Tag: اورپا

حس ناسیونالیسی در برلین

صبح زود باید از خواب بیدار می شدیم باید به قطار هامبورگ به برلین می‌رسیدیم. اینجا حدود ساعت ۶ اذان صبح است و حدود ساعت ۸ خورشید طلوع می‌کند. از شب قبل گفته بودند که بعد از نماز باید حرکت کنیم تا به قطار ساعت ۸ برسیم اما گروه بیست نفره را که نمی‌شود صبح زود بیدار کرد آن هم گروهی که تا ساعت ۱۲ شب بیدار بودند و تا ساعت حدود ۱۰ شب بیرون بودن کار سختی است اما اگر چه به قطار ۸:۱۰  نرسیدیم اما با قطار ۸:۳۰ به برلین رفتیم.

حدود دو ساعت و نیم بعد به برلین رسیدیم.  برلین هامبورگ نبود. در خیلی از جهات هامبورگ نبود. مانند هامبورگ ثروتمند نبود. مثل هامبورگ زیبا و منظم نبود البته مثل هامبورگ نبود و این به این معنا نیست که خیلی تفاوت داشت. برلین مانند هامبورگ تمیز نبود. تقریبا مهم‌ترین چیزی که در مرحله اول نظر‌مان رو در برلین به خودش جلب کرد کثیف بودن خیابان‌های برلین بود.
داستان برلین شرقی و غربی هم برای خودش جالب شنیدنی است  با اینکه این دیوار تخریب شده است اما هنوز هم در برخی از مناطق آثاری از آن را نگه داشته اند و اگر به برلین رفتید  در خیابان‌ها و پارک‌‌ها دو خط در کنار هم را مشاهد کردید تعجب نکنید چون این علامت مکان دیوار برلین است.

البته علارغم اینکه سال‌ها از تخریب این دیوار گذشته است ولی باز هم به راحتی می‌توان تفاوت میان منطقه شرق نشین و غرب نشین را دید. عموما وقتی در قسمت غربی برلین قدم می‌زنیم ساختمان‌ها تمیزتر، منظم تر و تمیز تر است د رحالی که این در قسمت شرقی به مانند غربی آن وجود ندارد.
یک از مکان‌های مشهور و حذاب قسمت غربی جریزه موزه است که حقیقتا از مکان‌‌های جالب و دیدنی برلین است. بعد از اینکه نماز خواندیم و ناهار خوردیم به جزیره موزه رفتیم. این جزیره تقریبا در وسط برلین قرار دارد و بسیاری از موزه‌های مهم در این مکان قرار دارند و به خاطر موقعیت خاص‌شان که بین دو شاخه‌ی رود اشپره برلین قرار گرفته جزیره موزه نام‌گرفته است.
باور کنید که سخت است که به موزه‌ای در اروپا، برلین برویم و شاهکار‌های هنری و زیبای ممکلت ایرانی- اسلامی ما در آنجا ببینیم غبطه و حسرت نخوریم. آثار گرانبهای و ارزشمند کشور ما را گرفتند و بردند و حال با آن‌ها موزه‌های‌ آن‌چنانی پز می‌دهند. البته شاید اگر دست ما می‌ماند اصلا چیزی از آن نمی‌ماند ولی در هر صورت حس ناسیونالیستی انسان به جوش می‌آید.

ما از میان موزهای مختلف این جزیره فقط توانستیم موزه Das Pergamon را ببینیم  این موزه بین سال‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۰ در این موزه آثار اسلامی- ایرانی آنقدر زیاد بود که آن‌ها را  در یک طبقه و سالن جداگانه قرار داده بودند این آثار از آثار قبل از اسلام در ایران شروع می‌شد تا آثار دوره‌های متاخر.
طراحی موزه واقعا چشم گیر و گیرا بود. وقتی که می‌خواستیم داخل موزه شویم گوشی‌هایی به‌ ما دادند تا توضیحات راهنمای موزه را گوش بدهیم. شاید حدود ۵۰۰ صدای ضبط شده بود که برای هر موقعیت و اثر که می‌رسیدیم شماره‌ای قرار داده بودند و با وارد کردن آن شماره می‌توانستیم صدای راهنمای موزه را به زبان انگلیسی بشنویم.
وارد هر قسمت که می‌شدیم با طراحی و رنگ بندی خاصی موجه می‌شدیم که مطابق با چیز‌هایی بود که در آن قسمت به نمایش گذاشته شده بود. نور پردازی‌های هر قسمت زیبایی و جذابیت آن را بیشتر کرده بود.

اگر خواستید این موزه  را ببینید باید به‌تان بگویم اگر می خواهید درست و حسابی استفاده کنید و لذت ببرید حتما یک روز کامل را نیاز دارید. البته این هم شاید برایتان‌ جالب باشد که همراه آوردن هر گونه دوربین در این موزه آزاد است و این برای من و دوستان بسیار خوش‌آیند بود.
حتی ساختمان موزه هم خودش‌ برای خود موزه‌ای بود. ساختمانش آن گونه زیبا و جذاب ساخته شده بود که به نظر من کاملا مطابق با محتوای موزه‌ای آن بود و خودش هم جنبه هنری داشت.

بازنشر از روات حدیث

با برف های هامبورگ

هنوز هم هوا سرد است. سرد و بدون روح. البته انگار امروز که از روز تعطیلی در آمدیم و دوشنبه است و همه سر کار می روند می شود کمی روح در این شهر را دید. این روحی که من می گویم دیدنی است با چشم سر هم می شود آن را دید. روحی که از سردی، خشکی و… می آید.

جالب است که با این هوای سرد تا به حال هیچ وقت نشد که داخل ساختمانی،‌ اتوبوسی یا قطاری بشویم که سرد باشد. امروز داخل یک فروشگاه بزرگ شدیم که فقط در ورودی آن حدود ۶ متر بود. دری که باز بود اما با این وجود همین که ما داخل فروشگاه شدیم دیگر احساس می‌کردیم گرممان شده و پالتو‌هایمان را در می‌آوردیم.

نظم ساختمانی که در هامبورگ وجود دارد خیره کننده است بسیار جالب است که در نمای شهر آن‌گونه که باید جدی بودند و مساله‌ را خیلی مهم گرفتند. ناهماهنگی ساختمانی چه از نظر زیبایی شناسی و چه از نظر فیزیکی در خیابان‌های هامبورگ کمتر و شاید اصلا دیده نشود. برخی خیابان‌ها ارزش چندین بار پیاده روی و نگاه کردن را دارد.

یکی از آن خیابان‌ها این خیابانی بود که امروز رفتیم. روبروی HBF یا همان ایستگاه مرکزی قطار خیابانی وجود دارد به نام Manckbergstra. این خیابان مانند خیلی از خیابان‌های هامبورگ دیدنی و جالب توجه است.

البته شاید دلیل خیلی خاصی برای انتخاب کردن این خیابان به جز مرکز خریدش برای ما نباشد. چون راهنمای ما ترجیح داد یا تشخیص دارد که ما را به این مرکز ببرد به علت اینکه این مرکز به نظرش ارزان تر بود. البته من وقت زیادی را صرف خرید و دیدن از این مجموعه بزرگ و فکر می‌کنم ۶ طبقه  C&A  نکردم اما تصور کنید که یک همچین مرکز خرید بزرگی فقط لباس داشت! هر طبقه مخصوص یک سر لباس.
این خیابان دو کلیسا داشت یک کلیسا که به سبک باروک تزیین شده و تداعی کننده هنر باروک بود و کلیسای دیگری به سبک گوتیک یکی سرتاپایش قرمز رنگی متمایل به تیره بود و دیگر سفید و رنگ‌های فروانی در تزیین‌اش به کار رفته بود.

باید سریع جمع می‌شدیم و خودمان را به دانشگاه هامبورگ می‌رساندیم. ساعت حدود یازده و نیم در دانشگاه هامبورگ با خانم  که اسلام شناس بود قرار داشتیم. البته زیاد هم دور نبود اما باید حواسمان را خوب جمع می‌کردیم که سر وقت آنجا باشیم چون اگر وقت شناس نباشیم و دیر برسیم آن‌ها بسیار ناراحت می‌شوند.
خیلی برای‌مان جالب بود که خود خانم پرفسورDr. Katja Niethammer  به همراه مسئول کتابخانه دانشگاه هامبورگ البته فقط دپارتمان شرق شناسی‌اش دم در ایستاده و منتظر‌مان بود خدایی‌اش خیلی حال کردیم خیلی محترمانه بود ما الحمدولله سر وقت رسیدیم نه یک دقیقه این طرف و نه یک دقیقه آن طرف.

کتابخانه‌ای خوبی داشتند مخصوصا در بحث اسلامی و ایرانی جالب ترین قسمت کتابخانه‌شان برای من قسمت فلسفه هنر اسلامی بود. چه کتاب‌های گرانبهایی با چه چاپ‌های زیبایی داشتند. راستش را بخواهید به سرم زده بود که برای دکترایم با اساتیدی که قرار داشتیم صحبت کنم اما خب برنامه دکترایم قرار است جای دیگر کلید بخورد.

نمی‌دانید چقدر لذت بخش است که در یک دانشگاه خارجی در اروپا کسی را در کتابخانه ببینی که دارد فارسی می‌خواند. در حین بازدید‌مان از کتابخانه دانشگاهی یک دانشجویی را دیدم که چند برگ فارسی دارد می خواند، اشعار کهن، البته دقیقا متوجه نشدم اشعار چه کسی را دارد می‌خواند اما چنان ذوق زده شدم که بهش گفتم ما ایرانی هستیم و مزاحم درس خواندش شدم. البته آنچنان نبود که بخواهد مسلط فارسی حرف بزند و باید برایش شمرده شمرده حرف می‌زدم اما هر طور که بود دست و پا شکسته و انگلیسی- فارسی ازش پرسیدم چرا زبان فارسی می‌خوانی؟ گفت زبان فاری خیلی زیباست. خیلی عاشقانه‌ است.

بازدید که از کتابخانه تمام شد به اتاقی رفتیم که برای‌ جلسه و دیدار از پرفسور آماده کرده بودند. در این جلسه حدود ۴ پرفسور بودند یکی همان خانم پرفسور و میزبان‌مان بود که اسلام شناس بود دیگری در مبحث ایران‌شناسی کار کرده بود و یکی هم که آقای Dr. Wolfram Weiße  بود که در مورد تصوف تخصص داشت و آخری که یک پرفسور جوان و بسیار مشتاق بود که در مورد اخلاق اسلام و این حرف‌ها کار کرده بود. خیلی مشتاق به آمدن به ایران بودند البته آقای …. چند باری به ایران آمده بود اما بقیه نیامده بودند و وقتی که بهشان گفتیم حتما دعوتتان خواهیم کرد خیلی خوشحال شدند.

خانم پرفسور برای پذیرایی ما قهوه و شیر قهوه آمده کرده بودند که به گفته راهنما این یعنی شما برایش خیلی مهم بودید چرا که در این‌جا این‌ها از این رسم‌ها ندارند. و البته یک خانم مصری هم بود که این‌ها را آماده می‌کرد. که برای برخی بچه‌ها که داستان مصر را دنبال می‌کرد جلب توجه کرد. البته خدمت‌تان بگویم که حجاب این خانم مصری بسیار عالی و قابل قبول بود و این باعث شد که دوستان همراه بعد از جلسه سراغش بروند و از مسائل سیاسی مصر و اوضاع داخلی‌اش سوال کنند.

برنامه بعدی‌مان بازدید از انیستیتوی اسلامی هامبورگ بود. مرکزی که در رشته کارشناسی ارشد به مدیریت دکتر رضوی راد دانشجوی رشته اسلامی شناسی می‌گرفتند. البته به گفته خودشان گرفتن یکه مرکز آموزشی-تحصیلی که مدرک دولتی هم داشته باشد در آلمان کار بسیار سختی است و تقریبا غیر ممکن است  چرا که تحصیلات در آلمان کاملا آزاد و در یک سیکل و برنامه خاصی است. اما ایشان توانسته بودند به واسطه قرار دادن پرفسورهای سرشناس آلمانی در این رشته مجوز این انیستیو را اخذ کنند.

بازنشر از روات حدیث

[Top]