده‌ای از طلاب حوزه علمیه البته با تعریفی که ما از حوزه علمیه کردیم در حال خواندن دورسی مانند ادیان باشند و هدف‌شان هموار کردن راه برای گفتگوی ادیان باشد.
دیدن این‌گونه آدم‌ها بسیار جالب است آن‌هایی که حرف‌شان را می زنند و وقتی شما می‌خواهید حرف بزنید با اینکه رئیس موسسه و پرفسور هستند می نشینند و حرف‌تان را با دقت گوش می‌دهند .
پرفسور آدم بسیار متواضعی بود او از همه طلاب دانشجویی که در جلسه حاضر بودند درخواست کرد که خودشان را معرفی کنند و رشته تحصیلی‌شان را بگویند و اگه موضوع پایان‌ نامه‌شان مشخص شده چند جمله‌ای در مورد موضوع‌شان صحبت کنند.

بچه‌ها حرف‌هایشان را زدند برخی از موضوعات برای پرفسور بسیار جالب بود و بچه‌ها را خیلی تشویق کرد و رسما از همه دوستان دعوت کرد تا اگر می‌توانند بیایند و دکترای خود را در آنجا بگذرانند و خلاصه خیلی حرف‌های دیگر.

وقتی بحثی یا صحبتی بین ما و او رد و بدل می‌شد با دقت گوش می‌داد و با دقت جواب می‌داد و گاهی که جوابی برای ان نداشت ساکت می‌نشست و اعلام می‌کرد که حق با شماست. سعی می‌کرد تمام ایده‌ها و افکارش را در اختیار دانشجویان بگذارد و در کل احساس کردم آدم منطقی و جالبی است.
او می‌گفت ما اینجا روحانی نمی‌سازیم اینجا ما فقط در مورد تئولوژی مسیحیت کاتولیک تحقیق می‌کنیم در مورد الهیات مسیحیت کاتولیک تدریس می‌کنیم و این لزوما به معنای این نیست که بخواهیم روحانی مسیحی تحویل جامعه بدهیم.

مترجم ما که جوان بود و از دانشجویان ایرانی همان دانشگاه بود گاهی قاطی می‌کرد و به جای اینکه فارسی ترجمه کند آلمانی را آلمانی می‌گفت و گاهی که می‌بایست آلمانی ترجمه می‌کرد با پرفسور فارسی حرف می‌زد که چند باری باعث خنده ما و پرفسور شد. که البته این خنده جایی برای تمسخر و این حرف‌ها نداشت. خنده به خاطر صحنه‌ی جالبی بود که زمان ترجمه اشتباه خلق می‌شد.

موسسه‌ی بعدی که برای دیدار رفتیم موسسه عرب شناسی یا عربستیک بود. رئیس این موسسه خانم پرفسور نویورت بود که به زبان عربی مسلط بود. خانم نویورت بارها به ایران آمده بود و بسیار از ما استقبال کرد. خانم پرفسور یک خانم تقریبا مسنی بود که قسمت بیشتری از زندگی خود را در همین رشته و زمینه گذرانده بود و بسیار علاقه مند به ادامه آن بود.
پرفسور نویورت هم کمی دیر آمد البته این کمش زیاد طول کشید چون نیم ساعتی شد و این برای ما که این‌ همه در گوش ما خوانده بودند که این‌ها منظم هستند و خوششان نمی‌آید کسی وقت شناس نباشد و خلاصه تمام این حرفا باعث تعجب شد.

این بحث وقت شناسی بحث مفصلی است که در این سفر کلی با این چوب به تن‌مان زدند. البته ما به جز یک جا همه قرار ملاقات‌های مان را سر وقت و به موقع و حتی گاهی زودتر حاضر بودیم. اما گاهی راهنمای‌مان با این بهانه حسابی کفرمان را بالا می‌اورد. آخر اگر یک گروه بیست نفره آن هم در کشوری که هیچ جا را بلد نیستند چند دقیقه دیرتر برسند چه مشکلی پیش می‌آورد و آیا واقعا آن طرفی که با او قرار ملاقات داریم خودش نمی‌فهمد که این ۱۰ دقیقه یا ۵ دقیقه برای این گروه دلیل بر وقت نشناسی و این حرف‌ها نیست.

بگذریم از حرف و صحبتان دور نشویم. خانم نویورت هم بسیار تحویل‌مان گرفت و بعد از خوش‌امد گویی مفصلخودش و موسسه‌اش را برای‌مان معرفی کرد. در حین معرفی دانشجویان خانم نوی ورت که از این جلسه اطلاع داشتند کم کم وارد جلسه می‌شدند.
حضور این دانشجویان جلسه را جذاب تر  و شلوغ تر کرد. دانشجویانی که در حوزه اسلام کار می‌کردند. بعد از اینکه خانم پرفسور خودش و موسسه‌اش را معرفی کرد از تمام حاضران در جلسه درخواست کرد که خودشان را معرفی کنند.

یکی از دانشجویان خانم پرفسور فارسی خوانده بود و کمی فارسی بلد بود و این را از روی حالت‌های صورتش وقتی که بچه‌ها ما خودشان را معرفی می‌کردند می‌شد فهمید که البته وقتی داشت خودش را معرفی می‌کرد. خیلی از بچه‌ها فهمیدند که فارسی بلد است و برای همه‌ما جالب بود که فارسی حرف می‌زند. البته خودش نمی‌خواست فارسی حرف بزند اما به اصرار خانم نویورت دست و پا شکسته با زبان شکر شکن فارسی خودش را معرفی کرد.

انگیزه‌های دانشجویان خانم نوی‌ورت برای انتخاب این رشته بسیار جالب بود و همچنین پایان‌ نامه‌هایشان مثلا موضوع پایان نامه یکی از دانشجویان خانم نویورت رسانه‌های غرب و اسلام بود که در توضیح و تشریح پایان‌ نامه‌ی خود گفت: برای من جای تعجب است که چرا رسانه‌های غربی اسلام را اینگونه خشن نشان می‌دهند اصلا چرا باید این کار را بکنند در حالی که اصلا اسلام اینگونه نیست و سوالم در پایان نامه چرایی این رویکرد رسانه‌های غربی نسبت به اسلام واقعی است.

البته کمی هم برای‌مان جای شرمندگی داشت چرا که در دانشگاه‌های آلمان«حداقل آن‌هایی که ما رفتیم» همه دانشجویان موظف بودند دردو رشته درس بخوانند یکی اصلی و دیگری فرعی که فرعی عموما بر اساس نیازهای رشته اصلی انتخاب می‌شد. مثلا اکثر دانشجویان خانم پرفسور که در این جلسه حضور داشتند  در یک رشته اصلی مثلا اسلام شناسی یا ایران شناسی تحصیل می‌کردند و در کنار آن  در رشته‌ای فرعی که زبان عربی یا فارسی بود نیز مشغول به تحصیل بودند.

البته آن‌چنان هم جای خجالت کشیدن نداشت چرا که اکثر کسانی که در جلسه حاضر بودند هم دروس حوزوی می‌خواندند و هم دروس دانشگاهی کارشناسی ارشدشان را.
البته این واضح است که کلاس‌ها و درس‌هایشان مانند ما نیست که کلاس پشت کلاس داشته باشند چرا که محوریت تحصیل در آن دانشگاه‌ها تحقیق و ارائه یک موضوع به صورت مقاله در پایان هر ترم برای هر درس است.

ظهر مهمان رایزنی فرهنگی ایران در المان در دانشگاه اف یو بودیم. نیم ساعتی طور کشید تا سالن غذا خوری دانشگاه را پیدا کنیم.واقعا تجربه ارزشمندی بود غذا خوردن در سالن غذا خوری این دانشگاه. سالن غذا خوری بسیار بزرگ و شلوغ بود. حدس زدن ظرفیت و گنجایش سالن غذا خور هم سخت بود.
به محل سلف غذا رفتیم که خودش سالن بزرگی بود. غذا‌های متنوع و مختلف از فست فود گرفته تا غذاهای گوشتی و سبزیجات همه نوع غذا آنجا بود. ما که مسلمان بودیم محدوده خوراک‌مان فقط سبزیجات بود. سخت بود گذشتن از آن همه غذای متنوع  و جورواجور مخصوصا زمانی که مهمان باشی و مجبور نباشی برای غذایی که می‌خوری پول پرداخت کنی.

انتخاب از میان آن همه سالاد‌ها و دسر‌های مختلف بسیار سخت بود مخصوصا آن‌هایی که رنگ و لعاب قشنگی داشتند و ما نمی‌دانستیم چه هستند. ماکارانی و برنج با نوعی خورشت سبزیجات که اصلا معلوم نبود چه هست تنها غذای قابل خوردن برای‌مان بود.
غذایی که برداشتم و به زور خوردیم. فکرش را بکنید بین آن همه غذا مجبور باشی غذایی را به زور بخوری که گرسنه نمانی. باور کنید خیلی سخت است.

باز نشر از روات حدیث

Tags: , , ,

One response to “ روزی در دانشگاه اف یو برلین ”

  1. یاس says:

    خوشم میاد در این تغیر وتحولات در جهان ، شما خاطرخ نگای های باحالی دارید!! یه تحلیلی، نظری، مطلبی، چیزی بنویسید درباره تحولات اخیر که این روزا تحت عنوان بیداری اسلامی یاد میشه. منتظریم بلکم قلم شما را فرج حاصل شود در باب تحولات اخیر!!
    دلتان حسین آباد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *