Tag: نقد فیلم

تفسیر، انتقام عقل از هنر است

سوزان سانتاگ، یکى از بهترین منتقدان هنرى سه دهه ى اخیر، معتقد است: «تفسیر، انتقام عقل از هنر است.»

این تعبیر برایم خیلی جالب بود چرا که در بسیاری از فیلم‌هایی که می بینم و نقد‌های که می‌شنوم این انتقام عقل از هنر را احساس می‌کنم. اگر چه شاید برای خیلی از افراد سهل گرفتن بسیاری از مسائل ساده انگارانه باشد اما من دوست دارم همه چیز را سهل بگیرم و فکر می کنم اصل در سهل گیری است مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. برای اتفاقات مسائل فلسفی پیچیده سرهم نمی‌کنم و داستان سرایی نمی‌کنم. در مواجه با فیلم و آثار هنری نیز همین دیدگاه را دارم.

مطلبی می‌خواندم که در آن با مطلب زیر مواجه شدم و شجاعت و جسارت این فیلم سازان را ستودم. به نظرم بسیاری از تحلیل‌ها و نقد‌ها همین است که در زیر می‌خوانیم

“بسیارى از بزرگ‏ترین سینماگران تاریخ نظیر آلفرد هیچکاک، جان فورد و هوارد هاکس در مصاحبه ‏ها و اظهارنظراتشان از معناهایى که منتقدان از آثارشان بیرون مى‏ کشیدند، اظهار بى ‏اطلاعى مى ‏کردند. منتقد جوانى در گفت ‏و گویى با وینسنت مینه ‏لى، که در اولین شماره ‏ى مجله ‏ى مووى، یکى از تأثیرگذارترین مجلات تاریخ سینما، چاپ شده، از این فیلم‏ساز برجسته‏ ى هالیوودى درباره ‏ى صحنه ‏اى از فیلم چهار سوار سرنوشت مى ‏پرسد: «چرا در این لحظه دوربین به بالا حرکت مى ‏کند؟» و در حالى که انتظار یک توضیح مفصل را درباره ‏ى مفاهیم پنهان در این حرکت دوربین دارد، جواب مى ‏گیرد: «چون مرد به آسمان نگاه مى ‏کند!»”

اگر چه فکر می کنم بهترین مواجه و نقد و تحلیل فیلم بررسی آثار صوری و فرمی آن است به نحوی که استدلال قانع کننده‌ای برای آن وجود داشته باشد و یا دلالتی برای تحلیل مورد نظر در فیلم وجود داشته باشد حتی اگر خود هنرمند آن را قصد نکرده باشد و قصد هنرمند در تحلیل فیلم اهمیت چندانی ندارد اما از آن طرف هم معتقدم بیرون کشیدن مبانی فلسفی و غامض که بیشترشان ذوقی و غیر قابل استناد و استدلال هستند در فیلم احمق خطاب کردن مخاطبان و تماشاگران فیلم است.

جای تعجبم از این است که بسیاری از فیلم‌سازان ایرانی وقتی که مبانی فلسفی و انسان شناسی و … دیگر را منتقدان بیان می‌کنند هیچ‌گاه زبان به تکذیب نمی‌گشایند و در بسیاری از موارد تایید هم می‌کنند. فیلم‌سازانی که اگر یک‌بار از آنها بپرسیم مثلا اگزیستانس یعنی چه در بیان معنای آن می‌مانند اما اقرار مبانی و مفاهیم اگزیستانسیالیستی در فیلم خود می‌کنند.

 

جدایی سیمین از نادر

از فیلم‌های فرهادی خوشم نمی‌‌اید اما دوست دارم ببینمشان. اینکه خوشم نمی‌آید شاید بهترین دلیلش این باشد که اذیتم می‌کند. و اینکه دوست دارم ببینمشان به خاطر نحوه پرداخت و شخصت‌پردازی فیلم‌هایش است.

فیلم‌های اصغر فرهادی فرم خاص خودش را در سینمای ایران دارند به همین خاطر است که من از اول فیلم تا اخرش حضور تفکر و فرم فیلم‌های اصغر فرهادی را در تا آخرش می‌دیدم.‌‌ همان فرمی که در «درباره الی»، «چهار شنبه سوری» و بقیه فیلم‌های او وجود دارد.

آن چیزی که من را در فیلم‌های فرهادی اذیت می‌کند یکی حرکت  مدام و ناگهانی دوربین است و دومی فضای نهلیستی موجود در فیلم‌های او. البته شاید خیلی‌ها حرکت‌های ناگهانی دوربین و نحوه فیلم برداری خاصش را یکی از خوبی‌های فیلم‌های او بدانند به این تصور که این حرکت‌ها باعث واقعی‌تر شدن فیلم می‌شود و حرف‌هایی مانند این.

اما این حرکت‌های ناگهانی دوربین و بالا و پایین رفت تصور عذاب آور است و البته شاید بد نباشید نظریه پردازان سینمایی به جای نظریه‌پردازی صرف کمی هم به بیننده و روان‌شناسی بیننده اهمیت می‌دادند.

فضای نهلیستی و بدون هدف و امیدی که اصغر فرهادی به خوبی در فیلم‌های خود نمایش می‌دهد برای بسیار غیر واقعی است. شاید دنیای من و دنیای فرهادی با هم فرق می‌کند. شاید جایی فرهنگی من در آن زندگی می‌کنم با فرهنگی که فرهادی در آن است بسیار متفاوت است. اما هر چه که باشد از داستان‌های اصغر فرهادی نمی‌توان گذشت آن چیزی که برای من بیشتر از هر چیز در فیلم‌های او جالب است.

نحوه پرداخت داستان‌هایش چیزی است که باعث می‌شود من بر روی صندلی سینما بنشینم و فیلم‌هایش را دنبال کنم.

این فیلم اصغر فرهادی را هم باید گذاشت جدایی سیمین از نادر چرا که آنچه ما در این فیلم می‌بینیم جدایی سیمین از یک مرد مذهبی است که البته نشان می‌دهد آن قدر هم مذهبی نیست و بسیار بی‌عاطفه است کسی که حتی یک بار هم به همسرش نگفته دوستت دارم و حتی در بد‌ترین احوالش که خودش هم می‌داند بد است حاضر نیست بگوید وحاضر نیست درخواست کند و خواهش کند و خلاصه اینکه بسیار بی‌عاطفه است. بنابراین این سیمین است که می‌خواهد از نادر جدا شود.

اوج فیلم‌های اصغر فرهادی را می‌توان در نمایش تضاد‌ها دید. سکانس‌هایی که او می‌خواد تضاد‌ها را نشان دهد اوج فیلم‌اش است که این سکانس‌ها را به زیبایی نمایش می‌دهد مثلا زمانی که راضیه می‌خواهد قسم بخورد تا در آن وضعیت اقتصادی بد و ظلمی که به آن‌ها شده و خلاصه همه آن موقعیت بدی که در آن وجود دارد قسم نمی‌خورد. چون از پول حرام می‌ترسد.

[Top]

عطیه!

عطیه همان هر فیلم «هر شب تنهایی» خودمان است که مدتی حرفش میان اهل سینما بود. فیلمی که به خاطر لوکیشن خاصش«حرم اما رضا(ع)» مشتاقان زیادی رو به سینما آورده بود. و شاید به خاطر همین لوکیشن بود که کارگردان اسم فیلم را از عطیه به هر شب تنهایی تغییر داد.

شاید خیلی‌ها مثل من وقتی تیز‌های تلوزیونی این فیلم را دیدند که بیشتر لوکیشن‌های حرم امام رضا (ع) را نشان می‌داد توقع داشتند فیلمی باشد بر محوریت امام رضا، فیلمی باشد که صحبت از معجزه می‌کند، می‌خواهد مطلبی یا معنایی دینی و مذهبی را نشان دهد.

اما در حقیقت این فیلم داستان عطیه و سرگردانی‌هایش است عطیه‌ای که به خاطر احساس اشتباهش نسبت به اطرافیانش، خودش را تنها کرده، همه را از خودش دور کرده. عطیه‌ای که  چهار ماه بیشتر زنده نمی‌ماند و دو ماهش گذشته، عطیه‌ای که مهربان است اما بیمار. او گم شده است، در خودش گم شده، در این دنیا گم شده واین گم شدنش را کارگردان به خوبی به تصویر می‌کشد. با اینکه بازی لیلا حاتمی این گم شدن و تنها بودن را به خوبی نشان می دهد اما صدای عطیه که توضیح این واضحات  می‌دهد روی اعصاب است.

یکی از مهمترین ضعف‌های این فیلم  بیان همه‌ آنچه که خود بیینده از تصاویر می فهمد است. عطیه زیاد حرف می‌زند کارگردان دوست دارد همه چیز را به بیننده بگوید دوست ندارد بیننده خودش به کشف برسد و به این کشفش اعتماد کند و لذت ببرد. اما در مقابل نقطه قوت این فیلم بازی بسیار خوب حامد بهداد در نقش یک عاشق معتقد و لیلا حاتمی در نقش یک زن تنهای سرگردان و گم شده است.

عطیه‌ای که گم شده با اصرار شوهر به مشهد می‌آید، قصد زیارت ندارد، سرگردان است، وقتی به حرم می‌رود فقط درصحن‌ها راه می‌رود، عطیه سرگردان به دنبال روشنایی نیامده است او باورش را از دست داده است.

در آخر این امام رضا(ع) نیست که به او باور می‌دهد داستان گم شدن یک بچه عرب است که عطیه او را پیدا می‌کند و مدتی با اوست، به دنبال پدر و مادرش می‌گردد اما پیدایشان نمی‌کند این داستان میانی بسیار گنگ است و سوالات زیادی بدون پاسخ می‌ماند.

عطیه اسم او را طوطی می‌گذارد، زبانش را نمی‌فهمد عطیه نمی‌تواند دختر بچه‌ را رها کند، برایش کفش می خرد وقتی دختر بچه خودش را خیس می‌کند برای لباس می‌خرد، با هم جگر می‌خورند، طوطی مریض می‌شود و عطیه همانند یک مادر مضحک به سوال‌های دکتر جواب می‌دهد و دکتر هم اصلا هیچ شکی نمی‌کند که این چه مادری است.

جالب اینجاست که در این ۱۲ الی ۲۰ ساعتی که طوطی با عطیه است هیچ خبری از مادر والدین دختر بچه نیست، دختر بچه‌هم پیش عطیه احساس آرامش می‌کند. زیاد بی تابی نمی‌کند. عطیه دختر بچه را به قسمت گم شدگان می‌برد، والدین دختر بچه به قسمت گمشد‌گان هم نرفته اند. همانطور که گفتم این داستانی که میان داستان اصلی اتفاق می‌افتد ژر از اشکال است.

عطیه مشکلی بزرگ دارد و این مشکل باعث شده که گم شود. اگر عمل جراحی کند احتمال خوب شدنش بسیار است. کارگردان به  بیننده نشان می دهد که  پدرش قبلا این بیماری را داشته و عمل کرده و فلج شده تا بیننده این‌ گونه فکر کند، اما داستان این نیست، داستان عشق عطیه به شوهرش است و عشق شوهرش به او واز ترس اینکه مبادا شوهرش را از دست بدهد عمل نمی‌کند و اما آن طرف شوهرش و بقیه اصرار دارند که عطیه عمل کند، شوهرش عطیه‌ را بسیار دوست دارد، عطیه خودخواه شده، عطیه به خودش فکر می‌کند، او فکر می‌کند فقط خودش عذاب می‌کشد و عذاب بقیه مخصوصا شوهرش را نمی‌خواهد ببیند.

تنها ارتباط داستان با امام رضا (ع) زمانی می‌شود که مادر طوطی او را در حالی که در بغل عطیه خواب است می‌برد و عطیه به سمت حرم روانه می‌شود و به امام رضا(ع)پناه می‌برد و به او اعتماد می‌کند، عطیه باورش را پیدا می‌کند و این بار متفاوت‌تر از بار‌های دیگر از درون صحن به داخل حرم می‌رود.

شاید دیدن این فیلم لذت بخش باشد و در نوع فیلم‌های ایرانی جایگاه بدی نداشته باشد اما به طور کلی اشکالات داستانی زیادی دارد که از ارزش این فیلم می‌کاهد و این اشکالات را کارگردان با اندک توجحاتی می توانست حل کند اما نکرده‌.

[Top]