Tag: نقد فیلم٫ طلبه

طلا و مس در لباس روحانی

وقتی که به عنوانی مانند طلا و مس فکر می‌کنم به یاد حرف تولستوی می‌افتم که معتقد بود اسم و عنوان هر هنر می‌تواند معنایی خاص به هنر بدهد به همین خاطر با هر گونه نام گذاری بر روی آثار هنری مخالف بود لذا به این فکر می‌کنم طلای داستان طلا و مس کیست و مسش کیست؟

آیا طلای داستان سیدرضای طلبه است یا همسر سیدرضا؟ این سوالی است که ذهنم را به خودش مشغول کرده و جالب این است که هر دوی این گزینه‌ها می‌توانند هم طلا باشند هم مس و با طلا بودن هر کدام این‌ها نقد و جریان تفکری رایج در فیلم می‌تواند بسیار متفاوت باشد.

من نمی ‌دانم این چه بساطی است که هر کس می‌خواهد طلبه‌ای را به تصویر بکشد باید طلبه سنتی که ساده و از روستا آمده و خلاصه  دهه شصتی است به تصویر بکشد.سید رضا یک طلبه دهه شصت شاید هم قبل تر است که از ذهن آقای اسعدیان بیرون آمده بود و در قرن بیست و یکم داشت زندگی می‌کرد. انگار این سنتی بودن عجین شده با برخی معنای که به طور مشترک در تمام فیلم‌هایی که سوژه‌ اصلی‌شان طلبه‌ها هستند تفسیر و معنی می‌شود.

سید رضا طلبه دهه‌ی شصتی است که به خواست کارگردان در قرن بیست و یک و در این دوران زندگی می‌کند

البته اگر لباس و کتاب‌های سید رضا را می‌گرفتند نشانه‌ای از طلبه بودن سید رضا نمی‌ماند بنابراین تنها تفاوتش با یک فردی مومن همان لباس و کتاب‌هایش بود. مثلا اگر قرار بود سید رضا یک مومن مسجدی دهه شصت باشد که یک حاجی بازاری است یا یک فرش فروشی دارد هیچ تفاوتی نمی‌کرد. البته به این شرط که این حاجی بازاری دهه شصت یک‌دفعه و به خواست کارگردان بخواهد در قرن بیست و یکم زندگی کند.

طلبه‌ها اگر قرار باشد آدم‌های خاصی باشند نه فقط به خاطر لباس و کتاب‌هایشان است بلکه به و اسطه آن‌چه که به آن ذی طلبگی یا همان رفتار و کردار طلبگی می‌گویند است چه با لباس باشد چه بدون لباس.  و آنچه که آقای اسعدیان از یک طلبه متعهد و با اخلاق نشان می‌دهد چیزی به جز یک لباس و چند کتاب سنگی نیست.

سید رضای «طلا و مس» طلبه‌ایست که نمی‌تواند غذا درست کند و در حالی که نصف عمر یک طلبه متعهد و با اخلاق در حجره است. حجره‌ای که باعث می‌شود طلبه دور از خانه باشد و برای خودش غذا آماده کند طلبه‌ای که با اخلاق است و سر بار دیگران نیست طلبه‌ای که کار‌هایش را خودش انجام می‌دهد خودش لباس‌هایش را می‌شوید خودش حجره‌اش را جارو می‌کند و خلاصه این یک جنبه کوچکی از زندگی یک طلبه است که حداقل ما خلافش را در این فیلم می‌بینیم.

سید رضا ما با اخلاق است سید رضای ما عصبانی نمی‌شود سید رضا ما ناشکری نمی‌کند سید رضا برای زندگی‌اش بسیار تلاش می‌کند از هدفی که برایش به تهران آمده می‌گذرد و برای بهبودی همسرش و بدست آوردن پول مداوای او تلاش می‌کند که محتاج کسی نشود اما این‌ها او را طلبه نمی‌کند.

آنچه از یک طلبه انتظار می‌رود و یک طلبه آن را به عنوان یکی از وظایف خود می‌بیند منبر رفتن و سخنرانی کردن همان چیزی که سیدرضای با اخلاق و متعهد از آن فراری است. سید رضا بیشتر از اینکه بخواهد روحیات طلبگی داشته باشد روحیات عرفانی دارد.

درست است که خانم نگار جواهریان نقش یک زن طلبه را بسیار عالی بازی کرده‌است زنی که از روستا و از نیشابور به تازه‌گی به تهران آمده و زندگی‌اش را بسیار دوست دارد و گاهی هم برای بچه‌هایش نانای نانای می‌کند و زن طلبه‌ای که مانند خیلی از زن‌های طلبه‌ دهه شصت یا هفتاد به خاطر وضعیت خانه و شوهر داری و خلاصه خیلی چیز‌های دیگر درد‌های درون خود را ظاهر نمی‌کنند زن‌هایی که دوست دارند اما دوست داشتنی نمی بینند. اما باز هم رفتار و کردارش تفاوت‌های محسوسی با سید رضا دارد که بعد از ۸ سال زندگی کردن و این همه عشق ورزیدن به سید رضا کمی عجیب به نظر می‌رسد.

تنهایی یک طلبه در این فیلم بسیار زیبا به تصویر کشیده شده است و همراه شدن بیماری همسر سید رضا با آمدنش در یک شهر بزرگ و غریب که حتی یک آشنای نزدیک و محرم ندارد به خوبی این تنهایی و بی کسی را نشان می‌دهد اما باز هم این گونه رفتار، رفتار همان طلبه دهه شصت و هفتاد است.

عجیب‌تر این است که در این هیاهو و زندگی پرتنش و بالا و پایین سید رضا هیچ‌کس حتی مدیر مدرسه نیز جویای احوال یک طلبه غریب و تازه وارد نیست. مدیر مدرسه فقط به فکر شلوغ کردن درس اخلاق استاد اخلاق است و هیچ توجهی‌ به سید رضا که طلبه خوب و متعهد و درس خوانی است ندارد.

داستان ازدواج دوست سیدرضای «طلا و مس» که یک طلبه به اصطلاح امروزی لاج و اهل کسب و کار است و دستی هم در تجارت دارد جالب است داستان ازدواج طلبه‌های امروزی که نوعی کنش جامعه نسبت به ازدواج با طلبه‌هاست که البته این داستان جدیدی نیست.