Tag: برلین

برلین شهر تنهایی

اگر به کشور‌ها یا شهر‌هایی سفر کردید هیچ وقت پیاده روی در خیابان‌های آن شهر را از دست ندهید. اگر به همه چیز با دقت نگاه کنید و کمی هم زبان بدانید می‌توانید نیمی از فرهنگ یک جامعه را در مظاهر و نمود‌ها و رفتار‌های شهروندان ببینید.

البته جای هیچ شکی نیست که فرهنگ و رفتارهای هر شهر با شهر دیگر می‌تواند بسیار متفاوت باشد و این تفاوت‌ها گاهی بسیار واضح است و گاهی احتیاج به دقت دارد.

آخرین روزی که در برلین بودیم برای خرید به بازار و یا به عبارت دیگر به خیابان‌های برلین رفتیم. به ما گفته بودند هامبورگ چون شهر ثروتمندی است و با کلاس تر است که واقعا هم این طور بود اجناسش گران‌تر از برلین است و حتی آنچه که به ما گفته بودند این بود که برلین یکی از ارزان ترین شهر‌های اروپاست.

فروشگاه‌های بزرگ شاید بهترین مکان برای خرید باشند چرا که چند گزینه خوب در این فروشگاه‌ها وجود دارد اول اینکه تمام جزئیات هر جنس و کالا روی آن درج شده و مشتری می‌تواند بفهمد که این جنس چه هست کجا ساخته شده و مهمتر از همه برچسب قیمت روی همه کالاها وجود دارد و اگر مثلا یک تخفیف ۷۰ درصدی یا ۵۰ درصدی هم داشته باشد که دیگر چه بهتر. خوبی این برچسپ قیمت این است که شما مطمئن هستید همان قیمتی را پرداخت می‌کنید که یک شهروند آلمانی پرداخت می‌کند.

البته این فروشگاه‌های بزرگ مختلف هستند برخی‌‌هاشان همه نوع کالا دارند اما برخی فقط یک نوع مثلا پوشاک هستند یا فقط الکترونیک هستند. اگر در فروشگاه پوشاک رفتید که عموما فروشگاه‌های بزرگ‌شان چندین طبقه است مطمئن باشید که هر چه بخواهید می‌توانید از آنجا پیدا کنید. مثلا در برلین ما به یک فرورشگاه الکترونیک رفتیم که این فروشگاه حدود ۸ طبقه بود و هر طبقه‌اش مخصوص نوع خاصی از کالا بود مثلا یک طبقه فقط مانیتور و تلوزیون. حدود دو ساعت در آن فروشگاه می‌گشتیم بدون اینکه در آخر چیزی بخریم. لذت چرخیدن و دیدنش هم بسیار زیبا بود.

با اینکه خیابان‌ها کوچک است اما جالب است که شما با ترافیک مواجه نیستید. دراین چند روزی که ما در آلمان بودیم تقریبا هیچ ترافیک سنگین یا سبکی ندیدیم. البته فکر نکنید آنجا مردم دوست ندارند ماشین داشته باشند و از این حرف‌ها. مسلم است وقتی که آنجا گازائیل حدود دو یورو باشد یعنی حدود سه تومان جایی برای ماشین شخصی نمی‌ماند مخصوصا در شهری که وسایل عمومی بسیار عالی‌اند و تقریبا همه جا هستند. تازه هزینه‌های پارک کردن ماشین و بقیه چیز‌ها را هم باید حساب کرد.

پدیده‌ای به نام برج که در همه جای شهری مثل تهران دیده می‌شود در شهر‌هایی که ما رفتیم کمتر یافت می‌شد. منظور من ساختمان‌های چندین طبقه که از ۵۰ تا ۱۰۰ و این مدل برج ها. اما برج‌هایی مثل برج میلاد یا مثل برج تلوزیون برلین تقریبا به عنوان یک نماد در هر شهر وجودداشت. نظم شهری برای‌شان خیلی مهم بود در خیابان‌ها همه ساختمان‌ها یک اندازه و یک استایل بودند. اگر چه نمای بیرونی ساختمان‌ها فرق می‌کرد اما استایل و فرم همه‌شان تقریبا یکی بود.

مردم آلمان بسیار قانون‌مند بودند و یکی از نمونه‌های واضح این قانون مندی و عمل به قانون عبور از چراغ سبز بود. در آلمان چیزی به نام چراغ زرد معنا نداشت. همه چراغ‌ها یا قرمز بود و یا سبز. هر زمان که قرار بود چراغ سبز شود به مدت چندین ثانیه هر دو چراغ قرمز می‌شدند. جالب تر از همه این بود که چندین بار ما به یک چراغ راهنما که قرمز بود رسیدم که چند آلمانی ایستاده بودند در حالی که هیچ ماشینی در خیابان نبود. یکی از بچه‌ها حرف قشنگی زد گفت این‌ها برای قانون هستند نه اینکه قانون برای این‌ها باشد.

از آن طرف راننده‌ها هم به عابران پیاده بسیار احترام می‌گذاشتند«به معنای حقیقی می‌شد گفت که حق همیشه با عابر پیاده است.» اگر در جایی چراغ راهنمایی نبود و یک مسافر می‌خواست عبور کند راننده چندین متر قبل از رسیدن به عابر می‌ایستاد و بعد از اینکه عابر کاملا از خیابان عبور می‌کرد به راهش ادامه می‌داد. حتی گاهی اگر کسی در حالی که چراغ قرمز بود می خواست عبور کند ماشین‌ها می‌ایستادند تا عابر پیاده عبور کند بعد به راه‌شان ادامه می‌دادند.

در کنار خیابان روی همان میله‌ای که چراغ راهنمایی وجود داشت دکمه‌ای قرار داده بودند تا زمانی که عابر پیاده به چراغ قرمز رسید آن دکمه را فشار دهد و زمانی که این دکمه زیاد فشار داده می‌شد حتی قبل از وقت نرمال چراغ برای عبور عابران سبز می‌شد.

شاید به تعداد انگشتان دست به کسانی برخورد کردیم که بخواهد خارج از محوطه خط کشی شده از خیابان عبور کند و یا حتی بخواهد زمانی که چراغ قرمز است از خیابان بخواهد عبور کند.

نکته جالب و قابل تامل در آلمان این بود که ما حتی به یک پل عابر پیاده برخورد نکردیم یعنی اصلا پلی که مخصوص عابران پیاده روی خیابان ساخته شده باشد وجود نداشت.

اینکه چرا مردم آلمان این چنین قانون‌ مند هستند چندین تفسیر وجود دارد. اولین و مهمترین تفسیر این است که این‌ها از همان دوران مهد کودک به کودکان و بچه‌ها آموزش قانون‌مندی را می‌دهند و به بچه‌ها می گویند که باید چگونه باشند و چگونه بهتر است و خلاصه هر آنچه از قانون و قانون مندی لازم است را به آن‌ها می‌گویند آن هم با طرفند‌هایی که این قانون مندی در ذهن بچه‌ها رسوخ کند. این آموزش قانون مند بودن ادامه دارد تا بزرگی و در این محیط اموزشی بچه ناخودآگاه قانون مند می‌شود حتی گاهی نمی‌تواند قانون شکنی کند و اگر هم بکند به عبارتی عذاب وجدان می‌گیرد. شاید به عبارتی بتوان گفت که قانون شکنی برای‌شان مانند گناه کردن ماست.

تفسیر دیگری که البته بیشتر از اینکه تفسیری جداگانه باشد باید در کنار تفسیر اول قرار داده شود جریمه‌های سنگین برای قانون شکنی است که عموما این جریمه‌ها مالی‌اند. آنها می‌گویند وقتی همه قوانین را گفتیم پس هر کسی قانون شکنی کرد مستحق بدترین جریمه‌هاست.

در خیابان، مترو و اتوبوس و بیشتر مکان‌های عمومی، آدم‌هایی که باهم راه می‌روند یا کنار هم نشسته‌اند و حرف می‌زنند یا باهم می‌خندند کمتر دیده می‌شد یا شاید هم ما بسیار کم دیدیم. این تنهایی را می‌شد در همه مکان‌های شهر دید. فردگرایی آلمانی‌ها و اینکه دوست دارند تنها باشند و در خودشان باشند و کسی به کارشان کار نداشته باشد و به کار کسی هم کار نداشته باشند را در سطح شهر می‌شد دید و این یکی از موضوعات مشترکی بود که همه بچه‌های گروه به آن رسیده بودند.

در مکان‌های عمومی یا هر جای دیگر چیزی به عنوان خدمات شهروندی مجانی وجود نداشت. کارهای عام المنفعه و از این حرف‌ها. در خیابان‌ها شما هیج آب خوری را نمی‌توانید پیدا کنید همه چیز پولی است اگر شما در خیابان تشنه شدید باید برای آن پول پرداخت کنید. دستشویی هم پولی است گاهی شما باید برای دستشویی رفتن بهای سنگینی هزار چهارصد تومانی پرداخت کنید یعنی معاد یک یورو البته اگر دستشویی هم بتوانید پیدا کنید.

روزی در دانشگاه اف یو برلین

این روزهای سفر را باید روزهای علمی و دانشگاهی نام گذاری کرد. برنامه‌های دانشگاهی که از قبل هماهنگ شده بود. جلسه پشت جلسه ما را خسته کرده بود اما هر کدام از این جلسات برای مان جالب بود و جذابیت خاص خودش را داشت.

امروز روز دانشگاه اف یو برلین بود. تقریبا از صبح تا شب ما در در این دانشگاه بودیم. دانشگاه آزاد برلینFreieUniversität Berlin، از دانشگاه‌های برتر کشور آلمان است. این دانشگاه در حال حاضر حدود ۳۶۰۰۰ دانشجو دارد که در رشته‌های مختلف علوم انسانی، علوم اجتماعی، پزشکی و علوم پایه دانشجو می پذیرد. این دانشگاه در سال ۱۹۴۸ به دنبال آن تأسیس شد که نیروهای شوروی مستقر در برلین شرقی کنترل دانشگاه دیگر برلینیعنی دانشگاه هومبولت برلین را در اختیار گرفتند. نام «دانشگاه آزاد-FU» نیز در حقیقت به همین موضوع اشاره دارد.
در رتبه‌بندی‌های بین‌المللی نیز دانشگاه آزاد برلینیکی از برترین دانشگاه‌های آلمان محسوب می شود. در ارزشیابی علمی صد دانشگاه برتر در جهان، در رشته‌های علوم انسانی و هنر که از سوی روزنامه تایمز چاپ لندن در سال ۲۰۰۸ میلادی صورت گرفته است، دانشگاه آزاد برلینمقام برترین دانشگاه آلمان و مقام ۲۴‌ام در جهان را از آن خود کرده است و جایگاه سوم در اروپا را بعد از دانشگاه آکسفورد و کمبریج به خود اختصاص داده است.

هر کدام از رشته‌های این دانشگاه موسسات و انیستیتوهای مختلف و فراوانی دارد که هر کدام از این موسسات ساختمانی در شهرک دانشگاه اف یو دارد. برخی از این موسسات بسیار بزرگ و برخی کوچک هستند و هر کدامشان به مناسبت تعداد دانشجویی که دارند کتابخانه‌ای تخصصی دارند.
موسسه تئولوژی کاتولیک اولین موسسه ای بود که قرار ملاقات داشتیم. رئیس موسسه پرفسور کمپلین میزبان ما بود. البته ما چند دقیقه‌ای دیرتر رسیدیم. علت‌ آن هم این بود که راه را بلد نبودیم و راهنمای‌مان هم زیاد با دانشگاه آشنا نبود و البته بزرگی دانشگاه اف یو را هم نباید در این تاخیر بی تاثیر دانست

برای پرفسور کمپلین جالب بود که عده‌ای از طلاب حوزه علمیه البته با تعریفی که ما از حوزه علمیه کردیم در حال خواندن دورسی مانند ادیان باشند و هدف‌شان هموار کردن راه برای گفتگوی ادیان باشد.
دیدن این‌گونه آدم‌ها بسیار جالب است آن‌هایی که حرف‌شان را می زنند و وقتی شما می‌خواهید حرف بزنید با اینکه رئیس موسسه و پرفسور هستند می نشینند و حرف‌تان را با دقت گوش می‌دهند .
پرفسور آدم بسیار متواضعی بود او از همه طلاب دانشجویی که در جلسه حاضر بودند درخواست کرد که خودشان را معرفی کنند و رشته تحصیلی‌شان را بگویند و اگه موضوع پایان‌ نامه‌شان مشخص شده چند جمله‌ای در مورد موضوع‌شان صحبت کنند.

بچه‌ها حرف‌هایشان را زدند برخی از موضوعات برای پرفسور بسیار جالب بود و بچه‌ها را خیلی تشویق کرد و رسما از همه دوستان دعوت کرد تا اگر می‌توانند بیایند و دکترای خود را در آنجا بگذرانند و خلاصه خیلی حرف‌های دیگر.

وقتی بحثی یا صحبتی بین ما و او رد و بدل می‌شد با دقت گوش می‌داد و با دقت جواب می‌داد و گاهی که جوابی برای ان نداشت ساکت می‌نشست و اعلام می‌کرد که حق با شماست. سعی می‌کرد تمام ایده‌ها و افکارش را در اختیار دانشجویان بگذارد و در کل احساس کردم آدم منطقی و جالبی است.
او می‌گفت ما اینجا روحانی نمی‌سازیم اینجا ما فقط در مورد تئولوژی مسیحیت کاتولیک تحقیق می‌کنیم در مورد الهیات مسیحیت کاتولیک تدریس می‌کنیم و این لزوما به معنای این نیست که بخواهیم روحانی مسیحی تحویل جامعه بدهیم.

مترجم ما که جوان بود و از دانشجویان ایرانی همان دانشگاه بود گاهی قاطی می‌کرد و به جای اینکه فارسی ترجمه کند آلمانی را آلمانی می‌گفت و گاهی که می‌بایست آلمانی ترجمه می‌کرد با پرفسور فارسی حرف می‌زد که چند باری باعث خنده ما و پرفسور شد. که البته این خنده جایی برای تمسخر و این حرف‌ها نداشت. خنده به خاطر صحنه‌ی جالبی بود که زمان ترجمه اشتباه خلق می‌شد.

موسسه‌ی بعدی که برای دیدار رفتیم موسسه عرب شناسی یا عربستیک بود. رئیس این موسسه خانم پرفسور نویورت بود که به زبان عربی مسلط بود. خانم نویورت بارها به ایران آمده بود و بسیار از ما استقبال کرد. خانم پرفسور یک خانم تقریبا مسنی بود که قسمت بیشتری از زندگی خود را در همین رشته و زمینه گذرانده بود و بسیار علاقه مند به ادامه آن بود.
پرفسور نویورت هم کمی دیر آمد البته این کمش زیاد طول کشید چون نیم ساعتی شد و این برای ما که این‌ همه در گوش ما خوانده بودند که این‌ها منظم هستند و خوششان نمی‌آید کسی وقت شناس نباشد و خلاصه تمام این حرفا باعث تعجب شد.

این بحث وقت شناسی بحث مفصلی است که در این سفر کلی با این چوب به تن‌مان زدند. البته ما به جز یک جا همه قرار ملاقات‌های مان را سر وقت و به موقع و حتی گاهی زودتر حاضر بودیم. اما گاهی راهنمای‌مان با این بهانه حسابی کفرمان را بالا می‌اورد. آخر اگر یک گروه بیست نفره آن هم در کشوری که هیچ جا را بلد نیستند چند دقیقه دیرتر برسند چه مشکلی پیش می‌آورد و آیا واقعا آن طرفی که با او قرار ملاقات داریم خودش نمی‌فهمد که این ۱۰ دقیقه یا ۵ دقیقه برای این گروه دلیل بر وقت نشناسی و این حرف‌ها نیست.

بگذریم از حرف و صحبتان دور نشویم. خانم نویورت هم بسیار تحویل‌مان گرفت و بعد از خوش‌امد گویی مفصلخودش و موسسه‌اش را برای‌مان معرفی کرد. در حین معرفی دانشجویان خانم نوی ورت که از این جلسه اطلاع داشتند کم کم وارد جلسه می‌شدند.
حضور این دانشجویان جلسه را جذاب تر  و شلوغ تر کرد. دانشجویانی که در حوزه اسلام کار می‌کردند. بعد از اینکه خانم پرفسور خودش و موسسه‌اش را معرفی کرد از تمام حاضران در جلسه درخواست کرد که خودشان را معرفی کنند.

یکی از دانشجویان خانم پرفسور فارسی خوانده بود و کمی فارسی بلد بود و این را از روی حالت‌های صورتش وقتی که بچه‌ها ما خودشان را معرفی می‌کردند می‌شد فهمید که البته وقتی داشت خودش را معرفی می‌کرد. خیلی از بچه‌ها فهمیدند که فارسی بلد است و برای همه‌ما جالب بود که فارسی حرف می‌زند. البته خودش نمی‌خواست فارسی حرف بزند اما به اصرار خانم نویورت دست و پا شکسته با زبان شکر شکن فارسی خودش را معرفی کرد.

انگیزه‌های دانشجویان خانم نوی‌ورت برای انتخاب این رشته بسیار جالب بود و همچنین پایان‌ نامه‌هایشان مثلا موضوع پایان نامه یکی از دانشجویان خانم نویورت رسانه‌های غرب و اسلام بود که در توضیح و تشریح پایان‌ نامه‌ی خود گفت: برای من جای تعجب است که چرا رسانه‌های غربی اسلام را اینگونه خشن نشان می‌دهند اصلا چرا باید این کار را بکنند در حالی که اصلا اسلام اینگونه نیست و سوالم در پایان نامه چرایی این رویکرد رسانه‌های غربی نسبت به اسلام واقعی است.

البته کمی هم برای‌مان جای شرمندگی داشت چرا که در دانشگاه‌های آلمان«حداقل آن‌هایی که ما رفتیم» همه دانشجویان موظف بودند دردو رشته درس بخوانند یکی اصلی و دیگری فرعی که فرعی عموما بر اساس نیازهای رشته اصلی انتخاب می‌شد. مثلا اکثر دانشجویان خانم پرفسور که در این جلسه حضور داشتند  در یک رشته اصلی مثلا اسلام شناسی یا ایران شناسی تحصیل می‌کردند و در کنار آن  در رشته‌ای فرعی که زبان عربی یا فارسی بود نیز مشغول به تحصیل بودند.

البته آن‌چنان هم جای خجالت کشیدن نداشت چرا که اکثر کسانی که در جلسه حاضر بودند هم دروس حوزوی می‌خواندند و هم دروس دانشگاهی کارشناسی ارشدشان را.
البته این واضح است که کلاس‌ها و درس‌هایشان مانند ما نیست که کلاس پشت کلاس داشته باشند چرا که محوریت تحصیل در آن دانشگاه‌ها تحقیق و ارائه یک موضوع به صورت مقاله در پایان هر ترم برای هر درس است.

ظهر مهمان رایزنی فرهنگی ایران در المان در دانشگاه اف یو بودیم. نیم ساعتی طور کشید تا سالن غذا خوری دانشگاه را پیدا کنیم.واقعا تجربه ارزشمندی بود غذا خوردن در سالن غذا خوری این دانشگاه. سالن غذا خوری بسیار بزرگ و شلوغ بود. حدس زدن ظرفیت و گنجایش سالن غذا خور هم سخت بود.
به محل سلف غذا رفتیم که خودش سالن بزرگی بود. غذا‌های متنوع و مختلف از فست فود گرفته تا غذاهای گوشتی و سبزیجات همه نوع غذا آنجا بود. ما که مسلمان بودیم محدوده خوراک‌مان فقط سبزیجات بود. سخت بود گذشتن از آن همه غذای متنوع  و جورواجور مخصوصا زمانی که مهمان باشی و مجبور نباشی برای غذایی که می‌خوری پول پرداخت کنی.

انتخاب از میان آن همه سالاد‌ها و دسر‌های مختلف بسیار سخت بود مخصوصا آن‌هایی که رنگ و لعاب قشنگی داشتند و ما نمی‌دانستیم چه هستند. ماکارانی و برنج با نوعی خورشت سبزیجات که اصلا معلوم نبود چه هست تنها غذای قابل خوردن برای‌مان بود.
غذایی که برداشتم و به زور خوردیم. فکرش را بکنید بین آن همه غذا مجبور باشی غذایی را به زور بخوری که گرسنه نمانی. باور کنید خیلی سخت است.

باز نشر از روات حدیث

[Top]

دام مهربانی در پستدام

صبح زود بیدارمان کردند که باید برویم دانشگاه پستدام. آنجا قرار بود سیمناری برگزار شود و به این بهانه دیداری از دانشگاه داشته باشیم. ساعت هفت از هتل حرکت کردیم.
اگر خواستید به این گونه شهر‌‌های منظم سفر کنید یادتان باشد که این شهر ها بهترین وسایل حمل و نقل عمومی را دارند و باید حتما قبل رسیدن جستجویی در مورد نوع بلیط ها ساعتهای حرکت اطلاعاتی کسب کرده باشید. اگر بتوانید تمام رفت و آمد های داخل این‌گونه شهر‌ها را با وسایل نقلیه انجام دهید هزینه قابل توجهی را می توانید صرفه جویی کنید.

حدود چهل دقیقه‌ای طول کشید تا به پستدام برسیم و چون کمی دیر شده بود از متروی پستدام تا دانشگاه تاکسی گرفتیم. چند دقیقه ای زود تر رسیدیم وقتی وارد دانشگاه شدیم و به ساختمان مدیریت دانشگاه رفتیم آنجا رئیس دانشگاه پرفسور هافنر منتظر مان بود.خیلی انسان گلی بود حالا برایتان تعریف می کنم.

برای اینکه قبل از بازدید دانشگاه خوش امدی گویی کرده باشندما را به اتاقی راهنمایی کردند. در این اتاق رئیس دانشگاه رسما به تمام اساتید و دانشجویان خوش آمد گفت و از همه بسیار تشکر که دعوتشان را پذیرفتیم و دانشگاه‌شان را برای بازدید انتخاب کردیم. این پرفسور دوست داشتنی خوشحالی و شادی خودش را از دیدن ما در دانشگاهش به زبان زیبایی بیان کرد.
بعد از این خوش‌امدگویی ایشان از ما دعوت کرد که در دانشگاه دوری بزنیم و مکان‌های مختلف دانشگاه را ببینیم اولین مکانی که برای بازدید به ما پیشنهاد کرد کتابخانه دانشگاه بود. کتابخانه قفسه باز بود یعنی هر دانشجویی می توانست کتابش را خودش بردارد. کتابخانه تقریبا شلوغ بود و حضور ما باعث مزاحمت دانشجویان می شد. مسئول کتابخانه آمد و در مورد کتاب های دانشگاه صحبت کرد و توضیحاتی در مورد تعداد کتاب ها، موضوعات و دیگر مسائل کتابخانه داد.

کتابخانه فضای جالبی داشت در میان کتابخانه و کتاب‌ها مکان‌های برای نشستن‌ دانشجویان آماده شده بود کتاب‌ها بر اساس موضوع چیده شده بودند. کتاب‌ها دو دسته بودند برخی مرجع بودند که نمی‌شد آنها را از کتابخانه بیرون برد که با یک رنگ مشخص شده بودند و برخی هم آزاد بودند که با رنگ دیگر مشخص شده بود و هر دانشجو با دیدن رنگی که در برچسپ شناسه کتاب بود می‌توانست این را تشخیص بدهد.
نیم ساعتی در کتابخانه بودیم. وقتی از کتابخانه بیرون آمدیم ما را به محوطه بزرگ دانشگاه بردند. به نظر من دانشگاه پستدام فقط یک دانشگاه نبود بلکه قسمی از هنر و معماری مسیحی را می شد در قسمت قدیمی این دانشگاه دید. در محوطه بزرگ دانشگاه جایی که بافت قدیمی دانشگاه وجود داشت مجسمه های زیادی به همراه ساختمان های قدیمی با نوع معماری مسیحی باروک و گوتیک فضای دانشگاه را بسیار جذاب و دیدنی کرده بود.

حدود یک ساعتی که در محوطه دانشگاه بودیم. طبق برنامه ای که از قبل اعلام شده بود  ساعت ده باید همایش شروع می‌شد دراین همایش قرار بود یکی از اساتید دانشگاه به زبان انگلیسی سخنرانی داشته باشد وارد سالن همایش که شدیم دانشجویان علاقه مندی که از برنامه اطلاع داشتند در آنجا حاضر بودند. آنها منتظر شروع شدن همایش بودند.
آدم گاهی اوقات با برخی برخورد‌ها نهایت احترام و ادب دیگران را می تواند بفهمد. وقتی که همه وارد کلاسی که قرار بود سخنرانی آنجا برگزار شود شدند و نشستند تقریبا همه صندلی‌ها پر شده بود. من که عکس می‌گرفتم خواستم بنشینم ولی جایی پیدا نکردم. وقتی یکی از دانشجویان این دانشگاه متوجه شد که من جایی برای نشستن پیدا نکردم سریع از جای خود بلند شد و جایش را به اصرار به من داد و خودش روی زمین نشست که این باعث شرمندگی من شد.

تا آنجا که من دقت کردم تقریبا بسیاری از دانشجویانی که در این سخنرانی و همایش حضور داشتند با قلم و کاغذ آمده بودند و مطالبی را یادداشت می‌کردند. موضوع سخنرانی مدرنیته و فندامنتالیست در اسلام بود.
اما بحث جذاب برای دانشجویان که کمی باعث گفتگو بین دانشجویان در این همایش شد بحث حجاب بود. یکی از بانوان همراه گروه قرار بود بعد از سخنرانی خیلی کوتاه در مورد حجاب صحبت کند که این صحبت کوتاه باعث رد و بدل شدن نظریاتی در مورد حجاب و مسائل مربوط به این موضوع شد. این بحث‌ها باعث شد تا همایش نیم ساعت دیرتر تمام شود.

همایش که تمام شد ما را به سمت سالن پذیرایی دانشگاه راهنمایی کردند. شاید یکی از بهترین و زیباترین تجربه‌هایی که در این دیدار از دانشگاه‌ها آلمان برای‌ من اتفاق افتاد حضور در سلف غذا خوری دانشگاه و غذا خوردن در بین دانشجویان این دانشگاه بود.
سلف غذا خوری‌شان بسیار متفاوت است با سلف غذای خوری ما در ایران. غذا‌های مختلفی را برای دانشجویان آماده می‌کنند که دانشجویان به انتخاب خودشان می‌توانند هر غذایی که را دوست دارند انتخاب کنند که البته ما فقط یک انتخاب بیشتر نداشتیم و آن هم غذا‌های بدون گوشت یا سبزیجات بود. همه غذا‌هایی که آن‌جا بود برایمان جذاب بود و دوست داشتیم حداقل انگشتی بزنیم و طعمشان را بچشیم به خاطر همین بود که هر کدام از ما چندین بشبقاب بر می‌داشتیم و مقدار کمی از انواع مختلف دسر‌ها، سالاد‌ها و غذاهای سبزیجات بر می‌داشتیم.

البته غذای اصلی ما در آن روز برنج با یک خورشت سبزیجات بود و یا ماکارانی. البته هر کدام از این غذا‌ها طمع خواص‌ خودشان را می‌دادند که به مزاق‌مان جور نبود. تجربه قشنگی بود با آن همه خرجی که به دوش رئیس دانشگاه انداختیم و آخرش هم نتوانستیم همه آنچه که برداشته بودیم بخوریم کمی احساس شرمندگی می‌کردیم. خب خوردنی نبودند چی کارشان باید می‌کردم. بعضی‌هاشان را واقعا نمی‌شد خورد اصلا به مزاق‌مان جور در نمی‌امدند.
تا آنجا که من متوجه شدم هر دانشجو می‌آمد غذایش را انتخاب می‌کرد دسرش را بر می‌داشت و خلاصه هر چیزی که دوست داشت روی سینی‌اش می‌گذاشت و در آخر سر هنگام خروج از بخش غذا سینی اش را جلوی باجه انتهایی می‌گذاشت و آن کسی که انجا نشسته بود همه را برایش حساب می‌کرد و او هم هما‌نجا پرداخت می‌کرد.

ناهار که تمام شد باید نماز می‌خواندیم. البته از قبل به رئیس دانشگاه گفته بودیم که ما باید ظهر نماز بخوانیم لذا باید مکانی برای نماز خواندمان آماده بکنید و آن‌ها هم اعلام آمادگی کرده بودیم اما نمی‌دانستیم مکانی که قرار است نماز بخوانیم اتاق رئیس دانشگاه است. رئیس دانشگاه با کمال احترام و ادب وگشاده‌ رویی از ما خواست که نمازمان را در اتاقش بخوانیم.

البته قبل از آن او ما را به اتاقش برده بود و سوغاتی و نشانه‌هایی که از مکان‌های مختلفی که رفته بود را به ما نشان داده بود و از سفر ایرانش یک تابلویی در سقف اتاقش نصب کرده بود که جهت قبله را نشان می‌داد از همین تابلو‌های کوچکی که برای نشان دادن جهت قبل نصب می‌کنند.
این جهت قبله را به سقف چسپانده بود البته جهت قبله‌اش اشتباه بود. قبله را در اتاقش مشخص کردیم و هم همراهی‌مان کرد تا بتواند جهت دقیق قبله را در اتاقش نصب کند و نمایش دهد.
ما که به نماز ایستادیم پرفسور هافنر کفش‌هایش را در آورد و کنارمان رو به قبله ایستاد. ما نماز جماعت در اتاقش خواند و او در حین نماز خواندن ما همینطور مودب و با وقار ایستاده بود. البته من نفهمیدم که آیا او مناجاتی را هم می‌خواند یا خیر ولی معتقدم که عین حرکت او نوعی مناجات با خدایش بود. برای‌ما این همه احترام و ادب بسیار دوست داشتنی و زیبا بود.

باز نشر از روات حدیث

[Top]

حس ناسیونالیسی در برلین

صبح زود باید از خواب بیدار می شدیم باید به قطار هامبورگ به برلین می‌رسیدیم. اینجا حدود ساعت ۶ اذان صبح است و حدود ساعت ۸ خورشید طلوع می‌کند. از شب قبل گفته بودند که بعد از نماز باید حرکت کنیم تا به قطار ساعت ۸ برسیم اما گروه بیست نفره را که نمی‌شود صبح زود بیدار کرد آن هم گروهی که تا ساعت ۱۲ شب بیدار بودند و تا ساعت حدود ۱۰ شب بیرون بودن کار سختی است اما اگر چه به قطار ۸:۱۰  نرسیدیم اما با قطار ۸:۳۰ به برلین رفتیم.

حدود دو ساعت و نیم بعد به برلین رسیدیم.  برلین هامبورگ نبود. در خیلی از جهات هامبورگ نبود. مانند هامبورگ ثروتمند نبود. مثل هامبورگ زیبا و منظم نبود البته مثل هامبورگ نبود و این به این معنا نیست که خیلی تفاوت داشت. برلین مانند هامبورگ تمیز نبود. تقریبا مهم‌ترین چیزی که در مرحله اول نظر‌مان رو در برلین به خودش جلب کرد کثیف بودن خیابان‌های برلین بود.
داستان برلین شرقی و غربی هم برای خودش جالب شنیدنی است  با اینکه این دیوار تخریب شده است اما هنوز هم در برخی از مناطق آثاری از آن را نگه داشته اند و اگر به برلین رفتید  در خیابان‌ها و پارک‌‌ها دو خط در کنار هم را مشاهد کردید تعجب نکنید چون این علامت مکان دیوار برلین است.

البته علارغم اینکه سال‌ها از تخریب این دیوار گذشته است ولی باز هم به راحتی می‌توان تفاوت میان منطقه شرق نشین و غرب نشین را دید. عموما وقتی در قسمت غربی برلین قدم می‌زنیم ساختمان‌ها تمیزتر، منظم تر و تمیز تر است د رحالی که این در قسمت شرقی به مانند غربی آن وجود ندارد.
یک از مکان‌های مشهور و حذاب قسمت غربی جریزه موزه است که حقیقتا از مکان‌‌های جالب و دیدنی برلین است. بعد از اینکه نماز خواندیم و ناهار خوردیم به جزیره موزه رفتیم. این جزیره تقریبا در وسط برلین قرار دارد و بسیاری از موزه‌های مهم در این مکان قرار دارند و به خاطر موقعیت خاص‌شان که بین دو شاخه‌ی رود اشپره برلین قرار گرفته جزیره موزه نام‌گرفته است.
باور کنید که سخت است که به موزه‌ای در اروپا، برلین برویم و شاهکار‌های هنری و زیبای ممکلت ایرانی- اسلامی ما در آنجا ببینیم غبطه و حسرت نخوریم. آثار گرانبهای و ارزشمند کشور ما را گرفتند و بردند و حال با آن‌ها موزه‌های‌ آن‌چنانی پز می‌دهند. البته شاید اگر دست ما می‌ماند اصلا چیزی از آن نمی‌ماند ولی در هر صورت حس ناسیونالیستی انسان به جوش می‌آید.

ما از میان موزهای مختلف این جزیره فقط توانستیم موزه Das Pergamon را ببینیم  این موزه بین سال‌های ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۰ در این موزه آثار اسلامی- ایرانی آنقدر زیاد بود که آن‌ها را  در یک طبقه و سالن جداگانه قرار داده بودند این آثار از آثار قبل از اسلام در ایران شروع می‌شد تا آثار دوره‌های متاخر.
طراحی موزه واقعا چشم گیر و گیرا بود. وقتی که می‌خواستیم داخل موزه شویم گوشی‌هایی به‌ ما دادند تا توضیحات راهنمای موزه را گوش بدهیم. شاید حدود ۵۰۰ صدای ضبط شده بود که برای هر موقعیت و اثر که می‌رسیدیم شماره‌ای قرار داده بودند و با وارد کردن آن شماره می‌توانستیم صدای راهنمای موزه را به زبان انگلیسی بشنویم.
وارد هر قسمت که می‌شدیم با طراحی و رنگ بندی خاصی موجه می‌شدیم که مطابق با چیز‌هایی بود که در آن قسمت به نمایش گذاشته شده بود. نور پردازی‌های هر قسمت زیبایی و جذابیت آن را بیشتر کرده بود.

اگر خواستید این موزه  را ببینید باید به‌تان بگویم اگر می خواهید درست و حسابی استفاده کنید و لذت ببرید حتما یک روز کامل را نیاز دارید. البته این هم شاید برایتان‌ جالب باشد که همراه آوردن هر گونه دوربین در این موزه آزاد است و این برای من و دوستان بسیار خوش‌آیند بود.
حتی ساختمان موزه هم خودش‌ برای خود موزه‌ای بود. ساختمانش آن گونه زیبا و جذاب ساخته شده بود که به نظر من کاملا مطابق با محتوای موزه‌ای آن بود و خودش هم جنبه هنری داشت.

بازنشر از روات حدیث

[Top]