Tag: شب آفتابی

شب آفتابی

کمی خسته تراز بقیه بودیم آخر از صبح تا آن ساعتی که حدود هشت بود تهران بودیم. صبح رفته بودیم موزه هنر‌های معاصر و بعد از ظهر هم مهمان کتیبه کورش بودیم.

تنه آدم‌ها به هم می خورد. براحتی نمی شد راه بریم. برخی از دوستان رفتند آش بگیرند. صف آش طولانی بود. ما رفتیم وضو گرفتیم تا نماز بخوانیم. ظاهرا همه کمی زود آمده بودند. قرار بود نمایش ساعت هشت و نیم شروع شود ولی وقتی به آنجا رسیدیم گفتند یک ربع به ده.

حدود یک کیلومتری شاید هم بیشتر از آنجایی که بودیم و نماز خواندیم تا محل نمایش فاصله بود. باید پیاده می‌رفتیم بین کوه‌ها، نمایش از نوع کوهی‌اش بود. لوکیشن و صحنه‌اش در کوه بود.

وقتی به محل ورودی رسیدیدم انبوهی از جمعیت را منتظر دیدیم. هنوز درب‌های ورودی به سمت محل نمایش باز نشده بود گفتند یک ربع به ده باز می‌شود حدود ۲۰۰ متری آدم جلوی ما منتظر و به صف بودند تا درب‌ها باز شود.

وقتی به محل نمایش رسیدم تقریبا پر شده بود. حدود ۱۵۰۰ نفری داخل نشسته بودند. ما هر طور شد خودمان را به زور جا دادیم. تازه ما تقریبا اولین‌های جمعیت حساب می‌شدیم. به همت مجری محترم که یکی‌دوباری ما را با بردن نام صاحب الامر بلند کرد فکر کنم حدود ۲۵۰۰ نفری را در سالن ۱۵۰۰ نفری جای داد.

به هر صورت با اینکه شاید نیمی از جمعیت بیرون محل نمایش بودند و نتوانستند وارد شوند نمایش شروع شد. چه جذاب و زیبا

قرار نیست از نمایش شب آفتای برای‌تان بگویم فقط همین را بگویم این نمایش ارزشش را داشت که آدم دو ساعت روی دو زانو بنشیند یا دو کیلومتر در زمین خاکی با آن خستگی پیاده روی کند.

در برخی از صحنه‌ها که نمایشی از صحرای کربلا یا جریان به آتش کشیده شدن درب خانه حضرت زهرا بود صدای گریه‌های بلند بلند مردم به راحتی شنیده می‌شد. همه گریه می‌کردند.

نور پردازی، صدا گذاری ، موسیقی و خلاصه خیلی چیزها عالی بود. شب بسیار پر خاطره و لذت بخشی شد برایمان.

اطلاعات بیشتر در مورد این نمایش را از اینجا دنبال کنید.





عکاس این عکس‌ها دوست عزیزم  حسن الماسی است و بقیه‌ آن‌ها را می‌توانید در اینجا ببینید