Tag: کشتار

سازمان بین‌الملل اسلحه‌ای برای پایمالی حقوق بشر

شاید کسی فکر نمی‌کرد  انسان به مرحله یا درجه‌ای از اخلاق و انسانیت برسد که به حقوق حیوانات احترام بگذارد و هزاران ان جی او، سازمان و موسسه برای این کار تاسیس کند. اما در این زمان این یک واقعیت است واقعیتی در زیر هزاران تفکر پوچ و خیالی نژاد پرستی گم شده است.

اشتباه نکنید نفس این کار ناپسند نیست، اما این‌ها همان کسانی هستند که برای انسان‌ها به اندازه حیوانات احترام و ارزش قائل نیستند این‌ها همان‌هایی هستند اگرچه از حیوان بی شعور حمایت می‌کنند اما فکر و ذهن‌شان در گرو ایدولوژی وقیح و نکبت‌بار نژاد پرستی است.

انسان‌هایی که امروزه اسیر رسانه‌ها هستند و مدام خزعبلات آن‌ها در زندگی‌شان غوطه‌ور است. انسان‌هایی حقیقت‌ها را از پشت صفحه‌های مربع یا مستطیل شکلی می‌بینند که حتی بازتابی از حقیت هم نیست.

حقیقت این است که در سال‌های ۱۹۹۶ و ۱۹۹۷ فاجعه‌ای در شرق اروپا روبروی چشمان سربازان سازمان ملل رخ می‌دهد که روی هر چه یهود کشی است را سفید کرده است. انسان‌هایی که به حرف  و گفته نیروی‌های حافظ صلح سازمان ملل اعتماد کرده و تمام اسلحه‌ها خود را تحویل داده بودند و در مقابل منتظر حمایت سازمان ملل از آن‌ها بودند.کشتار مسلمانان بوسنی اما اتفاقی که در منطقه امن سازمان ملل می‌افتد چیز عجیبی نیست. این همان معامله انسان‌های به اصطلاح متمدن غربی است که در صلح و دوستی وارد می‌شوند و در نهایت سرت را می‌برند و می‌گذارند جلوی خانواده‌ات.

صرب‌ها به منطقه امن وارد می‌شوند و از نیروی‌های سازمان ملل می‌خواهند به مسلمانان بگویند که سلاح‌های خود را تحویل بدهند و ان‌ها هم این‌کار را می‌کنند اما قبل از آن اتفاقی افتاده بود و آن هم این بود که ۱۵ نفر از نیرو‌های هلندی اسیر صرب‌ها بودند و هلندی‌های حافظ صلح معامله‌ای خوبی با صرب‌ها کردند. آن‌ها اجازه دادند که صرب‌ها هشت هزار مسلمان را بکشند تا بتوانند ۱۵ نفر اسیر خود را آزاد کنند.

این تنها یک قسمت از جنایاتی است که صرب‌ها در حق مسلمانان انجام داده اند اگر قرار باشد تمام جنایات صرب‌ها بیان شود جایی برای چیزی به نام حقوق بشر، یا همان سازمان بین‌الملل نمی‌ماند و اگر قرار باشد این چنین سازمان‌هایی که ساخته خود قدرت‌های بزرگ و ناقض حقوق بشر است مورد تایید باشد که دیگر این‌ها ناقص حقوق بشر یا قدرت‌های بزرگ جهان نخواهند بود.

هنوز چاه‌هایی که در آن زنان مسلمانان زنده زنده دفن شدند وجود دارد و فقط یک نمونه از آن را می‌تواند از زبان  خانم «حازیرا کاتوویچ بیدیک»  شنید او یکی از قربانیانی  است که به طور معجزه آسایی بعد از حدود ۸۰ روز زندگی در چاهی که حدود ۸۰۰ زن، دختر و بچه مسلمان مرده بودند جان سالم به در می‌برد.

تجاوز‌های سیستماتیک به زنان مسلمان که تعداد آن بعد از بررسی‌های انجام شده به حدود ۲۰ هزار می‌رسد را می‌تواند از دیگر جنایات آنان بیان کرد.

البته این جنایات در حالی رخ می‌دهد که اروپاییان و مخصوصا آمریکا جلسات متعددی درباره صلح و حل این مساله گرفتند که پای ثابت همه این جلسات سازمان امنیت و سازمان ملل بود. ولی آنچیزی که از میان تمام این جلسات بیرون آمد چیزی به غیر از این جنایات در حق مسلمانانی که در کل ۶ ساله جنگ در قحطی به سر می‌بردند نبود.

اگر قرار باشد بگوییم صرب‌ها خودشان و بدون حمایت دولت‌های بزرگ و خونخوار مدعی صلح و حقوق بشر این جنایات را انجام داده‌اند حرفی بسیار سطحی و غیر قابل قبول است. کشتن این همه انسان  احتیاج به حمایت قدرت‌های بزرگ دارد و این حمایت‌ها را در نوع سلاح‌های استفاده شده در این جنگ توسط صرب‌ها می‌توان ثابت کرد.

علاوه بر‌ آن روابط خوب و مثبت صرب‌ها با آمریکا در آن روی سکه جلب توجه می‌کند و این در حالی است که آمریکا مخالف سر سخت تبدیل شدن یوگسلاوی که تحت سیطره و حکومت صرب‌ها قرار داشت به سه کشور بود.

کشته شدن هشت هزار مسلمان  که حدود شش هزار نفر آنان را از گور‌های دسته جمعی در آورده‌اند آن هم در قرن روشنگری، در پیش چشمان نیروی‌های به اصطلاح صلح کاری بسیار فجیع تر از هولوکاست موهومی است که از حلقوم کثیف صهیونیست‌ها بیرون می‌آید. کاری را که هیتلر انجام داد هیتلری که ادعایی از حقوق بشر نداشت، هیلتری که در مقابل سازمان‌های صلح بین المللی قرار نداشت در مقابل این جنایات چیزی حساب نمی‌شود.

اما آن چه در میان رسانه‌ها در این مورد وجود دارد چیزی به جز سکوت سرد و معنا دار غرب در این مساله نیست. چرا که تبیین این مساله چیزی به جز رسوا کردن آن ها ندارد. و در مقابل ما انسان‌هایی هستم که اسیر رسانه‌ها هستیم چیزی از جنایات صرب‌ها نمی‌دانیم و شاید حتی به گوش‌مان هم نخورده است.

برای  مطالعه بیشتر

مروری بر تاریخ مسلمانان در یوگسلاوی و جنگ در بوسنی و هرزگوین

بازخوانی قتل عام “سربرنیتسا” کشتار ۸۰۰۰ نفر به جرم مسلمان بودن

نخست وزیر انگلیس اعتراف کرد قتل عام مسلمانان درسربرنیتسا جنایت و باعث شرمساری اروپا است

کشتار ٨٠٠٠ نفر به جرم مسلمان بودن

۱۵ سال از کشتار مسلمانان بوسنیایی در سربرنیتسا می‌گذرد

شاید عکس‌ها بهتر از هر چیزی گویای این جنایت باشند

افلاطون: جنگ یک امرضروری است!؟

این روز‌ها بزرگداشت دفاع مقدس است و این باعث بحث‌هایی پیرامون جنگ در فرندفید + + + بین دوستان شده‌است که به پیش‌نهاد دوست عزیز آقای کمانگیر قرار شد که ادامه این بحث را در وبلاگ داشته باشیم.
جنگ واقعا یک تراژدی‌ است یک تراژدی که در حالت عادی و معمول و با نگاهی سطحی قابل توجیه نیست و هیچ دلیلی برای بوجود آمد آن نیست.
برای بررسی مساله جنگ اول باید دانست که جنگ یعنی چه؟ جنگ به چه معنا است؟
برای تعریف جنگ باید معنای فلسفی و منطقی‌ آن را مورد بررسی قرار گیرد وقتی که بحث از معنای فلسفی ‌شود یعنی معنای کلی که قابل انطباق با تمام مصادیقش باشد، نه اینکه با مصادیق معنا شود پس وقتی می‌خواهیم جنگ را تعریف این را به معنای جنگ بخصوصی یعنی مثلا ایران و عراق یا جنگ‌های امریکا و یا..تعریف نمی‌کنیم و بحثی سر مصداق خاصی نداریم.
قبلا در اینجا به یک سری از معنای جنگ ودیدگاه‌های فلاسفه در مورد جنگ اشاره‌ کردم و بر اساس هر کدام از معنای که از جنگ شده ما یک حکم به آن می‌توانیم بکنیم پس حکم خوبی یا بدی مقوله جنگ بر اساس تعریفی است که از آن می‌کنیم و این تعریف است که حکم می‌سازد.
اگر قرار باشد جنگ بر مبنای فلاسفه یونان، افلاطون، ارسطو معنا شود، جنگ را یک مشیت الهی می‌دانستند و برای امنیت و حفظ دولت و جامعه امری ضروری و حتمی، جنگ مقوله‌ای ضد اخلاقی نخواهد بود و مصداق بدی قرار نخواهد گرفت.
این فلاسفه بزرگ ارزش زندگی اجتماعی را بر زندگی فردی بیشتر می‌دانستند و به نظرشان حفظ این اجتماع مهمتر از حفظ جان اشخاص است.
این دلیل نمی‌شود که آن‌ها برای جان انسان‌ها ارزش‌ قائل نبودند و جان‌ آن‌ها را محترم نمی‌دانستند بلکه برای آن‌ها جان اجتماع که جان کل مردم است بر جان برخی ارزشمند تر است.بدین صورت که اشکالی ندارد که جان برخی از اشخاص بر حسب جنگ گرفته شود و یا برخی گشته شوند، مهم بقای اجتماع است بدین صورت که مثلا آن‌ها بقای جان ۱۰۰۰ نفر مهم تر است جان ۱۰۰ نفر است.
به طور کامل و واضح روشن است که با این تفاسیر منظور و مقصود این فلاسفه از جنگ همان دفاع بوده یا دفاعی که یک نوعش حمله است.

هیچ انسانی قائل به فضیلت جنگ «از هر نوعی که باشد» بر صلح و برطرف کردن تخاصم و دشمنی از طریقی غیر از جنگ و کشتن و کشته شدن‌ انسان نیست. اما در این نوع تخاصم‌ها که منجر به جنگ می‌شود یعنی تخاصم دولت‌ها، کم اتفاق می‌افتد صلح از همان اول باشد چون هر گونه که تصور شود متخاصم یا همان دولتی که خواهان برتری است و بر طرف دیگر برتر است در صورت صلح خواهان یک سری امتیازات و برتری‌هایی هست که طرف ضعیف کمتر می‌تواند این‌ها را قبول کند لذا خیلی کم در تاریخ اتفاق افتاده که قبل از یک جنگ صلح صورت گرفته باشد مگر در جایی که واقعا ضعف طرف ضعیف آنقدر بود که هیچ قدرت دفاعی از خود نداشته است.
آنچه حسن و قبح عقلی که سر منشاء اخلاق است به آن حکم می‌کند تقبیح کشتن انسان‌ها بدون دلیل است.

از آن طرف هم یک قانون طبیعی و عقلی وجود دارد. تلاش برای زنده ماندن و زندگی کردن و دفاع از خود. همانطور که گفتم علاوه برا قانون عقلی بودن‌ آن یک قانون طبیعت است که حتی حیوانات و گیاهان و موجودات زنده نیز شامل این قانون می‌شوند و بار‌ها و بارها در طبیعت اتفاق می‌افتد.
و تصادم و برخورد این دو حکم عقلی باعث اختلاف آرا و حکم‌ها می‌شود. برخی اصل اولیه را مقدم می کنند بنا بر دلایل خود برخی اصل دومی را.

حمله خودش یک نوع دفاع در مورد متجاوز است مثلا وقتی آمریکا به عراق حمله می‌کند استدلالش این است؛ این کشور یک خطر برای امنیت و زندگی ماست پس ما از خود با حمله به آن و از بین بردن آن دفاع می‌کنیم.

این استدلال کاملا منطقی و درست به نظر می‌رسد و عقل هم تاییدش می‌کند. اگر‌چه قصد چیز دیگری باشد.در هر صورت این استدلال کاملی است و هیچ مشکلی ندارد اما مشکل از مقدمات استدلال است یعنی خدشه در خطرناک بودن، تا زمانی عقل این را تایید می‌کند که مقدماتش مورد تصدیق باشد و آن مقدمه مهم اثابت خطرناک بودن آن است.
همانطور که گفته شد افلاطون و ارسطو و اکثر فلاسفه یونان قائل به ضروری بودن جنگ بودند و به صورت دیگر می‌گفتند تا زمانی که حکومت‌ها، دولت‌ها و انسان‌ها هستند جنگ هم وجود خواهد داشته چون این ریشه در درونیات انسان دارد و هیچ گریزی از آن نیست همان طور که از عصبانیت از دورغ و هزارن چیز دیگر.

یعنی جنگ تابع رفتارها و کردار‌های انسان‌هاست‌ و حاصل آن‌ها، هر زمانی که انسان‌ها از سوء‌ها و بدی‌ها کناره‌گیری کنند جنگ نخواهد بود و این خیالی است واهی، به همین علت جنگ از نظر آن‌ها امری ضروری بود.

چند نکته

  1. اینجا فقط بیان کردیم و به هیچ وجه کشتن انسان‌ها بدون دلیل قابل توجیه نیست و کاملا عقل نفی می‌کند این را.
  2. قرار نیست هر چه افلاطون و ارسطو ویا هر فیلسوف دیگری گفته باشد مطاع و مورد قبول باشد.
  3. می‌دانید فرق من و شما با فیلسوفان بزرگی چون افلاطون و ارسطو ودیگران چیست؟ آن‌ها سیستم تفکری و فلسفی دارند یعنی هر جای حرفشان را بگیری به بدهیات عقلی منتهی می‌شوند و بدیهیات عقلی یعنی همان چیز‌هایی که برای اثباتشان احتیاج به دلیل نیست چون آن‌ها فلسفه خود و تفکر خود را از‌ همان جا آغاز کرده اند پس هر جای تفکرشان را بگیری به به ابتدا می‌رسی.
    اما تفکر من و شما چون خیلی وقت‌ها نمی‌توانیم به این بدیهیات منتهی کنیم شکنده است پس رد کردن تفکرات این‌ فیلسوفان بزرگ احتیاج به تاملی و تفکر کافی دارد و فهم از مساله و رساندن استدلال‌هایمان به بدیهیات عقلی.
  4. بدیهی است عقل تا آنجا کشتن را جایز می‌داند که خطر برطرف شود و هر زمان که ورای آن باشد قابل قبول نیست مثلا کشتن غیر نظامی‌ها یا ویران کردن خانه‌های انسان‌ها و تمام چیز‌هایی که فراتر از برطرف کردن خطر باشد کاملا مورد تقبیح عقل است.البته گاها این‌ها هم جزء جنگ است و برای پیروزی لازم است پس فقط و فقط به اندازه لزوم قابل تایید عقل خواهد بود.
  5. بد نیست سری هم به نوشته‌های دوست عزیزم آقای بامدادی در مورد جنگ بزنید و همچنین خانم توحیدلو
  6. +آغاز تلخ جنگ و پیروزی شیرین مدافعان ایران-وب نوشت‌های محمدعلی ابطحی

    +بزرگداشت دفاع بزرگداشت جنگ– روی شیروانی داغ

    +چگونه مدعیان روشن فکری چاره‌ای جزمغالطه ندارند– منبر نت احمد نجمی

    +از جنگ حرف می‌زنیم– خیزران

    +آیا این بدنهای پاره پاره، بزرگداشت نمی‌خواهند؟!– آهستان

[Top]

شیعه، سنی و توهم دشمنی

مدتی است به برکت ماه رمضان و سفره افطارِ روبروی تلوزیون از صحبت‌های آقای مکارم استفاده می‏کنم.گرچه شاید برخی از صحبت‌های ایشان برایم قانع کننده نباشد ولی می‌شود با طرض تفکر یک مرجع‌ آشنا شد.
چند شب پیش در مورد اتحاد و ادیان الهی صحبت می‌کردند خیلی برایم جالب بود.
واقعا در این‏که همه ادیان به یک رسالت و آن پرستش خدای یگانه دعوت می‌کنند شکی نیست همه خدا را به عنوان خدا بودند می‌شناسند و پرستش می‌کنند و در کلیات همه یکی هستند و تفاوت فقط در جزئیات است که البته این جزئیات است که این همه دشمنی را بوجود می‌آورد.

البته این جزئیات و تفسیر یک سری از متعصبین آن ادیان هستند که این دشمنی‌ها و حرف‌های گزاف را پیش می‌آورند.
همه ادیان اشاره به خداوند دارند و همه آنها پیامبری از طرف خداوند دارند البته این بیشتر در ایران است که نمی‏توان چند دین را کنار هم جمع کرد و این نیست مگر برداشت‌های غلط تربیتی از اسلام که یک مشت آدم متعصب از زبان اسلام بیان می‌کنند.

کاش می‌شد همه مراجع می‌آمدند در تلوزیون و رسما حرف‌های آقای مکارم را تایید می‌کردند ایشان که از وحدت ادیان و کنار هم زندگی کردن ادیان به خوبی و خوشی حرف می‌زدند.

حال این وحدت ادیان جای خود، چراغی که به خانه رواست به مسجد روا نیست. هنوز خون‌های انسان‌های بیگناه سر مسادل کوچکی میان مسلمانان جاری است بیایید اول از هدر رفتن این خون‌ها جلو گیری کنیم بعد به وحدت ادیان بپردازیم.
البته اقای مکارم خیلی واضح و روشن بیان کردند که نباید به اختلافات کوچک شیعه و سنی دامن زد مهم این است که ما دینمان و خدایمان و پیامبران یکی است و این خودش می‌تواند کمال وحدت را برای ما برساند.
کاش همه متعصبین روبری تلوزیون می‌نشستند و این حرف‌ها را می شنیدند البته فکر کنم آن‌ها اصلا تلوزیون ندارند حتی تلوزیون را هم د رخانه تحریم کردند و به همان چهار ورق کاغذ بسنده کرده‌اند.

کاش می‌شد مراجعی مثل آقای وحید و دیگر مراجع هم می‌آمدند و می گفتند که آقا بس کنید این مسلمانان کشی نه اصلا این آدم کشی به خاطر اختلافات ریز و کوچک.
آخر بد بختی این است که بزرگان سر این مسائل هم وحدت ندارند متاسفانه آنقدر احادیث جور واجور ومختلف در اسناد و کتب شیعه است و هر کسی با یک ذوق و قریحه‌ای آن را تفسیر می‌کند و این امر باعث شده که کمتر سر این چنین مسائلی نظر آن‌ها یکی باشد.
یادم می‌آید به خاطر اینکه یکی از بزرگان گفته بود این که بگوییم هزارو اندی سال پیش امام علی خلیفه بوده یا کس دیگر چه فرقی می‌کند. آیا ارزش این را دارد که ما بخواهیم به خاطر این مسائل هزار و سیصد سال بعد آدم کشی یا مسلمان کشی راه بیندازیم.

واقعا این سوال است چه مشکلی از مشکلات ما مسلمانان حل می‌شود اگر بگویم امام علی خلیفه بود یا عمر چه مشکلی از ما حل می‌کند ایا باعث اتحاد می‌شود آیا از اجر و قرب امام علی کم می‌شود اگر خلیفه نباشد درست است گر الان آن زمان بود به طور قطع فرق می‌کرد خلافت این دو نفر درست اکه ما می‌گوییم عمر ضرباتی به اسلام زد و هزار چیز دیگر اما اینها گذشته و تمام شده است و در گوشه تاریخ مانده مهم حرف ها و سخنان امامان ماست که سرلوحه‌ای زیبا و راه گشا برای ماست آن هم نه هر حرف و سخنی آن حرف و سخنی که از آدمی مورد اطمینان نقل شده باشد شیعه دوازده امامی عادل.
امامت از خلافت جداست ما یقین داریم و اطمینان داریم که امامان ما امام و معصوم بودند و بدون شک الفاظ و کلمات ایشان برای ما حجت است اما چه فرقی دارد که این بزرگان ما خلیفه باشند یا نباشند.
این تخمه کینه و عداوت را از همان بچه‌گی فقط با احساس در دل شیعیان و سنیان می‌کارند بدون هیچ منطق خاصی که هر وقت یک سنی مذهب را می‌بینیم یا برعکس آن‌ها یک شیعی مذهب را می‌بینند که دارد نماز می‌خواند یا وضو می‌گیرد انگار یک انسان عجیب را دیده‌ایم انگار یک کسی را دیده ایم که سراسر وجودمان را پر از نفرت می‌کند اخم می‌کنیم تَخم می‌کنیم ابرو کج می‌کنیم و هزار ادا و اصول دیگر در می‌آوریم.
اقا به خدا او هم انسان است مگر شما به رفتار پیامبر نگاه نمی‌کنید که چگونه با کافران رفتار می‌کرد با آن‌هایی که آن همه بلا سرش آوردند پس این رفتار زشت و زننده برای چیست چگونه به خودتان اجاز می‌دهید اینگونه رفتار کنید‌ آن هم با یک مسلمان.
این‌ها همه‌اش یک سری تعصبات بی‌جاست که در هیچ جای اسلام جا ندارد چه برای شیعیان چه برای سنی مذهبان.
نه اینکه ما بخواهیم از حقوق خود و امامان کنار بکشیم و مقام و منزلت ایشان را انکار کنیم اما باور کنید می‌شود کنار کسی زندگی کرد که آنان را محترم می‌داند ولی امام خود نمی‌داند.
××× خواستم برای این پست چندتایی عکس بگذارم اما وقتی کشتار شیعه و سنی را سرچ کردم عکس‌هایی آمد که خودم نتوانستم آن‌ها را ببینم

[Top]