Tag: استعمار

اندکی با ماهاتما گاندی در دهلی

گاندی مردی است فرای مکان و زمان. همه از او شنیده‌اند و اندک آشنایی هم با او دارند. مردی است که یک جامه مندرس و بدنی نهیف به مبارزه با استعمار پرداخت.

گاندی زندگی عجیبی داشت چه از نوع زندگیش چه از اتفاقاتی که برایش در زندگی‌اش افتاد. از اینکه ۸ سالگی نامزد کرد و در سن ۱۲ سالگی ازدواج کرد و بعدها از مخالفین سر سخت ازدواج کودکان شد درحالی که تا آخر عمر با همسرش زندگی کرد و همسرش در تمام لحظات زندگی‌اش از او جدا نشد.

گاندی خودش را فرار ادیان می‌نامد و اما دینش هندو بود. او با اینکه خیلی از ادیان از اسلام گرفته تا مسحیت تا بودا تا … تلاش کردند که او را وابسطه به خود یا معتقد به آن دین قلمداد کنند هیچ وقت صراحتا در مورد هیچ دینی اظهار نظر شخصی نکرد. او معتقد بود همه با هر دینی که دارند باید در کنار هم زندگی کنند و به یکدیگر احترام بگذارند.

موزه گاندی جای دیدنی و خوبی بود. البته من و چند نفر از دوستان به آنجا نرفتیم. یعنی قرار بود بروم اما آن راننده ریکشایی که قرار بود مار را به موزه گاندی ببرد به محل یادبود گاندی برد. همین جایی که عکسایش را می بینید.

باغ سر سبز،‌ تمیز و بزرگی بود. از اندک جاهایی بود که انسان احساس می‌کرد تمیز است. چندین ساختمان داشت که یکی از آن‌ها پژوهش در آثار و افکار گاند بود.

چندین مجسمه از گاندی تمام تنه یا نیم تنه در این باغ بزرگ وجود داشت.

به بهانه همایش استعمار انگلیس

استعمار انگلستان

انگلستان پولش از خون مردم مستعمره‌اش بالا می‌رود و مانند کفتاری یا لاش خوری به جان کشور‌هایی می‌افتاد.

تاریخ که سرگذشت گذشتگان است پر از پندها ناگفته است برای‌ آن‌هایی که زندگی و پند گرفتن را دوست دارند.

پند‌هایی از نوع هما مَثَل معروف همان جمله لقمان حکیم که به او گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان؛ هر‌ آن‌چه رفتاراشان از نظرم بد آمد ترک کردم.

همه تاریخ ایران را دوست دارم می‌خوانم و از خواندنش لذت می‌برم اما این فقط تقریبا تا اواخر دوره زندیه است.

اما این اشتیاق از همان زمانی که پای اجنبی‌ها به ایران باز می‌شود کاهش می‌یابد.

از زمانی که پای اجنبی‌ها در تاریخ ایران باز شد علی‌الخصوص انگلستان انگار قحطی و بد‌بختی رو به ایران کرد.

یک چیز مشخص است که هیچ وقت یک بیگانه دلش برای دیگران یعنی همان مستعمراتشان نمی‌سوزد این همان چیزی است که در صفحات تاریخ به وضوح نشان داده شده است.

استعمار شده یعنی ذلیل شده و من از ذلیل بودن و ذلیل شدن بدم می‌آید. بدم می‌آید هم وطنانم در کشور خودشان ذلیل باشند و همچون حیوان با‌ آن‌ها رفتار شود.

وقتی تاریخ استعمار ایران را می‌خوانم وقتی سرخوردگی و بدبختی شاهان ایران را می‌بینم حالم به هم می‌خورد.

انگلستان کشوری است که از مکیدن خون کشور‌های دیگر و به استعمار کشیدن مردم این‌ کشور‌ها توانست برای خود در جهان جایگاه ویژه‌ای باز کند. و تمام آن‌چه که دارد همه و همه بابت همان ظلمی است به کشور‌های که در این زمان اکثرا کشور‌های جهان سوم نام دارند.

این پست در حقیقت مال چند روز پیش بود اما به متاسفانه به خاطر سرعت پایین اینترنت نتونستم آپلودش کنم مضرات مسافرت همینه دیگه

[Top]