Tag: اخلاق

کار گروهی

وقتی به مورچه ها و یا زنبور ها فکر می کنم حسرتشان را می خورم که چگونه همیشه در حال کار گروهی هستند بدون اینه در ظاهر مشکلی برای شان یا بین شان اتفاق بیفتد. به همین خاطر است که همیشه موفقیت شان را می شود دید.

اما کار گروهی برای ما انسان ها بسیار سخت است ویکی از آنها خودم هستم. برایم فرقی نمی کند آن بالای گروه باشم یا این پایین گروه و اگر هر چه پایین تر و مسئولیتم در گروه کمتر باشد بیشتر احساس راحتی می کنم.

شاید بیشترین تفاوت ما با این حیوانات موفق این باشد که ما انسان ها مخصوصا ایرانی ها پر از احساسات هستیم که این احساسات می توانند بد باشند یا خوب. می توانند پیش برنده باشند یا پس رونده. احساساتی مانند. حسادت، تکبر، خشم، انتقام، محبت، گذشت و … که تمام این ها همیشه با ما هست و خواه یا ناخواه در رفتارمان بروز پیدا می کند.

اما همه این ها را که کنار بگذاریم توقعات ما شاید مهمترین مساله در کار گروهی باشد. گاهی اوقات ما زیادی متوقع هستیم گاهی اوقات دیگران زیادی توقع بی توقعی دارند.

بیشتر کارهای گروهی دوستانه شروع می شود و دوستانه ادامه می یابد اما چون این توقعات و این احساسات وسط می آید و گاهی برخی اصلا به این ها اهمیت نمی دهند و برخی توقعات و احساساتشان زیادی است به نا کجا آباد می رود و گاها به خاطر عملکردهای بد دو طرف به دشمنی تبدیل می شود.

از همه این ها بدتر این است که این گروه حاضر نیستند احساسات همدیگر را به رسمیت بشناسند و با هم بنشینند و صحبت کنند چرا که با صحبت دوستانه همیشه کارها و مسائل حل می شود و اگر هم حل نشود حداقل اش به دشمنی و نفرت نمی انجامد.

این خیلی ساده و عادی است که برخی آدم ها نتوانند با یکدیگر کارکنند اما اینکه نتوانند با یکدیگر حرف بزنند بسیار خنده دار است البته گاهی نفرت به جایی می رسد که واقعا نمی توانند با هم حرف بزنن اما ریشه یابی این نفرت شاید کارگشا باشد.

وقتی آدم می بیند در یک گروه اذیت می شود و نمی تواند کار کند خب کنار می رود اما وقتی باز بی اخلاقی ببیند خب نمی تواند بنشیند و این ها را تماشا کند و تشکر هم بکند. احترام نگذاشتن و بی اخلاقی کردن حتی جایی برای صحبت کردن هم باقی نمی گذارد مخصوصا زمانی که آن هایی که بی اخلاقی کردند از بی اخلاقی کردن شان سر افکنده نباشند و به آن افتخار هم بکنند

سازمان بین‌الملل اسلحه‌ای برای پایمالی حقوق بشر

شاید کسی فکر نمی‌کرد  انسان به مرحله یا درجه‌ای از اخلاق و انسانیت برسد که به حقوق حیوانات احترام بگذارد و هزاران ان جی او، سازمان و موسسه برای این کار تاسیس کند. اما در این زمان این یک واقعیت است واقعیتی در زیر هزاران تفکر پوچ و خیالی نژاد پرستی گم شده است.

اشتباه نکنید نفس این کار ناپسند نیست، اما این‌ها همان کسانی هستند که برای انسان‌ها به اندازه حیوانات احترام و ارزش قائل نیستند این‌ها همان‌هایی هستند اگرچه از حیوان بی شعور حمایت می‌کنند اما فکر و ذهن‌شان در گرو ایدولوژی وقیح و نکبت‌بار نژاد پرستی است.

انسان‌هایی که امروزه اسیر رسانه‌ها هستند و مدام خزعبلات آن‌ها در زندگی‌شان غوطه‌ور است. انسان‌هایی حقیقت‌ها را از پشت صفحه‌های مربع یا مستطیل شکلی می‌بینند که حتی بازتابی از حقیت هم نیست.

حقیقت این است که در سال‌های ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ فاجعه‌ای در شرق اروپا روبروی چشمان سربازان سازمان ملل رخ می‌دهد که روی هر چه یهود کشی است را سفید کرده است. انسان‌هایی که به حرف  و گفته نیروی‌های حافظ صلح سازمان ملل اعتماد کرده و تمام اسلحه‌ها خود را تحویل داده بودند و در مقابل منتظر حمایت سازمان ملل از آن‌ها بودند.کشتار مسلمانان بوسنی اما اتفاقی که در منطقه امن سازمان ملل می‌افتد چیز عجیبی نیست. این همان معامله انسان‌های به اصطلاح متمدن غربی است که در صلح و دوستی وارد می‌شوند و در نهایت سرت را می‌برند و می‌گذارند جلوی خانواده‌ات.

صرب‌ها به منطقه امن وارد می‌شوند و از نیروی‌های سازمان ملل می‌خواهند به مسلمانان بگویند که سلاح‌های خود را تحویل بدهند و ان‌ها هم این‌کار را می‌کنند اما قبل از آن اتفاقی افتاده بود و آن هم این بود که ۱۵ نفر از نیرو‌های هلندی اسیر صرب‌ها بودند و هلندی‌های حافظ صلح معامله‌ای خوبی با صرب‌ها کردند. آن‌ها اجازه دادند که صرب‌ها هشت هزار مسلمان را بکشند تا بتوانند ۱۵ نفر اسیر خود را آزاد کنند.

این تنها یک قسمت از جنایاتی است که صرب‌ها در حق مسلمانان انجام داده اند اگر قرار باشد تمام جنایات صرب‌ها بیان شود جایی برای چیزی به نام حقوق بشر، یا همان سازمان بین‌الملل نمی‌ماند و اگر قرار باشد این چنین سازمان‌هایی که ساخته خود قدرت‌های بزرگ و ناقض حقوق بشر است مورد تایید باشد که دیگر این‌ها ناقص حقوق بشر یا قدرت‌های بزرگ جهان نخواهند بود.

هنوز چاه‌هایی که در آن زنان مسلمانان زنده زنده دفن شدند وجود دارد و فقط یک نمونه از آن را می‌تواند از زبان  خانم «حازیرا کاتوویچ بیدیک»  شنید او یکی از قربانیانی  است که به طور معجزه آسایی بعد از حدود ۸۰ روز زندگی در چاهی که حدود ۸۰۰ زن، دختر و بچه مسلمان مرده بودند جان سالم به در می‌برد.

تجاوز‌های سیستماتیک به زنان مسلمان که تعداد آن بعد از بررسی‌های انجام شده به حدود ۲۰ هزار می‌رسد را می‌تواند از دیگر جنایات آنان بیان کرد.

البته این جنایات در حالی رخ می‌دهد که اروپاییان و مخصوصا آمریکا جلسات متعددی درباره صلح و حل این مساله گرفتند که پای ثابت همه این جلسات سازمان امنیت و سازمان ملل بود. ولی آنچیزی که از میان تمام این جلسات بیرون آمد چیزی به غیر از این جنایات در حق مسلمانانی که در کل ۶ ساله جنگ در قحطی به سر می‌بردند نبود.

اگر قرار باشد بگوییم صرب‌ها خودشان و بدون حمایت دولت‌های بزرگ و خونخوار مدعی صلح و حقوق بشر این جنایات را انجام داده‌اند حرفی بسیار سطحی و غیر قابل قبول است. کشتن این همه انسان  احتیاج به حمایت قدرت‌های بزرگ دارد و این حمایت‌ها را در نوع سلاح‌های استفاده شده در این جنگ توسط صرب‌ها می‌توان ثابت کرد.

علاوه بر‌ آن روابط خوب و مثبت صرب‌ها با آمریکا در آن روی سکه جلب توجه می‌کند و این در حالی است که آمریکا مخالف سر سخت تبدیل شدن یوگسلاوی که تحت سیطره و حکومت صرب‌ها قرار داشت به سه کشور بود.

کشته شدن هشت هزار مسلمان  که حدود شش هزار نفر آنان را از گور‌های دسته جمعی در آورده‌اند آن هم در قرن روشنگری، در پیش چشمان نیروی‌های به اصطلاح صلح کاری بسیار فجیع تر از هولوکاست موهومی است که از حلقوم کثیف صهیونیست‌ها بیرون می‌آید. کاری را که هیتلر انجام داد هیتلری که ادعایی از حقوق بشر نداشت، هیلتری که در مقابل سازمان‌های صلح بین المللی قرار نداشت در مقابل این جنایات چیزی حساب نمی‌شود.

اما آن چه در میان رسانه‌ها در این مورد وجود دارد چیزی به جز سکوت سرد و معنا دار غرب در این مساله نیست. چرا که تبیین این مساله چیزی به جز رسوا کردن آن ها ندارد. و در مقابل ما انسان‌هایی هستم که اسیر رسانه‌ها هستیم چیزی از جنایات صرب‌ها نمی‌دانیم و شاید حتی به گوش‌مان هم نخورده است.

برای  مطالعه بیشتر

مروری بر تاریخ مسلمانان در یوگسلاوی و جنگ در بوسنی و هرزگوین

بازخوانی قتل عام “سربرنیتسا” کشتار ۸۰۰۰ نفر به جرم مسلمان بودن

نخست وزیر انگلیس اعتراف کرد قتل عام مسلمانان درسربرنیتسا جنایت و باعث شرمساری اروپا است

کشتار ٨٠٠٠ نفر به جرم مسلمان بودن

۱۵ سال از کشتار مسلمانان بوسنیایی در سربرنیتسا می‌گذرد

شاید عکس‌ها بهتر از هر چیزی گویای این جنایت باشند

[Top]

سقراط و یک جوان زیبا

هنوز حقیقت دیالوگ‌های کتاب‌های افلاطون مشخص نشده هنوز کسی نمی‌داند سقراطی که در کتاب‌های افلاطون آمده همان سقراط بوده یا خود افلاطون بوده که به نام سقراط نوشته است.

اما هر چه که هست این کتاب‌ها و رسالات از مهمترین نوشته‌های فلسفی هستندکه قابل انکار و کنار زدن نیستند. تقریبا تمام فیلسوفان معتقد‌اند که ۵ فلیسوف گامی اساسی و مهم در جهان فلسفه بر داشتند که آن فیلسوفان عبارت‌اند از افلاطون، ارسطو، دکارت، کانت و هگل.افلاطون رسالات افلاطون تقریبا منحصر به فرد است چون تمامش به صورت دیالوگ است یعنی مناظرات و مباحثاتی که افلاطون یا سقراط انجام داده است به همین خاطر عموما به دیالوگ‌های افلاطون مشهورند. در بخشی از رساله لوسیس سقراط با فردی به نام لوسیس بحثی می‌کند.

لوسیس از زیباترین جوانان شهر است که پدرش از ثروت‌مندان است. سقراط به لوسیس می‌گوید: پدرت و مادرت تو را دوست دارند پس وسایل نیکبختی تو را فراهم می‌کنند و چون نیکبخت کسی است که اختیارش به دست خودش است پس تو را در کار‌هایت آزاد می‌گذارند و هرگز تنبیهت نمی‌کنند. لوسیس می‌گوید بله اما مرا از برخی از کار‌ها باز می‌دارند: مثلا نمی‌گذارند ارابه برانم برایم کلاس تعیین می‌کنند مرا به کلاس می‌فرستند و خیلی‌کار‌های دیگر که نمی‌گذارندانجام دهم یا به من دستور انجام آن را می دهند و مرا به دست بنده‌ای سپرده‌اند که مرا به کلاس ببرد و بگرداند.

سقراط: پس چگونه‌ آن‌ها تو را دوست دارند در حالی که اختیار تو را در دست خود دارند و با گماردن دایه‌ای بنده و معلمانی برای توی اختیارات تو را محدود ساخته‌اند و نمی‌گذارند تو خرسند باشی و هر کاری می‌خواهی انجام دهی.

لوسیس : فکر کنم به خاطر جوان بودنم این‌کار‌ها را می‌کنند.

سقراط: من فکر نمی‌کنم علت آن‌ها این باشد. تو در خانه کار‌هایی به اختیار خود انجام می‌دهی. مثلا وقتی به تو می‌گویند نامه بخوان می‌توانی هر طور دوست داری نامه بخوانی و به تو نمی‌گویند چطوری بخواننی یا منعت نمی‌کنند از خواندن یا مثلا وقتی می‌خواهی با چنگ موسیقی بنوازی منعت نمی‌کنند یا به تو نمی‌گویند چگونه چنگ بنوازی یا چه سیمی را محکم کنی. فکر می‌کنی چه چیزی باعث این دو گانگی می‌شود که در برخی کارها آزادت می‌گذارند و در برخی آزادت نمی‌گذارند.

لوسیس: فکر می‌کنم من در خواندن و چنگ نواختن آموزش دیدم و می‌دانم چه کار بکنم یعنی پدر و مادرهم می‌دانند که می‌دانم چگونه بخوانم یا چگونه بنوازم پس به من در این کار‌ها فرمان نمی‌دهند اما در کار‌هایی که فکر می‌کنند نمی‌دانم به من فرمان می‌دهند.

سقراط: یعنی فکر می‌کنی اگر در آن کار‌ها هم آموزش ببینی و به آن‌ها عالم شوی پدرت و مادرت آزادت بگذارند؟

فکر کنم ار اینجا به بعدش را احتیاجی به سقراط نداریم و خودمان می توانیم تا آخر این‌ ماجرا برویم.

[Top]

اخلاق ارسطو

خیلی وقت‌ها دوست دارم هر چه از فلسفه می‌خوانم و گاهی موجب تعجبم می‌شود بنوسم اما باور کنید نمی‌شود همه را نوشت.

امروز فلسفه اخلاق و سیاست ارسطو را تمام کردم و مقداری از فلسفه زیبایی او را خواندم. تفاوت اساسی نظریات افلاطون و ارسطو در همان اعتقاد به ماورا است نه اصل اعتقاد بلکه نوع اعتقاد آن‌ها به ماورا است.این خودش تفسیر زیادی دارد که افلاطون به مُثُل اعتقاد دارد اما ارسطو به این جدایی حقیقت از ماده معترض است و اصل و حقیقت را همین واقعیت مادی می‌داند

بر همین اساس اساس تفکر اخلاقی این دو فیلسوف فرق می‌کند و هر کدام تفسیری خاص از فضیلت اخلاقی بیان می‌کنند.

از آنجا که ارسطو یک غایت انگار است یعنی برای هر چیزی هدفی بیان می‌کند و معتقد است که همه چیز هدفی و غایتی دارند خیر را و حرکت به سوی‌ آن را غایت هم چیز می‌داند.

او معتقد است که غایت زندگی انسان نیکبختی است نیکبختی که با انجام اعمال خیر به دست می‌آید.

فرق نیکبختی و فضیلت را در این می‌داند که نیکبختی حرکت و یک فعالیت است اما فضیلت ممکن است بدون هیچ فعالیتی به دست بیایید.

فضیلت را حد وسطی میان دو رذیلت افراط و تفریط می‌داند از نظر او افراط و تفریط هر دو شر هستند و تعادل خیر است و تمام فضائل اخلاقی را بر این اساس تعریف می کند مثلا شجاعت دو طرف دارد یکی ظلم که طرف افراط است و طرف دیگر جبن یا ترس که طرف تفریط است و این هر دو رذیلت اخلاقی هستند

[Top]