Tag: بازار

برلین شهر تنهایی

اگر به کشور‌ها یا شهر‌هایی سفر کردید هیچ وقت پیاده روی در خیابان‌های آن شهر را از دست ندهید. اگر به همه چیز با دقت نگاه کنید و کمی هم زبان بدانید می‌توانید نیمی از فرهنگ یک جامعه را در مظاهر و نمود‌ها و رفتار‌های شهروندان ببینید.

البته جای هیچ شکی نیست که فرهنگ و رفتارهای هر شهر با شهر دیگر می‌تواند بسیار متفاوت باشد و این تفاوت‌ها گاهی بسیار واضح است و گاهی احتیاج به دقت دارد.

آخرین روزی که در برلین بودیم برای خرید به بازار و یا به عبارت دیگر به خیابان‌های برلین رفتیم. به ما گفته بودند هامبورگ چون شهر ثروتمندی است و با کلاس تر است که واقعا هم این طور بود اجناسش گران‌تر از برلین است و حتی آنچه که به ما گفته بودند این بود که برلین یکی از ارزان ترین شهر‌های اروپاست.

فروشگاه‌های بزرگ شاید بهترین مکان برای خرید باشند چرا که چند گزینه خوب در این فروشگاه‌ها وجود دارد اول اینکه تمام جزئیات هر جنس و کالا روی آن درج شده و مشتری می‌تواند بفهمد که این جنس چه هست کجا ساخته شده و مهمتر از همه برچسب قیمت روی همه کالاها وجود دارد و اگر مثلا یک تخفیف ۷۰ درصدی یا ۵۰ درصدی هم داشته باشد که دیگر چه بهتر. خوبی این برچسپ قیمت این است که شما مطمئن هستید همان قیمتی را پرداخت می‌کنید که یک شهروند آلمانی پرداخت می‌کند.

البته این فروشگاه‌های بزرگ مختلف هستند برخی‌‌هاشان همه نوع کالا دارند اما برخی فقط یک نوع مثلا پوشاک هستند یا فقط الکترونیک هستند. اگر در فروشگاه پوشاک رفتید که عموما فروشگاه‌های بزرگ‌شان چندین طبقه است مطمئن باشید که هر چه بخواهید می‌توانید از آنجا پیدا کنید. مثلا در برلین ما به یک فرورشگاه الکترونیک رفتیم که این فروشگاه حدود ۸ طبقه بود و هر طبقه‌اش مخصوص نوع خاصی از کالا بود مثلا یک طبقه فقط مانیتور و تلوزیون. حدود دو ساعت در آن فروشگاه می‌گشتیم بدون اینکه در آخر چیزی بخریم. لذت چرخیدن و دیدنش هم بسیار زیبا بود.

با اینکه خیابان‌ها کوچک است اما جالب است که شما با ترافیک مواجه نیستید. دراین چند روزی که ما در آلمان بودیم تقریبا هیچ ترافیک سنگین یا سبکی ندیدیم. البته فکر نکنید آنجا مردم دوست ندارند ماشین داشته باشند و از این حرف‌ها. مسلم است وقتی که آنجا گازائیل حدود دو یورو باشد یعنی حدود سه تومان جایی برای ماشین شخصی نمی‌ماند مخصوصا در شهری که وسایل عمومی بسیار عالی‌اند و تقریبا همه جا هستند. تازه هزینه‌های پارک کردن ماشین و بقیه چیز‌ها را هم باید حساب کرد.

پدیده‌ای به نام برج که در همه جای شهری مثل تهران دیده می‌شود در شهر‌هایی که ما رفتیم کمتر یافت می‌شد. منظور من ساختمان‌های چندین طبقه که از ۵۰ تا ۱۰۰ و این مدل برج ها. اما برج‌هایی مثل برج میلاد یا مثل برج تلوزیون برلین تقریبا به عنوان یک نماد در هر شهر وجودداشت. نظم شهری برای‌شان خیلی مهم بود در خیابان‌ها همه ساختمان‌ها یک اندازه و یک استایل بودند. اگر چه نمای بیرونی ساختمان‌ها فرق می‌کرد اما استایل و فرم همه‌شان تقریبا یکی بود.

مردم آلمان بسیار قانون‌مند بودند و یکی از نمونه‌های واضح این قانون مندی و عمل به قانون عبور از چراغ سبز بود. در آلمان چیزی به نام چراغ زرد معنا نداشت. همه چراغ‌ها یا قرمز بود و یا سبز. هر زمان که قرار بود چراغ سبز شود به مدت چندین ثانیه هر دو چراغ قرمز می‌شدند. جالب تر از همه این بود که چندین بار ما به یک چراغ راهنما که قرمز بود رسیدم که چند آلمانی ایستاده بودند در حالی که هیچ ماشینی در خیابان نبود. یکی از بچه‌ها حرف قشنگی زد گفت این‌ها برای قانون هستند نه اینکه قانون برای این‌ها باشد.

از آن طرف راننده‌ها هم به عابران پیاده بسیار احترام می‌گذاشتند«به معنای حقیقی می‌شد گفت که حق همیشه با عابر پیاده است.» اگر در جایی چراغ راهنمایی نبود و یک مسافر می‌خواست عبور کند راننده چندین متر قبل از رسیدن به عابر می‌ایستاد و بعد از اینکه عابر کاملا از خیابان عبور می‌کرد به راهش ادامه می‌داد. حتی گاهی اگر کسی در حالی که چراغ قرمز بود می خواست عبور کند ماشین‌ها می‌ایستادند تا عابر پیاده عبور کند بعد به راه‌شان ادامه می‌دادند.

در کنار خیابان روی همان میله‌ای که چراغ راهنمایی وجود داشت دکمه‌ای قرار داده بودند تا زمانی که عابر پیاده به چراغ قرمز رسید آن دکمه را فشار دهد و زمانی که این دکمه زیاد فشار داده می‌شد حتی قبل از وقت نرمال چراغ برای عبور عابران سبز می‌شد.

شاید به تعداد انگشتان دست به کسانی برخورد کردیم که بخواهد خارج از محوطه خط کشی شده از خیابان عبور کند و یا حتی بخواهد زمانی که چراغ قرمز است از خیابان بخواهد عبور کند.

نکته جالب و قابل تامل در آلمان این بود که ما حتی به یک پل عابر پیاده برخورد نکردیم یعنی اصلا پلی که مخصوص عابران پیاده روی خیابان ساخته شده باشد وجود نداشت.

اینکه چرا مردم آلمان این چنین قانون‌ مند هستند چندین تفسیر وجود دارد. اولین و مهمترین تفسیر این است که این‌ها از همان دوران مهد کودک به کودکان و بچه‌ها آموزش قانون‌مندی را می‌دهند و به بچه‌ها می گویند که باید چگونه باشند و چگونه بهتر است و خلاصه هر آنچه از قانون و قانون مندی لازم است را به آن‌ها می‌گویند آن هم با طرفند‌هایی که این قانون مندی در ذهن بچه‌ها رسوخ کند. این آموزش قانون مند بودن ادامه دارد تا بزرگی و در این محیط اموزشی بچه ناخودآگاه قانون مند می‌شود حتی گاهی نمی‌تواند قانون شکنی کند و اگر هم بکند به عبارتی عذاب وجدان می‌گیرد. شاید به عبارتی بتوان گفت که قانون شکنی برای‌شان مانند گناه کردن ماست.

تفسیر دیگری که البته بیشتر از اینکه تفسیری جداگانه باشد باید در کنار تفسیر اول قرار داده شود جریمه‌های سنگین برای قانون شکنی است که عموما این جریمه‌ها مالی‌اند. آنها می‌گویند وقتی همه قوانین را گفتیم پس هر کسی قانون شکنی کرد مستحق بدترین جریمه‌هاست.

در خیابان، مترو و اتوبوس و بیشتر مکان‌های عمومی، آدم‌هایی که باهم راه می‌روند یا کنار هم نشسته‌اند و حرف می‌زنند یا باهم می‌خندند کمتر دیده می‌شد یا شاید هم ما بسیار کم دیدیم. این تنهایی را می‌شد در همه مکان‌های شهر دید. فردگرایی آلمانی‌ها و اینکه دوست دارند تنها باشند و در خودشان باشند و کسی به کارشان کار نداشته باشد و به کار کسی هم کار نداشته باشند را در سطح شهر می‌شد دید و این یکی از موضوعات مشترکی بود که همه بچه‌های گروه به آن رسیده بودند.

در مکان‌های عمومی یا هر جای دیگر چیزی به عنوان خدمات شهروندی مجانی وجود نداشت. کارهای عام المنفعه و از این حرف‌ها. در خیابان‌ها شما هیج آب خوری را نمی‌توانید پیدا کنید همه چیز پولی است اگر شما در خیابان تشنه شدید باید برای آن پول پرداخت کنید. دستشویی هم پولی است گاهی شما باید برای دستشویی رفتن بهای سنگینی هزار چهارصد تومانی پرداخت کنید یعنی معاد یک یورو البته اگر دستشویی هم بتوانید پیدا کنید.