Tag: سفری به هند

خدای دوست داشتنی

مردم هند مردمی بودند که ظاهرن خاک هند آن‌ها را مردمی با کرنش فراوان بار آورده. این کرنش در مقابل انسان را چه در نوع ادیانشان چه در تاریخ سیاسی‌شان می‌توان دید.

از همان هفتصد سالی که مسلمانان بر هند حاکم بودند تا آن زمان که انگیس‌ها خاک این کشور را به توبره کشیدند و تا کرنش صبح و شب‌شان در مقابل مجسمه‌های خداگونه‌شان.

امشب داشتم مناجاتی را می‌خوانم و در کل مناجات و دعا به این فکر می‌کردم که در کدامیک از ادیان خدای‌شان به این مهربانی است. یا اینکه کدام ادیان مناجات‌ها  و دعاهایی به مانند دعا‌هایی که ما در سنت خودمان داریم دارند. اصلا چطور با خدایشان حرف می‌زنند؟ ادبیات حرف زدنشان چطور است.

یکی از برنامه سفرمان به هند بازدید از معابد مختلف بود که در برخی از آن‌ها مراسم عبادی و دعا برگزار بود. عموما مراسم‌شان همراه با موسیقی و تک خوانی بود.عبادت هندو وقتی برخی از فرایض این دعا را می‌خواندم به خدای خودم  به دین خودم و به اعتقادات خودم  افتخار می‌کردم. خدای من برای من خدا نیست. او همانند یک دوستی است که هر وقت بخواهم و نیازش داشته باشم سراغش می‌روم و او صبورانه به حرف‌هایم گوش می‌دهد اما من بارها و بارها به این دوست بی محلی کرده‌ام خلف وعده کرد‌ه‌ام و … اما او هنوز هم دوست من است و هنوز هم به حرف‌هایم گوش می‌دهد.

“اَلحَمْدُ للهِ الَّذِی یُجِیبُنِی إذا دَعَوتُهُ وَ إنْ کُنْتَ بَطِیئاً حِینَ یَدعُونَی” .خدا را من حمد می‌کنم که وقتی او را می‌خواهم و می‌خوانم ، مرا اجابت می‌کند. گرچه هر وقت او مرا خواست، من با کُندی به طرف او حرکت می‌کنم و گاهی هم ممکن است این راه را طی نکنم.

اَلحَمدُ للهِ الَّذِی أسئَلُهُ فَیُعْطِیَنِی وَ إنْ کُنْتُ بَخِیلاً حِینَ یَسْتَقْرِضُنِی . خدای را حمد می‌کنم که هر چه از او خواستم به من می‌دهد و اگر خود خدا از من استقراض کند به عنوان قرض الحسنه من کُندی می‌کنم و بُخل می‌ورزم.

وَالحَمْدُ للهِ الَّذِی تَحَبَّبَ إلَیَّ وَ هُوَ غَنِیٌّ عَنّی . وَالحَمْدُ للهِ الَّذِی یَحْلُمُ عَنّی حَتّی کَأنّی لا ذَنْبَ لِی فَرَبِّی أحمَدُ شِیءٍ عِنْدِی وَ اَحَقُّ بِحَمْدِی . ستایش می‌کنم خدایی که مومنین را دوست دارد و به آن‌ها محبت می‌کند در حالی که هیچ نیازی به این محبت ندارد و ستایش می‌کنم خدایی که صبورانه  و با محبت با این بنده گناه‌کار برخورد می‌کند انگار که هیچ گناهی و هیچ خلف وعده‌ای و هیچ بی اهمیتی و هیچ چیز از این بنده گناه‌کار سر نزده است.پس این خدای من بهترین و سزوارترین چیز نزد من است و تنها کسی است که قابل ستایش است.

مرتبط

شرح دعای ابوحمزه ثمالی توسط آیت الله جوادی آملی

شرح دعای ابوحمزه ثمالی توسط آیت الله طهرانی

دانلود دعای ابوحمزه ثمالی

متن و ترجمه دعای ابوحمزه ثمالی

دانلود نسخه موبایلی ادعیه ماه مبارک رمضان

متن و ترجمه دعای ابوحمزه ثمالی

خدانگهدار هندوستان

هوبالاخره این سفر هندوستان و یک تجربه جالب هم تمام شد. ده روز در هند بودن تجربه ای جالبی بود که شاید مهم‌ترین آن سفر نکردن مجدد به هند و منصرف شدن از درس خواندن در هند بود.

شاید بیراه نباشد اگر بگویم به همان اندازه که از دیدن خیلی از مکان‌های دیدنی در هند لذت بردیم  به همان اندازه یا شاید کمی کمتر به خاطر هوای بسیار شرجی و عرق کردن‌های مداوم  یا آفتاب سوزان و یا حتی بوی تعفن و ظاهر بسیار بسیار بد شهرهای هند رنج و عذاب کشیدم.

اگر چه هوای بد هند را با ماشین‌های کولر دار و اینگونه وسایل خنک کننده می‌شد تحمل کرد اما با بوی تعفن و خیابان‌های مچاله شده در زباله و کثافت هیچ کاری نمی‌شد کرد.DSCN0951_600x449

در هند از کنار دیوار‌ها نمی‌شد عبور کرد. کنار دیوارها همیشه بود ادرار انسان می‌داد. عادتشان این بود که هر وقت احساس کردن دستشویی دارند دیگر زحمت دستشویی رفتن به خود را نمی‌دادند همان کنار دیوار کارشان را انجام می‌دادند.فرقی نداشت آنجا کنار مسجد باشد، معبد باشد یا هر مکان مقدسی باشد مهم برایشان این بود که خودشان را راحت کنند.

برای من فکر کردن به سفر دوباره هند بسیار سخت است. به نظر من آنقدر ارزشش را ندارد که آدم بخواهد برای بار دوم تفریحی و سیاحتی برود. از این‌ها گذشته اگر چه رتبه دانشگاه‌های آن‌ها از ما بیشتر است و کار کردن در آن دانشگاه‌ها کمی بهتر و جمع و جور تر است و امکانات رفاهی اجتماعی و درسی دانشجو در آنجا بیشتر است با همه این اوضاع و احوال باز هم به درس خواندن دکتری در آنجا اصلا نمی‌ارزد. فوق لیسانس یا همان کارشناسی ارشد را که اصلا باید بی‌خیال شوید اصلا ارزشش را ندارد.

[Top]

روز اول سفر هند

روز‌ها زود به شب می‌رسند و شب‌ها خود را در خاموشیی که خودشان در آن خود را مخفی کردند از کوچه‌های تاریکی سریع عبور می‌کنند تا به روشنایی برسند.

ساعت حدود یک و نیم بود که به دهلی رسیدم تا کارهای‌مان را انجام دادیم و از فرودگاه خارج شدیم ساعت چهار شد و تا به هتل برسیم دیگر موقع نماز بود. حدود پنج و نیم بود که خوابیدم در حالی که برنامه روز اول سفر از ساعت ۹ شروع می‌شد یعنی ساعت نه باید همه بیدار می‌بودند.

ما که نفهمیدیم کی ساعت نه شد. فقط خستگی هنوز در تن‌مان بود که دیدم در اتاق به شدت دارد صدا از خودش بیرون می ریزد. به خودمان جنبیدیم و در اتاق را باز کردیم که دیدیم جناب رئیس است و می‌گوید: «سریع آماده شید که داریم می ریم».

اولین برنامه سفر بازدید از مسجد جامع دهلی بود. مسجدی که در زمان حکومت مسلمانان در دهلی ساخته شده بود به طور کلی نیمی از آثار باستانی دهلی متعلق به مسلمانان است. مسجدی که با سنگ‌های قرمز ساخته شده بود و معماری اسلامی در این مسجد قابل مشاهده و تامل بود.

توضیح و توصیفش بماند فقط این را بگویم که اگر خواستید این مسجد بروید بدانید که برای هر دوربین ۵ دلار بدهید. ما که ندادیم البته برخی از دوستان دوربین آوردند ولی خداییش ۵ دلارش خیلی زیاد بود.

نکته بعدی اینکه در هند کسی با دلار خرید و فروش نمی‌کند اصلا دلار را حساب نمی‌کنند. حتی مکان‌های توریستی نیز از قبول کردن دلار امتناع می‌کنند ما همه که تمام پول‌مان را به دلار تبدیل کرده بودم کمی به مشکل برخوردیم مثلا برای خرید بلیط قلعه رد یا همان رد فورت ۲ ساعتی معطل شدیم تا دوستان بروند و دلار‌ها را تبدیل به روپیه کنند.

IMG_0007_600x450ما دلار را حدود ۱۰۵۰ تومان خریده بودیدم و هر ۱۰۰ دلار ۴۶۰۰ روپیه شد تقریبا هر روپیه حدود ۲۳ تومان برایمان آب خورد.

آن چیزی که در مسجد جامع دهلی جالب بود ادعای وجود مویی به پیامبر اسلام بود که ما رفتیم و دیدیم. این مو را در یک محفظه شیشه‌ای نگهداری می‌کردند. برای ما که سخت بود باورش.

در حیاط این مسجد همه نوع انسان پیدا می‌شد این مسجد هم مانند خیلی از مکان‌های قدیمی هند بیشتر از آنکه محل عبادت و به عنوان مسجدی باشد محلی برای بازدید گردشگران شده است که این کاملا قابل توجه بود. تقریبا بدون استثنا در تمام مکان‌های دیدنی هند از گیت‌های ضد بمب و این حرف‌ها استفاده می‌کردند و این گیت‌ها دائما بوق می زد اما هیچ عکس‌العملی در قبال این بوق زدن‌ها صورت نمی‌گرفت.

از مینی بوس پیاده شده بودیم و به سمت قلعه می رفتیم که یک دفعه باران سختی شروع به باریدن کرد به طوری که اگر یک دقیقه زیر باران می‌ماندیم کاملا خیس می‌شدیم. البته همه‌ما بدون استثنا خیس شدیم ولی خوشبختانه درختی تنومند و بزرگ را پیدا کردیم و زیر شاخ و برگ‌هایش پناه گرفتیم.

حدود ۱۰ دقیقه‌ای باران می‌بارید و ما هم زیر باران بودیم و تقریبا درخت داشت سوراخ می‌شد به طوری که ما هم داشتیم خیس می‌شدیم که باران آهسته شد. خیلی آهسته به اندازه‌ای که ما از زیر درخت بیرون آمدیم و به سمت رد فورت رفتیم…

اگر حال داشتم بعدا خواهم نوشت

[Top]

سفری به کشور هزار دین

وقتی صحبت از هند می‌شود چند گزینه در موضوع سریع‌تر از موضوعات دیگر به ذهن انسان خطور  می‌کند اول کشور ادیان و دوم کشور مفلوک و زیرانداز استعمار انگستان.

بابت این سفری که قرار بود به هند بروم مطالعاتی در مورد هند داشتم و هر چه بیشتر می‌خواندم برایم جالب ‌تر بود. کشوری که تمدنی چندین هزار ساله دارد که این تمدن همواره در بسط و سیطره کشور و قومیتی دیگر بوده است.

باور کنید این کشور خیلی عجیب و جالب است از هزار ادیانی که در این کشور در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند از مردمانش از برخی اداب و رسومش  که نه تکنولوژی و نه اندیشه فلسفی دکارتی و کانتی و نه اندیشه پست مدرن نتوانسته است نسخه این آداب و رسوم را بپیچد.

برنامه‌مان برای دیدن خیلی چیز‌هایی که حس می‌کردیم باید ببینیم بسیار شلوغ است حتی وقت نفس کشیدن را نداریم و ما در هند فقط به شهر دهلی،‌اگرا و  خواهیم رفت اما وقتی برنامه‌مان را به دوستانی که آنجا بودند و رفت و آمد دارند نشان می‌دهیم آن‌ها می‌گویند شما با ده روز و با این برنامه فشرده حتی نیمی از عجایب هند را درک نخواهید کرد.

هر جایی که احساس کردیم لازم است ببینیم را قرار است ببینیم، دیدن عکس‌هایش هم برایم جالب و شگفت انگیز بود نمی‌دانم عکس‌العملم در هنگام مواجه با این شگفتی‌های جهان چگونه خواهد بود.

این بقل دستی‌ام که از همسفران و دوستان هست می‌گوید به هر کسی می‌گفتم می‌خواهم بروم هند می‌گفت کشور گشنه گدا می‌روی چه کنی و از این حرف‌ها!!! آن طرف تر یکی از دوستان گفت من دقیقا به همین علت می‌خواهم بروم ببینمشان.

کاش می‌شد این نشریه‌ای که برای سفر آماده کرده بودم البته به همراهی دوستان این‌جا می‌گذاشتم اما به هر حال هر کدام از دوستان خواستندهند بروند ایمیلی بزنند تا این نشریه‌ را برایشان بفرستم مطمئنا به دردشان خواهد خورد.

روز اول سفر فرودگاه امام خمینی

[Top]