Tag: هامبورگ

مسجدی متفاوت در دنیای مدرن هامبورگ

همیشه فکر می‌کردم که دیگر نمی‌شود جامعیت مسجدی که در اوائل اسلام وجود داشت را مشاهده کرد. مسجدی که جای همه کار بود. نماز خواندن، قضاوت، حرکت لشگر و… چرا که دیگر امکان محوریت مسجد برای این‌کار‌ها وجود ندارد.

دوشنبه برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد بزرگ ترک‌ها در محله ترک نشین هامبورگ شدیم. مهم نیست که از چه مکان‌هایی رد شدیم و چه آدم‌هایی را دیدیم ولی این مهم است که توانستیم به نماز ترک‌ها که سنی بودند برسیم.

وقتی که به مسجد ترک‌ها رسیدیم هنوز اذان نشده بود و رفت و آمد ترک‌ها و جنب و جوششان در مسجد وجود داشت.

مهمترین مساله‌ای که نظر من را به خودش جلب کرد محوریت مسجد در کنار امکانات فروانی که اطراف مسجد بودند بود. در حقیقت مسجدی که ساخته شده بود به همراه آن امکانات جالب دیگری هم یا کم کم یا از همان اول ساخته شده بود که خواه نا خواه مسلمانان را حتی برای تهیه نیاز‌هاشان به آنجا می‌کشاند.

یکی از این امکانات کتابخانه بود. در در ورودی مسجد که دالان بلندی داشت یک کتابخانه وجودداشت که عموما کتاب‌های دینی مخصوصا قرآن را می‌فروخت. البته چون بیشترش به زبان آلمانی بود من زیاد متوجه نشدم که دقیقا محتوای کتاب‌ها چیست اما می‌شد حدس زد که کتاب‌ها اکثرا جنبه دینی و مذهبی دارند.

بگذارید از فروشگاه بزرگی بگویم که در کنار مسجد وجود داشت و البته در آن موقع که ما به مسجد رفته بسته بود. این فروشگاه بزرگ تقریبا چسپیده به مسجد بود و آنگونه که من از پشت در‌های شیشه‌ای فروشگاه فهمیدم همه چیز می شد در آن پیدا کرد.

مسجد در طبقه دوم قرار داشت البته طبقه دوم برای آقایان بود و ظاهرا طبقه سوم برای بانوان و البته این‌گونه نبود که بانوان بتوانند امام جماعت یا نمازگزارن مرد را ببینند چرا که برای سنی‌ها این مساله مشکلی برای اقامه نماز جماعت ایجاد نمی‌کند. راه ورودی و خروجی و حتی پله‌های آقایان و خانم‌ها هم در مسجد یکی بود یعنی فقط یک راه برای ورود و خروج در این مسجد وجود داشت و به اعتبار دیگر می‌توان گفت چیزی به نام تفکیک جنسیتی در مسجد به غیر از موقع نماز خواند وجود نداشت.

جالب‌تر از همه این بود که در طبقه اول رستوران و چایخانه سنتی وجود داشت. که ترک‌های مسلمان قبل یا بعد از نماز به آنجا می‌رفتند و با خیال راحت غذای حلال می‌خوردند. و این برای ما مسلمانان توریست بسیار جذاب و زیبا بود چون حداقل خیال‌ما را از غذایی که در این مجموعه می‌خوریم راحت می‌کرد.

البته چون من به همه جای مسجد می‌خواستم سرک بکشیم و ببینم دیگر در این مجموعه چه چیزی می‌شود پیدا کرد به نماز جماعت سه رکعتی آنها نرسیدم و وقتی داخل خود مسجد شدم نماز شان تقریبا تمام شده بود.

شاید برای ما ایرانی‌ها عجیب باشد که آن‌ها به برخی از مسائل که برای ما اصلا اهمیتی ندارد تاکید می‌کنند و سعی فروان در رعایت آن دارند یکی از این مسائل که خود من با آن درگیر شدم عبور کردن از جلوی کسی است که نماز می‌خواند. تا آنجا که وقتی یکی از دوستان در گوشه مسجد و چسپیده به دیوار نماز می خواند و یکی از نمازگزاران سنی می‌خواست کیفش را بردارد ایستاد تا به سجده برود و از پشتش به آن طرفش برود و کیفش را بردارد. این در حالی بود که اگر از جلوی نمازگزار دستش را دراز می‌کرد می‌توانست کیفش را بردارد.

یعنی اگر کسی چسپیده به دیوار انتهایی مسجد نماز می‌گذاشت و کسانی می‌خواستند از آنجا عبور کنند حتما از پشتش عبور می‌کردند و اگر راهی نبود می‌ایستادند تا نمازش تمام شود بعد عبور کنند. جالب اینجاست به خاطر اینکه این چنین مساله‌ای اتفاق نیافتد قسمت انتهایی مسجد راهی مشخص کرده بودند برای عبور و مرور که کسی آنجا نماز نخواند که البته ما این را وقتی نمازمان تمام شد متوجه شدیم.

حضور جوانان چه به تنها و چه گروهی بسیار جلب توجه می‌کرد. در راهروی مسجد چه قبل از نماز و چه بعد از نماز دخترها و پسر‌های زیادی را می‌شد دید که برای اقامه نماز به مسجد آمده‌ بودند. تا آنجا که من به خاطر دارم شاید به جرات بتوان گفت که حدود ۷۰ درصد آدم‌هایی که آنجا بودند از جوانان مشتاقی بودند که این اشتیاق را می‌شد از رفتار و چهره‌ی‌شان و جنب و جوششان برای اقامه نماز و دیگر کار‌های مسجد مشاهده کرد.

هر چه که بود بسیار جالب بود و فکر می‌کنیم ایده جامعیت مسجد در این دوره زمانه باید متفاوت باشد با قبل و اگر قرار است مسجد این جامعیت را داشته باشد باید در خود مسجد بسیار از امکانات را فراهم کرد و در حقیقت مسجد را جایی قرار داد که مردم بتوانند بسیار از احتیاجات خودشان را آنجا فراهم کنند.

باز نشر از روات حدیث

با برف های هامبورگ

هنوز هم هوا سرد است. سرد و بدون روح. البته انگار امروز که از روز تعطیلی در آمدیم و دوشنبه است و همه سر کار می روند می شود کمی روح در این شهر را دید. این روحی که من می گویم دیدنی است با چشم سر هم می شود آن را دید. روحی که از سردی، خشکی و… می آید.

جالب است که با این هوای سرد تا به حال هیچ وقت نشد که داخل ساختمانی،‌ اتوبوسی یا قطاری بشویم که سرد باشد. امروز داخل یک فروشگاه بزرگ شدیم که فقط در ورودی آن حدود ۶ متر بود. دری که باز بود اما با این وجود همین که ما داخل فروشگاه شدیم دیگر احساس می‌کردیم گرممان شده و پالتو‌هایمان را در می‌آوردیم.

نظم ساختمانی که در هامبورگ وجود دارد خیره کننده است بسیار جالب است که در نمای شهر آن‌گونه که باید جدی بودند و مساله‌ را خیلی مهم گرفتند. ناهماهنگی ساختمانی چه از نظر زیبایی شناسی و چه از نظر فیزیکی در خیابان‌های هامبورگ کمتر و شاید اصلا دیده نشود. برخی خیابان‌ها ارزش چندین بار پیاده روی و نگاه کردن را دارد.

یکی از آن خیابان‌ها این خیابانی بود که امروز رفتیم. روبروی HBF یا همان ایستگاه مرکزی قطار خیابانی وجود دارد به نام Manckbergstra. این خیابان مانند خیلی از خیابان‌های هامبورگ دیدنی و جالب توجه است.

البته شاید دلیل خیلی خاصی برای انتخاب کردن این خیابان به جز مرکز خریدش برای ما نباشد. چون راهنمای ما ترجیح داد یا تشخیص دارد که ما را به این مرکز ببرد به علت اینکه این مرکز به نظرش ارزان تر بود. البته من وقت زیادی را صرف خرید و دیدن از این مجموعه بزرگ و فکر می‌کنم ۶ طبقه  C&A  نکردم اما تصور کنید که یک همچین مرکز خرید بزرگی فقط لباس داشت! هر طبقه مخصوص یک سر لباس.
این خیابان دو کلیسا داشت یک کلیسا که به سبک باروک تزیین شده و تداعی کننده هنر باروک بود و کلیسای دیگری به سبک گوتیک یکی سرتاپایش قرمز رنگی متمایل به تیره بود و دیگر سفید و رنگ‌های فروانی در تزیین‌اش به کار رفته بود.

باید سریع جمع می‌شدیم و خودمان را به دانشگاه هامبورگ می‌رساندیم. ساعت حدود یازده و نیم در دانشگاه هامبورگ با خانم  که اسلام شناس بود قرار داشتیم. البته زیاد هم دور نبود اما باید حواسمان را خوب جمع می‌کردیم که سر وقت آنجا باشیم چون اگر وقت شناس نباشیم و دیر برسیم آن‌ها بسیار ناراحت می‌شوند.
خیلی برای‌مان جالب بود که خود خانم پرفسورDr. Katja Niethammer  به همراه مسئول کتابخانه دانشگاه هامبورگ البته فقط دپارتمان شرق شناسی‌اش دم در ایستاده و منتظر‌مان بود خدایی‌اش خیلی حال کردیم خیلی محترمانه بود ما الحمدولله سر وقت رسیدیم نه یک دقیقه این طرف و نه یک دقیقه آن طرف.

کتابخانه‌ای خوبی داشتند مخصوصا در بحث اسلامی و ایرانی جالب ترین قسمت کتابخانه‌شان برای من قسمت فلسفه هنر اسلامی بود. چه کتاب‌های گرانبهایی با چه چاپ‌های زیبایی داشتند. راستش را بخواهید به سرم زده بود که برای دکترایم با اساتیدی که قرار داشتیم صحبت کنم اما خب برنامه دکترایم قرار است جای دیگر کلید بخورد.

نمی‌دانید چقدر لذت بخش است که در یک دانشگاه خارجی در اروپا کسی را در کتابخانه ببینی که دارد فارسی می‌خواند. در حین بازدید‌مان از کتابخانه دانشگاهی یک دانشجویی را دیدم که چند برگ فارسی دارد می خواند، اشعار کهن، البته دقیقا متوجه نشدم اشعار چه کسی را دارد می‌خواند اما چنان ذوق زده شدم که بهش گفتم ما ایرانی هستیم و مزاحم درس خواندش شدم. البته آنچنان نبود که بخواهد مسلط فارسی حرف بزند و باید برایش شمرده شمرده حرف می‌زدم اما هر طور که بود دست و پا شکسته و انگلیسی- فارسی ازش پرسیدم چرا زبان فارسی می‌خوانی؟ گفت زبان فاری خیلی زیباست. خیلی عاشقانه‌ است.

بازدید که از کتابخانه تمام شد به اتاقی رفتیم که برای‌ جلسه و دیدار از پرفسور آماده کرده بودند. در این جلسه حدود ۴ پرفسور بودند یکی همان خانم پرفسور و میزبان‌مان بود که اسلام شناس بود دیگری در مبحث ایران‌شناسی کار کرده بود و یکی هم که آقای Dr. Wolfram Weiße  بود که در مورد تصوف تخصص داشت و آخری که یک پرفسور جوان و بسیار مشتاق بود که در مورد اخلاق اسلام و این حرف‌ها کار کرده بود. خیلی مشتاق به آمدن به ایران بودند البته آقای …. چند باری به ایران آمده بود اما بقیه نیامده بودند و وقتی که بهشان گفتیم حتما دعوتتان خواهیم کرد خیلی خوشحال شدند.

خانم پرفسور برای پذیرایی ما قهوه و شیر قهوه آمده کرده بودند که به گفته راهنما این یعنی شما برایش خیلی مهم بودید چرا که در این‌جا این‌ها از این رسم‌ها ندارند. و البته یک خانم مصری هم بود که این‌ها را آماده می‌کرد. که برای برخی بچه‌ها که داستان مصر را دنبال می‌کرد جلب توجه کرد. البته خدمت‌تان بگویم که حجاب این خانم مصری بسیار عالی و قابل قبول بود و این باعث شد که دوستان همراه بعد از جلسه سراغش بروند و از مسائل سیاسی مصر و اوضاع داخلی‌اش سوال کنند.

برنامه بعدی‌مان بازدید از انیستیتوی اسلامی هامبورگ بود. مرکزی که در رشته کارشناسی ارشد به مدیریت دکتر رضوی راد دانشجوی رشته اسلامی شناسی می‌گرفتند. البته به گفته خودشان گرفتن یکه مرکز آموزشی-تحصیلی که مدرک دولتی هم داشته باشد در آلمان کار بسیار سختی است و تقریبا غیر ممکن است  چرا که تحصیلات در آلمان کاملا آزاد و در یک سیکل و برنامه خاصی است. اما ایشان توانسته بودند به واسطه قرار دادن پرفسورهای سرشناس آلمانی در این رشته مجوز این انیستیو را اخذ کنند.

بازنشر از روات حدیث

[Top]

روزی با مسجد هامبورگ

هامبورگ شهری بندری و دومین شهر بزرگ کشور آلمان است. این شهر از نظر اقتصادی و نیز فرهنگی مرکز تمام منطقه شمالی آلمان لقب گرفته است. این شهر در حقیقت پایتخت فرهنگی و تجاری آلمان می‌‌باشد . این ایالت در سال گذشته حدود ۶۹ میلیون یورو به دولت مرکزی آلمان کمک کرده است.« البته این‌ها گفته‌های مترجم و راهنمای ما در هامبورگ بود » البته این را هم باید بگویم که خوشبختانه شهردار شهر هامبورگ مسلمان است.

 قبلا گفته بودم که ما در شهر هامبورگ در مسجد امام علی که یکی از بزرگترین مساجد اروپاست مستقر هستیم. به گفته مسئولین این مسجد و مرکز اسلامی هامبورگ این مسجد شاید تنها مسجدی باشد در اروپا که به عنوان یک مسجد جامع بشود نامش برد.
وقتی ما تازه رسیده بودیم در اینجا جلسه مهمی برقرار بود از مسئولین حدود ۷۰ مسجد مسلمان در هامبورگ دعوت شده بود برای داشتن یک خط و مشی و یک فکر واحد در انتخابات. اینجا نزدیک انتخابات است که حالا در مورد خود انتخابات و مخصوصا تبلیغات شهری توضیح خواهم داد.

 اهمیت این مسجد به خاطر نگاه خاص مرجعیت دینی به این مسجد است. از همان اولی که این مسجد به نام و کمک آیت الله بروجردی ساخته شد و همچنین بعد از آن که به همت تلاش مراجع و رهبری نمایندگان عالمی مسئولیت این مسجد را بر عهده داشتند باعث شده بود که این مسجد مورد توجه شیعیان و مسلمانان قرار بگیرد.
نگاه خاص مسلمانان و مخصوصا شیعیان در این مسجد به خاطر حضور عالمانی برجسته چون شهید بهشتی،مرحوم مهدی حائری یزدی، مرحوم حجت الاسلام محمد محققی، حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد مجتهد شبستری و… است.

 معماری این مسجد بسیار خاص و شبیه معماری ایرانی – اسلامی است معمار این مسجد ‌اقای لرزاده بود که معمار مسجد اعظم و مسجد دانشگاه تهران نیز می باشد. فرش بزرگ و دایره‌ای شکل مخصوصی که برای این مسجد بافته شده و زیر گنبد بزرگ  و زیبای این مسجد پهن شده است جلوه‌ای خاص به این مسجد داده است.
یکی از مسئولین مسجد می‌گفت: زمانی که ایرانی‌ها و شیعیان خواستند مسجدی در هامبورگ بسازند سه محل را برای ساخت این مسجد به ایت الله بروجردی پیش‌نهاد کردند که یکی از این محل‌ها همین محل کنونی و کنار دریاچه آلستر بود. نام این محله به فارسی محله زیبا بود که ایت الله بروجردی به خاطر نامش این منطقه را برای ساخت مسجد پیشنهاد کردند.  این  مسجد در حال حاضر در جایی واقع شده که در حقیقت یکی از بهترین و زیبا ترین مکان‌های شهر هامبورگ است.

 اما جالب‌ترین و زیباترین مساله‌ای که من در اینجا با آن مواجه شدم شرکت در مراسم عزاداری شیعیان و البته نه فقط شیعیان بلکه مسلمانان در این مسجد در شب‌های آخر ماه صفر بود. برای من بسیار لذت بخش و شیرین بود نشستن در میان این مردم و گوش دادن به سخنرانی و بعد هم عزاداری کاملا به سبک ایرانی و البته علمایی  آن.
سخنران و مداح به زبان فارسی صحبت می‌کردند و آن‌هایی که زبان فارسی نمی‌دانستند توسط گوشی‌هایی  می‌توانستند ترجمه صحبت‌ها را به زبان‌های ‌آلمانی، عربی، انگلیسی گوش کنند. جلوی مسجد و تقریبا پای منبر یک پدر و پسر آلمانی نشسته بودند که با دقت زیادی به صحبت‌ها گوش می‌دادند که بسیار جلب توجه می‌کرد.

 حضور خانم‌ها و آقایان در یک محل و تقریبا زیر گنبد و قسمت اصلی مسجد  نکته جالب و قابل تامل این مجلس بود. خانم‌ها در یک طرف مسجد و آقایان در طرف دیگر مسجد نشسته بودند بدون اینکه پرده‌ای یا حائلی یا مانعی باشد البته هیچ گونه اختلاط و در هم بودنی وجود نداشت فقط پرده و یا به اصطلاح ما حائلی میان آن‌ها نبود. برای ما که چنین صحنه‌ای‌هایی را کمتر مشاهده کردیم بسیار جالب بود. البته من در مقام حکم به خوبی یا بدی این کار نیستم و برای روشن شدن خوبی یا بدی‌اش باید به مراجع و اهل فن مراجعه کنیم.
مجلس که تمام شد شام حاضر بود و همه برای صرف شام به طبقات دیگر مسجد دعوت شدند که در آن سفر و میز غذا خوری چیده شده بود. اسم غذای آن شب را نفهمیدم اما غذا کاملا ایرانی بود و شاید چیزی شبیه خورشت کرفس بود که گوشتش ماهی و یا بهتر بگویم کنسرو ماهی بود.

 داخل مردم شیعه و مسلمان بودن در کشور‌های دیگر بسیار جالب است و لذت بخش است وقتی که با هر کدامشان حرف‌ می‌زنی حرف‌های جالبی دارند و تقریبا بیشتر مسلمانان و شیعیانی که در شهر‌های اروپای و غیر مسلمان زندگی می‌کنند و به اینگونه مجالس و مساجد پای بند هستند از آن مسلمانان درست و حسابی هستند که سرشان به تن شان واقعا می‌ارزد.
شام را که می‌خوردیم یکی از این شیعیان چون ما برایش آشنا نبودیم از ما سوال کرد شما از همان گروهی هستید که از قم آمده اند؟ این سوال بود که سر صحبت را باز کرد. در مورد شیعیان و مسلمانان از او سوال کردیم و حرف‌های قشنگی برای گفتن داشت اما مساله‌‌ی مهمی که شاید برای ما خیلی ناراحت کننده بود حضور گروه‌های وهابی در این شهر و کشور و فعالیت شدید آن‌ها در تبلیغ وهابیت بود.

 البته ما از مسئولین مسجد شنیده بودیم که این گرو‌ه‌ها در هامبورگ و کشور آلمان کمتر هستند و فعالیت کمی دارند اما به گفته این دوست ایرانی مقیم هامبورگ آن‌ها در نقاط مرکزی و مهم شهر مساجدی دارند و در کار تبلیغ و انتشار دین‌شان بسیار جدی هستند که البته این به خاطر حمایت‌های فروان مادی و معنوی دیگران از آن‌هاست.
تقریبا نقطه مشترک تمام صحبت‌هایی که از دوستان اینجا شنیدم این بود که فعالیت مذهبی در این‌جا کاملا آزاد است و هر کسی می‌تواند با زدن یک ان جی او و یا موسسه به تبیلغ دین و مذهب خود بپردازد البته به گفته مسئول مرکز اسلامی این مسئله در حال حاضر جدی تر و روشن تر شده است چرا که قبلا تعلیم عموم ادیان و مخصوصا اسلام در مدارس این کشور ممنوع بود اما خوشبختانه در حال حاضر این قانون در برخی از ایالت‌ها تغییر کرده و هر گونه فعالیت مذهبی در این کشور‌ها آزاد شده است.

 حدود سه ساعت چرخیدن با تور داخل شهری هامبورگ که به طور معمول در این شهر برای توریست‌ها بود جالب بود و البته کمی آزار دهند. جالبی‌اش این بود که ما توانستیم بهترین و مهترین جاهای شهر هامبورگ را از نزدیک به مدت حدد دو ساعت ببینیم و بدی‌اش هم این بود که لمس کردن و عکس گرفتن از این مکان‌ها را از دست دادیم . گاهی اوقات بسیار سخت بود برای‌مان که فقط از پشت شیشه اتوبوس این زیبایی‌ها و ساختمان‌های منظم با معماری خاص‌اش را ببینیم.

بازنشر از روات حدیث

[Top]

در کنار دریاچه آلستر

بالاخره زحمت های شبانه روزی‌‌مان به ثمر نشست. امروز ساعت ۹:۳۰ دقیقه البته با کمی تاخیر که چیزی عادی در پروازهای ایرانی شده است به آلمان و هامبورگ پرواز کردیم.

قبل از اینکه هواپیما از زمین بلند شود توصیه‌های ایمنی و پرواز را کردند که یکی از این توصیه‌ها و تشکر‌ها، تشکر از همکاری پیشاپیش خواهران محترمه در مورد رعایت حجاب بود. غافل از اینکه قبل از تشکر پیشاپیش، برخی احساس آزادی زیادی کرده بودند و کاملا خودشان را راحت کرده بودند.

می‌شد توقع داشت این فقط برای رفع مسئولیت بود. بوی زور از این تشکر می‌آمد. خیلی بد است کسی که خودش به چیزی اعتقاد ندارد آن را به زور بگوید. البته من به مهمانداران و مسئولین هواپیما کاری ندارم چون آن‌ها پیرو قوانین هستند و هرچیزی به آن‌ها گفته شود انجام می‌دهد. به همین علت فرمالیته بودن و سفارشی بودن این حرف خیلی ساده بود اینکه به آن‌ها گفته بودند فقط این را اعلام کنید اما کاری به کسی نداشته باشید. به اعتبار دیگر این مهم نیست که کسی رعایت می‌کند یا نمی‌کند مهم این است که گفته شود تا برخی آدم‌ها نیایید و به ما گیر دهند و ان قلت کنند و از این حرف‌ها.

احساس درون ابر‌ها فرو رفتن و در دل این ابر‌ها محو شدن و بعد از آن سر بلند کردن و از بالا بر این ابر‌های زیبا نگاه کردن توصیف کردنی نیست. شاید ساعت‌ها محو تماشی چینش فرش‌های پنبه‌‌ای خدواند بودم که زیر پای هواپیما پهن شده بودند.
اگر نگاه کردن به این ابر‌های زیبا که هر لحظه فرم و قالب خاصی به خود می‌گرفت نبود معلوم نبود این پنج ساعت طول سفر را چگونه می‌توانستم تحمل کنم.
بعد از پنج ساعت دوباره از جایی که نور خورشید همراهمان بود هبوط کردیم و از روی ابرها به دورن ابرها سقوط کردیم و در ابرها محو شدیم و در آخر سر هم ابرها ما را از دورن خود بیرون انداختند و خورشید را از ما دریغ کردند.

هواپیما که نشست، آفتابی هم نبود. ابر و مه بر روی خورشید پرده شده بودند. هوا سرد بود. بسیار سرد تقریبا هوا ۲ درجه زیر صفر بود. خیابان‌های هامبورگ سرد و آرام بود. شلوغه نبود. روز تعطیل بود و به گفته راننده تاکسی‌مان روز های تعطیل اینجا و اقعا تعطیل است همه چیز و همه جا تعطیل است. زندگی هم انگار تعطیل است.
خیابان‌های سرد هامبورک را طی کردیم تا به دریاچه الیستر رسیدم رودخانه‌ای‌ که در برخی از روز‌های سال به قطر ۲۰ سانتی متر یخ می‌بندد و مردم می‌روند روی ان اسکیت بازی می‌کنند. رودخانه به طور کامل یخ نزده بود اما لایه‌های یخی روی‌ آن را می توانستیم حتی از دور ببینم.
راننده تاکسی از شانس ما ایرانی بود آن هم از ایرانی های فرار کرده‌ی زمان انقلاب. فکرش را بکنید یک اپوزیسون به تمام معنا و پر شده از اطلاعات ماهواره‌ها دارد با چهار دانشجوی ایرانی معتقد و متهد به انقلاب بحث می‌کند.
سرتان را درد نیاورم آخرین چیزی که بعد از صحبت ده دقیقه‌ای گیرمان آمد این بود که ما از اوضاع مملکتی که در آن زندگی می‌کنیم بی خبرم. آن هم نه آدم های عادی و بی‌سوادی که از هیچ چیز خبر ندارند و نه خبرگزاری می‌دانند چیست و نه (اینجایش دیگر امنیتی است).

از فرودگاه هامبورگ تا مسجد بیست‌ دقیقه‌‌ای با راننده‌مان دم خور بودیم. اینجا زندگی سخت است «راننده می‌گفت» از صبح تا شب باید جان کند برای زندگی کردن. اینجا گازائیل لیتری حدود معادل ۲۵۰۰ تومان است (۱٫۶ یورو). اینجا ترک‌ها زیاد هستند. وجود ترک‌ها باعث شده که زندگی مسلمانان راحت‌تر باشد. در بسیاری از خیابان‌های اینجا رستوران حلال و مواد غذایی حلال پیدا می‌شود.
راننده مسلمان بود اما از همان مسلمانان نوع آمریکایی یعنی مسلمان بدون شریعت. وقتی یکی از بچه‌های سراغ کلیسایی را از او گرفت این‌ها را گفت. مسلمان بود اما بدون روزه گرفتن و نماز خواندن و مسجد رفتن و خلاصه همان مسلمان اسمی که هر کسی می‌تواند ادعایش را بکند.
به مسجد رسیدیم. حدود ۲۴ یورو راننده از‌ ما گرفت. هوا سرد بود و آفتابی هم در کار نبود. بچه‌ها کنار خیابان و در مسجد ایستاده بودند تا همه بیایند و با هم داخل شویم. قرار است مسجد محل اقامت چند روزه‌مان باشد.

باز نشر از روات حدیث

[Top]